![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
بيماري اقتصادي جامعه ناشي از عمل نكردن به احكام دين است
آن كسي كه داراي مقام ولايت بر ديگران هست و سلطة الهي بر آن هادارد، هم حكم خدا و قانون خدا را بيان مي كند و هم قدرت خدايي دارد كه اگر مصلحتش را بر اجرا ببيند ، آن ها را اجرا كند . مثل اقامة حدود؛ يعني مردم اشخاص متخلف و گناه كار را در دنيا به آن كيفر، به نام حد، كه خداي متعال مشخص كرده است، برسانند. صفت ديگري كه در ولي خدا وجود دارد اين است كه غير از ب ه پا داشتن عبادتي كه آن ها را از انحراف و آلودگي باز دارد ، اين ها اين قدرت و مس ئوليت را دارند كه بعد اقتصادي مردم را هم اصلاح كنند . اگر در جامعه اي بيماري اقتصادي بود ،آن ر ا از بين ببرند . در صدر اسلام -يعني در چهارده قرن پيش - اين بيماري شايد شديدتر از زمان ما بوده است گروهي آن قدر داشتند كه نمي توانستند آن ها را جمع و حفظ كنند ، يعني امنيت مالي نداشتند ؛ گروه ديگري هم بودند كه معدة آن ها با نان خالي يا خرما سير و پر نمي شد . اين مقدار فاصله مو رد امضاء و قبو ل حق تعالي نيست ، چنان چه قرآن صراحتاً بيان دارد كه اختلاف در مسائل اقتصادي و مالي بين مردم هست و از سوي حق تعالي اين گونه تقدير شده است كه اختلاف در رزق داشته باشند ؛ اما برحسب روايتي كه در استحباب انفاق و حق همسايه وارد شده است اين استفاده مي شود كه فاصلة زياد بين انسان ها نباشد . به گونه اي كه يك همسايه اي هيچ گاه شكم گرسنه نخوابيده، در حالي كه همسايه ديگرش شكم سير از غذا و طعام به خود نديده است، يعني فاصله اين طور زياد باشد. ما وقتي در فقه نگاه مي كنيم مي بينيم كه كتاب كفارات داريم . در سنن وقتي نگاه مي كنيم مي بينيم استحباب انفاق خيلي زياد است . در اين كه به ديگران هم توجه داشته باشيم ت ا در امور مالي زير فشار نباشند سف ارش شده است . مجموع اين روايات اگر مورد عمل واقع بشود اقتصاد آن جامعه از بيماري نجات پيدا مي كند و اگر ديديد كه بيماري اقتصادي همچنان در يك جامعه اي وجود دارد ، يقين كنيد كه به حكم اسلام عمل نشده است . بيماري اقتصادي در هر جامعه اي، معلول عدم تعادل اقتصادي د ر آن جامعه است . تعادل اقتصادي را نه من معني مي كنم، نه شما معني كنيد . ما صراط مستقيم و راه راست و راه متعادل و عمل متعادل را از خداي متعال و سنن اولياي خدا استخراج مي كنيم. اخلاق متعادل يعني چه؟ صراط مستقيم در اقتصاد معنايي دارد، در امور اخلاقي معنايي دارد، در عبادت معنايي دارد ، در ارتباط با جامعه معنايي دارد . من و شما اگر بخواهيم اين لغات را تفسير كنيم ، شما خواهيد گفت كه من چرا از شما اطاعت كنم ، شما از من اطاعت كن . اين حرف صحيح است . ولي اگر هر دو از فكر و نظرات خودمان صر ف نظر كرديم ، گفتيم كه در همة ابعاد ز ندگي مطيع خالق متعال مي شويم؛ در تجارت ، در رفاقت ، در مسافرت ، در ح ضر، در ازدواج، در زندگي ، در سياست؛ در متون اسلامي مي گرديم تا معياري را كه با آن معيار راه راست و صراط مستقيم را در آن بعد تشخيص دهيم ، پيدا كنيم . وقتي تشخيص داديم به آن عمل م ي كنيم. آن وقت د يگر هيچ كدام از هم ديگر گله مند نيستيم و حتماً آن بيماري كه در آن بعد بوده است درمان مي شود. بيماري اقتصادي ، براي جامعه يك نوع بيماري است . بيماري اخلاقي هم نوع ديگري از بيماري ها است. بيماري ها منحصر به بيماري هاي جسمي نيست. روح انسان هم بيماري دارد، روح انسان هاي جامعه هم بيماري دارد. در شناسايي طرز صحيح تجارت، طرز صحيح سياست، طرز صحيح زراعت، طرز صحيح معاشرت، طرز صحيح اخلاق، طرز صحيح روابط اجتماعي ،اگر ما در موردي جهل داشتيم بايد يقين داشته باشيم كه در اسلام معيارش آمده و بيان شده است . ما نرفتيم پيدا كنيم، ما از اهلش نپرسيديم كه چطور بايستي با مردم معاشرت داشته باشيم. آیت الله مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من طبق معمول سال های قبل در ماه مبارک رمضان سکوت کردم الآن که می خواستم مطلب بذارم گفتم از یک مطلب در حال و هوای