![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
بيماري اقتصادي جامعه ناشي از عمل نكردن به احكام دين است
آن كسي كه داراي مقام ولايت بر ديگران هست و سلطة الهي بر آن هادارد، هم حكم خدا و قانون خدا را بيان مي كند و هم قدرت خدايي دارد كه اگر مصلحتش را بر اجرا ببيند ، آن ها را اجرا كند . مثل اقامة حدود؛ يعني مردم اشخاص متخلف و گناه كار را در دنيا به آن كيفر، به نام حد، كه خداي متعال مشخص كرده است، برسانند. صفت ديگري كه در ولي خدا وجود دارد اين است كه غير از ب ه پا داشتن عبادتي كه آن ها را از انحراف و آلودگي باز دارد ، اين ها اين قدرت و مس ئوليت را دارند كه بعد اقتصادي مردم را هم اصلاح كنند . اگر در جامعه اي بيماري اقتصادي بود ،آن ر ا از بين ببرند . در صدر اسلام -يعني در چهارده قرن پيش - اين بيماري شايد شديدتر از زمان ما بوده است گروهي آن قدر داشتند كه نمي توانستند آن ها را جمع و حفظ كنند ، يعني امنيت مالي نداشتند ؛ گروه ديگري هم بودند كه معدة آن ها با نان خالي يا خرما سير و پر نمي شد . اين مقدار فاصله مو رد امضاء و قبو ل حق تعالي نيست ، چنان چه قرآن صراحتاً بيان دارد كه اختلاف در مسائل اقتصادي و مالي بين مردم هست و از سوي حق تعالي اين گونه تقدير شده است كه اختلاف در رزق داشته باشند ؛ اما برحسب روايتي كه در استحباب انفاق و حق همسايه وارد شده است اين استفاده مي شود كه فاصلة زياد بين انسان ها نباشد . به گونه اي كه يك همسايه اي هيچ گاه شكم گرسنه نخوابيده، در حالي كه همسايه ديگرش شكم سير از غذا و طعام به خود نديده است، يعني فاصله اين طور زياد باشد. ما وقتي در فقه نگاه مي كنيم مي بينيم كه كتاب كفارات داريم . در سنن وقتي نگاه مي كنيم مي بينيم استحباب انفاق خيلي زياد است . در اين كه به ديگران هم توجه داشته باشيم ت ا در امور مالي زير فشار نباشند سف ارش شده است . مجموع اين روايات اگر مورد عمل واقع بشود اقتصاد آن جامعه از بيماري نجات پيدا مي كند و اگر ديديد كه بيماري اقتصادي همچنان در يك جامعه اي وجود دارد ، يقين كنيد كه به حكم اسلام عمل نشده است . بيماري اقتصادي در هر جامعه اي، معلول عدم تعادل اقتصادي د ر آن جامعه است . تعادل اقتصادي را نه من معني مي كنم، نه شما معني كنيد . ما صراط مستقيم و راه راست و راه متعادل و عمل متعادل را از خداي متعال و سنن اولياي خدا استخراج مي كنيم. اخلاق متعادل يعني چه؟ صراط مستقيم در اقتصاد معنايي دارد، در امور اخلاقي معنايي دارد، در عبادت معنايي دارد ، در ارتباط با جامعه معنايي دارد . من و شما اگر بخواهيم اين لغات را تفسير كنيم ، شما خواهيد گفت كه من چرا از شما اطاعت كنم ، شما از من اطاعت كن . اين حرف صحيح است . ولي اگر هر دو از فكر و نظرات خودمان صر ف نظر كرديم ، گفتيم كه در همة ابعاد ز ندگي مطيع خالق متعال مي شويم؛ در تجارت ، در رفاقت ، در مسافرت ، در ح ضر، در ازدواج، در زندگي ، در سياست؛ در متون اسلامي مي گرديم تا معياري را كه با آن معيار راه راست و صراط مستقيم را در آن بعد تشخيص دهيم ، پيدا كنيم . وقتي تشخيص داديم به آن عمل م ي كنيم. آن وقت د يگر هيچ كدام از هم ديگر گله مند نيستيم و حتماً آن بيماري كه در آن بعد بوده است درمان مي شود. بيماري اقتصادي ، براي جامعه يك نوع بيماري است . بيماري اخلاقي هم نوع ديگري از بيماري ها است. بيماري ها منحصر به بيماري هاي جسمي نيست. روح انسان هم بيماري دارد، روح انسان هاي جامعه هم بيماري دارد. در شناسايي طرز صحيح تجارت، طرز صحيح سياست، طرز صحيح زراعت، طرز صحيح معاشرت، طرز صحيح اخلاق، طرز صحيح روابط اجتماعي ،اگر ما در موردي جهل داشتيم بايد يقين داشته باشيم كه در اسلام معيارش آمده و بيان شده است . ما نرفتيم پيدا كنيم، ما از اهلش نپرسيديم كه چطور بايستي با مردم معاشرت داشته باشيم. آیت الله مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ 109 توبه
Is he, therefore, better who lays his foundation on fear of Allah and (His) good pleasure, or he who lays his foundation on the edge of a cracking hollowed bank, so it broke down with him into the fire of hell; and Allah does not guide the unjust people
آيا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، يا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فروميريزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمیکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكستهتان واژههايم عيادتي بكند *** چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! ما نمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! *** چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور ميشود خواب دشمن آشفته *** هست خاموشيات پر از فرياد در تو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني *** واژهها از لبت تراويدند پرصلابت، پرعاطفه، پرشور آفريدند در دل مردم عزت، آمادگي، حماسه، حضور *** اين حماسه همه ز يمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندي رهبرا! تا ابد ولي محبوب در دل عاشقان خود ماندي *** سهم دلدادگان تو سلوي قسمتِ دشمنان تو سجيل رهبري نيست در جهان جز تو كه ز امت چنين كند تجليل *** نسل سوم چو نسل اول هست با شعف با شعور با باور جاري است انقلاب چون كوثر هان! «فصل لربك وانحر» *** گرچه در باغ سينهات داري لطفها، مهرها، محبتها گفتي اما نميروي چو حسين تا ابد زير بار بدعتها! *** ناگهان در نماز جمعه شهر عطر محراب جمكران گل كرد بغض تو تا شكست بر لبها ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد *** جان ايران! چه شد كه جانت را جان ناقابلي گمان كردي؟! آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟! *** جسم تو كامل است، ناقص نيست ميدهد عطر يك بغل گل ياس دستت اما حكايتي دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس! (شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هر کس کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی را ده بار ، بیست بار با دقت بخواند و آن را باور کرده و طبق آن عمل کند از اولیا الله می شود. حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
«...پدر در بستر بيماري افتاده بود. 16-17 سال بيش نداشت. امیدي به زنده ماندنش هم نبود. صدايي را به گوش شنيد كه مي گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
او در كلام بزرگان جايگاه رفيعي داشت. علامه طباطبايي در خصوص ايشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصريح كرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.» مي گويند وقتي از آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)سؤال كردند كه اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ ايشان فرمودند:«آقای بهجت، آقای بهجت.» نقل است كه امام(ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته اند. آیتالله مصباح یزدی میگوید مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل می کنند: «آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» از جمله مطالبی که آقا مصطفي از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: «ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.» آیتالله مصباح ادامه میدهد این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد.» ارتباط آیت الله بهجت و امام ارتباطي صميمي و متقابل بود. یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید:«پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. » آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به آيت الله بهجت می گویند:«در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد.» ايشان در جايي مي فرمايند: «خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است. "من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم" هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.» ايشان در پاسخ خيلي از افرادي كه مراجعه مي كردند مي فرمودند آنچه را كه مي دانيد عمل كنيد؛ كفايت مي كند. ايشان مي فرمودند: «در روایت هست: "من عمل بما علم کفی ما لم یعلم" دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهایی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.» ايشان خطاب به جمع مي گفتند: «تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد. اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.» و ادامه مي دادند: «اگر عمل کردیم دیگر روشنیم -این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.» ايشان تأكيد داشتند كه "در عمل" معلم و مربي ديگران باشيد. مي فرمودند:«کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی. خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.» ايشان در مورد مجالست با افراد هم توصيه هايي داشتند. آيت الله بهجت مي فرمودند:«با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.» ايشان انسان ها را به دو دسته «متیقن» و «غیر متیقن» تقسيم مي كردند و مي فرمودند:«یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود. پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت. یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [کمونیستی] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است. این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.» ايشان جوانان و نوجوانان را به خدا توجه مي دادند و مي فرمودند:«هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که ايشان همچنين مي فرمودند:«مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند. [آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟! تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند. دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟ آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند. [آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و از آن جمله است
زندگاني آيتالله العظمي محمد تقي بهجت كه پس از يك عمر تهذيب نفس و مجاهدت علمي در حوزههاي ديني و معرفتي عصر امروز بر اثر عارضه قلبي دارفاني را وداع گفت.
