![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
که اگر ماتم دیرین پدر سوخته مر جان و جهان را گرچه "یاران کهن" بیعت دیرینه شکستند ولیعهد و میثاق پدر چون گره طره یار بسته بر جان همه دُردکشان است هنوز جان عشاق به راه شهداء در تب و تاب است هنوز گرگها خوب بدانند که گر شب تار است چشم فرمانده این ایل کهن دوخته بر مهتاب است که فروغ رخ مهتاب پس ابر شکافت جان عشاق بتافت.... --- گرگها خوب بدانند که ما ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید عاشقان را غم یار است مزید چون که از ناحیه حضرت حق فیض دمادم برسید در همه دیر مغان حمد خدا راست مزید که در این ایل غریب گر پدر رفت یکی مرد خدا هست هنوز گرچه ما یاد خمینی نتوانیم فراموش کنیم باز منت ز خداست که یکی آیت حق رهبر ما بر سر ما هست هنوز جان عشاق پدر گو به سر طره مویش... -- گرگ ها خوب بدانند که این ایل غریب ره صد ساله خون پدران است همی چه بس از حلقه عشاق که سر نیک بباخت چه بس از حلقه پاکان که به خون رزم کهن را بشتافت رخ معشوقه جلا داد به شمشیر فزون--
______________________________ پی نوشت: من قبلا شعر خانم رهنورد در مورد گرگ ها رو منتشر کرده بود حالا به نظرم اين شعر کامل تر هست شاعر حسين کامکار http://hoseinkamkar.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تو مپندار که مردان خدا کشته شدند
یا که مردان قبیله هدف دشنه شدند پسر کوچک گهواره چوبی برخاست پرچم کاوه آهنگر ما دین خداست ما نه از گرگ بترسیم نه از شمر و یزید عاشقان را غم یار است مزید چون که از ناحیه حضرت حق فیض دمادم برسید در همه دیر مغان حمد خدا راست مزید که در ایل غریب گر پدر گرچه ما یاد خمینی نتوانیم فراموش کنیم باز منت ز خداست که یکی مرد خدا بر سر ما هست هنوز
حسین کامکار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
حمد و ثنای الهی
ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بیهمتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستودهای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شدهها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بیاندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روحالقدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیدهای را میبیند، و هیچ دیدهای را توان دیدار او نیست. بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد. در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمیکند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمینماید. به اسرار نهان و به سویداء سینهها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمیافکند. بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیدهها مشهود گردد و لیکن او هر دیدهای را در مییابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است. به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است. و گواهی میدهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است. فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست. موجودات را بی آنکه نمونهای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز میگردد. و گواهی میدهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است. اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید. نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و ارادهاش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست. ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو میبرد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ میدهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است. کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمیسازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند. و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم. فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابندهام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیلهاش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف میکنم که بنده اویم و گواهی میدهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او. فرمان الهی نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستادهام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکردهای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کنندهای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکردهام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابیطالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیهای دیگر از قرآن را نازل فرموده: )) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ)) علی بن ابیطالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را میجوید. از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون میدانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفتهاند، آگاهی داشتم؛ همانها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است: / یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبردهام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه میشنود، بیاندیشه میپذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود: ((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ (( من هم اکنون میتوانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و میکنم. ولی اینها همه خدای را از من راضی نمیسازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافتهام، به انجام برسانم. ((حال که چنین است پس)) اعلام رسمی ولایت ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابیطالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجبالاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزادهای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازمالاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود. مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند. ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار میکنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید. خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن میگویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت. جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموختهام. ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفتهام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموختهام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کردهام و اوست امام و راهنمای آشکار. ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیدهها بازتان میدارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمیکند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامهها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت میکرد. ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است. ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد. پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است. ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت دادهاند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمانها و زمینها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود. ای مردم! خداوند متعال با این فضیلتها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست. ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی میدهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است. هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است. ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.)) ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید. به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیدهام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفتهام و به شما اعلام میکنم که: هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابیطالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است. ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر میدهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق میکند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمیناند. به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست. معرفی علی بن ابیطالب(ع) (رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) میرسید و پس از آن، به سخن ادامه داد): ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت میکند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است. اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است. (ای مردم!) آنچه میگویم به فرمان پروردگارم میگویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال میگویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست میدارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیدهای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ)) خداوندا! تو را گواه میگیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم. اهمیّت مسأله امامت ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود. ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامیتر است. خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیهای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است. ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته. پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند. ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند. خطر انحراف و کار شکنی ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست. (ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمیورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمیگیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است. ای مردم! خدا را گواه میگیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفهای دیگر نیست. ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید. ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود. ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است. ای مردم! به شما اعلام خطر میکنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفتهاند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز میگردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند. ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است. ای مردم! چیزی نمیگذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود. ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند. ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پستترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییدهاند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد بردهاند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفهای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشدهاند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عدهای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود: (( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.)) ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد. ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است: ((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ)) و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعدهها کرده و خدا وعدههای خود را انجام خواهد داد. ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس میآیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ . ای مردم! خداوند، مرا به پارهای از امور امر کرده و از پارهای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کردهام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی میکند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد. ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شدهاید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت میکنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:) ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان میگردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا میکنند. معرفی دوستان و دشمنان ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است: /لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشتهای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا میمانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند. ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند! خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است: / الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤. و نیز میفرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزهاید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)). آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید: ((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد میشوند)). (و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:) ((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در میافتند و غریو جهنم را که میجوشد و میخروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر میخیزد، میشنوند)). و نیز در قرآن آمده: /کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤. همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است: /کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤ آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود. ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است. دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است. ای مردم! من، منذر و ترسانندهام و علی هادی و رهنماست. ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است. معرفی حضرت مهدی (عج) آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است. آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعههای مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت دادهاند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمیشود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد. آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان. طرح مسئله بیعت ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما میخواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید. بدانید که من به خداوند تعهّد سپردهام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما میخواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است: /فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤. حج ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است /فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤. ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانوادهای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی میکند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز میکند. ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت میشوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود. ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید. ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیدهاند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمیدانید آگاهتان خواهد کرد. احکام الهی آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام میگویم که به حلالها امر میکنم و از حرامها نهی مینمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شدهام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید. و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود. ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمیگردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید. آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید میکنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست. تنها راه هدایت ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است: /وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤. و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زدهاید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)). ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود: /إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤. ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهرهای از بهشت نخواهد داشت. بیعت گرفتن ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار دادهام پذیرفتهاید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) میباشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت میکنیم و پیمان میبندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم. ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت. و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.)) ای مردم! چه میگویید؟ خداوند، هر آوازی را میشنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است. ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیهاند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤ ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهرهمند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید: ((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمیکرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمییافتیم)) ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید. ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است. ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود. ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد: /فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤. خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است. (در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:) فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس میخواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند. گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد. در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه میکرد، میگفت: ((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)). یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)). |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آذر 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امروز لفظ پاک حزب الله
گویا که در قاموس روشنفکر این قوم دشنام سختی است اما من خوب یادم هست روزی که روشنفکر در کافه های شهر پر آشوب دور از هیاهوها عرق می خورد با جانفشانی های حزب الله تاریخ این ملت ورق می خورد .!
