![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
ما مثل طايفه و گروهى هستيم كه رييس خود را حبس(1) نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مى كند! خودمان كرده ايم و اجازه نمى دهيم بيايد قضايا را حلّ كند،
آقايى كه زياد به مسجد جمكران مى رود، مى گفت: آقا(2) را در مسجد جمكران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا كنند، و يك مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين كه راه برود و كم كم از نظرم غائب شود! 1. زندانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|