گفتگويي خواندني صدا و سيما با آيتالله مصباح يزدى پيرامون زندگى نامه حضرت آيتالله العظمى بهجت به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد و آله الطاهرين. اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا. زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعليم و تربيت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. يكى از اين شخصيت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آيت الله بهجت مدظله العالى است كه از جهات زيادى مى تواند براى ديگران الگو و سرمشق باشد. بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ايشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتيه بوديم و منزل ايشان، جنب مدرسه بود و تقريباً هر روز ايشان را هم در راه و هم در حرم زيارت مى كرديم. چهره روحانى و نورانى ايشان براى هر بيننده اى جاذبه داشت، كيفيت نشست و برخاست و حركات و سكنات ايشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ايشان به مطالب، فوق توجه ديگران است. تقيد معظم له به عبادات، سحرخيزى، زيارت حضرت معصومه(عليها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند، اولين چيزهايى بود كه انسان را متوجه ايشان مى كرد؛ مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند براى خودسازى، يك الگوى رفتارى داشته باشند و از او پيروى كنند. آنچه بر اين عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ايشان بود كه گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چيزى كه طرف را به خود جذب مى كند، اثر مى گذاشت. اين خصوصيات باعث شد كه كنجكاوى ما تحريك شود و ببينيم ايشان كيست و چه ويژگى هايى دارد. از دوستان و آشنايان و كسانى كه احتمال مى داديم با ايشان مأنوس باشند تحقيق كرديم تا معلوم شد كه از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتيم كه گه گاه به منزل ايشان برويم و از نصايح ايشان استفاده كنيم. خانه اى را كه اجاره كرده بودند، ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت و در اتاقى كه ما خدمت ايشان مى رسيديم پرده اى كشيده بودند كه پشت آن خانواده ايشان زندگى مى كردند و ما اين طرف پرده از عظمت روحى ايشان بهره مند مى شديم. زندگى ايشان بسيار ساده و دور از هر گونه تكلف و توأم با يك دنيا نورانيت و معنويت بود. كم كم علاقه مند شديم كه خدمت ايشان درسى داشته باشيم و تقاضاى خود را عرض كرديم. ايشان از شاگردان برجسته و فاضل آيت الله بروجردى و از مستشكلان معروف و مبرّز درس ايشان بودند. اولين چيزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود؛ ولى به تدريج متوجه شديم كه ايشان از لحاظ علمى و فقاهت نيز در درجه اى بسيار عالى قرار دارند. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا هم از معلومات ايشان بهره ببريم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات معنوى و روحانى ايشان بهره مند شويم. كتاب طهارت را در يكى از حجره هاى مدرسه فيضيه با چند نفر از دوستان خدمت ايشان شروع كرديم. بعد از يك سال در مدرسه فيضيه، يكى دو سال هم در مدرسه خان كه مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ناميده مى شد، خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسيديم و يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد هم يك دوره مكاسب و خيارات را كه تقريباً پانزده سال ادامه پيدا كرد. در اين مدت از درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درس ها كمتر يافت مى شد. ايشان در بيان مطالب ابتدا مسأله را از روى كتاب مرحوم شيخ انصارى مطرح و بعد هر كجا ديگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى كردند و بعد نظر خاص خود را بيان مى كردند. اين شيوه باعث مى شد كه آراى اساتيد بزرگ در مورد يك موضوع مطرح و در وقت صرفه جويى شود. اساتيد ديگر هم شيوه هاى جالبى براى تدريس داشتند كه هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى كردند كه البته وقت بيشترى گرفته و احياناً مطالبى تكرار مى شد. نكاتى را كه در ضمن تدريس از خود ايشان استفاده مى كرديم چيزهايى بود كه ايشان شفاهاً از اساتيد دريافت كرده بودند كه مطالب بسيار ارزنده، عميق و داراى دقت هاى كم نظيرى بود. اين شخصيت والامقام در فقه از مرحوم آقا شيخ محمدكاظم شيرازى (شاگرد مرحوم شيخ ميرزا محمد تقى شيرازى) استفاده كرده بودند كه از اساتيد بسيار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائينى و بعد بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى (كمپانى) استفاده كرده بودند؛ البته هم طول مدت استفاده ايشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ايشان بيشتر بوده است. ايشان از نظر رفتار هم خيلى تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند؛ چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجاب نقل مى كردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ايشان مى ديديم كه پيدا بود اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوى ايشان مؤثر بودهاند. به ياد دارم كه مى فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليت علمى ايشان توجه مى كرد، تصور مى كرد كه شبانه روز كارى جز مطالعه و تحقيق ندارد و اگر كسى از برنامه عبادى ايشان سراغ مى گرفت، گمان مى كرد كه جز عبادت به كارى نمى پردازد. در اين جا مناسب است به داستانى در مورد تقيد ايشان به فعاليت هاى علمى اشاره كنم: حضرت آيت الله بهجت از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى نقل مى كردند كه فرموده بودند: من سيزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب كفايه شركت كردم. در طول اين سيزده سال فقط يك شب موفق نشدم در درس ايشان شركت كنم و آن شبى بود كه به زيارت كاظمين رفته بودم و به موقع نرسيدم. در بين راه كه مى آمدم، حدس مى زدم كه ايشان در اين شب چه مطالبى را بيان خواهند كرد و پيشاپيش آنها را نوشتم و بعد كه به نجف آمدم و با دوستان صحبت كردم، ديدم تقريباً همه مطالبى را كه ايشان بيان فرموده بودند، پيشاپيش حدس زده و يادداشت كرده بودم و تقريباً نوشته من چيزى از درس ايشان كم نداشت؛ يعنى با اين موقعيت علمى كه مى توانستند درس استاد را پيشاپيش بنويسند، ولى مقيد بودند كه يك جلسه هم درس استاد فوت نشود. جالب است بدانيد كه آقا شيخ محمدحسين، حاشيه مكاسب را كه از عميق ترين حاشيه ها بر مكاسب شيخ است و نيز حاشيه كفايه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنين سير علمى داشته باشند، شايد تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آيت الله بهجت همچنين نقل مى فرمودند كه مرحوم آيت الله اصفهانى در كنار اين فعاليت هاى علمى، زيارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ايشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى كه بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند كه زمينه اى براى ديدار دوستان و اساتيد و شاگردان با هم ديگر باشد، مرحوم آقا شيخ محمد حسين مقيد بودند پاى سماور بنشينند و كفش ها را جفت كنند و در عين حال زبان ايشان مرتب در حال حركت بود و خيلى تند تند چيزى را مى خواندند كه ما متوجه نمى شديم چه ذكرى است كه ايشان اين قدر مقيد است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تكرار كند. يكى از دوستان كه با ايشان خيلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى) سؤال كردند: اين چه ذكرى است كه حتى بين سلام و احوال پرسى آن را ترك نمى كنيد؟ ايشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا " بخواند. حضرت آيت الله بهجت زير دست چنين استادانى تربيت شده اند؛ به همين دليل مى ديديم كه هم فعاليت هاى علمى را بسيار مقدس مى شمردند و به عنوان يك عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهميت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زيارت و توسلات كه مستقيماً جنبه عبادى دارد. غير از استفاده هايى از رفتار مرحوم آقا شيخ محمد حسين و ساير اساتيد (نظير مرحوم نائينى، كه از ايشان نكات اخلاقى ممتازى نقل مى كردند)، از مرحوم آقا ميرزا على قاضى نيز مستقيماً بهره برده و نزد ايشان شاگردى كرده اند. مرحوم قاضى در تربيت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبايى و مرحوم آقا شيخ محمدتقى آملى و مرحوم آيت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ايشان بهره برده اند. البته غير از اين چند بزرگوار، شخصيت هاى ديگرى نيز در زندگى حضرت آيت الله بهجت مهم بوده اند كه ايشان گه گاه از آنها نكاتى را نقل مى كردند مثل مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران. خود ايشان نقل مى كردند كه كسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببيند چه كسانى سحر در حرم اميرالمؤمنين(عليه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند كه معلوم شده بود بيش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زياد بودند و متأسفانه در عصر كنونى اين نمونه ها را كمتر مشاهده مى كنيم؛ البته علم غيب نداريم. شايد كسانى كه آن زمان اين عبادات را بيشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه اين كار را بكنند؛ ولى به هر حال مى شود با اطمينان گفت كه تقيد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته كه جاى بسيار تأسف است. ايشان در اواخر نيز از مرحوم آيت الله بروجردى در فقه استفاده كرده اند. به همين جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى (از راه شاگرد برجسته ايشان آقا شيخ محمد كاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد اصفهانى و تربيت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. اين اساتيد باعث شده اند شخصيتى جامع الاطراف به وجود آيد كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده شود و به ويژه طلاب و كسانى كه دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ايشان باشند. خداى متعال به اين استاد بزرگ يك ويژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است. ايشان از فتانت و كياست خاصى برخوردارند كه در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سياسى روشن بينى و تيزبينى خاصى دارند، به طورى كه انسان تعجب مى كند كسى كه در مسايل علمى و عبادى غرق است چگونه اين نكات را توجه دارد و درك مى كند. كسانى كه دورادور ايشان را در حال عبادت و درس ديده باشند، شايد فكر كنند كه نبايد در مسايل سياسى چندان سررشته داشته باشند؛ اما شايد برايتان جالب باشد كه لااقل بزرگ ترين مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، ايشان بودند كه به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى فرمودند كه به اين گونه مسايل اهميت بدهند و اشاره مى كردند كه اگر اشخاص غير مقيد به مسايل معنوى به اين كارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسير اصلى خارج خواهند كرد. در عين حال كه تأكيد مى كردند مثلاً درس فقه را بنويسيد و در بحث ها دقت كنيد يا سفارشات اخلاقى مى كردند، توصيه مى كردند كه از مسايل سياسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشيم؛ حتى گاهى پيغام هاى خاصى به حضرت امام خمينى(قدس سره) درباره همين مسايل سياسى مى دادند كه در يك مورد بنده و يكى ديگر از دوستان، واسطه رساندن اين پيام به حضرت امام(قدس سره) بوديم. حضرت امام(قدس سره) هم به ايشان عنايت خاصى داشتند؛ البته من شخصاً و مستقيماً از ايشان چيزى نشنيده بودم؛ چون كمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتيد بشوم و سؤال كنم و غالباً چيزهايى كه به خاطرم مانده يا مشاهده كرده ام يا ابتداً خود اساتيد بيان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى كردند: از آن جا كه حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آيت الله بروجردى ارتباط نزديكى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان كمك به زندگى ساده ايشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نكرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى ديدند كه اين وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر اين كه من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهيد كه اين را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول كرده بودند. يكى از دوستانى كه زياد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى كردند، جناب آقاى مسعودى، توليت كنونى آستانه مقدسه هستند. ايشان نقل مى كردند گاهى كه گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پيش مى آمد و يا مريضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پيش آمد كه خدمت ايشان رفتم و ايشان دستور دادند قربانى كنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آيت الله بهجت قربانى كنم. (دو موردى كه يادم مى آيد مريضى بود.) مرحوم آقامصطفى خمينى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى كردند كه ايشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند. از جمله مطالبى كه ايشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل كردند، اين بود كه ايشان داراى موت اختيارى هستند؛ يعنى قدرت دارند كه هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع كنند و باز مراجعت كنند. اين از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير و سلوك عرفانى به آن مى رسند. همين طور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده توانايى بحث در زمينه آنها را ندارد. اين مطالب را هم اگر نشنيده بودم لياقت آن را نداشتم كه مطرح كنم. متأسفانه به رغم اينكه سال هاى طولانى خدمت ايشان بوديم، لياقت اين را پيدا نكرديم كه عنايتى به ما بفرمايند و چيزى به ما ياد بدهند و دست ما را بگيرند و مثلاً به مقامى برسانند؛ البته از اين كه مشمول دعاهاى ايشان بوديم، خداى را شكر مى كنيم؛ كما اينكه الان هم از ادعيه ايشان بهره منديم؛ ولى شخصاً استفاده اى نبرديم. اينها مقاماتى است كه بنده و امثال بنده نمى توانيم به درستى تصور كنيم؛ ولى اولياى خدا به واقعيت آنها رسيده اند و كسانى كه ريگى در كفش نداشته باشند و از مجارى صحيح اطلاع پيدا كرده باشند، منكر اين مقامات نمى شوند. از جمله كسانى كه در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شيخ عباس قوچانى، جانشين آقاى قاضى در مسايل عرفانى و معنوى بودند كه در نجف مشرف بودند و فرزند ايشان، حاج آقا محمود، الان نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك ارتش هستند. ايشان از پدرشان حاج شيخ عباس نقل مى كردند كه وقتى آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سن ايشان به بيست نرسيده بود (آن طور كه خاطرم هست تعبير ايشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه من به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه با ايشان داشتم اطلاع يافتم و ايشان از من عهد شرعى گرفتند كه تا زنده هستند جايى نقل نكنم (به نظرم همين مسأله موت اختيارى را مطرح مى كردند). وقتى در سن قبل از بيست سالگى به اين مقامات رسيده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف، مى توان حدس زد كه بايد به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشند. همين روح پاك و بامعنويت باعث مى شود كه هر مؤمن پاك سرشتى كه ايشان را مى بيند مجذوب مى شود؛ مخصوصاً اگر حالات عبادى ايشان را ببيند و موفق شود در نماز ايشان شركت كند كه مايه بركات بسيار زيادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم اين زمان