(سید حسن حسینی)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آذر 1388ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
چه بايد بكنيم؟
من يك پيشنهاد عملي مي خواهم ارائه كنم: بنده پيشنهاد مي كنم كه دانشجويان و مردم امسال عمره را تعطيل كنند! از هر دانشجو حدود 600 - 700 هزار تومان هزينه عمره دريافت مي كنند كه حداقل نيمي از آن به انعام سعودي مي رسد و عملا درآمد عظيمي از اين راه به اين حيوان هاي وحشي مي رسه! چرا به دست خودمون داريم اسلام ناب آمريكايي را ياري مي كنيم؟ چرا به پروار شدن اين خائنين به حرم بزرگ الهي- لعنه الله و ملائكته و رسله علیهم - كمك مي كنيم؟ مطمئن باشيد كه با اين حركت ضرر زيادي به آل سعود وارد ميشه دقت كنيد كه عمره مستحب است و كمك به ظالم حرام! ____________________________________________________ البته خودم به اين موضوع پايبند بوده ام و تا به حال عمره نرفته ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در 5 مهر عملیات ثامن الائمه رخ داد
در 8 مهر مهر سانحه هواپیمای C-130 و شهادت سرداران، فكورى، كلاهدوز، جهان آرا، فلاحى و نامجو رخ داد
به یاد شبهای فتح المبین و شهدای فتح المبین... عزیزان و برادرانی که رفتند و ما را در این جا تنها گذاشته اند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوباره در حال و هوای فتح المبین قرار گرفتم
و رفقایی که رفتن و ما رو این جا تنها گذاشتن . . . یاد شون بخیر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بيماري اقتصادي جامعه ناشي از عمل نكردن به احكام دين است
آن كسي كه داراي مقام ولايت بر ديگران هست و سلطة الهي بر آن هادارد، هم حكم خدا و قانون خدا را بيان مي كند و هم قدرت خدايي دارد كه اگر مصلحتش را بر اجرا ببيند ، آن ها را اجرا كند . مثل اقامة حدود؛ يعني مردم اشخاص متخلف و گناه كار را در دنيا به آن كيفر، به نام حد، كه خداي متعال مشخص كرده است، برسانند. صفت ديگري كه در ولي خدا وجود دارد اين است كه غير از ب ه پا داشتن عبادتي كه آن ها را از انحراف و آلودگي باز دارد ، اين ها اين قدرت و مس ئوليت را دارند كه بعد اقتصادي مردم را هم اصلاح كنند . اگر در جامعه اي بيماري اقتصادي بود ،آن ر ا از بين ببرند . در صدر اسلام -يعني در چهارده قرن پيش - اين بيماري شايد شديدتر از زمان ما بوده است گروهي آن قدر داشتند كه نمي توانستند آن ها را جمع و حفظ كنند ، يعني امنيت مالي نداشتند ؛ گروه ديگري هم بودند كه معدة آن ها با نان خالي يا خرما سير و پر نمي شد . اين مقدار فاصله مو رد امضاء و قبو ل حق تعالي نيست ، چنان چه قرآن صراحتاً بيان دارد كه اختلاف در مسائل اقتصادي و مالي بين مردم هست و از سوي حق تعالي اين گونه تقدير شده است كه اختلاف در رزق داشته باشند ؛ اما برحسب روايتي كه در استحباب انفاق و حق همسايه وارد شده است اين استفاده مي شود كه فاصلة زياد بين انسان ها نباشد . به گونه اي كه يك همسايه اي هيچ گاه شكم گرسنه نخوابيده، در حالي كه همسايه ديگرش شكم سير از غذا و طعام به خود نديده است، يعني فاصله اين طور زياد باشد. ما وقتي در فقه نگاه مي كنيم مي بينيم كه كتاب كفارات داريم . در سنن وقتي نگاه مي كنيم مي بينيم استحباب انفاق خيلي زياد است . در اين كه به ديگران هم توجه داشته باشيم ت ا در امور مالي زير فشار نباشند سف ارش شده است . مجموع اين روايات اگر مورد عمل واقع بشود اقتصاد آن جامعه از بيماري نجات پيدا مي كند و اگر ديديد كه بيماري اقتصادي همچنان در يك جامعه اي وجود دارد ، يقين كنيد كه به حكم اسلام عمل نشده است . بيماري اقتصادي در هر جامعه اي، معلول عدم تعادل اقتصادي د ر آن جامعه است . تعادل اقتصادي را نه من معني مي كنم، نه شما معني كنيد . ما صراط مستقيم و راه راست و راه متعادل و عمل متعادل را از خداي متعال و سنن اولياي خدا استخراج مي كنيم. اخلاق متعادل يعني چه؟ صراط مستقيم در اقتصاد معنايي دارد، در امور اخلاقي معنايي دارد، در عبادت معنايي دارد ، در ارتباط با جامعه معنايي دارد . من و شما اگر بخواهيم اين لغات را تفسير كنيم ، شما خواهيد گفت كه من چرا از شما اطاعت كنم ، شما از من اطاعت كن . اين حرف صحيح است . ولي اگر هر دو از فكر و نظرات خودمان صر ف نظر كرديم ، گفتيم كه در همة ابعاد ز ندگي مطيع خالق متعال مي شويم؛ در تجارت ، در رفاقت ، در مسافرت ، در ح ضر، در ازدواج، در زندگي ، در سياست؛ در متون اسلامي مي گرديم تا معياري را كه با آن معيار راه راست و صراط مستقيم را در آن بعد تشخيص دهيم ، پيدا كنيم . وقتي تشخيص داديم به آن عمل م ي كنيم. آن وقت د يگر هيچ كدام از هم ديگر گله مند نيستيم و حتماً آن بيماري كه در آن بعد بوده است درمان مي شود. بيماري اقتصادي ، براي جامعه يك نوع بيماري است . بيماري اخلاقي هم نوع ديگري از بيماري ها است. بيماري ها منحصر به بيماري هاي جسمي نيست. روح انسان هم بيماري دارد، روح انسان هاي جامعه هم بيماري دارد. در شناسايي طرز صحيح تجارت، طرز صحيح سياست، طرز صحيح زراعت، طرز صحيح معاشرت، طرز صحيح اخلاق، طرز صحيح روابط اجتماعي ،اگر ما در موردي جهل داشتيم بايد يقين داشته باشيم كه در اسلام معيارش آمده و بيان شده است . ما نرفتيم پيدا كنيم، ما از اهلش نپرسيديم كه چطور بايستي با مردم معاشرت داشته باشيم. آیت الله مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من طبق معمول سال های قبل در ماه مبارک رمضان سکوت کردم الآن که می خواستم مطلب بذارم گفتم از یک مطلب در حال و هوای معلمی شروع کنم تا ببینم چه پیش می آید: دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اینکه پستاندار عظيمالجثهاى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.. ************ ********* ********* ********* ** شسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.. از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده! ************ ********* ********* ****** بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. ************ ********* ********* ********* ******** بچهها درس مىداد. براى اين که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت بچهها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مىدانيد خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود. بچهها گفتند: بله معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستادهام خون در پاهايم جمع نمىشود؟ يکى از بچهها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست. ************ ********* ********* ********* ******** ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.. در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت: هر چند تا مىخواهيد برداريد! خدا مواظب سيبهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بیشتر کسانی که توی دریا غرق میشن شناگرهای ماهری هستند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
روزنامه متعلق به روپرت مرداک، از طریق استخدام متخصصان و هکرهای حرفهای، تلفنهای چهره های سرشناس را شنود میکرد
پرنس هری نوه ملکه الیزابت، گوئینت پالتروفیکی از مدلهای معروف لباس انگلیس، جورج مایکل از مشهورترین خوانندگان پاپ دنیا، تساجوئل وزیر فرهنگ، بوریس جانسون شهردار لندن و جان پری اسکات معاون سابق نخستوزیر این کشور، تنها چند نفر از صدها چهره شناخته شده سیاسی و هنری انگلیس بودهاند که روزنامه نیوز آو د ورلد (اخبار جهان) مکالمات تلفنی آنها را شنود میکرده و از طریق این شنودهای غیر قانونی، جریان خبری برایشان به راه میانداخته است. روزنامه گاردین، برای اولین بار روز پنجشنبه با انتشار گزارشی پرده از این راز کثیف برداشت و فاش کرد که روزنامه متعلق به روپرت مرداک، رسانهدار بزرگ استرالیایی که هماکنون شهروند آمریکاست از طریق استخدام متخصصان و هکرهای حرفهای و با پرداخت هزینههای هنگفتی به سیستم تلفن همراه و صندوقهای صوتی این چهرههای سرشناس دست یافته و اطلاعات مورد نیاز برای ساخته و پرداختهکردن یک جریان خبری علیه یا درباره آنها را به دست میآورده است. در همین حال روزنامه گاردین در ادامه افشاگریهای خود علیه این روزنامه راستگرا، نام افراد جدیدی را منتشر کرد که قصد دارند به دلیل شنوده شدن تلفنهای خصوصیشان از این روزنامه و حتی شخص روپرت مرداک شکایت کنند. در میان این این فهرست جدید، نام سرالکس فرگوسن سرمربی تیم فوتبال منچستر یونایتد نیز دیده میشود که اعلام کرده به شدت، شکایت خود از این روزنامه را پیگیری خواهد کرد. از سوی دیگر جمع کثیری از هنرمندان، ورزشکاران و حتی سیاستمداران انگلیسی نیز دیروز به گاردین گفتند که قصد دارند برای شکایت از این روزنامه وکلایی را استخدام کنند. روزنامه گاردین در گزارش خود فاش کرده بود که مدیران نیوز آو د ورلد به سه نفر از شکات که برای اولین بار متوجه این رسوایی شده بودند بالغ بر یک میلیون پوند حقالسکوت داده بودند تا روشهای کثیف آنها را رسانهای نکنند اما گویا این پول یا کافی نبوده و یا موضوع از جای دیگری درز کرده و در اختیار آنها قرار گرفته است. این رسوایی تازه که در واقع برای یکی از گروههای رسانهای تحت مالکیت روپرت مرداک، پدید آمده سبب شده تا اسکاتلندیارد به شدت تحت فشار قرار گرفته و به تحقیق و تفحص در این زمینه بپردازد، خصوصاً آنکه در زمان وقوع این جرم، اندی کولسون سردبیر نیزوآودورلد ارتباط نزدیکی به دیوید کامرون رهبر حزب محافظهکار انگلیس داشته و هماینک به عنوان مدیر ارتباطات این حزب فعالیت میکند. او در سال 2007 و در پی افشای برخی تخلفات خبرنگارانش از این سمت استعفا داد. در پی این رسوایی سیاسی - رسانهای، کمیته امور رسانههای مجلس عوام انگلیس اعلام کرد که این موضوع را بهطور جدی بررسی میکند و در صورت نیاز افراد مسئول را برای توضیح در مورد رسوایی اخیر فرامیخواند. معاون وزارت کشور انگلیس نیز در جلسه مجلس عوام با سؤالات متعدد نمایندگان درباره افشاگریهای مطرح شده درباره فعالیتهای غیرقانونی روزنامه نیوز او د ورلد که وابسته به محافل قدرت است مواجه شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امروزه شبكه جهاني به يكي از مهمترين منابع خبري تبديل شده
سوال من اينه كه آيا واقعا توي اين شبكه تمام حقايق يافت ميشه؟ آيا امكان پخش دروغ و گسترش آن (با توجه به عدم پيگيري) بيشتره يا امكان پخش اخبار حقيقي (اگر تمام خبر پخش بشه) ؟ آيا تمام عكس هايي كه مي بينيم و متن هايي كه مي خونيم صادق است و اگر هست اين چه بخشي از حقيقته آيا تمام حقيقته؟ آيا مي تونيم به نظر سنجي هايي كه توي اين شبكه مي شه اعتماد كنيم؟ آيا مي تونيم به سايت هايي كه توسط افرادي كه نمي شناسيم و منابع خبريشون رو افراد مطلع ذكر مي كنند اعتماد كنيم؟ شما صدا و سيما رو بيشتر قابل اعتماد مي دونيد يا خبر هاي اينترتي رو؟ چقدر مي شه احتمال داد كه توي اينترنت يك خبري پخش بشه و همه باور كنند ولي اصل خبر درست نباشه؟ آيا اين شبكه داره ما رو به خدا نزديك تر ميكنه يا از خدا دور تر مي كنه؟ كاري ندارم كه بالقوه مي تونه مفيد باشه يا ... در حال حاضر چجوريه؟ ممنون ميشم كه نظراتتون رو بدونم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خب به سلامتي ايام انتخابات را هم پشت سر نهاديم همون جور كه مي دونيد من در اين مدت موضع انتخاباتي رسمي نگرفتم (هرچند نا آگاه هم نبودم) اما بيان كردم كه مهمترين دغدغه من حفظ و تعالي نظام اسلامي است (به اميد اسلامي تر شدن نظاممون) و اين كه در اين راه حركت مي كنم بنابراين در درجه اول به تمامي ملت ايران تبريك مي گم كه با راي 40 ميليوني شون واقعا يك حماسه رو توي تاريخ ثبت كردند دوم هم به آقاي احمدي نژاد و طرفدارانشون تبريك مي گم كه راي آوردن وپيروز شدند اين تبريكات از آن روست امام ما فرموده بودند: ميزان راي ملت است و بنده هم قبل از انتخابات عرض كرده بودم كه هر كسي كه راي بياورد من هر آن چه كه در توان دارم (با اين توان اندك) كمك مي كنم و حمايت مي كنم و الآن هم كه انتخابات توسط شوراي نگهبان تاييد شده (هر چند اصل بر سلامت است) من هم به اين راي قانوني احترام مي گذارم
البته به كساني كه پيروز نشده اند هم احترام مي گذارم و اميدوارم كه با ادامه فعاليت هاشون در دور هاي بعدي موفق باشند
من نامه هاي چند وقت اخير ارسال شده به گروهمان را بررسي كردم و متوجه شدم كه و آمار جالبي وجود داره
از اين ميان نزديك 59 درصد در حمايت آقاي مهندس موسوي و يا نقد دولت بود و 27 درصد درحمايت از دولت و پاسخ به شبهات و 14 درصد بي طرف و ... بود كه نامه هايي كه در حمايت از مهندس موسوي بود توسط نزديك 30 درصد از افرادي كه به گروه نامه مي فرستند بود
در اين مدت نامه هايي در مورد شهدا و خط شهدا (انديشه هاي اسلامي ائمه ، امام و رهبري) فرستاده شد كه واقعا جاي تقدير داره
در اين مدت بحث هاي مختلف در گروه بود كه غالبا پيرامون مسايل سياسي بود و گاها به بحث هاي دو طرفه تبديل مي شد
گروه ما يك گروه فرهنگي است. به شخصه با بحث سياسي مشكلي ندارم اما چند نكته حائز اهميت است اول اين كه اگه ما در جمعي براي هدفي خاص دور هم جمع مي شيم. بايد اون هدف رو پيگيري كنيم. قرار نيست كه ما بگيم براي هدف ايكس جمع شديم و خودمان هدف ايپسيلون رو دنبال كنيم دوم اين كه هر نكته زماني و هر حرف مكاني دارد. اگه ما بهترين حرف ها را در زمان و مكان نا مناسب بيان كنيم به عكس خودش تبديل مي شود سوم اين كه در اين بحث بايد نهايت دقت رو بكنيم: چرا كه تبديل شدن اين بحث ها به جدل، خداي نكرده اهانت كردن به يك ديگر ، انتشار اخباري كه منابع صحيح نداره ( اعتماد كردن به شبكه جهاني (اينترنت) و هر ان چه كه مي شنويم) ، خداي نكرده انتشار دروغي كه خودمان از دروغ بودن آن اطلاع نداريم، تهمت زدن به فرد يا افرادي و خارج شدن از مسير عقلانيت و رفتن به سمت احساس گرايي و ..... همه و همه از آفت هاي اين گونه بحث هاست. به علاوه اين كه خيلي بايد دقت كنيم كه به بلند گو حزب و جرياني تبديل نشويم
خب دوستان زمان زيادي را صرف اين گونه فعاليت ها كرده اند و از كار اصلي و فرهنگي و بعضا علمي خودمان باز مانده ايم من خودم با بحث سياسي در اين گروه ها مخالفم! و اين را چند بار اعلام كرده ام. من نمي گويم كه كلا كسي بحث سياسي نكند . من مي گويم كه اگر قرار است در اين گروه ها باشد بايد حجم آن نسبت به بحث هاي فرهنگي 2 به 8 باشد و ما بايد به بحث هاي اساسي تر و ريشه اي تر بپردازيم
در نهايت هم اولا از همه دوستان تشكر مي كنم كه بحث خوبي داشتند و همه را به همدلي و برادري دعوت مي كنم
يكي از آن چيزهايي كه من از شهدا ياد گرفته ام اين بود كه با وجود اختلاف نظر همه با هم در يك سنگر مي جنگيدند. همه با هم در پشت سر امام امت قرار داشتند. چرا كه شهادت بي ولايت معنا ندارد.همه با هم تا آخرين قطرات خون ايستادگي كردند. نه از كشتن باكي داشتند و نه از كشته شدن. ولا خوف عليهم و لا هم يحزنون
من از همه دوستان مي خوام كه خودشان را آماده كنند
الآن هم عرض كنم: كه اى سيد و مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابلى داريم، جسم ناقصى داريم، اندك آبروئى هم داريم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همهى اينها را ما كف دست گرفتيم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهيم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ 109 توبه
Is he, therefore, better who lays his foundation on fear of Allah and (His) good pleasure, or he who lays his foundation on the edge of a cracking hollowed bank, so it broke down with him into the fire of hell; and Allah does not guide the unjust people
آيا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، يا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فروميريزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمیکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مردتفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله ی مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز دکتر زهرا رهنورد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد شعر زیبای خانم رهنورد باید بیان کنم که کاملا با حرف ایشون موافقم. امروز به لطف انقلاب اسلامی ٬ هر چند که از فیض وجود امام امت ٬ خمینی کبیر (ره) محرومیم! اما نسل سوم فرزندان خمینی ٬ بسیار محکم تر و استوار تر راه آن امام راحل را ادامه می دهند و با پیروی و اطاعت محض از امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) اجازه نخواهند داد که خواب دشمنان قسم خورده این مرز و بوم محقق شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكستهتان واژههايم عيادتي بكند *** چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! ما نمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! *** چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور ميشود خواب دشمن آشفته *** هست خاموشيات پر از فرياد در تو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني *** واژهها از لبت تراويدند پرصلابت، پرعاطفه، پرشور آفريدند در دل مردم عزت، آمادگي، حماسه، حضور *** اين حماسه همه ز يمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندي رهبرا! تا ابد ولي محبوب در دل عاشقان خود ماندي *** سهم دلدادگان تو سلوي قسمتِ دشمنان تو سجيل رهبري نيست در جهان جز تو كه ز امت چنين كند تجليل *** نسل سوم چو نسل اول هست با شعف با شعور با باور جاري است انقلاب چون كوثر هان! «فصل لربك وانحر» *** گرچه در باغ سينهات داري لطفها، مهرها، محبتها گفتي اما نميروي چو حسين تا ابد زير بار بدعتها! *** ناگهان در نماز جمعه شهر عطر محراب جمكران گل كرد بغض تو تا شكست بر لبها ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد *** جان ايران! چه شد كه جانت را جان ناقابلي گمان كردي؟! آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟! *** جسم تو كامل است، ناقص نيست ميدهد عطر يك بغل گل ياس دستت اما حكايتي دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس! (شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
Lettre d'un certain nombre d'etudiants iraniens Moseur keshnner français des affaires étrangères ministre Nous étudiants iraniens tout en appréciant la présence de la population d'Iran à l'élections présidentielles moral vous non-ingèrence dans les quetions intérieures que notre pays affaires vers mécontentemen. Résponsabilité des actes de violance et de troubles savage coùteux naturellement vous remarqeuez des ingérence étragère sera un autre atmosphériques distorsion qui traite avec la réalitè. Un groupe d'étudiants Iraniens نامه جمعی از دانشجویان ایرانی آقای کشنر وزیر امورخارجه فرانسه ما دانشجویان ایرانی ضمن ارج نهادن به حضور با شکوه مردم ایران در انتخابات آزاد و رقابتی ریاست جمهوری از دخالتهای غیر اخلاقی شما در مسائل داخلی کشورمان اعلام ناخشنودی می نماییم. مسئولیت اقدامات خشونت بار و وحشیانه اغتشاشگران طبیعتا متوجه هر شخصیت خارجی دیگری خواهد بود که به تحریف واقعیت می پردازد. جمعی از دانشجویان ایرانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بی بی سی فارسی در اقدامی خنده دار الله اکبر را الله و اکبر نوشت.
