falsafe akhlagh
به نام خدا
«نسبی گرایی یا مطلق گرایی اخلاقی»
یکی از مسائل بسیار مهمی که در فلسفه اخلاق و به تبعیت از آن در اخلاق وجود
دارد؛ بحث نسبی بودن یا مطلق بودن اخلاق است. و شاید این مسئله باعث بروز دیدگاه
های بسیار مخلتفی در اخلاق شود.
این موضوع از گذشته تا کنون مورد بحث و اختلاف نظر بوده و صاحب نظران و فلاسفه
گوناگون جواب های مختلفی به آن داده اند؛ به عنوان مثال: امانوئل کانت معتقد به
مطلق گرایی اخلاقی است و برای آن دله خود را اقامه می کند و در مقابل افرادی مثل
گودمن و... دم از نسبی گرایی می زنند. مباحثی که در کلام اسلامی در قدیم پیرامون
حسن و قبح افعال به بحث می پرداخت نیز به نوعی ناظر به همین مسئله بوده است.
در ابتدای بحث باید منظور خود را از دو مفهوم "نسبی بودن اخلاق" و
"مطلق بودن اخلاق مشخص کرده و اقسام هر یک را بیان کنیم و بعد از آن بیان
داریم که کدام یک به نظر ما مورد قبول است.
منظور از نسبی بودن اخلاق این است که همه احکام اخلاقی دارای قید و شرط
می باشند؛ یعنی اینکه اعتبار همه احکام اخلاقی شرایطی دارد و این احکام با نظر به
همان شرایط معتبرند، به طوری که اگر آن شرایط را از حذف کنیم و یا در شرایط دیگری
قرار بگیریم، حکم اخلاقی متناقض با آن هم می تواند درست باشد.
در مقابل مطلق گرایی به این معناست که برخی از احکام اخلاقی مطلق هستند
و مقید به هیچ قیدی نیستند.
انواع نسبی گرایی اخلاقی و بررسی آن ها
نسبی گرایی اخلاقی را به سه دسته اصلی می توان تقسیم کرد:
1- نسبیت توصیفی
2- نسبیت معرفت شناختی یا فرا اخلاقی
3- نسبیت هنجاری
1- نسبی گرایان توصیفی را آن دسته
از نسبی گرایان گویند که با توصیف و ارائه شواهدی از جامعه پی به نسبی بودن اخلاق
برده اند. بدین معنا که بدون هیچ قضاوتی (پیرامون این که کدام صحیح یا کدام غلط
است) بیان می دارند که: افراد یا جوامع مختلف (در یک دوره و یا درطول زمان) دارای
فرهنگ های مختلف هستند و این واقعیت حاکی از آن است که در بین افراد و جوامع برای همه
یا برخی از احکام اخلاقی اختلاف نظری بنیادین وجود دارد.
تحلیل: در نسبیت گرایی توصیفی
اخلاقی (که دارای نقش محوری در نسبیت گرایی اخلاقی می باشد) از این که چنین چیزی
وجود دارد نمی توان منطقا نتیجه گرفت که اخلاق نسبی است، چون که نسبی گرایان
توصیفی فقط به توصیف و مشاهده می پردازند.
مثلا کسی اگر بگوید که "چون در جامعه ای به زنان ظلم می شود و در جامعه
دیگری ظلم نمی شود؛ هردوی این کار ها درست است." نتیجه درستی نگرفته است.
متاسفانه در این نوع نسبی گرایی ادعای منطقی ارائه نمی شود و مدعایش فقط مبتی
بر مشاهده است که این مشاهده هم ناقص است چرا که اتفاق نظر در بسیاری از موارد (در
جوامع گوناگون و طی زمان هایی بسیار متفاوت) وجود دارد که از نظر بسیاری از مردم
شناسان و جامعه شناسان بیان گر ویژگی های ثابت و مشترک در همه انسان هاست.
به عنوان نمونه گفته شده است که همه انسان ها خوبی عدالت را می پذیرند ولی در
تعیین مصداق آن اختلاف دارند؛ مثلا ظلم به زن در همه جا بد است، اما یکی مصداق آن
را کار کردن زن می داند و دیگری کار نکردن او و یا این که کشتن یک انسان بی گناه
کار نادرستی است برای همه قابل قبول است، اما موافقان و مخالفان سقط جنین در مورد
انسان بودن یا نبودن جنین اختلاف نظر دارند و بنابراین در این جا یک اختلاف نظر
بنیادین وجود ندارد.