است كه اين گونه بندگانى در حضور ديگران عبادات را انجام مى دهند كه آنها هم ببينند چنين حالاتى هم وجود دارد و فكر نكنند همه خيالات است؛ البته اينها قطره اى از درياى كمالات آنها است كه شايد بيش از اين مجاز نباشند به ديگران ارائه دهند. از ويژگى هاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى بسيار امساك دارند و كتوم هستند. بسيار كم اتفاق مى افتد طورى رفتار كنند و چيزى بگويند كه مخاطب متوجه شود و مطمئن شود كه امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزديكان ايشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ايشان گه گاه به نكاتى برخورده اند كه نشانه هاى قطعى بر اين است كه ايشان اطلاعات و قدرت هايى بيش از ديگران در اختيارشان است. ما در درس، سعى مى كرديم چند دقيقه اى بيشتر مزاحم ايشان بشويم كه از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده كنيم. ايشان هم معمولاً پيش از درس به اتاق محل درس تشريف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلكه هميشه، به طور غير مستقيم نصيحت مى كردند. حديثى مى خواندند يا داستانى تاريخى از كسى نقل مى كردند؛ ولى مناسبت آن حديث و داستان تاريخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود كه گويى رفتار ما را بيان مى كنند يا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل يك حديث و ذكر تكه اى تاريخى آن را گوشزد مى كردند. همه دوستان هر كدام به مناسبتى اين چنين استنباطى داشتند؛ يعنى مى گفتند ايشان مطالبى مى گويند كه درست مى شود بر زندگى ما و مشكلى كه در زندگى داريم، تطبيق كرد و با ذكر اين داستان و حديث مشكل ما را حل مى كنند يا اگر قصور و اشتباهى داشتيم، تذكر مى دهند. اين روش ايشان در برخورد با ديگران براى تربيت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند اين كار را بكنيد يا نكنيد يا فلان كار را كرده ايد؛ بلكه با ذكر حديث و داستان، شخص را متوجه نقص كارش مى كردند و مقيد مى كردند كه خود را اصلاح كند. مسأله ديگر تشرف ايشان به حرم حضرت معصومه(عليها السلام)است. بيش از 40 سال است كه ايشان را مى شناسم. برنامه ايشان اين بوده كه هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل يك برنامه روزانه داشتند كه هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوايل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى ديگر در حرم حضرت معصومه(عليها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ايشان اين بود كه پيش از غروب مى آمدند طرف هاى خيابان صفائيه و قدم مى زدند. آن وقت ها اين ساختمان ها و پارك و... نبود. از نزديك پل صفائيه به بعد، زمين مزروعى بود. مقدار زيادى از زمين هاى مزروعى مى گذشتيم تا به پل راه آهنى كه به كاشان مى رود، مى رسيديم و همه اينها زمين مزروعى بود. نزديك غروب تا اين جا پياده مى آمدند و بعد در اين زمين ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (يكى، دو نفر) كه علاقه مند بودند خدمت ايشان برسند با ايشان نماز مى خواندند و با اين كه در بيابان بود، حالت عجيبى در نمازشان داشتند. يكى از دوستان نقل مى كرد كه يك شب قبل از نماز، ايشان فرمودند: اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان ممكن است در حال عبادت چه لذت هايى ببرد هيچ گاه دنبال اين مسايل مادّى نمى رفتند. مدت ها گذشت تا منزل كوچكى (همين جايى كه الان سكونت دارند) براى ايشان تهيه شد. قبلاً ايشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساكن بودند. در حدود سى و چند سال پيش منزل كوچكى خريدارى كردند كه دقيقاً نمى دانم از محل املاك و ارث پدرى ايشان بود يا كسى براى ايشان خريده بود. اين جا چون نزديك تر بودند بيشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ايشان مى رسيدند. بعد ايشان را دعوت كردند براى مسجد فاطميه و آن جا محل اجتماع كسانى بود كه علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده كنند. از آن زمان تاكنون بيش از سى سال است كه در مسجد فاطميه سه وقت نماز را برگزار مى كنند و بعداً درسشان را نيز به مسجد منتقل كردند. در حال حاضر ديد و بازديد و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گيرد؛ چون خانه ايشان ظرفيت زيادى ندارد. دو سه اتاق كوچك با همان گليم هاى قديمى كه از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعيت، منزل ايشان هيچ تغييرى نكرده است و جاى پذيرايى و ملاقات از بازديد كنندگان ندارند؛ به همين جهت است كه در اعياد هم كسانى كه بخواهند ايشان را زيارت كنند در همان مسجد فاطميه خدمت ايشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعيت از سوى ايشان به نظر من يكى از كرامات ايشان است؛ يعنى شرايط زندگى ايشان در سن هشتاد سالگى به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه ايشان زير بار چنين مسؤوليتى برود و كسانى كه ايشان را مى شناختند، هيچ وقت حدس نمى زدند كه ممكن است ايشان حاضر شوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسؤوليت آن را قبول كنند. بدون شك جز احساس وظيفه متعينى چيز ديگرى باعث نشد كه اين مسؤوليت را بپذيرند و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگى و پارسايى، حجت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى كرد؛ بدون اين كه تغييرى در لباس، خوراك، مسكن و شرايط زندگى پيش آيد. كسانى كه با ايشان معاشرت داشتند، گه گاه كرامات و امور خارق العاده اى از ايشان مشاهده مى كردند؛ هر چند ايشان هميشه سعى مى كردند طورى رفتار كنند كه معلوم نشود امر خارق العاده اى است. يكى از اين قضايا مربوط مى شود به ايامى كه حضرت امام(قدس سره) در تبعيد به سر مى بردند. آن موقع بسيارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذيت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى كردند و به محض اين كه كلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى كردند و مدت ها تبعيد و زندان برايشان در نظر مى گرفتند. يادم مى آيد در مدرسه منتظريه كه مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدريس مى كردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقيب بودند. ايشان را گرفتند و طبق قراين اين نگرانى وجود داشت كه ممكن است ايشان را خيلى اذيت كنند. همه ما خيلى نگران بوديم كه اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسايل داشته باشند، ممكن است خيلى ايشان را اذيت كنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم كه جريان اين است و ما خيلى نگران هستيم. ايشان تأملى كردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ايشان را براى من بياوريد؛ كه اين فرمايش ايشان اشاره اى به اين بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشكلى نخواهد بود. البته اين حرف را ممكن است هر كسى بگويد؛ ولى موقعيت طورى بود كه مژده اى براى ما بود و مطمئن بوديم كه ايشان چيزى مى دانند و مشكلى براى آقاى جنتى پيش نمى آيد. دليل ما از اين برداشت اين بود كه در مواردى براى اشخاص ديگر مى گفتيم دعا كنيد و ايشان چيزى نمى گفتند و بعد هم مى ديديم اين اشخاص به زودى آزاد نمى شوند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدا رحمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت را. ایشان علم و ورع را یکجا جمع کرده بودند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ما مثل طايفه و گروهى هستيم كه رييس خود را حبس(1) نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مى كند! خودمان كرده ايم و اجازه نمى دهيم بيايد قضايا را حلّ كند،