معلمی شروع کنم تا ببینم چه پیش می آید: دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اینکه پستاندار عظيمالجثهاى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.. ************ ********* ********* ********* ** شسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.. از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده! ************ ********* ********* ****** بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. ************ ********* ********* ********* ******** بچهها درس مىداد. براى اين که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت بچهها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مىدانيد خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود. بچهها گفتند: بله معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستادهام خون در پاهايم جمع نمىشود؟ يکى از بچهها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست. ************ ********* ********* ********* ******** ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.. در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت: هر چند تا مىخواهيد برداريد! خدا مواظب سيبهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بیشتر کسانی که توی دریا غرق میشن شناگرهای ماهری هستند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امروزه شبكه جهاني به يكي از مهمترين منابع خبري تبديل شده
سوال من اينه كه آيا واقعا توي اين شبكه تمام حقايق يافت ميشه؟ آيا امكان پخش دروغ و گسترش آن (با توجه به عدم پيگيري) بيشتره يا امكان پخش اخبار حقيقي (اگر تمام خبر پخش بشه) ؟ آيا تمام عكس هايي كه مي بينيم و متن هايي كه مي خونيم صادق است و اگر هست اين چه بخشي از حقيقته آيا تمام حقيقته؟ آيا مي تونيم به نظر سنجي هايي كه توي اين شبكه مي شه اعتماد كنيم؟ آيا مي تونيم به سايت هايي كه توسط افرادي كه نمي شناسيم و منابع خبريشون رو افراد مطلع ذكر مي كنند اعتماد كنيم؟ شما صدا و سيما رو بيشتر قابل اعتماد مي دونيد يا خبر هاي اينترتي رو؟ چقدر مي شه احتمال داد كه توي اينترنت يك خبري پخش بشه و همه باور كنند ولي اصل خبر درست نباشه؟ آيا اين شبكه داره ما رو به خدا نزديك تر ميكنه يا از خدا دور تر مي كنه؟ كاري ندارم كه بالقوه مي تونه مفيد باشه يا ... در حال حاضر چجوريه؟ ممنون ميشم كه نظراتتون رو بدونم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدا رحمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت را. ایشان علم و ورع را یکجا جمع کرده بودند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در ادامه مطلب يك مصاحبه بسيار خواندني از حضرت آيت الله حاج آقا شيخ مرتضي تهراني را مي خوانيد كه در آن با بيان ويژگي هاي علامه كرباسچيان پرده از نكات بسيار زيبا و ظريف تربيتي بر مي دارند و ديدگاه خود را به نحوي بسيار زيبا و هنرمندانه بيان مي كنند
شايان ذكر است كه آيت الله تهراني فرزند ميرزا عبدالعلي تهراني و برادر بزرگتر حضرت آيت الله العظمي مجتبي تهراني )از مراجع تهران( هستند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد.
در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.
1- شنوندگان را هم درگير کنيد شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اينکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد. اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد. اشتباه نکنيد...مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي به سخنرانيتان قابل قبول است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اينکه سخنراني را با يک فقط کاربراني که ثبت شده اند و فعال شده اند مي توانند لينکها را ببينند[براي ثبت نام اينجا را کليک کنيد] شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با يک سوال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.