رسانه دروغ ساز بی بی سی فارسی که طرفداران چندانی درایران ندارد و مردم برای وقت گذرانی گاهی شبکه خود را بروی رسانه دروغ ساز انگلیس تغییر جهت میدهند مدعی شد این الله اکبر ها در مسیر ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی است ، حال آنکه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با صدور اطلاعیه ای از فریاد های خامنه ای رهبر و الله اکبر برخی از جوانان در پشت بام پایتخت حمایت کرده و خواستار ادامه این روند دشمن شکن شده بود. گفتنی است بزودی جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی از دروغ پردازی های مکرر بی بی سی فارسی و تلاش این رسانه کثیف برای تحریک افکار عمومی به دادگاههای بین المللی شکایت خواهند برد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نمی دونم چه کسی این امتحانات رو کشف یا اختراع کرد!
امروز رفته بودم باشگاه دانش پژوهان جوان ، داشتم با یکی از بچه های طلای دوره های قبل صحبت می کردم، می گفت : این امتحانات و سیستم آموزشی ما رو مجبور می کنه که اون چیزی که دوست نداریم بخونیم و اون چیزی که دوست داریم رو نخونیم! خدا به داد ما برسه با این امتحانات! من واقعا نمی دونم که این امتحانا می تونه معیار خوبی برای رتبه علمی ما باشه یا نه اما هر چه که هست همینه و جایگزینی نداره فقط خدا به دادمون برسه |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خاطره اي از مرحوم آقاميرزاعلي قاضي تبريزي براي تزكية نفس
بزرگي رفت خدمت مرحوم قاضي تبريزي در نجف، و نسخه اي براي تزكية نفس خواست. آن بزرگوار نگاهي به صورت اين شخص كرد و ديد كه به موجب بعضي از امتيازهاي ظاهري خودش را برتر از اقوام و دوستانش مي داند و آن ها فهميده اند و با او دشمن شده اند. در روايات داريم كه حسد دشمن ساز است. آقاي قاضي فرمود تا نروي كفش هاي اقوام و دوستانت را جفت كني، يعني تا خودت را خرد نكني، براي تو نسخه اي وجود ندارد! ____________________________________________________ پ . ن : هر پنج شنبه بعد از نماز مغرب و عشا منزل حاج آقا جایی برای صحبت هایی دلنواز |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ومكروا و مكر الله و الله خير الماكرين
با خدا مكر كردندو خدا هم در مقابل با آنها مكر كرد و خدا از همه بهتر تواند مكر كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
حضور 40 میلیونی و حماسی ملت ایران را تبریک عرض می کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هر کس کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی را ده بار ، بیست بار با دقت بخواند و آن را باور کرده و طبق آن عمل کند از اولیا الله می شود. حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در مورد انتخابات همین رو بگم که به نظرم فضا از طرف یک عده ای خیلی مسموم شده!
البته باز هم اهل حق خودشون رو نشون می دن و هرچه مخالفانشون هم بد اخلاقی کنند٬ آن ها از مسیر الهی خارج نمی شن. به این ارسال که توسط یکی از وبلاگ های خیلی خوب نوشته شده٬ یک نگاهی بندازید. آدم واقعا ناراحت می شه. باز هم مثل هر سال دعای ما اینه که آقا بیا! آقا بیا که فرزندت تنهاست. ما امیدواریم که شما رو تنها نذاریم. از خدا می خوایم که شما را تنها نذاریم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اما نظر من در مورد انتخابات اینه که همه این افراد صالح هستند و ما باید بگردیم و اصلح رو پیدا کنیم. من یک رای دارم اما واقعا به این ۴ نفر احترام می ذارم. اما براي معرفي كانديدا ها و روانشناسي شخصيتي آن ها : آقای کروبی (غیرتمند- مسئولیت پذیر) : کسی که ۴ سال رئیس مجلس ششم بود و با مدیریت خیلی خوبش از بسیاری از تندروی ها جلوگیری کرد. البته در گذشته هم سابقه بسيار خوبي داره. يار امام از سال ۴۱ تا حالا و داراي مسئوليت هاي بسيار حساس و اساسي و در نظام. جالبه كه هميشه امام از ايشون حمايت كرده و در حال حاضر هم ايشون غيرت خاصي روي امام خميني دارند. به نظر من ايشون از نظر شخصيتي آدم بسيار مسئوليت پذيري هستند. نمونه اش بحث شركت شون در انتخابات كه تلاش زيادي براي وحدت كرده بودند،اما بعضي ها خيلي ايشون رو اذيت كردند. آقای موسوی (تیز بین - حساس) : کسی که خاطره خوب ۸ سال اداره كشور در سخت ترين شرايط و جنگ رو در ذهن ها داره. ايشون هنرمند هم هستند و فوق لیسانس معماری دارند. آقاي موسوي در اين سال ها از سال ۱۳۶۸ با حكم آیت الله خامنه ای عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شد كه این عضویت كماكان ادامه دارد.از سال ۱۳۷۵ نیز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. ايشون از كساني هستند كه امام خيلي از ايشون حمايت مي كرد و ايشون هم پيگيري خط امام رو بيان و از هدافشون مي دونند. آقاي موسوي هنوز خودشون رو يك بسيجي مي دونه و يكي از كار هاي بسيج رو دفاع از ناموس مردم مي دونه. ايشون بسيجيان رو هم پاكدامن خطاب كرده و دفاع زيادي از اون ها كرده. آقاي احمدي نژاد (سخت كوش - زرنگ) : همه توي اين سال ها ايشون رو مي شناسند. فرزندي از فرزندان انقلاب كه دوباره گفتمان امام رو توي ايران و سراسر جهان زنده كرد. احمدي نژاد در ايران به پر كاري معروفه و كار هاي بزرگي در اين سال ها كرده ، مثلا با بيان مسئله هولوكاست صهيونيسم ها رو به يك چالش اساسي كشيد. از ديگر خصوصيات احمدي نژاد اينه كه علاوه بر مطرح كردن نام امام و دفاع از ولايت ، نام امام زمان رو در اكثر سخنراني هاش مي گه و تبليغ زيادي در اين زمينه مي كنه. آقاي رضايي ( باتدبير - مقاوم) : آقا محسن كسي است كه چندين سال فرمانده سپاه بوده و ما به فرماندهي ايشون كه هميشه همراه تدبير و مقاومت بوده افتخار مي كنيم. ايشون دكتراي اقتصاد هم دارند كه اين مسئله باعث شده به يكي از با برنامه ترين كانديد ها تبديل بشن آقاي رضايي علاوه بر برنامه هاي قويي كه ارائه كردند تيم بسيار فويي هم دارند كه از جمله مي شه به ليلا بروجردي نوه امام اشاره كرده . ايشون هم از كساني بودند كه به راستي امام حمايت هاي خوبي از ايشون كرده بودند.
براي همشون آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم همين جور كه گفتمان امام هنوز زنده است، راه شون هم ادامه پيدا كنه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
«...پدر در بستر بيماري افتاده بود. 16-17 سال بيش نداشت. امیدي به زنده ماندنش هم نبود. صدايي را به گوش شنيد كه مي گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
او در كلام بزرگان جايگاه رفيعي داشت. علامه طباطبايي در خصوص ايشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصريح كرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.» مي گويند وقتي از آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)سؤال كردند كه اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ ايشان فرمودند:«آقای بهجت، آقای بهجت.» نقل است كه امام(ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته اند. آیتالله مصباح یزدی میگوید مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل می کنند: «آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» از جمله مطالبی که آقا مصطفي از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: «ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.» آیتالله مصباح ادامه میدهد این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد.» ارتباط آیت الله بهجت و امام ارتباطي صميمي و متقابل بود. یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید:«پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. » آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به آيت الله بهجت می گویند:«در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد.» ايشان در جايي مي فرمايند: «خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است. "من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم" هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.» ايشان در پاسخ خيلي از افرادي كه مراجعه مي كردند مي فرمودند آنچه را كه مي دانيد عمل كنيد؛ كفايت مي كند. ايشان مي فرمودند: «در روایت هست: "من عمل بما علم کفی ما لم یعلم" دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهایی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.» ايشان خطاب به جمع مي گفتند: «تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد. اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.» و ادامه مي دادند: «اگر عمل کردیم دیگر روشنیم -این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.» ايشان تأكيد داشتند كه "در عمل" معلم و مربي ديگران باشيد. مي فرمودند:«کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی. خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.» ايشان در مورد مجالست با افراد هم توصيه هايي داشتند. آيت الله بهجت مي فرمودند:«با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.» ايشان انسان ها را به دو دسته «متیقن» و «غیر متیقن» تقسيم مي كردند و مي فرمودند:«یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود. پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت. یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [کمونیستی] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است. این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.» ايشان جوانان و نوجوانان را به خدا توجه مي دادند و مي فرمودند:«هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که ايشان همچنين مي فرمودند:«مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند. [آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟! تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند. دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟ آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند. [آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و از آن جمله است
زندگاني آيتالله العظمي محمد تقي بهجت كه پس از يك عمر تهذيب نفس و مجاهدت علمي در حوزههاي ديني و معرفتي عصر امروز بر اثر عارضه قلبي دارفاني را وداع گفت.