آقايى كه زياد به مسجد جمكران مى رود، مى گفت: آقا(2) را در مسجد جمكران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا كنند، و يك مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين كه راه برود و كم كم از نظرم غائب شود! 1. زندانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در ادامه مطلب يك مصاحبه بسيار خواندني از حضرت آيت الله حاج آقا شيخ مرتضي تهراني را مي خوانيد كه در آن با بيان ويژگي هاي علامه كرباسچيان پرده از نكات بسيار زيبا و ظريف تربيتي بر مي دارند و ديدگاه خود را به نحوي بسيار زيبا و هنرمندانه بيان مي كنند
شايان ذكر است كه آيت الله تهراني فرزند ميرزا عبدالعلي تهراني و برادر بزرگتر حضرت آيت الله العظمي مجتبي تهراني )از مراجع تهران( هستند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو
از آن جا که با این شعر بسیار زیبای قیصر امین پور شروع کردم دوست دارم در مورد آن چند نکته رو بیان کنم
هایدگر می گفت : " ما در دوران شب و ظلمات تاريخ هستيم و در دوران ظلماني شب نميتوان کاري کرد" در واقع باید می گفت که ما در ظلمانی ترین شب تاریخ و به نوعی در شب یلدای تاریخ به دنیا آمده ایم! در زمان و مکانی که هایدگر زندگی می کرد، هیچ چیز آن چنان که باید نبوده است! برای همین هایدگر یک فیلسوف ناراضیه (البته این بدان معنی نیست که الآن درست شده) در واقع وقتی که ارتباط میان انسان و کائنات قطع باشه انسان بسیار تنهاست! و جالبه که بدونید بعضی ها (مثل اگزیستانس ها) فکر کردند که انسان در جهان رها شده! در صحنه نمایشی که خودش فیلم نامه نویس است و خودش کارگردان و خودش بازیگر
این در حالیه که هایدگر و امثال او خبر نداشتند که خدا هرگز انسان را رها نکرده است اونها چون ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین رو نمی شناختند به این فکر ها افتادند
نتیجه این که خدا هرگز انسان را رها نمی کند. این ما هستیم که خدا را رها کرده ایم ! این ما هستیم که به تعبیر نیچه خدا را کشته ایم. خدا نمرده است. ما خدا را کشته ایم و او را در صحن کلیسا دفن کرده ایم
اگر ما خوب خدا را بشناسیم می فهمیم که خداهمواره بر روی زمین حجتش را نگه می دارد
پس امام زمان (ع) هست. این ما هستیم که نیستیم. این ما هستیم که نمی تونیم از نور وجود ایشون بهره ببریم
روز مبادا همون روزیست که ان شا الله بتونیم از ایشون بهره ببریم
باز هم این سوال باقی می مونه که ما باید چی کار کنیم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تا حالا گفتیم که گوهر و هسته دین توحید و پرستش خدای یگانه است و برای اینکه بتونیم موحد باشیم و به طور کامل خدا رو بپرستیم راه و چاره ای نداریم که هر آن چه که اهل بیت عصمت و طهارت بیان داشته اند را قبول کرده و به آن ایمان بیاوریم
باید به طور کامل و صد در صد از آن ها پیروی بکنیم
در مورد خود این که این اهل بیت چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند احتمالا خیلی شنیده اید. (فقط این رو بگم که انسان اگر خود را درست بشناسد یقین می کند که نیاز دارد به مربی، مربیانی که او را هدایت کرده و راهنمایی کنند و چون این یک نیاز بسیار اساسی در انسان است، خدا هرگز این نیاز را بی پاسخ نمی گذارد و حتما برای انسان مربیانی قرار می دهد ) برای همین (که دراین مورد زیاد شنیده اید) باید یک راست بریم سر اصل مطلب
آخرین امام و مربی ای که مردم زمین از فیض وجودش به صورت مستقیم و فیزیکی اش بهره جستند امام حسن عسگری (ع) بودند که پس از ایشون امام بعدی مهدی بن الحسن(ع) دارای دو دوره غیبت بودند: غیبت صغری و کبری
در زمان ائمه وظیفه مومنین مشخص و روشن است اما در زمان غیبت که ما الآن در آن به سر می بریم باید دید که مومنین چه باید بکنند؟
ان شا الله این بحث نامه بعدی خواهد بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام خدا
سلام
توضیحات ابتدایی: لازم می دونم که در مواردی توضیح بدم
اول اینکه در این مدت داشتم مطالعه می کردم و به مطالب فوق العاده ای هم برخوردم و سعی می کنم که مقداریش رو بیان کنم
دوم این که این موضوع باعث شده که هم دیر این ارسال رو بزنم و هم این که این ارسال کمی طولانی بشود
سوم هم این که ممکنه که با اون چیز هایی که تا حالا دیدید و یا خوندید یا حتی خودم هم خوندم متفاوت باشه! پس تعجب نکنید
____________ _________ _________ _________ _____
در ابتدا می خواستم در مورد متری که ازش صحبت کرده بودیم٬ توضیحات بیشتری بدم: در رساله های عملیه آمده است
كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد اگـر كـافر شهادتين بگويد - يعنى بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه واشهدان محمدا رسـول اللّه ) مـسلمان مى شود
به نظر من همه چیز در همین یک حکم خلاصه شده است! چرا که دراین جا به یک واژه خیلی جالبی بر می خوریم که تقریبا تمام انسان های دنیا به آن فکر می کنند و در مورد آن مطالب بسیار گوناگونی نوشته شده است: و اون واژه ای نیست به جز
خدا
(من نمی خوام خیلی بحث پایه ای بکنم ولی می خوام زاویه نگاه خودم رو مشخص کنم)
در مورد خدا از نیچه و هگل وفلاسفه جدید و قدیم بگیر تا علمای مسیحی و علمای جلیل القدر شیعه نظر داده اند مثلا هایدگر در آخرین مصاحبه اش گفته بود :« تنها خدا مي تواند ما را از اين نيروي مخرب پيشرفت محافظت كند.» و همنطور که شاعر گفته در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
حالا آیا این خدایی که هایدگر میگه همونیه که در حکم فوق آمده است یا نه؟ آیا خدای حکما و به اصطلاح فلاسفه و عرفا و عارف نما ها و مسیحی ها ارمنی ها بی دین ها و... با خدای دین ما یکیه؟
من چون گفتم که نمی خواهم بحث پایه ای بکنم (هرچند که آن را بسیار لازم می دانم) بیان می کنم که در این حکم به یک نکته دیگر هم اشاره شده است
پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم
به نظر من مکتب تشیع در واقع بر روی سنگ بنای ائمه معصومین علیهم السلام قرار دارد به این معنی که ما هر چه که در مورد دین مبین اسلام و مذهب منیر تشیع می دونیم ازاین چهارده نفر داریم. و در واقع اگر قولی یا فعلی یا صفتی رو منتصب به باری تعالی می کنیم از آن روست که یا پیامبر مکرم اسلام فرموده اند یا 13 معصوم دیگر. ویا اگر می گوییم خدا، منظورمون همون خدایی که قرآن روبوسیله محمد بن عبدالله برای ما فرستاده و از طریق اون با مردم سخن گفته
زین سبب است که مکتب رهایی بخش تشیع رو مکتب اهل بیت هم می نامند بدین معنا که ما هر آنچه از جانب این جنابان به ما رسیده را کاشف از حقیقتی الهی می دانیم یعنی هیچ فرقی بین قول و فعل معصوم به یک معنا با قول و فعل خدای باری تعالی نیست و برای همین هست که در زیارت شریفه جامعه کبیره (که به نظرم یکی از مانیفست ها مرام نامه های شیعه است) می خوانیم اَنّى مُؤْمِنٌ بِكُمْ یعنی من به شما ایمان دارم در حالی که ما می دانیم که یک مومن به خدا هرگز به غیر او مومن نمی شود مگر این که در آن معنای دیگری باشد. که آن معنا ایمان به تمامی گفته ها و کرده های آن هاست و مانند قول و فعل خدا برای ما معتبر است
این بدان معنی است که اگر کسی به ائمه ایمان بیاورد به طبع به خدا ایمان آورده است و اگر کسی به خدا ایمان بیاورد باید به ائمه ایمان بیاورد چرا که خود او فرموده است
یعنی به یک معنا هیچ فرقی میان آن انوار مقدسه و حضرت حق تعالی نیست مگر اینکه او خالق است و آن ها مخلوق (و البته این خود فرق بزرگی است) و البته اگر این نکته را کسی نداند ممکن است به گمراهی بیافتد و با خود بگوید که این زیارت جامعه کبیره که سراسر آن توحید است برای شیعیان غالی است حال آن که ممکن است آن شخص اشتباه کرده باشد
پس من سر و راز ایمان به خدا را در اعتقاد به قول و فعل ائمه طاهرین می دانم و تنها راه شناخت خدا و اطاعت از دستورات او را در اطاعت از دستورات ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین می دانم و باز هم در آن زیارت شریفه می خوانیم