به علاوه واضح است که لازمه این گونه از برداشت و نسبی بودن اخلاقی این است که
نسبی گرایان هیچ گونه داوری و قضاوتی در مورد احکام اخلاقی نمی توانند بدهند و هیچ
کاری را نمی توانند ارزش دهی خوب و بد بکنند، چرا که به دلیل وجود آن کار حکم به
نسبی بودن داده اند.
2- نسبیت گرایان فرا اخلاقی مدعی هستند که گزاره های اخلاقی هیچ یک بصورت مطلق
معتبر نیستند.
آن ها معتقدند که احکام اخلاقی فقط برای فرد یا جامعه ای که آن ها را پذیرفته
اند معتبر است و اعتبار عام و مطلق ندارند.
برای این ادعای خود معمولا یا به نظریه نسبیت عام (نسبی بودن همه معرفت های
بشری از جمله احکام اخلاقی) تمسک می جویند ویا از نسبیت گرایی توصیفی کمک می
گیرند.
تحلیل: قبل از بیان تحلیل خوب است
که از داستان کوتاهی کمک بگیریم:
آورده اند که روزی فردی نزد یک نسبی گرا می رود و ادعایی می کند (مثلا می گوید
افزایش نقدینگی باعث ایجاد تورم می شود.) فرد نسبی گرا او را تصدیق کرده و می گوید
که حق با شماست. بعد از آن فرد دیگری به نزد وی رفته و نقیض آن ادعا را می کند (در
مثال ما می گوید افزایش نقدینگی باعث ایجاد تورم نمی شود.) باز هم فرد نسبی گرا به
او می گوید که شما هم درست می فرمائید. پس از آن نفر سومی که در نزد این فرد بوده
برانگیخته شده و می گوید این چنین نمی شود که هم نفر اول درست بگوید و هم نفر دوم.
بالاخره یکی از این ها حرف درست می زد. که فرد نسبی گرا در جواب به او می گوید:
شما هم درست می گویی!!!
استدلال اول به یک دعوای قدیمی میان فلاسفه و سوفسطائیان باز می گردد که در
مباحث معرفت شناسی مورد بررسی قرار می گیرد اما ایراد واضحی که در نسبیت هست
ناسازگاری و خود شمولی است. که ما به همین مقدار اکتفا کرده و از آن می گذریم.
در استدلال دوم نسبی گرا ها بیان می دارند که: با توجه به اینکه در همه یا
برخی از احکام اخلاقی اختلاف نظر بنیادین وجود دارد، بنابراین هیچ یک از این احکام
اخلاقی به طور مطلق معتبر نبوده و در نتیجه اخلاق نسبی است و احکام اخلاقی تنها
برای فرد یا جامعه ای که آن ها را پذیرفته اند اعتبار دارند.
در اين جا بايد دقت شود كه اولا مقدمه بيان شده درست نيست، يعني نسبي گرايي توصيفي
درست نمي باشد و ادله رد آن هم بيان شد. ثانيا اگر مقدمه درست باشد؛ از اين كه در
جاهاي متفاوت بين افراد و اقوام گوناگون اختلاف نظر بنيادين وجود دارد نمي توان
نتيجه گرفت كه همه احكام اخلاقي نسبي هستند.
به عنوان نمونه اگر در مورد يكي از گزاره هاي علمي ميان دو نفر اختلاف نظر
باشد، آيا مي شود نتيجه گرفت كه همه گزاره های آن علم نسبي هستند؟ اين اتفاق كه در
حوزه علوم انساني زياد پيش مي آيد و هرگزچنين نتيجه گيري نمی شود. چون ممكن است كه
يكي از دو طرف تمام جوانب را نسنجيده باشند و يا در مطلبي دچار اشتباه يا خلط مبحث
شده باشد و يا با يك پيش فرض غلط به آن نتيجه رسيده باشند و یا از متد علمی
استفاده نکرده باشد و ...
به هر حال اين نظريه هم فاقد اعتبار و استدلال كافي است. اضافه بر اين بر هر
كدام از دو نوع نسبيت فردي و اجتماعي هم انتقاداتي وارد است.
در وهله اول ممکن است فکر شود که نسبیت گرایی فردی معقول تر است؛ زیرا اگر
قرار باشد اخلاق نسبی باشد باید براساس احساس و سلیقه افراد باشد و همچنین موقعیتی
که در آن قرار می گیرد باشد. چون موقعیت هر فرد (به طور دقیق) با فرد دیگر متفاوت
است و هیچ مبنایی وجود ندارد که فرد نظر دیگر افراد جامعه را بپذیرد از نظر اخلاقی
وادار به پذیرش آن باشد. این نظریه معقول تر به نظر می رسد. اما در بین نظریه
پردازان نسبیت گرایی اخلاقی، نسبیت اجتماعی شایع تر و مقبول تر از نسبیت فردی است!