2- سرزنده و با روح باشيد بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي بایستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.
3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تاثير گذاري بيشتر سکوت کنيد. 4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد. هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. چند وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد. بعد از سخنراني کسي درمورد محتويات سخنراني او حرفي نمي زد، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن اين عادت ها کار سختي نيست. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد. 5- لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است. بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد. 6- حرف هاي تازه بزنيد از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند. 7- تمرين داشته باشيد چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود. چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند. مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه کسي بگذارند. مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را تغيير دهند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهيد داد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است :
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد . به نقل از مسلمان ایرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من دو تا سوال مطرح می کنم که می خوام در مطالب بعدی در مورد شون بنویسم:
۱- نسبت حکومت ما با امام زمان چیست ؟ (خودمونیش اینه که این حکومت باید تا کجا پیش بره؟) ۲- نسبت و جایگاه فقه و فلسفه و عرفان و در حالت کلی تر عقل و احساس و عمل چگونه است ؟ و کدامین روش ها را باید مورد بررسی قرار داد؟ هان؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر دو مطلب رو به دوست خوبم حسین بادوم چی تقدیم می کنم که در واقع انگیزه اصلی این نوشتارگان را نیز به خود نیوش کرده!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد نظرات خوانندگان هم فعلا نظری ندارم همین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خیلی از مرد ها هستن که دنبال یه پسر می گردن که پسر شون باشه
خیلی از پسر ها هستن که دنبال یه مرد می گردن که پدر شون باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نبرد حکایت دیرینه ایست
میان فرشته خویان و دیو صفتان!
این نوا٬ نای هزار آهنگ است٬ در نیستان این طبیعت هزار رنگ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در دوران قدیم انسان بودن زن را نادیده می گرفتند
و در دوران جدید زن بودن این انسان را نادیده می گیرند! به نقل از شهید مطهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که اتفاقات ماه پیش رو مرور می کردم دیدم که مهرترین شون عقد دوست بسیار عزیزی بوده و من در این مورد هیچ گونه اقدامی نکردم!!!
عزیز دل برادر! بهت تبریک می گم دل انگیز! برای همسرت هم از خدا صبر می خوام ( دو نقطه دی ) این هم یک هدیه کوچولو :
من و همسر يك زندگي عاشقانه داريم چون: 15- براي سلامتي اش صدقه مي دهم.
البته بگم که این مطالب رو از یک روحانی (http://jalily.parsiblog.com/) کش رفتم ( دو نقطه دو تا پرانتز )
امیدوارم که یک زندگی سرشاز از عشق داشته باشید و در کنار هم خوش بخت بشید ( دو نقطه چشمک!!!)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوستی می گفت:
پدر مادر های قديم اونا بودن بچه هاشون اينا شدن حالا بچه های الآن اين هستن بچه هاشون چی ميشن ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قصری که من در کودکی می دیدم ٬ یک خیال باطل بود ! این قصر همیشه پر از آدمه ٬ ولی همه تنها هستند ! همه در این قصر به هم حسادت می کنند و با هم می جنگند ! با اینکه در کنار هم هستند ٬ احساس تنهایی می کنند ! بنابراین سعی کن که به هاشون مهربون باشی و دلت براشون سوزه ! این آخرین سفارش من به توست !
آخرین سفارش یونگ به هن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که قبل از انتخابات از دکتر مرتضی آقا تهرانی (استاد اخلاق) پرسيدن كه بزرگ ترين تهديد براي انتخاباتي كه در پيش رو داريم را چه مي دانید؟ خبرنگار که منتظر بود كه بگويد مثلا فلان گروه خارجي يا حركت فلان حزب و گروه داخلي؛ با شنیدن جواب يك كلمه ای تعجب کرد. استاد فرموده بودند: "دروغ"!
خیلی وقته که می خوام یک حرف خیلی خیلی مهم بزنم که فرصت نمی شه ! هی اتفاقات متعدد هم باعث میشه که بیشتر به این حرف اعتقاد پیدا کنم!