گفتگويي خواندني صدا و سيما با آيتالله مصباح يزدى پيرامون زندگى نامه حضرت آيتالله العظمى بهجت به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد و آله الطاهرين. اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا. زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعليم و تربيت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. يكى از اين شخصيت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آيت الله بهجت مدظله العالى است كه از جهات زيادى مى تواند براى ديگران الگو و سرمشق باشد. بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ايشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتيه بوديم و منزل ايشان، جنب مدرسه بود و تقريباً هر روز ايشان را هم در راه و هم در حرم زيارت مى كرديم. چهره روحانى و نورانى ايشان براى هر بيننده اى جاذبه داشت، كيفيت نشست و برخاست و حركات و سكنات ايشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ايشان به مطالب، فوق توجه ديگران است. تقيد معظم له به عبادات، سحرخيزى، زيارت حضرت معصومه(عليها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند، اولين چيزهايى بود كه انسان را متوجه ايشان مى كرد؛ مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند براى خودسازى، يك الگوى رفتارى داشته باشند و از او پيروى كنند. آنچه بر اين عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ايشان بود كه گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چيزى كه طرف را به خود جذب مى كند، اثر مى گذاشت. اين خصوصيات باعث شد كه كنجكاوى ما تحريك شود و ببينيم ايشان كيست و چه ويژگى هايى دارد. از دوستان و آشنايان و كسانى كه احتمال مى داديم با ايشان مأنوس باشند تحقيق كرديم تا معلوم شد كه از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتيم كه گه گاه به منزل ايشان برويم و از نصايح ايشان استفاده كنيم. خانه اى را كه اجاره كرده بودند، ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت و در اتاقى كه ما خدمت ايشان مى رسيديم پرده اى كشيده بودند كه پشت آن خانواده ايشان زندگى مى كردند و ما اين طرف پرده از عظمت روحى ايشان بهره مند مى شديم. زندگى ايشان بسيار ساده و دور از هر گونه تكلف و توأم با يك دنيا نورانيت و معنويت بود. كم كم علاقه مند شديم كه خدمت ايشان درسى داشته باشيم و تقاضاى خود را عرض كرديم. ايشان از شاگردان برجسته و فاضل آيت الله بروجردى و از مستشكلان معروف و مبرّز درس ايشان بودند. اولين چيزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود؛ ولى به تدريج متوجه شديم كه ايشان از لحاظ علمى و فقاهت نيز در درجه اى بسيار عالى قرار دارند. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا هم از معلومات ايشان بهره ببريم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات معنوى و روحانى ايشان بهره مند شويم. كتاب طهارت را در يكى از حجره هاى مدرسه فيضيه با چند نفر از دوستان خدمت ايشان شروع كرديم. بعد از يك سال در مدرسه فيضيه، يكى دو سال هم در مدرسه خان كه مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ناميده مى شد، خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسيديم و يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد هم يك دوره مكاسب و خيارات را كه تقريباً پانزده سال ادامه پيدا كرد. در اين مدت از درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درس ها كمتر يافت مى شد. ايشان در بيان مطالب ابتدا مسأله را از روى كتاب مرحوم شيخ انصارى مطرح و بعد هر كجا ديگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى كردند و بعد نظر خاص خود را بيان مى كردند. اين شيوه باعث مى شد كه آراى اساتيد بزرگ در مورد يك موضوع مطرح و در وقت صرفه جويى شود. اساتيد ديگر هم شيوه هاى جالبى براى تدريس داشتند كه هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى كردند كه البته وقت بيشترى گرفته و احياناً مطالبى تكرار مى شد. نكاتى را كه در ضمن تدريس از خود ايشان استفاده مى كرديم چيزهايى بود كه ايشان شفاهاً از اساتيد دريافت كرده بودند كه مطالب بسيار ارزنده، عميق و داراى دقت هاى كم نظيرى بود. اين شخصيت والامقام در فقه از مرحوم آقا شيخ محمدكاظم شيرازى (شاگرد مرحوم شيخ ميرزا محمد تقى شيرازى) استفاده كرده بودند كه از اساتيد بسيار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائينى و بعد بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى (كمپانى) استفاده كرده بودند؛ البته هم طول مدت استفاده ايشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ايشان بيشتر بوده است. ايشان از نظر رفتار هم خيلى تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند؛ چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجاب نقل مى كردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ايشان مى ديديم كه پيدا بود اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوى ايشان مؤثر بودهاند. به ياد دارم كه مى فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليت علمى ايشان توجه مى كرد، تصور مى كرد كه شبانه روز كارى جز مطالعه و تحقيق ندارد و اگر كسى از برنامه عبادى ايشان سراغ مى گرفت، گمان مى كرد كه جز عبادت به كارى نمى پردازد. در اين جا مناسب است به داستانى در مورد تقيد ايشان به فعاليت هاى علمى اشاره كنم: حضرت آيت الله بهجت از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى نقل مى كردند كه فرموده بودند: من سيزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب كفايه شركت كردم. در طول اين سيزده سال فقط يك شب موفق نشدم در درس ايشان شركت كنم و آن شبى بود كه به زيارت كاظمين رفته بودم و به موقع نرسيدم. در بين راه كه مى آمدم، حدس مى زدم كه ايشان در اين شب چه مطالبى را بيان خواهند كرد و پيشاپيش آنها را نوشتم و بعد كه به نجف آمدم و با دوستان صحبت كردم، ديدم تقريباً همه مطالبى را كه ايشان بيان فرموده بودند، پيشاپيش حدس زده و يادداشت كرده بودم و تقريباً نوشته من چيزى از درس ايشان كم نداشت؛ يعنى با اين موقعيت علمى كه مى توانستند درس استاد را پيشاپيش بنويسند، ولى مقيد بودند كه يك جلسه هم درس استاد فوت نشود. جالب است بدانيد كه آقا شيخ محمدحسين، حاشيه مكاسب را كه از عميق ترين حاشيه ها بر مكاسب شيخ است و نيز حاشيه كفايه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنين سير علمى داشته باشند، شايد تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آيت الله بهجت همچنين نقل مى فرمودند كه مرحوم آيت الله اصفهانى در كنار اين فعاليت هاى علمى، زيارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ايشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى كه بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند كه زمينه اى براى ديدار دوستان و اساتيد و شاگردان با هم ديگر باشد، مرحوم آقا شيخ محمد حسين مقيد بودند پاى سماور بنشينند و كفش ها را جفت كنند و در عين حال زبان ايشان مرتب در حال حركت بود و خيلى تند تند چيزى را مى خواندند كه ما متوجه نمى شديم چه ذكرى است كه ايشان اين قدر مقيد است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تكرار كند. يكى از دوستان كه با ايشان خيلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى) سؤال كردند: اين چه ذكرى است كه حتى بين سلام و احوال پرسى آن را ترك نمى كنيد؟ ايشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا " بخواند. حضرت آيت الله بهجت زير دست چنين استادانى تربيت شده اند؛ به همين دليل مى ديديم كه هم فعاليت هاى علمى را بسيار مقدس مى شمردند و به عنوان يك عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهميت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زيارت و توسلات كه مستقيماً جنبه عبادى دارد. غير از استفاده هايى از رفتار مرحوم آقا شيخ محمد حسين و ساير اساتيد (نظير مرحوم نائينى، كه از ايشان نكات اخلاقى ممتازى نقل مى كردند)، از مرحوم آقا ميرزا على قاضى نيز مستقيماً بهره برده و نزد ايشان شاگردى كرده اند. مرحوم قاضى در تربيت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبايى و مرحوم آقا شيخ محمدتقى آملى و مرحوم آيت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ايشان بهره برده اند. البته غير از اين چند بزرگوار، شخصيت هاى ديگرى نيز در زندگى حضرت آيت الله بهجت مهم بوده اند كه ايشان گه گاه از آنها نكاتى را نقل مى كردند مثل مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران. خود ايشان نقل مى كردند كه كسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببيند چه كسانى سحر در حرم اميرالمؤمنين(عليه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند كه معلوم شده بود بيش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زياد بودند و متأسفانه در عصر كنونى اين نمونه ها را كمتر مشاهده مى كنيم؛ البته علم غيب نداريم. شايد كسانى كه آن زمان اين عبادات را بيشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه اين كار را بكنند؛ ولى به هر حال مى شود با اطمينان گفت كه تقيد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته كه جاى بسيار تأسف است. ايشان در اواخر نيز از مرحوم آيت الله بروجردى در فقه استفاده كرده اند. به همين جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى (از راه شاگرد برجسته ايشان آقا شيخ محمد كاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد اصفهانى و تربيت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. اين اساتيد باعث شده اند شخصيتى جامع الاطراف به وجود آيد كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده شود و به ويژه طلاب و كسانى كه دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ايشان باشند. خداى متعال به اين استاد بزرگ يك ويژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است. ايشان از فتانت و كياست خاصى برخوردارند كه در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سياسى روشن بينى و تيزبينى خاصى دارند، به طورى كه انسان تعجب مى كند كسى كه در مسايل علمى و عبادى غرق است چگونه اين نكات را توجه دارد و درك مى كند. كسانى كه دورادور ايشان را در حال عبادت و درس ديده باشند، شايد فكر كنند كه نبايد در مسايل سياسى چندان سررشته داشته باشند؛ اما شايد برايتان جالب باشد كه لااقل بزرگ ترين مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، ايشان بودند كه به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى فرمودند كه به اين گونه مسايل اهميت بدهند و اشاره مى كردند كه اگر اشخاص غير مقيد به مسايل معنوى به اين كارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسير اصلى خارج خواهند كرد. در عين حال كه تأكيد مى كردند مثلاً درس فقه را بنويسيد و در بحث ها دقت كنيد يا سفارشات اخلاقى مى كردند، توصيه مى كردند كه از مسايل سياسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشيم؛ حتى گاهى پيغام هاى خاصى به حضرت امام خمينى(قدس سره) درباره همين مسايل سياسى مى دادند كه در يك مورد بنده و يكى ديگر از دوستان، واسطه رساندن اين پيام به حضرت امام(قدس سره) بوديم. حضرت امام(قدس سره) هم به ايشان عنايت خاصى داشتند؛ البته من شخصاً و مستقيماً از ايشان چيزى نشنيده بودم؛ چون كمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتيد بشوم و سؤال كنم و غالباً چيزهايى كه به خاطرم مانده يا مشاهده كرده ام يا ابتداً خود اساتيد بيان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى كردند: از آن جا كه حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آيت الله بروجردى ارتباط نزديكى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان كمك به زندگى ساده ايشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نكرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى ديدند كه اين وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر اين كه من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهيد كه اين را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول كرده بودند. يكى از دوستانى كه زياد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى كردند، جناب آقاى مسعودى، توليت كنونى آستانه مقدسه هستند. ايشان نقل مى كردند گاهى كه گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پيش مى آمد و يا مريضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پيش آمد كه خدمت ايشان رفتم و ايشان دستور دادند قربانى كنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آيت الله بهجت قربانى كنم. (دو موردى كه يادم مى آيد مريضى بود.) مرحوم آقامصطفى خمينى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى كردند كه ايشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند. از جمله مطالبى كه ايشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل كردند، اين بود كه ايشان داراى موت اختيارى هستند؛ يعنى قدرت دارند كه هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع كنند و باز مراجعت كنند. اين از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير و سلوك عرفانى به آن مى رسند. همين طور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده توانايى بحث در زمينه آنها را ندارد. اين مطالب را هم اگر نشنيده بودم لياقت آن را نداشتم كه مطرح كنم. متأسفانه