من اعتصم بكم فقد اعتصم بالله هر كس به شما [اهل بيت] متوسل شود هر آينه به خداوند تمسّك جسته است
پس تنها راه ایمان به خدا در اطاعت و پیروی از روشی که این 14 نفر به ما توصیه فرموده اند منحصر می شود
یا در جا های دیگر هم می بینیم که خداوند در یک حدیث قدسی می فرماید که خلقت الاشياء لاجلك و خلقتک لاجلي من همه چیز از جمله آسمان ها و زمان را آفریدم تا تو را نمایان کند و تورا آفریدم تا خود را هویدا سازم یعنی این میان فاصله ای نیست یا اگر هست بسیار اندک است
یا در جای دیگر می فرماید لولاک لما خلقتُ الافلاک و لولا علیٌ لما خلقتُک و لو لا فاطمه لما خلقتکما؛ یعنی من تمام افلاک را برای تو و ادامه راه تو به وسیله علی و فاطمه خلق کرده ام و اگر قرار نبود که این راه ادامه یابد و خدا پرستی در تمام جهان گسترده نشود من این افلاک را نمی آفریدم (این معنایی است که من برداشت کرده ام و نه معنای تحت اللفظی) حال آن که می دانیم که تمام جن و انس خلق نشده است مگر اینکه خدا را بپرستد. و از این جاست که می فهمیم پرستش در محمد و آل محمد خلاصه شده است و تنها از این مجراست که پرستش حقیقی صورت می پذیرد
در پایان می خواهم به دو نکته دیگر هم اشاره کنم
اول اینکه اگر ما امروزه می بینیم که بحث در مورد ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و در مورد عصمت آن بزرگواران امروزه چالش های زیادی دارد (که امیدوارم در مورد آن هم بتوانیم در نامه های بعدی هم بحث کنیم) از آن روست که اگرکسی بخواهد ریشه اسلام و تشیع را بزند یا اگر بخواهد تبلیغ اسلام بکند باید در مورد آن ها سخن بگوید و نسبت خود را با آن ها مشخص کند مثلا از علامه محمد رضا حکیمی شنیدم که می گفت بعضی از این روشنفکران (به ظاهرروشنفکر و در واقع تاریک فکر) می گویند که ما فقط به قرآن اعتقاد داریم و احادیث زیاد معتبر نیستند و برای ما قابل قبول نیستند
دوم آن که می شد بحث را از انسان شناسی هم شروع کرد (کاری که همیشه پدر عزیز می کنند) حق مطلب هم همین بود و دقیقا از این حدیث شریفه که هرکس خود را بشناسد به تحقیق خدا را شناخته است استفاده کنیم و دقیقا به همین بحث ها هم برسیم
اما به دلایلی و از جمله آن نمی خواستم بحث پایه ای بکنم و می خواستم خیلی زود به سوال مطرح شده جواب بدهم و این که متاسفانه انسان شناسی ما کمی کم حجم تر و لاغر تر از خداشناسی ماست و کمتر در این زمینه کار شده است (البته ما یک کارهایی کردیم ) و این که ممکن بود که اگر بحث انسان شناسی کنم یک کمی سرتون سوت بکشه و ممکن بود کلی تعجب کنید حتی بیشتر از این مطلب بالا و ممکن بود بعضی ها دپ بزنن و... ترجیح دادم یک بحث خیلی کوتاه رو مطرح کنم و سریع به جواب سوال برسیم
موفق باشید
____________ _________ _________ _________ پ.ن : ترجمه جالب و خوبی از زیارت جامعه کبیره در کتاب ارزشمند مفاتیح نوین اثر آیت الله مکارم شیرازی وجود داره http://www.makarems hirazi.org/ persian/prayer/ ?gid=414
و یک کتاب بسیار خوب هم در شرح این زیارت هست به نام ادب فنای مقربان اثر استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی
http://www.javadiam oli.org/ProductB ookShowPage. asp?BookId= 23&pgno=50 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظر من دین هم مثل بسیاری از علوم دیگر متخصصینی دارد که برای فهم دقیق و عمیق آن باید به سراغ آن ها رفت من هم نمی تونم از طریق وبلاگم همه چیز رو بگم! چون هم خیلی زیاد هست و هم بعضی هاش نیاز به بحث داره تا جا بیافته و هم این که من کاملا همه چیز رو نمی دونم( و فقط چیزایی رو که می دونم می گم) و همین
خب پس باید چه کرد؟ کاری که میشه کرد اینه که من تا جایی که بتونم مسائلی رو بیان می کنم و هر کس که می خواد بهتر و بیشتر بدونه باید به سراغ همون متخصص ها بره
علمایی که الآن توی همین شهر ما هستند و ما متاسفانه خیلی ها شون رو نمی شناسیم و ازشون استفاده نمی کنیم، همون متخصص ها هستند
من چند تا از علمایی که خیلی معروف نیستند رو معرفی کنم ودر مورد طریقه دسترسی بهشون رو هم میگم که اگه کسی خواست بتونه با هاشون ارتباط بر قرار کنه و البته اطلاعات بیشتر رو برای هر کس که خواست میل می کنم
بعدش هم شروع می کنم به یک سری بحث
آیت الله مجتبی تهرانی و آیت الله مرتضی تهرانی که در بازار تهران هستند و به ترتیب چهارشنبه و پنج شنبه شب ها در تهران سخنرانی می کنند آیت الله خسروشاهی که در مدرسه مروی هستند و الآن چند وقته که جلساتشون تعطیل شده ایشون هم از شاگردان امام بودند که مورد لطف ایشون بودند آیت الله خوش وقت که ایشون از شاگردان علامه طباطبائی بودند و در مسجد امام مجتبی صحبت می کنند حجج اسلام : سید عباس نبوی که گاهی تو مسجد دانشگاه خودمون صحبت می کنند ، ماندگاری که بیشتر مشهد هستند و از شاگردان آقای علی صفایی بودند ، معرفت که ایشون از شاگردان علامه محمد تقی جعفری بودند و گاهی دانشگاه خودمون هم می آمدند ، خسروپناه ایشون بیشتر روی فلسفه کلام کار کرده اند ، حقیقت که ایشون هم تهران هستند و علمای دیگری
البته آقایونی هم هستند که روحانی نیستند و به واسطه این که شاگرد علما بودند هم هستند
مثلا آقای حاج مهدی قاسمی یا دکتر تلوری یا آقای محمد شجاعي یا آقای قاسمیان یا اشخاص دیگه
حال می خواهیم سعی کنیم که از مطالب این بزرگواران حرف های بسیار بدرد بخوری را بیان کنیم
ان شا الله |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست . وی با شخصیتی نیمه سیاسی – نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد . فوکویاما در کنفرانسی که 21 سال پیش یعنی سال 1986 در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت ، شیعه را به پرنده ای بلند پرواز تشبیه نمود که یک بال آن سبز و بال دیگر آن سرخ است . او بال سبز را عدالتخواهی دانست که ریشه در انتظار و بال سرخ را شهادت طلبی عنوان کرد که ریشه در حادثه عاشورا دارد . فوکویاما گفت شیعیان زرهی نیز بر تن دارند به نام ولایت فقیه که آنها را شکست ناپذیر نموده است . فوکویاما در ادامه با بیان اینکه شیعیان فاو را تسخیر کرده اند ، می گویند اینها می روند تا کربلا و پس از ان قدس را هم بگیرند ؛ از اینرو می بایست با دادن امتیازاتی به ایران جنگ را متوقف نمود . وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند . او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد . جالب آنکه در دوران سازندگی یکی از اساتید و استراتژیستهای آمریکایی بعنوان جامعه شناس هلندی با روادید این کشور به ایران می آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه ای برای عوامل استکبار در ایران می پیچد . او سالهای 70 تا 72 را سالهای اندلسیره کردن ( ترویج فساد اخلاقی ) سالهای 72 تا 74 را سالهای ترویج سکولاریزم ، سالهاس 74 تا 76 را سالهای واتیکانیزه کردن ( عدم دخالت روحانیون در سیاست ) سالهای 76 تا 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگسلاوی و شوروی برای ایرانیان برمی شمرد .پرچمدار سکولاریزه کردن ، واتیکانیزه کردن و بالکانیزه کردن ایران نیز آقایان ... می باشند . این استراتژیست سالهای 78 تا 80 را سالهای شعار اصلاحات ، سالهای 80 تا 82 سالهای حقوق بشر ( به سرکردگی ش.ع ) سالهای 82 تا 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم ، و سالهای 84 تا 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می داند . نبردی که به گفته ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می افتد . و اکنون سال 2007 از راه رسیده است سالی که آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته است و ارزشهای او مانند لیبرال دموکراسی دیگر برای جوانان مسلمان جاذبه ای ندارد . در مقابل این جبهه مردمی با دو بال شهادت طلبی و عدالتخواهی که زره پولادین ولایت فقیه زمان را بر تن نموده و آماده است تا عاشوايي ديگر را رقم بزند .