شب سه شنبه ی اون هفته ( 14 آذر ) می خواستم بگم که : اگه بخاطر دفاع از حقیقت آدم مجبور بشه یک حقی رو نا حق جلوه بده بهتره که از حقیقت دفاع نکنه ! اگه به خاطر توضیح یک مطلب آدم به کسی اهانت کنه ، بهتر که اون مطلب رو توضیح نده ! اگه بشه با یک دروغ تموم دنیا رو بدست آورد بهتره که تموم دنیا بدست نیاد! اگر برای هدایت کل عالم آدم یک گناه کوچولو بکنه ، ضرر کرده ! بیان همه این حرف ها خیلی راحته و شاید همه بلد باشن ! من زیاد سیاسی نیستم ولی توضیح یک سری از واضحات بی ضرر نیست! (البته من وارد سیاست نمی شم بلکه از منظر فرهنگی و دینی نگاه می کنم!) توی همین انتخابات متاسفانه شاهد این بودیم که یک عده ی قلیلی چه جوری بی تقوایی می کردن! (ولی متاسفانه کف روی آب همیشه بیشتر به نظر میاد!) این عده انگار با اصل انقلاب مشکل دارن و برای تخریب دولت و مجلس و قوه قضائیه در همه دوران ها مخصوصا حالا از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند! جالبه که ادعای اسلام هم دارن ، همیشه در لفاف و لباس دین به دین ضربه می زنن؛ همون قضیه قسم دم خروس و قسم حضرت عباس! بعضی ها شون می گن ما مسلمونیم ولی لیبرال دموکراتیم ! هه هه هه ! چه جوری می شه کچل مو فر فری باشه ؟ شاید کاسه ای زیر نیم کاسه است! همه این ها بخاطر اینه که برای رسیدن به خواسته ها مون حاضریم از هر روشی و به هر وسیله ای متمسک بشیم ! غافل از اینکه ضرر دینا و آخرته ! تا دیروز به طرف فحش می دادیم! حالا شدیم طرفدار پراپا قرص آقا! یه چیز دیگه که برام خیلی عجیبه غیبته! فقط اینو بگم که غیبت از هفتاد بار زنا بد تره! برای این که خودمون بریم بالا سعی می کنیم که بقیه رو بکشیم پائین! راست و دروغ در مورد افراد زر می زنیم!!!!! بعضی ها هم که وقاحت رو به اوج رسوندن! تهمت ، غیبت ، تهمت ، غیبت ،.... اگر چیزی از کسی دیدی اول باید حمل بر بی گناهی کنی و با حسن ظن با قضایا برخورد کنی! چه برسه که بری همه جا جار بزنی!
خلاصه این که به اسم دین و برای انجام کار دینی بی دینی نکنیم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ها : ۱- یکی از آشنایان می گفت که کسی که برای من نظر گذاشته با ۳ تا جواب متوالی من شکه شده و بهش برخورده! من همین جا اعلام می کنم اگه چنین برداشتی کرده و اگر به نا حق حرفی زدم و به ناحق دلی رو لرزوندم و کسی رو حتی به اندازه ی یک سر سوزن اشتباها ناراحت کردم معذرت می خوام! نمیشه که خودم اون حرف های بالا رو بزنم و یک نفر با رفتار اشتباه من آشفته بشه! امیدوارم که این اشتباه رخ نداده باشه! ولی فقط بگم که قصد من از بیان نظراتم روشن شدن یکسری از حقایقه! ۲- اگر در مورد لیبرال دموکرات مسلمون گفتم منظورم کس خاصی نیست! بلکه من با این تفکر و جریان فکری مشکل دارم! بنظرم هم این یک جریان منافق گونه است! با ظاهر اسلام و مسلمون با باطنی ستیزه جو با اسلام! البته من در حد مطالعاتم به این نتیجه