به رغم اينكه سال هاى طولانى خدمت ايشان بوديم، لياقت اين را پيدا نكرديم كه عنايتى به ما بفرمايند و چيزى به ما ياد بدهند و دست ما را بگيرند و مثلاً به مقامى برسانند؛ البته از اين كه مشمول دعاهاى ايشان بوديم، خداى را شكر مى كنيم؛ كما اينكه الان هم از ادعيه ايشان بهره منديم؛ ولى شخصاً استفاده اى نبرديم. اينها مقاماتى است كه بنده و امثال بنده نمى توانيم به درستى تصور كنيم؛ ولى اولياى خدا به واقعيت آنها رسيده اند و كسانى كه ريگى در كفش نداشته باشند و از مجارى صحيح اطلاع پيدا كرده باشند، منكر اين مقامات نمى شوند. از جمله كسانى كه در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شيخ عباس قوچانى، جانشين آقاى قاضى در مسايل عرفانى و معنوى بودند كه در نجف مشرف بودند و فرزند ايشان، حاج آقا محمود، الان نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك ارتش هستند. ايشان از پدرشان حاج شيخ عباس نقل مى كردند كه وقتى آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سن ايشان به بيست نرسيده بود (آن طور كه خاطرم هست تعبير ايشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه من به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه با ايشان داشتم اطلاع يافتم و ايشان از من عهد شرعى گرفتند كه تا زنده هستند جايى نقل نكنم (به نظرم همين مسأله موت اختيارى را مطرح مى كردند). وقتى در سن قبل از بيست سالگى به اين مقامات رسيده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف، مى توان حدس زد كه بايد به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشند. همين روح پاك و بامعنويت باعث مى شود كه هر مؤمن پاك سرشتى كه ايشان را مى بيند مجذوب مى شود؛ مخصوصاً اگر حالات عبادى ايشان را ببيند و موفق شود در نماز ايشان شركت كند كه مايه بركات بسيار زيادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم اين زمان است كه اين گونه بندگانى در حضور ديگران عبادات را انجام مى دهند كه آنها هم ببينند چنين حالاتى هم وجود دارد و فكر نكنند همه خيالات است؛ البته اينها قطره اى از درياى كمالات آنها است كه شايد بيش از اين مجاز نباشند به ديگران ارائه دهند. از ويژگى هاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى بسيار امساك دارند و كتوم هستند. بسيار كم اتفاق مى افتد طورى رفتار كنند و چيزى بگويند كه مخاطب متوجه شود و مطمئن شود كه امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزديكان ايشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ايشان گه گاه به نكاتى برخورده اند كه نشانه هاى قطعى بر اين است كه ايشان اطلاعات و قدرت هايى بيش از ديگران در اختيارشان است. ما در درس، سعى مى كرديم چند دقيقه اى بيشتر مزاحم ايشان بشويم كه از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده كنيم. ايشان هم معمولاً پيش از درس به اتاق محل درس تشريف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلكه هميشه، به طور غير مستقيم نصيحت مى كردند. حديثى مى خواندند يا داستانى تاريخى از كسى نقل مى كردند؛ ولى مناسبت آن حديث و داستان تاريخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود كه گويى رفتار ما را بيان مى كنند يا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل يك حديث و ذكر تكه اى تاريخى آن را گوشزد مى كردند. همه دوستان هر كدام به مناسبتى اين چنين استنباطى داشتند؛ يعنى مى گفتند ايشان مطالبى مى گويند كه درست مى شود بر زندگى ما و مشكلى كه در زندگى داريم، تطبيق كرد و با ذكر اين داستان و حديث مشكل ما را حل مى كنند يا اگر قصور و اشتباهى داشتيم، تذكر مى دهند. اين روش ايشان در برخورد با ديگران براى تربيت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند اين كار را بكنيد يا نكنيد يا فلان كار را كرده ايد؛ بلكه با ذكر حديث و داستان، شخص را متوجه نقص كارش مى كردند و مقيد مى كردند كه خود را اصلاح كند. مسأله ديگر تشرف ايشان به حرم حضرت معصومه(عليها السلام)است. بيش از 40 سال است كه ايشان را مى شناسم. برنامه ايشان اين بوده كه هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل يك برنامه روزانه داشتند كه هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوايل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى ديگر در حرم حضرت معصومه(عليها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ايشان اين بود كه پيش از غروب مى آمدند طرف هاى خيابان صفائيه و قدم مى زدند. آن وقت ها اين ساختمان ها و پارك و... نبود. از نزديك پل صفائيه به بعد، زمين مزروعى بود. مقدار زيادى از زمين هاى مزروعى مى گذشتيم تا به پل راه آهنى كه به كاشان مى رود، مى رسيديم و همه اينها زمين مزروعى بود. نزديك غروب تا اين جا پياده مى آمدند و بعد در اين زمين ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (يكى، دو نفر) كه علاقه مند بودند خدمت ايشان برسند با ايشان نماز مى خواندند و با اين كه در بيابان بود، حالت عجيبى در نمازشان داشتند. يكى از دوستان نقل مى كرد كه يك شب قبل از نماز، ايشان فرمودند: اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان ممكن است در حال عبادت چه لذت هايى ببرد هيچ گاه دنبال اين مسايل مادّى نمى رفتند. مدت ها گذشت تا منزل كوچكى (همين جايى كه الان سكونت دارند) براى ايشان تهيه شد. قبلاً ايشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساكن بودند. در حدود سى و چند سال پيش منزل كوچكى خريدارى كردند كه دقيقاً نمى دانم از محل املاك و ارث پدرى ايشان بود يا كسى براى ايشان خريده بود. اين جا چون نزديك تر بودند بيشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ايشان مى رسيدند. بعد ايشان را دعوت كردند براى مسجد فاطميه و آن جا محل اجتماع كسانى بود كه علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده كنند. از آن زمان تاكنون بيش از سى سال است كه در مسجد فاطميه سه وقت نماز را برگزار مى كنند و بعداً درسشان را نيز به مسجد منتقل كردند. در حال حاضر ديد و بازديد و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گيرد؛ چون خانه ايشان ظرفيت زيادى ندارد. دو سه اتاق كوچك با همان گليم هاى قديمى كه از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعيت، منزل ايشان هيچ تغييرى نكرده است و جاى پذيرايى و ملاقات از بازديد كنندگان ندارند؛ به همين جهت است كه در اعياد هم كسانى كه بخواهند ايشان را زيارت كنند در همان مسجد فاطميه خدمت ايشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعيت از سوى ايشان به نظر من يكى از كرامات ايشان است؛ يعنى شرايط زندگى ايشان در سن هشتاد سالگى به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه ايشان زير بار چنين مسؤوليتى برود و كسانى كه ايشان را مى شناختند، هيچ وقت حدس نمى زدند كه ممكن است ايشان حاضر شوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسؤوليت آن را قبول كنند. بدون شك جز احساس وظيفه متعينى چيز ديگرى باعث نشد كه اين مسؤوليت را بپذيرند و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگى و پارسايى، حجت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى كرد؛ بدون اين كه تغييرى در لباس، خوراك، مسكن و شرايط زندگى پيش آيد. كسانى كه با ايشان معاشرت داشتند، گه گاه كرامات و امور خارق العاده اى از ايشان مشاهده مى كردند؛ هر چند ايشان هميشه سعى مى كردند طورى رفتار كنند كه معلوم نشود امر خارق العاده اى است. يكى از اين قضايا مربوط مى شود به ايامى كه حضرت امام(قدس سره) در تبعيد به سر مى بردند. آن موقع بسيارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذيت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى كردند و به محض اين كه كلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى كردند و مدت ها تبعيد و زندان برايشان در نظر مى گرفتند. يادم مى آيد در مدرسه منتظريه كه مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدريس مى كردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقيب بودند. ايشان را گرفتند و طبق قراين اين نگرانى وجود داشت كه ممكن است ايشان را خيلى اذيت كنند. همه ما خيلى نگران بوديم كه اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسايل داشته باشند، ممكن است خيلى ايشان را اذيت كنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم كه جريان اين است و ما خيلى نگران هستيم. ايشان تأملى كردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ايشان را براى من بياوريد؛ كه اين فرمايش ايشان اشاره اى به اين بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشكلى نخواهد بود. البته اين حرف را ممكن است هر كسى بگويد؛ ولى موقعيت طورى بود كه مژده اى براى ما بود و مطمئن بوديم كه ايشان چيزى مى دانند و مشكلى براى آقاى جنتى پيش نمى آيد. دليل ما از اين برداشت اين بود كه در مواردى براى اشخاص ديگر مى گفتيم دعا كنيد و ايشان چيزى نمى گفتند و بعد هم مى ديديم اين اشخاص به زودى آزاد نمى شوند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدا رحمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت را. ایشان علم و ورع را یکجا جمع کرده بودند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ما مثل طايفه و گروهى هستيم كه رييس خود را حبس(1) نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مى كند! خودمان كرده ايم و اجازه نمى دهيم بيايد قضايا را حلّ كند،
آقايى كه زياد به مسجد جمكران مى رود، مى گفت: آقا(2) را در مسجد جمكران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا كنند، و يك مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين كه راه برود و كم كم از نظرم غائب شود! 1. زندانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در ادامه مطلب يك مصاحبه بسيار خواندني از حضرت آيت الله حاج آقا شيخ مرتضي تهراني را مي خوانيد كه در آن با بيان ويژگي هاي علامه كرباسچيان پرده از نكات بسيار زيبا و ظريف تربيتي بر مي دارند و ديدگاه خود را به نحوي بسيار زيبا و هنرمندانه بيان مي كنند
شايان ذكر است كه آيت الله تهراني فرزند ميرزا عبدالعلي تهراني و برادر بزرگتر حضرت آيت الله العظمي مجتبي تهراني )از مراجع تهران( هستند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مطلب فوق در وبلاگ یکی از دوستانم نوشته شده که جای تامل دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو
از آن جا که با این شعر بسیار زیبای قیصر امین پور شروع کردم دوست دارم در مورد آن چند نکته رو بیان کنم
هایدگر می گفت : " ما در دوران شب و ظلمات تاريخ هستيم و در دوران ظلماني شب نميتوان کاري کرد" در واقع باید می گفت که ما در ظلمانی ترین شب تاریخ و به نوعی در شب یلدای تاریخ به دنیا آمده ایم! در زمان و مکانی که هایدگر زندگی می کرد، هیچ چیز آن چنان که باید نبوده است! برای همین هایدگر یک فیلسوف ناراضیه (البته این بدان معنی نیست که الآن درست شده) در واقع وقتی که ارتباط میان انسان و کائنات قطع باشه انسان بسیار تنهاست! و جالبه که بدونید بعضی ها (مثل اگزیستانس ها) فکر کردند که انسان در جهان رها شده! در صحنه نمایشی که خودش فیلم نامه نویس است و خودش کارگردان و خودش بازیگر
این در حالیه که هایدگر و امثال او خبر نداشتند که خدا هرگز انسان را رها نکرده است اونها چون ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین رو نمی شناختند به این فکر ها افتادند
نتیجه این که خدا هرگز انسان را رها نمی کند. این ما هستیم که خدا را رها کرده ایم ! این ما هستیم که به تعبیر نیچه خدا را کشته ایم. خدا نمرده است. ما خدا را کشته ایم و او را در صحن کلیسا دفن کرده ایم
اگر ما خوب خدا را بشناسیم می فهمیم که خداهمواره بر روی زمین حجتش را نگه می دارد
پس امام زمان (ع) هست. این ما هستیم که نیستیم. این ما هستیم که نمی تونیم از نور وجود ایشون بهره ببریم
روز مبادا همون روزیست که ان شا الله بتونیم از ایشون بهره ببریم
باز هم این سوال باقی می مونه که ما باید چی کار کنیم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تا حالا گفتیم که گوهر و هسته دین توحید و پرستش خدای یگانه است و برای اینکه بتونیم موحد باشیم و به طور کامل خدا رو بپرستیم راه و چاره ای نداریم که هر آن چه که اهل بیت عصمت و طهارت بیان داشته اند را قبول کرده و به آن ایمان بیاوریم
باید به طور کامل و صد در صد از آن ها پیروی بکنیم
در مورد خود این که این اهل بیت چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند احتمالا خیلی شنیده اید. (فقط این رو بگم که انسان اگر خود را درست بشناسد یقین می کند که نیاز دارد به مربی، مربیانی که او را هدایت کرده و راهنمایی کنند و چون این یک نیاز بسیار اساسی در انسان است، خدا هرگز این نیاز را بی پاسخ نمی گذارد و حتما برای انسان مربیانی قرار می دهد ) برای همین (که دراین مورد زیاد شنیده اید) باید یک راست بریم سر اصل مطلب
آخرین امام و مربی ای که مردم زمین از فیض وجودش به صورت مستقیم و فیزیکی اش بهره جستند امام حسن عسگری (ع) بودند که پس از ایشون امام بعدی مهدی بن الحسن(ع) دارای دو دوره غیبت بودند: غیبت صغری و کبری
در زمان ائمه وظیفه مومنین مشخص و روشن است اما در زمان غیبت که ما الآن در آن به سر می بریم باید دید که مومنین چه باید بکنند؟
ان شا الله این بحث نامه بعدی خواهد بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ای کاش این را می فهمیدیم که عاشورا برای آن است که فراموش نکنیم انسان هستیم! نه برای قیمه و قرمه و...