از وبلاگ مسلمان ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا به حال در مورد رابطه انقلاب اسلامی و انتظار و ظهور و شهادت و ... فکر کرده اید؟
حالا این ها چه ربطی به حدیثی که بیان می دارد " اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را و اگر فاطمه نبود علی را نمی آفریدم " دارد؟
این ها چه ربطی به بدا و رجعت داره؟
چه ربطی به صهیونیسم و فراماسونری و... داره؟
این ها چه ربطی به نبرد های صلیبی جدید و قدیم داره؟ و چه ربطی به حمله آمریکا به عراق و افغانستان و... داره؟
به نظرم باید در عرصه مهدویت هم بیشتر مطالعه و کار کنیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوست عزيزي مي فرمودند كه :
"مراجعي كه معمولا توي جامعه ما مطرح هستند ٬ كساني هستند كه حكومتي هستند " يعني يه جورايي يا "موافق حكومت هستند " و يا "كليت اين نظام رو قبول دارن " يا "حكومت اون ها رو معرفي مي كنه " و يا به قولي "از صافي حكومت مي گذرن" اول موضع خودم رو مشخص كنم : حقير مقلد حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني هستم و ايشون و رو در فقه اعلم مي دونم. دوم: بايد خدمت اين دوست عزيزمون عرض كنيم كه : اين حرف شما بيشتر جنبه سياسي داره تا مذهبي و علمي ! چرا كه تا اون جايي كه حقير مي دونه ٬ مراجع رو كسي تعيين نمي كنه بلكه با رجوع مردم به يك مجتهد فاضل اون آدم مرجع مي شه . ( البته مدرسين بزرگوار حوزه علميه هم براي عموم مردم كه فرصت زيادي براي تحقيق ندارند افرادي رو معرفي مي كنه كه لزوما مرجعيت در انحصار اين افراد قرار نمي گيره! مثلا مدرسين حوزه علميه قم آيت الله سيستاني رو (به دليل اين كه ايشون ايران نيستند و يا شايد به دليلي ديگر) معرفي نكردند ولي ايشون اكنون از مراجع تقليد هستند) به علاوه اين كه در بين همين مراجع بزرگوار كساني هستند كه به نظام وحكومت انتقاد هاي اساسي و جدي دارند كه نظرشان بايد مقدم بر تمام نظرات قرار گيرد
حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه : گيريم حرف شما درست باشد ٬ كه نيست ٬ چه افرادي هستند كه از نظر علمي از اين آقايون عالم تر هستند و در جامعه به عنوان مرجع شناخته نمي شوند ؟ و آيا آقايون علماي موجود در ساختار نسبت به اين افراد نا آگاه هستند ؟ به نظر من كه حرف كاملا داراي بعد سياسي است و نگاه صحيحي به موضوع ندارد ! هر چند كه از طرف كسي زده شده است كه بسيار با مطالعه محترم است و به شخصه در زندگي چيز هاي زيادي از او آموخته ام! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
پايگاه اطلاعرسانی «آيتالله بهجت» از مراجع تقليد، روز گذشته همزمان با عيد غدير افتتاح شد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی آدم آیت الله بهجت رو می بینه ٬ یا اسم ایشون رو می شنوه یاد عرفان میافته! راستش من به شوخی یه حرفی رو می زدم که ته مایه جدی داشت و اون هم تحت تاثیر استاد بسیار عزیزم علامه محمد رضا حکیمی بود (جالبه که ایشون با وجود اینکه در قید حیات هستند و آثار زیادی هم دارند ، اما کسی نمی شناسدشون!) اون حرف این بود که : عرفان و فلسفه گمراهیه!!!!! این حرف رو به شوخی می زدم و البته می دونستم که توقف در فلسفه به طور قطع گمراهیه! و در مورد عرفان هم خیلی اطلاعات نداشتم و (البته اطلاعات نداشتن من با خیلی های دیگه فرق داره!!!) و برای همین خطر فلسفه رو (با وجود اینکه به آن اعتقاد هم داشته و دارم ) بسیار جدی تر می دانستم. آنچه که در عرفان دیده بودم سیر الی الله بود و صفای باطن (در ارتباط و آشنایی و عرفا و همچنین درس های اساتیدم) و تجلی عرفان را علمای بسیار ارزنده و عارفی چون بهجت را می دانستم! تا اینکه با یکی از این عارف نما ها برخورد کردم! و عمیقا معتقد شدم که همان گونه فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ، عرفان نیز از آن بدتر!!!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آن چه که امروز به عنوان فلسفه و عرفان قبول دارم همان عرفان و فلسفه سید روح الله و امثال ایشان (آیت الله بهجت ، آیت الله جوادی و...) است که به راستی پیرو ائمه طاهرین (صلوات الله علیهم اجمعین) بود ! هر چند که با فهم آن فاصله بسیار است! و گرنه همون طوری که فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ( و موجب گمراهی عده ی بسیاری نیز در طول تاریخ هم شده است) عرفان به مراتب بیشتر و خطر ناک تر هم می تواند عملی کند!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بزرگی می فرمود :
خدا لعنت کند آن کسانی را که نخواستند دانشجو سیاسی باشد ! و جای دیگری فرمود : سیاسی بودن نه به معنای شرکت در بازی های سیاسی است ، و نه سیاسی بازی در آوردن ! سیاسی بودن یعنی سیاست داشتن ، یعنی شناخت و قوه ی تحلیل دلشتن !یعنی تحلیل کردن گفته ها و شنیده ها و نه برده ی آنها بودن !سیاسی بودن یعنی مهارت فکر کردن ر دارا باشی ! یعنی کسی از شرق و غرب عالم نتواند تو را دستمایه ی اهداف خود قرار دهد !و اینها همه یعنی اینکه خودت باشی نه آنکه دیگرانی بخواهند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دشمن، امروزه به خوبى دريافته است كه براى تهى نمودن اين ملّت و سيطره بر امور آنان، بايد آنچه را كه تجلّى اعتقادات و ايمان مردم است، خاموش و كم رنگ سازد، روزى با جهالت تامّ و تمام، گريه و عزادارى بر حضرت سيّدالشهداء(عليه السلام)را امرى لغو، و مورد شبهه قرار داده و روزى در شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام) ترديد مى كند; در حالى كه اين امر از واضحات تاريخ اسلام است.
از پیام های مرحوم آیت الله فاضل ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: ممکن است این شاعبه به بوجود آید که ما فقط به سراغ انسان های مرحوم شده می رویم! البته خودم در زمان حیات آیت الله فاضل به دیدار ایشان رفته بود و به علاوه باید بگویم که در بین ما (ایرانیان) احترام به اموات نکته ی مثبتی است٬ به شرط آن که قدر سرمایه هایمان را در زمان حیات بدانیم. و بعد فوتشان به وصایای آنها عمل کنیم. امیدوارم که خدا علمای دیگر به خصوص آیت الله تهرانی و آیت الله جوادی و دیگر بزرگان را حفظ نماید و به ما توفیق دهد که از محضر این بزرگواران استفاده کنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ما باید معادلات دنیا را به نفع شیعیان تغییر دهیم و سنگرهای کلیدی دنیا را فتح کنیم.اینها بیاناتی از امام خمینی است.بارها در مورد این جمله فکر کرده بودم و همیشه این سوال برایم مطرح بود که من در این راستا چه وظیفه ای دارم.گاهی احساس میکردم در زمینه مدیریتی ضعف عمده است و از انجا که هر چه در هرم مدیریتی بالا برویم نیاز به داشتن تخصص در یک زمینه کمتر میشود شک داشتم که چه کنم.از طرفی رشته هایی مثل نفت و مخصوصا گاز در اینده از جمله رشته های بسیار استراتژیک است.خلاصه مانده بودم چکار کنم.