اگر نسبیت گرایی فردی را بپذیریم: اولا همه افراد با هم برابر می شوند! چرا که
هر کس به خواست خود عمل کرده است و چون اخلاق از نظر فردی نسبی است و معیار و
میزانی برای خوب بودن یا بد بودن نداریم دیگر تمایزی میان انسان ها هم نمی توانیم
داشته باشیم. بنابراین هیتلر و گاندی و انیشتین و بوش جنایتکار و نیوتن و ... هیچ
تفاوتی با هم ندارد!
ثانیا هرگونه تلاش برای جلوگیری از تجاوز و تعدی فردی به فرد دیگر و یا به
جمعی یا حتی هر گونه حرکت اصلاحی، ناموجه است.
و ثالثا اینکه وضع حقوق و قانون، تشکیل حکومت، قضاوت و مجازات وحتی تربیت
اخلاقی هم توجیه معقولی ندارد. (کما اینکه هرگز نمی توان ضرورت هیچ یک از این ها
را نادیده انگاشت.)
شاید به دلیل فوق است که نظریه پردازان نسبیت گرایی، نظریه نسبیت اجتماعی را
پذیرفته و از آن دفاع می کنند. اما مشکل این نظریه بیشتر است: اولا ارزش گذاری
مبتنی بر نسبیت اجتماعی در مواردی به لحاظ نظری متناقض است. چرا که ممکن است فردی
به دو جامعه تعلق داشته باشد که هر کدام بر روی یک حکم اخلاقی ارزشی متفاوت گذارد.
به عنوان نمونه در جامعه ما دختری را در نظر بگیرد در خانواده قرار دارد که رعایت
حجاب را در خیابان نمی پسندند. از طرفی وی علاوه بر اینکه عضو آن خانواده است، عضو
یک جامعه اسلامی است که در آن رعایت حجاب الزامی است. بنابراین از نظر نسبیت
اجتماعی رعایت حجاب برای او از نظر اخلاقی هم خوب است و هم بد!
ثانیا باز هم هرگونه حرکت اصلاحی برای تغییر ناهنجاری های جامعه و رسیدن به
وضع مطلوب محکوم است چرا که خوب یا بد بودن براساس توافق جمع است و اگر در جامعه
ای (جامعه دزدان) جمعی بر خوب بودن دزدی توافق کنند آن کار خوب می شود و اگر کسی
قصد اصلاح یک نابسامانی در یک جامعه فاسد را داشته باشد، اگر نظر اکثریت با وی
موافق نباشد خطا کار تلقی می شود.
و ثالثا هر جنایتکاری می تواند برای توجیه اخلاقی کار خود همکاران خود را که
با وی هم عقیده هستند را جمع کند و چون نظر گروه ارزش آفرین است خود را تبرئه کند!
و کار خود را بر اساس ارزشهای جمعی جلوه دهد.
3- نسبیت گرایان اخلاقی هنجاری دارای سه اصل عام اخلاقی هستند : الف) قضاوت
اخلاقی در مورد رفتار و منش دیگران بر اساس نظریه اخلاقی مورد قبول خود، اخلاقا
درست نیست.
ب) هر فرد یا جامعه ای (بستخ به نوع نسبیت فردی یا اجتماعی) باید در انتخاب و
عمل به نظریه اخلاقی مورد قبول خود آزاد باشد (اصل آزادی اخلاقی)
ج) هر فرد یا جامعه باید دیگرانی را که نظریه اخلاقی مخالف او را انتخاب و به
آن عمل می کنن را تحمل کرده و به انتخاب و عمل آن ها احترام بگذارند (تساهل و
تسامح اخلاقی)
تحلیل: ظاهر این اصول بسیار زیبا و
مورد قبول واقع می شود اما زمانی که به انتقاد های وارد شده بر آن می پردازیم می
بینیم که این اصول هم نمی تواند مطلوب باشند.
در ابتدا باید بیان داریم که مدعیان این نظریه برای اثباتش از نظریه های نسبیت
گرایی توصیفی و فرا اخلاقی کمک می گیرند که رد و تحلیل آن ها در بالا آمده است.