عاشورا برای آن است که حیوان نباشی! انسان باشی! و هر لحظه این تذکر را به تو بدهد که حسینی باش و نه یزیدی اگر شبانه روز سینه بزنی و نفهمی که حسین که بود فایده ای ندارد! اما اگر حسین را شناختی خود به خود سینه که هیچ بر سر و صورت خود خواهی زد. هر روز برای من و تو عاشوراست! کافی است سمیع و بصیر باشی. شب قدره شب يلدا شب بي قراري من شبيه دست بتوله بال اين قناري من شب گريه شب آهه مهرو در دامن ماهه ميگه غساله به عمه بدنش چرا سياهه ؟ شب بي ستاره ي من شب آخر رقيه بالش خاك خرابه اس به زير سر رقيه شب ياس و شب لاله شب گريه ي زلاله شب تشييع كبوتر شب دفن يك سه ساله شب بخت واژگونه شب ليلاي جنونه يه لباس پاره پاره پره لكه هاي خونه شب ماهه بي نقابه شب خورشيد خرابه آب غسل اين فرشته اشك زينب و ربابه شب بیچارگی من شب بی تغزل من توو بهشت برای اصغر لالائی بخون گل من شب تلخ خسته خالي جا داره تا صب نخوابي كشته شد گلم به دست طعنه هاي اين اهالي شب بي سحر شب غم مي گيره دل از غروبش حيف كه وقت دفن اين گل نيومد عموي خوبش ( مهدی قهرمانی ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام خدا
سلام
توضیحات ابتدایی: لازم می دونم که در مواردی توضیح بدم
اول اینکه در این مدت داشتم مطالعه می کردم و به مطالب فوق العاده ای هم برخوردم و سعی می کنم که مقداریش رو بیان کنم
دوم این که این موضوع باعث شده که هم دیر این ارسال رو بزنم و هم این که این ارسال کمی طولانی بشود
سوم هم این که ممکنه که با اون چیز هایی که تا حالا دیدید و یا خوندید یا حتی خودم هم خوندم متفاوت باشه! پس تعجب نکنید
____________ _________ _________ _________ _____
در ابتدا می خواستم در مورد متری که ازش صحبت کرده بودیم٬ توضیحات بیشتری بدم: در رساله های عملیه آمده است
كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد اگـر كـافر شهادتين بگويد - يعنى بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه واشهدان محمدا رسـول اللّه ) مـسلمان مى شود
به نظر من همه چیز در همین یک حکم خلاصه شده است! چرا که دراین جا به یک واژه خیلی جالبی بر می خوریم که تقریبا تمام انسان های دنیا به آن فکر می کنند و در مورد آن مطالب بسیار گوناگونی نوشته شده است: و اون واژه ای نیست به جز
خدا
(من نمی خوام خیلی بحث پایه ای بکنم ولی می خوام زاویه نگاه خودم رو مشخص کنم)
در مورد خدا از نیچه و هگل وفلاسفه جدید و قدیم بگیر تا علمای مسیحی و علمای جلیل القدر شیعه نظر داده اند مثلا هایدگر در آخرین مصاحبه اش گفته بود :« تنها خدا مي تواند ما را از اين نيروي مخرب پيشرفت محافظت كند.» و همنطور که شاعر گفته در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
حالا آیا این خدایی که هایدگر میگه همونیه که در حکم فوق آمده است یا نه؟ آیا خدای حکما و به اصطلاح فلاسفه و عرفا و عارف نما ها و مسیحی ها ارمنی ها بی دین ها و... با خدای دین ما یکیه؟
من چون گفتم که نمی خواهم بحث پایه ای بکنم (هرچند که آن را بسیار لازم می دانم) بیان می کنم که در این حکم به یک نکته دیگر هم اشاره شده است
پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم
به نظر من مکتب تشیع در واقع بر روی سنگ بنای ائمه معصومین علیهم السلام قرار دارد به این معنی که ما هر چه که در مورد دین مبین اسلام و مذهب منیر تشیع می دونیم ازاین چهارده نفر داریم. و در واقع اگر قولی یا فعلی یا صفتی رو منتصب به باری تعالی می کنیم از آن روست که یا پیامبر مکرم اسلام فرموده اند یا 13 معصوم دیگر. ویا اگر می گوییم خدا، منظورمون همون خدایی که قرآن روبوسیله محمد بن عبدالله برای ما فرستاده و از طریق اون با مردم سخن گفته
زین سبب است که مکتب رهایی بخش تشیع رو مکتب اهل بیت هم می نامند بدین معنا که ما هر آنچه از جانب این جنابان به ما رسیده را کاشف از حقیقتی الهی می دانیم یعنی هیچ فرقی بین قول و فعل معصوم به یک معنا با قول و فعل خدای باری تعالی نیست و برای همین هست که در زیارت شریفه جامعه کبیره (که به نظرم یکی از مانیفست ها مرام نامه های شیعه است) می خوانیم اَنّى مُؤْمِنٌ بِكُمْ یعنی من به شما ایمان دارم در حالی که ما می دانیم که یک مومن به خدا هرگز به غیر او مومن نمی شود مگر این که در آن معنای دیگری باشد. که آن معنا ایمان به تمامی گفته ها و کرده های آن هاست و مانند قول و فعل خدا برای ما معتبر است
این بدان معنی است که اگر کسی به ائمه ایمان بیاورد به طبع به خدا ایمان آورده است و اگر کسی به خدا ایمان بیاورد باید به ائمه ایمان بیاورد چرا که خود او فرموده است
یعنی به یک معنا هیچ فرقی میان آن انوار مقدسه و حضرت حق تعالی نیست مگر اینکه او خالق است و آن ها مخلوق (و البته این خود فرق بزرگی است) و البته اگر این نکته را کسی نداند ممکن است به گمراهی بیافتد و با خود بگوید که این زیارت جامعه کبیره که سراسر آن توحید است برای شیعیان غالی است حال آن که ممکن است آن شخص اشتباه کرده باشد
پس من سر و راز ایمان به خدا را در اعتقاد به قول و فعل ائمه طاهرین می دانم و تنها راه شناخت خدا و اطاعت از دستورات او را در اطاعت از دستورات ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین می دانم و باز هم در آن زیارت شریفه می خوانیم
من اعتصم بكم فقد اعتصم بالله هر كس به شما [اهل بيت] متوسل شود هر آينه به خداوند تمسّك جسته است
پس تنها راه ایمان به خدا در اطاعت و پیروی از روشی که این 14 نفر به ما توصیه فرموده اند منحصر می شود
یا در جا های دیگر هم می بینیم که خداوند در یک حدیث قدسی می فرماید که خلقت الاشياء لاجلك و خلقتک لاجلي من همه چیز از جمله آسمان ها و زمان را آفریدم تا تو را نمایان کند و تورا آفریدم تا خود را هویدا سازم یعنی این میان فاصله ای نیست یا اگر هست بسیار اندک است
یا در جای دیگر می فرماید لولاک لما خلقتُ الافلاک و لولا علیٌ لما خلقتُک و لو لا فاطمه لما خلقتکما؛ یعنی من تمام افلاک را برای تو و ادامه راه تو به وسیله علی و فاطمه خلق کرده ام و اگر قرار نبود که این راه ادامه یابد و خدا پرستی در تمام جهان گسترده نشود من این افلاک را نمی آفریدم (این معنایی است که من برداشت کرده ام و نه معنای تحت اللفظی) حال آن که می دانیم که تمام جن و انس خلق نشده است مگر اینکه خدا را بپرستد. و از این جاست که می فهمیم پرستش در محمد و آل محمد خلاصه شده است و تنها از این مجراست که پرستش حقیقی صورت می پذیرد
در پایان می خواهم به دو نکته دیگر هم اشاره کنم
اول اینکه اگر ما امروزه می بینیم که بحث در مورد ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و در مورد عصمت آن بزرگواران امروزه چالش های زیادی دارد (که امیدوارم در مورد آن هم بتوانیم در نامه های بعدی هم بحث کنیم) از آن روست که اگرکسی بخواهد ریشه اسلام و تشیع را بزند یا اگر بخواهد تبلیغ اسلام بکند باید در مورد آن ها سخن بگوید و نسبت خود را با آن ها مشخص کند مثلا از علامه محمد رضا حکیمی شنیدم که می گفت بعضی از این روشنفکران (به ظاهرروشنفکر و در واقع تاریک فکر) می گویند که ما فقط به قرآن اعتقاد داریم و احادیث زیاد معتبر نیستند و برای ما قابل قبول نیستند
دوم آن که می شد بحث را از انسان شناسی هم شروع کرد (کاری که همیشه پدر عزیز می کنند) حق مطلب هم همین بود و دقیقا از این حدیث شریفه که هرکس خود را بشناسد به تحقیق خدا را شناخته است استفاده کنیم و دقیقا به همین بحث ها هم برسیم
اما به دلایلی و از جمله آن نمی خواستم بحث پایه ای بکنم و می خواستم خیلی زود به سوال مطرح شده جواب بدهم و این که متاسفانه انسان شناسی ما کمی کم حجم تر و لاغر تر از خداشناسی ماست و کمتر در این زمینه کار شده است (البته ما یک کارهایی کردیم ) و این که ممکن بود که اگر بحث انسان شناسی کنم یک کمی سرتون سوت بکشه و ممکن بود کلی تعجب کنید حتی بیشتر از این مطلب بالا و ممکن بود بعضی ها دپ بزنن و... ترجیح دادم یک بحث خیلی کوتاه رو مطرح کنم و سریع به جواب سوال برسیم
موفق باشید
____________ _________ _________ _________ پ.ن : ترجمه جالب و خوبی از زیارت جامعه کبیره در کتاب ارزشمند مفاتیح نوین اثر آیت الله مکارم شیرازی وجود داره http://www.makarems hirazi.org/ persian/prayer/ ?gid=414
و یک کتاب بسیار خوب هم در شرح این زیارت هست به نام ادب فنای مقربان اثر استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی
http://www.javadiam oli.org/ProductB ookShowPage. asp?BookId= 23&pgno=50 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ديروز پيش استاد درس آموزش رياضي (دكتر اصغري) سر كلاس گفت كه يه مقاله باور نكردني توي اينترنت ديده كه چنين و چنان است.
من توي اينترنت يه سرچ زدم و اين مطلب رو ديدم به نظر باورنکردنی میرسد و من هم در ابتدا باور نمی کردم ولی این موضوعی است که اتفاق افتاده...! سمینار European Geosciences UnionGeneral Assembly 2009 مقاله ای را با عنوان Optimization and Design of Geodetic Networks using "KALE PACHE" Method پذیرفته و متن آن را منتشر کرده است! خلاصه مقاله (حتما بخوانید): Geophysical Research Abstracts, Vol. 11, EGU2009-6632, 2009 EGU General Assembly 2009 © Author(s) 2009 Optimization and Design of Geodetic Networks using "KALE PACHE" Method b. goosfand, kh. boz, and G. Barre sefid PhD in geosciences engineering Finding an optimal configuration is one the most important steps in the design and establishing a deformation monitoring network. The main goals of an optimal network design process include finding proper location of control stations (First Order Design) as well as proper weight of observations (Second Order Design) in a way that satisfy all the criteria considered for the quality of the network which itself is evaluated by the network’s accuracy, reliability (internal and external), sensitivity and cost. Finding a reliable method for the first and the second order design is the aim of this paper. We called this new method, "KALE PACHE". To have better results we advise to campaign early in mornings and use equipments like: Zaboon, Cheshm and of course Pacheh. It is necessary to use Ablimoo after Second Order Design. More numerical results described in the paper. -------------- شاید برای همین باشد که شرکت در سمینار ارزش آکادمیک چندانی ندارد!!! به نقل ازوبلاگ یادداشت های مدیریت ریسک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه الرجعون
عروج ملكوتي جانباز فداكار اسلام شهيد مصطفي زماني ( پدرخانم زماني ) را به تمامي دوستان عزيز تبريك و تسليت عرض مي نماييم از خداوند منان شادي روح آن مرحوم و علو درجاتش را طلب مي داريم
ايشان امروز صبح در شهر رشت به خاك سپرده شدند
دوستان نماز شب اول قبر را فراموش نكنند (مصطفي فرزند اصلان) و همچنين دوستاني كه تمايل دارند در ختم قرآن شركت كنند به اين جانب يا به آقاي عطاران اطلاع بدهند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
« با مرحوم پدرم در خدمت آقا شیخ مرتضی نشسته بودیم. ایشان پدرم را صدا زد و گفت: آقای میرزا!