رسیدم که نمی شه آدم تومنون ببعض الکتاب باشه و تکفرون ببعض! البته خود این مطلب هم شرح تفضیل طولانی داره . ۳- خانم دبیره لطف کردن و برام نظر گذاشتن! می خواستم بگم که من با نظر ایشون مخالفم! این گاو رو نرینه دونستن خطاست! اگر هم با این دید رو داشته باشیم ؛ توقع شیر داشتن خطاست! که اگر شیری هم بده دیگر نمی بینیم! این چنین چوب بی تعهدی بر طبل همگان کوفتن نیز خطاست! بنده به عینه مسئولین بسیار مهذب ، متعهد و متخصصی رو در بدنه ی نظام می شناسم! که تعدادشون هم کم نیست! البته متاسفانه افراد نخاله ای هم در این نظام نفوذ کرده اند که دارن ریشه به تیشه ی اسلام و انقلاب می زنن! در هر صورت وظیفه ما اینه که از سئولین مطالبه کنیم و به در هر زمینه ای که می تونیم به اونا کمک کنیم! چرا که این به نفع هممونه! وظیفه ی شما هم اینه که از حالا روی این چیزا فکر کنید و تمرین کنید! و در درونتون بسیاری از رذایل رو از بین ببرید و خودتون رو مطابق دستورات شارع مقدس بسازید! تا وقتی خودتون به یه جایگاهی رسیدید مثل بعضی ها که از رفتارشون بدتون میاد عمل نکنید! ( این رو با توجه به این میگم که می دونم شما فعالیت سیاسی می کنید! و قطعا در آینده به یه جایی می رسید! ما که دست مون به جایی نمی رسه بلکه شما بتونید برای این مملکت کاری بکنید!) ۴- به قول ابوالفضل سپهر :
برا بعضی آدما بنده های آب و نون قبول کنین به خدا بابام شده نردبون همون هایی که راه دزدی رو خوب میدونن ما خون دادیم و اونها عین زالو میمونن دشمنهای انقلاب ترسوهای بی پدر آهای غنیمت خورا هُشَّ بابا یواش تر ای که به این انقلاب چسبیدی عین کنه خط و نشون میکشی النگوهات نشکنه فکر نکنین علی رو ما ها تنها میذاریم ما اهل کوفه نیستیم دخلتونو میاریم ۵- توی هفته ی پیش عمو بهزاد لطف کرد و منو راهنمایی کرد! خیلی خوبه که آدم یه دوست بزرگ تر و بسیار خوبی مثل عمو بهزاد داشته باشه! من کلی در مورد حرف هاش فکر کردم! می خواستم همین جا از عمو بهزاد تشکر کنم! شاید اومد و دید و خوشحال شد. ۶- آخرین حرفمم اینه که بزرگ ترین وظیفه ی من در حال حاضر درس خونده! برای همین ۲ ترمه که متحول شدم و دارم کار علمی می کنم! خدا هم کمکم کرده! ما باید با استفاده از دو بال علم و ایمان آینده رو بسازیم! ما نسبت به شهید ها مسئولیت داریم! نباید بذاریم که ثمره خونشون خدای نکرده هدر بره! که البته خدا هم نمی ذاره! خدای هممون رو کمک کن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
شما حق ندارید ما را مسخره کنید دانشجوها می خواستند دنیا را از نو بسازند
ستون یادداشت همشهری جوان با تصرف و تلخیص
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بسم الرب العالمين
صداقت از ديد مولاي پارسايان
براى آشنائى با انديشههاى حضرت على عليه السلام درباره اهميت صداقت و راستى، و نقش موثر آن در تكامل اخلاقى فردى و اجتماعى، كلماتى از آن حضرت بيان مىكنيم.