علاوه بر اینکه استدلال آن ها برای اثبات این نظریه ابتر است باید بیان شود که
انتقاد هایی به خود این نظریه هم وارد است: اولا در اصل اول بیان می دارد که قضاوت
در مورد نظر دیگران اخلاقا درست نیست، اما این اصل خود به قضاوت و ارزش گذاری به
رفتار و منش دیگران پرداخته است. (خود متناقض است)
ثانیا اصل آزادی و تساهل در مواردی با هم در تضاد قرار می گیرند. مثلا جامعه ای را در نظر بگیرید که نژاد خود را برتر
دانسته و معتقد است که باید سایر نژاد ها را نابود ساخت. جامعه دیگری را در نظر
بگیرید که درست در نقطه مقابل قرار دارد. یعنی نژاد پرستی را نادرست و نابودی نژاد
پرستان را درست می داند.
حال بر اساس اصل آزادی این دو گروه باید با یکدیگر بجنگند و هم دیگر را نابود
سازند و اما اصل تساهل پرهیز از نزاع را تجویز می کند.
افزون بر این اگر این اصل را بپذیریم هر فرد یا گروهی می خواهد مطابق میل و
ارزش های اخلاقی خود عمل کند و هیچ کس هم حق ندارد مانع او شود باید به او احترام
هم بگذارند! این نتیجه ای بجز هرج و مرج نخواهد داشت و خود نسبی گرایان در عمل
هرگز پایبند این اصول و این استدلال ها نبوده اند! و نخواهند بود.
مطلق گرایی اخلاقی و بررسی آن
در این جا که نسبیت گرایی و ضعف آن مشخص شد، باید بیان داریم که مطلق گرایی
اخلاقی هم دارای رویکرد های مختلفی است که همه آن ها نمی توانند درست باشند.
به عنوان نمونه کانت می گوید: " اخلاق از آن حیث که مبتنی بر مفهوم انسان
به عنوان فاعل مختاری است که فقط از آن جهت که مختار است به واسطه عقل، خودش خود
را به قوانین مطلق ملزم و تکلیف می کند" و دم از اخلاق مطلق می زند و از آن
به سختی دفاع می کند. هر چند که فهم حرف ها و دیدگاه های کانت بسیار زمان بر است و
دقت می طلبد و از عهده این بحث خارج است اما به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری
بیان می داریم که: " نظريه ديگر در باب معيار فعل اخلاقی میگويد معيار فعل اخلاقی احساس تكليف وجدانی
است، و اين نظر " كانت " فيلسوف معروف آلمان است ... كانت يك عقيده ای در
باب انسان دارد او اعتقاد راسخی دارد به وجدان اخلاقی دارد ... شايد هيچ فيلسوفی
در دنيا نيامده است كه به اندازه كانت برای وجدان انسانی اصالت قائل باشد او معتقد به الهام وجدانی است و میگويد: بعضی چيزها را انسان در
وجدان خودش به صورت يك تكليف و يك امر و نهی احساس میكند اينكه ظلم نكن، در وجدان انسان به صورت يك امر فطری
هست اينكه دروغ نگو و راست بگو، اين كه نسبت به ديگران محبت
بورز، اين كه خيانت نكن، اينها يك سلسله دستورهاست كه به حكم فطرت در وجدان انسان قرار
داده شده وجدان انسان خودش به انسان امر میكند، میگويد اينجور بكن،
آن جور نكن ."
و شاید هیچ کس مثل استاد مطهری به بررسی دیدگاه های مطلق گرایی اخلاقی
نپرداخته باشد. استاد در آن جا به نقد و بررسی نظریه های عاطفی، وجدانی، زیبایی،
پرستش در حوزه فلسفه اخلاق همت گماشته و دیدگاه های صاحب نظران و فلاسفه بزرگ را
تحلیل می کند و در کنار آن ها دیدگاه خود و نظر اسلام را نیز بیان می دارد.
بنابراین ادامه این مقاله را به عهده خواننده گذاشته و به کتاب فلسفه اخلاق استاد
شهید مرتضی مطهری ارجاع می دهیم.
منابع:
1- بنیاد اخلاق (روشی نو در آموزش «فلسفه
اخلاق») / مجتبی مصباح
2- مجموعه آثار استاد شهید مطهری (جلد 22) (یا کتاب
فلسفه اخلاق) / شهید مرتضی مطهری
3- فصلنامه کتاب نقد (شماره 30) / پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
___________________________________________________________________
1- این مطلب در روزنامه شریف منتشر شده بود است
2- هر گونه نقد و نظر در مورد این مطلب موجب تسلی خاطر نگارنده خواهد بود
یک فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف که خود را سرباز امام زمان (عجل الله تعالی) امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و امام خامنه ای(حفظه الله) می داند