پدرم گفت: بله آقا. و آقا شیخ مرتضی فرمود: آقای میرزا، ما دستهای خودمان را گذاشتهایم بر روی چشمهایمان و می گوییم چرا خدا را نمی بینیم، یكی نیست به ما بگوید دستهایت را از روی چشمهایت بردار و بعد ببین آیا عالم را خالی از خداوند می توانی ببینی؟ » |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظر من دین هم مثل بسیاری از علوم دیگر متخصصینی دارد که برای فهم دقیق و عمیق آن باید به سراغ آن ها رفت من هم نمی تونم از طریق وبلاگم همه چیز رو بگم! چون هم خیلی زیاد هست و هم بعضی هاش نیاز به بحث داره تا جا بیافته و هم این که من کاملا همه چیز رو نمی دونم( و فقط چیزایی رو که می دونم می گم) و همین
خب پس باید چه کرد؟ کاری که میشه کرد اینه که من تا جایی که بتونم مسائلی رو بیان می کنم و هر کس که می خواد بهتر و بیشتر بدونه باید به سراغ همون متخصص ها بره
علمایی که الآن توی همین شهر ما هستند و ما متاسفانه خیلی ها شون رو نمی شناسیم و ازشون استفاده نمی کنیم، همون متخصص ها هستند
من چند تا از علمایی که خیلی معروف نیستند رو معرفی کنم ودر مورد طریقه دسترسی بهشون رو هم میگم که اگه کسی خواست بتونه با هاشون ارتباط بر قرار کنه و البته اطلاعات بیشتر رو برای هر کس که خواست میل می کنم
بعدش هم شروع می کنم به یک سری بحث
آیت الله مجتبی تهرانی و آیت الله مرتضی تهرانی که در بازار تهران هستند و به ترتیب چهارشنبه و پنج شنبه شب ها در تهران سخنرانی می کنند آیت الله خسروشاهی که در مدرسه مروی هستند و الآن چند وقته که جلساتشون تعطیل شده ایشون هم از شاگردان امام بودند که مورد لطف ایشون بودند آیت الله خوش وقت که ایشون از شاگردان علامه طباطبائی بودند و در مسجد امام مجتبی صحبت می کنند حجج اسلام : سید عباس نبوی که گاهی تو مسجد دانشگاه خودمون صحبت می کنند ، ماندگاری که بیشتر مشهد هستند و از شاگردان آقای علی صفایی بودند ، معرفت که ایشون از شاگردان علامه محمد تقی جعفری بودند و گاهی دانشگاه خودمون هم می آمدند ، خسروپناه ایشون بیشتر روی فلسفه کلام کار کرده اند ، حقیقت که ایشون هم تهران هستند و علمای دیگری
البته آقایونی هم هستند که روحانی نیستند و به واسطه این که شاگرد علما بودند هم هستند
مثلا آقای حاج مهدی قاسمی یا دکتر تلوری یا آقای محمد شجاعي یا آقای قاسمیان یا اشخاص دیگه
حال می خواهیم سعی کنیم که از مطالب این بزرگواران حرف های بسیار بدرد بخوری را بیان کنیم
ان شا الله |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گاهی از اوقات آدم حسرت چیز هایی رو می خوره که نباید حسرتش رو بخوره!
پ.ن: استفاده از مطالب این وبلاگ در هر جایی بلا مانع است! حتی بدون ذکر نام این وبلاگ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
If this keeps me away much longer
I don't know what i will do You've got to understand its a hard life That I'm going through ... And when the night falls in around me I dont think i'll make it through I'll use your light to guide the way Cause all I think about is you ... I dont think i'll make it through |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
سلام بد نیست یه سری به اینجا بزنید: http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Nobel_Peace_Prize_Laureates اسم کسایی هست که جایزه صلح نوبل را گرفتند. این اسم ها توشون برای من جالب بود: 1. هنری کسینجر 2. انورسادات 3. مناخم بگین 4. گورباچف 5. یاسر عرفات 6. اسحاق رابین 7. شیمون پرز 8. جیمی کارتر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ما معمولا شوخی های این دنیا رو جدی می گیریم و جدی هاشو شوخی
احمقانه نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
If you invited 200 person in your house and would cook foods for 100 person ... What happen? No happen. They only will go to the another place for eating food! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد)بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بعد از گذشت سی سال! ما هنوز شوق و شور انقلابی داریم!
واقعا افتخار می کنم که تو کشوری زندگی می کنم که دارای نظام جمهوری اسلامی است نظامی بر مبنای تئوری پیشرفته ولایت فقیه و دارای پشتوانه مردمی و مردمی نسبتا آگاه و نسبتا دوست داشتنی!!! اینجا رو ببینید! ما نه تنها از ادامه این راه خسته نمی شیم که شور و حرارت انقلابی مان افزون می شود و از خدا می خواهیم که این شور را به شعور و این عدالت خواهی را به عدالت گستری متصل کند و ما روزی خود را کنار برادرانمان که در بدر و احد می جنگیدند ببینیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ . ن : نفرمائید که ضعف های خیلی زیادی هست! بله من هم قبول دارم! نفرمائید که خیلی از مسئولین چنین و چنان! بله من خودم به چشم خیلی چیز ها رو دیدم! مثلا در حوادث غزه که دانشجویان تجمع های بسیار ارزشمند و خوبی داشتند افرادی به دنبال سود شخصی بودند!!! (شاید باورش خیلی سخت باشد اما من خودم دیدم!) بچه در سرمای شدید در مقابل دفتر حافظ منافع مصر بودند و عده ای شب ها می خوابیدند و متحصن می شدند اما موقع بیانیه خواندن و ... که می شد یکهو می دیدی که مثلا آقای الف و امثال ایشون اومدند (با یک پالتوی خوشگل و کیفی در دست) و دارد بیانیه می خواند و بعد از آن هم می رود! جالب این است که دارد برای ارشد مدیریت هم می خواند! یعنی در آینده از مسئولین مملکت خواهد شد و بر بنده و دیگران حکومت کند! بله ایراد هست! افراد فاسد هنوز هستند! ما تا نابودی کامل این چنین ظلم هایی تا جایی که صدا در حنجره است و تا جایی که قوه در عضله متوقف نخواهیم شد! اکثریت خوب هستند و گمنام! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
کمپین 5 میلیون پیامک برای حمایت از نود و فردوسیپور!
http://tabnak.ir/pages/?cid=33427 _________________________________________________________ مانیفست چو http://www.pendar.net/main1.asp?a_id=6837 ________________________________________________________ ping amoobehzad.com ________________________________________________________ نای دل خسته ی من هوای نینوا داره کبوتر سینه فقط هوای کربلا داره شب همه شب عاشقونه هی می خونم حسین حسین شبای بین الحرمین شش گوشه ی قشنگ تو هر کی دیده اینو میگه راهم بده بیام آقا تو حرمت یه بار دیگه قربونه اون صحن و سرات این دل من تنگه برات تموم آرزوم اینه تموم کنم پیشت نماز از همه جا رونده منم اونی که جا مونده منم اونی که بال و پرشوعشق توسوزونده منم نون و نمک خوردم منم ارباب زمین خوردت منم عشقی بزا عشق بگم یار قسم خوردت منم مثل تموم شهدا به کام من عسل بزار شاه شهید کربلا مقاممو بردی بالا به این خاطر دیوونتم رونق بازار خدا اهل یقینم می کنی کافردینم می کنی مثل همون خال سیاه گوشه نشینم می کنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظرم نام [...] باید به عنوان بزرگترین تئوریسین سیاسی -نظامی دنیا در کتاب ثبت رکوردها گینس ثبت شود. جنابشان افاضه فرموده که شاه سلطان حسین صفوی با عدم مقاومت در برابر افغانی ها و سپردن کشور به آنها موجب حفظ ابنیه و معماری های گشور و اصفهان شده است! نتیجه منطقی این تئوری بسیار پیشرفته این است که برای حفظ کشور از شر بیگانگان ، بهترین راه حل ، تسلیم کشور بدان هاست. مثلا" ملت هایی که در برابر تجاوز هیتلر مقاومت کردند بهتر بود تسلیم او می شدند و قال قضیه را می کردند تا آسیبی به جان و مالشان نرسد. یا ما ایرانی ها در جریان تجاوز رژیم بعثی عراق برای جلوگیری از تخریب ساختمان ها و کشته شدن افراد ، بهترین راه حل این بود که ایران را به صدام می دادیم و حالش را می بردیم! با این تئوری بدیع ، از این به بعد ما باید به قراداد ترکمانچای افتخار کنیم و به فتحعلیشاه به خاطر تدبیری که در دادن بخش های عمده ای از خاک کشور برای کم کردن شر روس ها اتخاذ کرد صدها آفرین بفرستیم و در مقابل امثال عباس میرزا و امیرکبیر را به خاطر عدم تسلیم در برابر بیگانگان سرزنش کنیم! قبلا" شنیده بودم که چهره های سیاسی در جلسات محفلی اشان برای توجیه تسلیم پذیری در برابر دشمنان می گویند « وقتی به تو تجاوز می شود ، به جای مقاومت و درد کشیدن ، لذتش را ببر! » اما الان به صریحترین وجه ممکن این ایده محفلی را بیان کرده که باید تشکر کرد.
راستی در این غوغای غزه و کشتار ملت بی پناه فلسطین ،
خبری از دمکراسی و حقوق بشر نیست. ظاهرا" دمکراسی و حقوق بشر این
روزها تشریف برده اند تعطیلات کریسمس! خوش بگذرد من نمی گویم دمکراسی و حقوق بشر کلا بد است اما سکوت شان در برابر این دستاورد شان واقعا معنا دار است !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد.
در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.
1- شنوندگان را هم درگير کنيد شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اينکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد. اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد. اشتباه نکنيد...مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي به سخنرانيتان قابل قبول است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اينکه سخنراني را با يک فقط کاربراني که ثبت شده اند و فعال شده اند مي توانند لينکها را ببينند[براي ثبت نام اينجا را کليک کنيد] شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با يک سوال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.
2- سرزنده و با روح باشيد بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي بایستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.
3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تاثير گذاري بيشتر سکوت کنيد. 4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد. هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. چند وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد. بعد از سخنراني کسي درمورد محتويات سخنراني او حرفي نمي زد، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن اين عادت ها کار سختي نيست. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد. 5- لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است. بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد. 6- حرف هاي تازه بزنيد از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند. 7- تمرين داشته باشيد چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود. چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند. مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه کسي بگذارند. مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را تغيير دهند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهيد داد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
"حسین" بیشتر
از آب، تشنه لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (مرحوم دکتر علی شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
سلام من به تو یا صاحب الزمان به فدایت
چه میشود شنوم در کنار کعبه صدایت سلام من به تو ای روح حج حقیقت ایمان عزیز گم شده دل یگانه مهدی دوران سلام من به مدینه به آستان رفیعش به مسجد نبوی ، به لاله های بقیعش سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا گرفته باز دلمن بهر قبر مخفی زهراء (س) تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا(س) یــا زهــــــــــراء (س) سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی ســلام من به بــازو ، کبــودی رویـت به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
شب قدره ، شب یلدا