صحبتهای رهبر انقلاب در جمع دانشجویان امام صادق را بررسی می کردم که چند نکته جالب پیدا کردم.فکر کنم به درد شما هم بخوره برای همین میارمش: امروز كسانى در دنيا زور مىگويند، خلاف قوانين بينالمللى رفتار مىكنند، وقيحانهترين موضع را در دنياى تعامل بينالمللى انسانها ملتها و دولتها - مىگيرند و خجالت هم نمىكشند؛ سرشان را هم بالا مىگيرند. چرا؟ چون قدرت دارند؛ قدرت اقتصادى و سياسى (كه از اقتصادى ناشى مىشود) و بالاتر از همهى اينها، قدرت علمى، كه منشأ همهى اينهاست؛ يعنى منشأ قدرت اقتصادى و سياسىشان هم قدرت علمى است. ما اين طرف دنيا حرفهاى حقّ زيادى داريم؛ حرفمان را شجاعانه مىزنيم، منطقمان را در صحنههاى رويارويىِ منطقى هم اثبات مىكنيم، در عمل هم البته چون توفيق الهى شامل حال اين ملت شده و ايمان دارد، به قدر ايمان خودش، پيشرفت مىكند؛ يعنى نتوانستهاند هم به آرزوهاى خودشان در مورد اين ملت برسند؛ اما احتياج به يك چيز ديگرى هم داريم و آن، عبارت است از «قدرت بينالمللى»، تا بتوانيم اين راه را بىدغدغه، درست، به طور كامل، همهجانبه و بى كم و كاست ادامه دهيم و به اهداف و آرمانهايمان برسيم. اين قدرت را (قدرت اقتصادى، سياسى و نفوذ فرهنگى) چطورى به دست آوريم؟ پايه و مايهى همهى اينها، قدرت علمى است! يك ملت، با اقتدار علمى است كه مىتواند سخن خود را به گوش همهى افراد دنيا برساند؛ با اقتدار علمى است كه مىتواند سياست برتر و دست والا را در دنياى سياسى حائز شود. اقتصاد هم به دنبال اينها به دست مىآيد؛ پول تابع توانايىهاست. امروز اينطورى است؛ علم را مىشود به پول تبديل كرد و از لحاظ اقتصادى هم قوى شد. اين، جايگاه علم است اینها همان چیزهایی است که من بارها در بسیج فریاد میزدم و اعتقاد داشتم از هر جمع ۳۰ نفره ای که هر سال وارد بسیج میشوند ما باید حداقل ۵ نفر را در هیئت های علمی ببینیم.البته در دانشگاه ما وضع خوب است ولی باید این را به یک فرهنگ و وظیفه تبدیل کرد.انچه که من در بضاعت خود با امید به خدا قصد ان را دارم همین بحث هیئت علمی است.چون سیال جریان های سیاسی نیست و در عین حال منبع مهمی برای دستیابی به کارهای مدیریتی نیز هست.هنوز بین اقتصاد یا نفت در مقاطع بالاتر شک دارم .اگر کسی کمک کنه ممنون میشم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
من بر خلاف بسيارى از افراد،از تشكيكات و ايجاد شبهههايى كه در مسايلاسلامى مىشود- با همه علاقه و اعتقادى كه به اين دين دارم- به هيچ وجه ناراحتنمىشوم،بلكه در ته دلم خوشحال مىشوم زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربهمشاهده كردهام كه اين آيين مقدس آسمانى در هر جبهه از جبههها كه بيشتر موردحمله و تعرض واقع شده،با نيرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بيشترى آشكارشده است.
خاصيتحقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مىكند. شك مقدمه يقين،و ترديد پلكان تحقيق است.در رساله زنده بيدار از رسالهميزان العمل غزالى نقل مىكند كه: «...گفتار ما را فايده اين بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثى به شكمىافكند زيرا شك پايه تحقيق است و كسى كه شك نمىكند درست تامل نمىكند. و هر كه درست ننگرد،خوب نمىبيند و چنين كسى در كورى و حيرانى بسرمىبرد.» بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند،تا آنكه بدون آنكهخود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند. استاد شهید مرتضی مطهری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در حوزه معرفت اصالت حس و تجربه!
در حوزه اخلاق اصالت لذت! درحوزه مناسبات اجتماعی اصالت سود!
واقعاْ که ما مترقی هستیم! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من گواهی می دهم و سوگند یاد می کنم که : پیامبر درونی (عقل) و پیامبر بیرونی هیچ تناقضی ندارند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
می گفت :
شما علاوه بر افشای ماهیت دروغین دنیای مدرن و نقاط ضعفش باید با دین های منحرف و مرتجع که به شدت بر بشر ضربه می زنند هم باید مخالفت کنید!
به نظرم راست می گفت! شاید دین بد ٬ بدتر از بی دینی باشد! برای همین هم من دارم مبارزه می کنم!
مبارزه می کنیم : اسلام تنها دین الهی است که از تحریف دور مانده (که البته دارن با تفسیر های شخصی اسلام رو هم تحریف می کنن (متاسفانه [...])) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
عصیان
این تنها کاریست که این روز ها می تونم بکنم! من در مقابل خدا های خود ساخته و بت های دست بشر عصیان می کنم! عصیان و سرکشی یکی از مولفه های اصلی زندگی امروز منه! عصیان می کنم ٬ پس هستم !
من از اول هم به خدا های اونا هیچ اعتقادی نداشتم! من از اول هم می دونستم که یه روز خدای مسیحیت می میره !!! (اگه باور ندارید برید از نیچه بپرسید ! ) حالا هم مطمئن هستم که این خدای خود ساخته هم می میرد ! و من همچنان عصیان می کنم ! و از این عصیان لذت می برم ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عجب متنی : هم خیلی ادبیه ٬ هم خیلی تیریپ روشنفکری داره !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مطالبی که این روز ها در مورد این دو بزرگوار بیان می شود بسیار است.
آنچه که من می خواهم به بیان آن بپردازم آن است که شریعتی یک جامعه شناس مسلمان بود و مطهری یک عالم دینی (عالمی که دارای مطالعات مختلف بود) و هر دو در راستای مبارزه با شاه و بقا و برتری اسلام تلاش بسیار کرده اند. آنچه که جالب است که با آثار آنها می توان دید که هر دو (به زعم خود) علاوه بر مبارزه با شاه و طاغوت به مبارزه با ایسم های مختلف و مکاتب انحرافی که همچون دامی بر سر جوانان آن موقع بوده است همت گماشته اند. شهید مطهری با نگاهی بالاتر و از منظر های فلسفی- کلامی- اعتقادی و فقهی - حقوقی و اخلاقی - عرفانی و دکتر شریعتی با نگاهی سحطی تر و قابل درک تر و همچنین اجتماعی تر! و هر دو در آن برهه از زمان در جذب جوانان به اسلام هم موفق بودند (هر چند که در این راه هیچ کس بی عیب نیست و دکتر شریعتی هم از این قاعده استثنا نیست) به هر حال در تحلیل روابط و مسائل در نظر گرفتن شرایط آن زمان می تواند نگاه درست تری را به ما بدهد
این بود گوشه ای از خلاصه نظرات من که البته لازم نیست خیلی از مسائل را در این جا بیان کنم روحشان شاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تحجر و التقاط بزرگترین انحرافات دینی بشر بوده !
به نظر می رسه که مطهری در مقابل این دو جریان جون خودش رو کف دستش گذاشته بود که در نهایت... که در نهایت هم دیدیم اونهای که ادعای روشنفکری دینی دارند چه جوری.... چه جوری سرش رو هدف قرار دادن! خدا رحمتش کنه تحجر و التقاط مثل دو تیغه ی قیچی می مونن! ظاهرا مخالف هم هستند و 180 درجه با هم اختلاف دارن! اما هر دو برای زدن ریشه ی اسلام ناب حرکت می کنندو زمانی به هم می رسن که .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ابلیس چنین گفت با پروردگار خویش:
بارالها از من مخواه که بر آدم سجده کنم، در عوض تو را آنگونه عبادت خواهم کرد که کسی تاکنون پرستش نکرده باشد. و خداوند پاسخ داد: مرا آنگونه پرستش کن که من می خواهم نه آن طور که خود دوست داری. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
درباره مشروعيت حرفهاى زيادى زده مىشود،
بنده هم از اين حرفها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشستهام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همينطور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمدهايم. مقام معظم رهبري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
فردی از پروردگار در خواست کرد
تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
خداوند پذيرفت
او را وارد اتاقی نمود
که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند
همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد
ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
به طوری که نمی توانستند
قاشق را به دهانشان برسانند
عذاب آنها وحشتناک بود !
آنگاه خداوند گفت :
اکنون بهشت را به تو نشان می دهم
او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد
ديگ غذا ...
جمعی از مردم ...
همان قاشقهای دسته بلند ...
ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت : نمی فهمم !!!
چرا مردم اينجا شادند
در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
با آنکه همه چيزشان يکسان است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت :
خيلی ساده است
در اينجا آنها ياد گرفته اند که
يکديگر را تغذيه کنند
هر کسی با قاشقش غذا در دهان ديگری می گذارد
چون ايمان دارد که
کسی هست که در دهانش غذايی بگذارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
آرزوهايت را يادداشت كن!
خداوند آنها را فراموش نمي كند! اما، تو از خاطرت مي رود! . . . آنچه امروز داري... خواسته ديروزت بوده است
نمی دونم این جملات از کیست(از من نیست) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظرم اسلام دین حقوق بشر حقیقیه
اما مسلمان ها ....
ولی اینا خیلی کمه بهتره که بیشتر روی این مسئله کار بشه. روی حدیث امام سجاد در مورد حقوق انسان. ما می تونیم جلوی این همه ظلم رو بگیریم . ما می تونیم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|