1 - «راستگو بر كنگرههاى رستگارى و بزرگوارى است» (1)
2 - «همانا وفا همزاد راستى است» (2)
3 - صدق و راستى (براى نجات از بلاهاى دنيا و آخرت بهترين) وسيله است. (3)
4 - صدق و راستى امانت است. (4)
5 - صدق و راستى نجات بخش است (5)
6 - راستى، رستگارى است. (6)
پىنوشتها:
1)نهج البلاغه خطبه، 86
2)همان، خطبه، 41
3)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 11
4)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 27
5)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 38
6)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 120
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هرگاه در ژرفاي گسترده عشق بازي ، حبيبي به وصال محبوبش مي رسد، آيا جز شادي و عيش و مستي چيزي براي آن حبيب مي توان تصور كرد؟
مگر نه اينكه حضرت آيت الله العظمي تبريزي (ره) به وصال محبوبي كه سالها در عشق او،حبيب گونه مي سوخته رسيده است؟ مگر نه اينكه مستي وصال دوست كه هر چه هست از اوست، نصيب اين آقاي بزرگوار شده است ؟ پس چرا مي گريم؟ مي گريم نه به اين منظر كه او به وصال معشوقش رسيده ! مي گريم چون مريدان بيچاره اي همچون من و شما، مراد دلمان ، يكي از نزديكان محبوبمان ، همنشين دوست غائب از نظرمان را از دست داده ايم! خدايا! عزيز دل من! او رفت چون تو مي خواستي! در فراق يك يار همنشين تو و همنشين مهدي تو مي گريم، اما باز شكر تو را بجا مي آورم! چون تو مي خواستي! تو فراق او از ما خواستي و او را به وصال خودت رساندي تا ما قدر ياران و دوستان نزديك تو را بدانيم
به نقل از خاطرات و ناگفته های یک حاج آقا (http://moslem110.persianblog.com/) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
آرند كه واعظي سخنور/در مجلس وعظ سايه گستر
از دفتر عشق نكته مي راند/افسانه عاشقي همي خواند خر گمشده اي بر او گذر كرد/وز گمشده خودش خبر كرد زد بانگ كه كيست حاضر امروز/كز عشق نبوده خاطر افروز ني محنت عشق ديده هرگز/ني جور بتان كشيده هرگز برخاست ز جاي ساده مردي/هرگز ز دلش نزاده دردي كه آن كس منم اي ستوده دهر/كز عشق نبوده هرگزم بهر خر گمشده را بخواند كه اي يار/اينك خر تو بيار افسار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظرم اگه آدم یک چیز رو نمی دونه . در موردش نظر نده بهتره . هرچند که بقیه اسرار کنن که بدونن نظرش در مورد اون چیز چیه!
به نظرم اگه آدم یک چیزی رو بدونه . خیلی بهتر از اینه که ده تا چیز رو ندونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 5:42 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیها شاه ماهی میشه همسرش ***************** ماهی نمی شد باورش تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش ****************** خیلی بدم میاد وقتی که می بینم یه عده برای خندیدن خودشون سعی می کنن یه نفر دیگرو مسخره کنن . برای اینکه خودشون یه لحظه شاد باشن ، به یک نفر دیگه می گن که ادای مرغی رو در بیار که ... یا در مورد فلان چیز صحبت کن ... از این آدم ها بدم میاد . آدم هایی که فکر می کنن که تنها سوژه برای خندیدن دیگران هستند . (مخصوصا که معمولا دوست دارن که به جنس مخالف بخندن ) . همش منتظرن که یکی یه جا یه سوتی بده تا بهش بخندن . آدم هایی که منتظرن که یه مهمون بیاد دانشکدشون و سر کارش بذارن تا بهش بخندن . اصلا هم براشون مهم نیست که طرف خوش حال میشه یا ناراحت . آدم هایی که سطح زندگی شون از خندیدن بالا تر نمی ره ! *************************************** اولین بار که با شهید مطهری ارتباط برقرار کردم ؛ نوار جاذبه و دافعه ی علی ع بود . این نکته برای همیشه در ذهن من نقش بسته که بالاخره آدم نمی تونه فقط جاذبه داشته باشه . اگر یه عده ای از من خوششون بیاد من باید در کار خودم شک کنن . این مطلب رو به این دلیل بیان کردم که وقتی کسی یه کار خیلی زشت از خودش ارائه می کنه ما باید یه جوری به طرف بفهمونیم که بابا جون ، عزیز دل برادر ! این کار اشتباهه ! عزیز دل اون شعر ماهی رو دوباره بخون ! در این راه ممکنه که طرف دفع بشه ! ناراحت بشه ! تا جایی که میشه باید سعی بشه که جاذبه بیشتر از دافعه باشه . اما بعضی از جا ها اجتناب ناپذیره ! بالاخره یه جایی باید مرز بندی ها مشخص بشه ! جاذبه همیشه با دافعه همراهه ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظرم نه رنگ پوست . نه پول . نه قدرت . نه شهرت . نه ملیت . نه نژاد . نه قیافه و ظاهر و نه هیچ چیز دیگه نمی تونه ملاک باشه.
ملاک برتری فقط تقواست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دو دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف که خود را سرباز امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و امام خامنه ای(حفظه الله) می دانند
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|