شب بی قراری من شبیه دست بتوله بال این قناری من شب گریه ، شب آهه مهر و در دامن ماهه میگه غساله به عمه: بدنش چرا سیاهه؟ شب بی ستاره من شب آخر رقیه بالش خاک خرابست به زیر سر رقیه! شب یاس و شب لاله شب گریه زلاله شب تشیع کبوتر شب دفن یک سه سالهشب بخت واژگونه شب لیلای جنونه یه لباس پاره ، پارهپر لکه های خونه شب ماه بی نقابه شب خورشید خرابه آب غسل این فرشته اشک زینب و ربابه شب بیچارگی من! شب بی تغزل منتو بهشت برای اصغر لالایی بخون گل منشب تلخ خسته بالی جا داره تا صبح بنالی کشته شد گلم زدست طعنه های این اهالی شب بی سحر ، شب غم میگیره دل از غروبش حیف که وقت دفن گل نیومد عموی خوبش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امروز اومدم بگم استین سون گفتم سین استون!!! (پیش سوپروایزر)!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام خدا «نسبی گرایی یا مطلق گرایی اخلاقی» یکی از مسائل بسیار مهمی که در فلسفه اخلاق و به تبعیت از آن در اخلاق وجود
دارد؛ بحث نسبی بودن یا مطلق بودن اخلاق است. و شاید این مسئله باعث بروز دیدگاه
های بسیار مخلتفی در اخلاق شود. این موضوع از گذشته تا کنون مورد بحث و اختلاف نظر بوده و صاحب نظران و فلاسفه
گوناگون جواب های مختلفی به آن داده اند؛ به عنوان مثال: امانوئل کانت معتقد به
مطلق گرایی اخلاقی است و برای آن دله خود را اقامه می کند و در مقابل افرادی مثل
گودمن و... دم از نسبی گرایی می زنند. مباحثی که در کلام اسلامی در قدیم پیرامون
حسن و قبح افعال به بحث می پرداخت نیز به نوعی ناظر به همین مسئله بوده است. در ابتدای بحث باید منظور خود را از دو مفهوم "نسبی بودن اخلاق" و
"مطلق بودن اخلاق مشخص کرده و اقسام هر یک را بیان کنیم و بعد از آن بیان
داریم که کدام یک به نظر ما مورد قبول است. منظور از نسبی بودن اخلاق این است که همه احکام اخلاقی دارای قید و شرط
می باشند؛ یعنی اینکه اعتبار همه احکام اخلاقی شرایطی دارد و این احکام با نظر به
همان شرایط معتبرند، به طوری که اگر آن شرایط را از حذف کنیم و یا در شرایط دیگری
قرار بگیریم، حکم اخلاقی متناقض با آن هم می تواند درست باشد. در مقابل مطلق گرایی به این معناست که برخی از احکام اخلاقی مطلق هستند
و مقید به هیچ قیدی نیستند. انواع نسبی گرایی اخلاقی و بررسی آن ها نسبی گرایی اخلاقی را به سه دسته اصلی می توان تقسیم کرد: 1- نسبیت توصیفی 2- نسبیت معرفت شناختی یا فرا اخلاقی 3- نسبیت هنجاری 1- نسبی گرایان توصیفی را آن دسته
از نسبی گرایان گویند که با توصیف و ارائه شواهدی از جامعه پی به نسبی بودن اخلاق
برده اند. بدین معنا که بدون هیچ قضاوتی (پیرامون این که کدام صحیح یا کدام غلط
است) بیان می دارند که: افراد یا جوامع مختلف (در یک دوره و یا درطول زمان) دارای
فرهنگ های مختلف هستند و این واقعیت حاکی از آن است که در بین افراد و جوامع برای همه
یا برخی از احکام اخلاقی اختلاف نظری بنیادین وجود دارد. تحلیل: در نسبیت گرایی توصیفی
اخلاقی (که دارای نقش محوری در نسبیت گرایی اخلاقی می باشد) از این که چنین چیزی
وجود دارد نمی توان منطقا نتیجه گرفت که اخلاق نسبی است، چون که نسبی گرایان
توصیفی فقط به توصیف و مشاهده می پردازند. مثلا کسی اگر بگوید که "چون در جامعه ای به زنان ظلم می شود و در جامعه
دیگری ظلم نمی شود؛ هردوی این کار ها درست است." نتیجه درستی نگرفته است. متاسفانه در این نوع نسبی گرایی ادعای منطقی ارائه نمی شود و مدعایش فقط مبتی
بر مشاهده است که این مشاهده هم ناقص است چرا که اتفاق نظر در بسیاری از موارد (در
جوامع گوناگون و طی زمان هایی بسیار متفاوت) وجود دارد که از نظر بسیاری از مردم
شناسان و جامعه شناسان بیان گر ویژگی های ثابت و مشترک در همه انسان هاست. به عنوان نمونه گفته شده است که همه انسان ها خوبی عدالت را می پذیرند ولی در
تعیین مصداق آن اختلاف دارند؛ مثلا ظلم به زن در همه جا بد است، اما یکی مصداق آن
را کار کردن زن می داند و دیگری کار نکردن او و یا این که کشتن یک انسان بی گناه
کار نادرستی است برای همه قابل قبول است، اما موافقان و مخالفان سقط جنین در مورد
انسان بودن یا نبودن جنین اختلاف نظر دارند و بنابراین در این جا یک اختلاف نظر
بنیادین وجود ندارد. به علاوه واضح است که لازمه این گونه از برداشت و نسبی بودن اخلاقی این است که
نسبی گرایان هیچ گونه داوری و قضاوتی در مورد احکام اخلاقی نمی توانند بدهند و هیچ
کاری را نمی توانند ارزش دهی خوب و بد بکنند، چرا که به دلیل وجود آن کار حکم به
نسبی بودن داده اند. 2- نسبیت گرایان فرا اخلاقی مدعی هستند که گزاره های اخلاقی هیچ یک بصورت مطلق
معتبر نیستند. آن ها معتقدند که احکام اخلاقی فقط برای فرد یا جامعه ای که آن ها را پذیرفته
اند معتبر است و اعتبار عام و مطلق ندارند. برای این ادعای خود معمولا یا به نظریه نسبیت عام (نسبی بودن همه معرفت های
بشری از جمله احکام اخلاقی) تمسک می جویند ویا از نسبیت گرایی توصیفی کمک می
گیرند. تحلیل: قبل از بیان تحلیل خوب است
که از داستان کوتاهی کمک بگیریم: آورده اند که روزی فردی نزد یک نسبی گرا می رود و ادعایی می کند (مثلا می گوید
افزایش نقدینگی باعث ایجاد تورم می شود.) فرد نسبی گرا او را تصدیق کرده و می گوید
که حق با شماست. بعد از آن فرد دیگری به نزد وی رفته و نقیض آن ادعا را می کند (در
مثال ما می گوید افزایش نقدینگی باعث ایجاد تورم نمی شود.) باز هم فرد نسبی گرا به
او می گوید که شما هم درست می فرمائید. پس از آن نفر سومی که در نزد این فرد بوده
برانگیخته شده و می گوید این چنین نمی شود که هم نفر اول درست بگوید و هم نفر دوم.
بالاخره یکی از این ها حرف درست می زد. که فرد نسبی گرا در جواب به او می گوید:
شما هم درست می گویی!!! استدلال اول به یک دعوای قدیمی میان فلاسفه و سوفسطائیان باز می گردد که در
مباحث معرفت شناسی مورد بررسی قرار می گیرد اما ایراد واضحی که در نسبیت هست
ناسازگاری و خود شمولی است. که ما به همین مقدار اکتفا کرده و از آن می گذریم. در استدلال دوم نسبی گرا ها بیان می دارند که: با توجه به اینکه در همه یا
برخی از احکام اخلاقی اختلاف نظر بنیادین وجود دارد، بنابراین هیچ یک از این احکام
اخلاقی به طور مطلق معتبر نبوده و در نتیجه اخلاق نسبی است و احکام اخلاقی تنها
برای فرد یا جامعه ای که آن ها را پذیرفته اند اعتبار دارند. در اين جا بايد دقت شود كه اولا مقدمه بيان شده درست نيست، يعني نسبي گرايي توصيفي
درست نمي باشد و ادله رد آن هم بيان شد. ثانيا اگر مقدمه درست باشد؛ از اين كه در
جاهاي متفاوت بين افراد و اقوام گوناگون اختلاف نظر بنيادين وجود دارد نمي توان
نتيجه گرفت كه همه احكام اخلاقي نسبي هستند. به عنوان نمونه اگر در مورد يكي از گزاره هاي علمي ميان دو نفر اختلاف نظر
باشد، آيا مي شود نتيجه گرفت كه همه گزاره های آن علم نسبي هستند؟ اين اتفاق كه در
حوزه علوم انساني زياد پيش مي آيد و هرگزچنين نتيجه گيري نمی شود. چون ممكن است كه
يكي از دو طرف تمام جوانب را نسنجيده باشند و يا در مطلبي دچار اشتباه يا خلط مبحث
شده باشد و يا با يك پيش فرض غلط به آن نتيجه رسيده باشند و یا از متد علمی
استفاده نکرده باشد و ... به هر حال اين نظريه هم فاقد اعتبار و استدلال كافي است. اضافه بر اين بر هر
كدام از دو نوع نسبيت فردي و اجتماعي هم انتقاداتي وارد است. در وهله اول ممکن است فکر شود که نسبیت گرایی فردی معقول تر است؛ زیرا اگر
قرار باشد اخلاق نسبی باشد باید براساس احساس و سلیقه افراد باشد و همچنین موقعیتی
که در آن قرار می گیرد باشد. چون موقعیت هر فرد (به طور دقیق) با فرد دیگر متفاوت
است و هیچ مبنایی وجود ندارد که فرد نظر دیگر افراد جامعه را بپذیرد از نظر اخلاقی
وادار به پذیرش آن باشد. این نظریه معقول تر به نظر می رسد. اما در بین نظریه
پردازان نسبیت گرایی اخلاقی، نسبیت اجتماعی شایع تر و مقبول تر از نسبیت فردی است! اگر نسبیت گرایی فردی را بپذیریم: اولا همه افراد با هم برابر می شوند! چرا که
هر کس به خواست خود عمل کرده است و چون اخلاق از نظر فردی نسبی است و معیار و
میزانی برای خوب بودن یا بد بودن نداریم دیگر تمایزی میان انسان ها هم نمی توانیم
داشته باشیم. بنابراین هیتلر و گاندی و انیشتین و بوش جنایتکار و نیوتن و ... هیچ
تفاوتی با هم ندارد! ثانیا هرگونه تلاش برای جلوگیری از تجاوز و تعدی فردی به فرد دیگر و یا به
جمعی یا حتی هر گونه حرکت اصلاحی، ناموجه است. و ثالثا اینکه وضع حقوق و قانون، تشکیل حکومت، قضاوت و مجازات وحتی تربیت
اخلاقی هم توجیه معقولی ندارد. (کما اینکه هرگز نمی توان ضرورت هیچ یک از این ها
را نادیده انگاشت.) شاید به دلیل فوق است که نظریه پردازان نسبیت گرایی، نظریه نسبیت اجتماعی را
پذیرفته و از آن دفاع می کنند. اما مشکل این نظریه بیشتر است: اولا ارزش گذاری
مبتنی بر نسبیت اجتماعی در مواردی به لحاظ نظری متناقض است. چرا که ممکن است فردی
به دو جامعه تعلق داشته باشد که هر کدام بر روی یک حکم اخلاقی ارزشی متفاوت گذارد.
به عنوان نمونه در جامعه ما دختری را در نظر بگیرد در خانواده قرار دارد که رعایت
حجاب را در خیابان نمی پسندند. از طرفی وی علاوه بر اینکه عضو آن خانواده است، عضو
یک جامعه اسلامی است که در آن رعایت حجاب الزامی است. بنابراین از نظر نسبیت
اجتماعی رعایت حجاب برای او از نظر اخلاقی هم خوب است و هم بد! ثانیا باز هم هرگونه حرکت اصلاحی برای تغییر ناهنجاری های جامعه و رسیدن به
وضع مطلوب محکوم است چرا که خوب یا بد بودن براساس توافق جمع است و اگر در جامعه
ای (جامعه دزدان) جمعی بر خوب بودن دزدی توافق کنند آن کار خوب می شود و اگر کسی
قصد اصلاح یک نابسامانی در یک جامعه فاسد را داشته باشد، اگر نظر اکثریت با وی
موافق نباشد خطا کار تلقی می شود. و ثالثا هر جنایتکاری می تواند برای توجیه اخلاقی کار خود همکاران خود را که
با وی هم عقیده هستند را جمع کند و چون نظر گروه ارزش آفرین است خود را تبرئه کند!
و کار خود را بر اساس ارزشهای جمعی جلوه دهد. 3- نسبیت گرایان اخلاقی هنجاری دارای سه اصل عام اخلاقی هستند : الف) قضاوت
اخلاقی در مورد رفتار و منش دیگران بر اساس نظریه اخلاقی مورد قبول خود، اخلاقا
درست نیست. ب) هر فرد یا جامعه ای (بستخ به نوع نسبیت فردی یا اجتماعی) باید در انتخاب و
عمل به نظریه اخلاقی مورد قبول خود آزاد باشد (اصل آزادی اخلاقی) ج) هر فرد یا جامعه باید دیگرانی را که نظریه اخلاقی مخالف او را انتخاب و به
آن عمل می کنن را تحمل کرده و به انتخاب و عمل آن ها احترام بگذارند (تساهل و
تسامح اخلاقی) تحلیل: ظاهر این اصول بسیار زیبا و
مورد قبول واقع می شود اما زمانی که به انتقاد های وارد شده بر آن می پردازیم می
بینیم که این اصول هم نمی تواند مطلوب باشند. در ابتدا باید بیان داریم که مدعیان این نظریه برای اثباتش از نظریه های نسبیت
گرایی توصیفی و فرا اخلاقی کمک می گیرند که رد و تحلیل آن ها در بالا آمده است. علاوه بر اینکه استدلال آن ها برای اثبات این نظریه ابتر است باید بیان شود که
انتقاد هایی به خود این نظریه هم وارد است: اولا در اصل اول بیان می دارد که قضاوت
در مورد نظر دیگران اخلاقا درست نیست، اما این اصل خود به قضاوت و ارزش گذاری به
رفتار و منش دیگران پرداخته است. (خود متناقض است) ثانیا اصل آزادی و تساهل در مواردی با هم در تضاد قرار می گیرند. مثلا جامعه ای را در نظر بگیرید که نژاد خود را برتر
دانسته و معتقد است که باید سایر نژاد ها را نابود ساخت. جامعه دیگری را در نظر
بگیرید که درست در نقطه مقابل قرار دارد. یعنی نژاد پرستی را نادرست و نابودی نژاد
پرستان را درست می داند. حال بر اساس اصل آزادی این دو گروه باید با یکدیگر بجنگند و هم دیگر را نابود
سازند و اما اصل تساهل پرهیز از نزاع را تجویز می کند. افزون بر این اگر این اصل را بپذیریم هر فرد یا گروهی می خواهد مطابق میل و
ارزش های اخلاقی خود عمل کند و هیچ کس هم حق ندارد مانع او شود باید به او احترام
هم بگذارند! این نتیجه ای بجز هرج و مرج نخواهد داشت و خود نسبی گرایان در عمل
هرگز پایبند این اصول و این استدلال ها نبوده اند! و نخواهند بود. مطلق گرایی اخلاقی و بررسی آن در این جا که نسبیت گرایی و ضعف آن مشخص شد، باید بیان داریم که مطلق گرایی
اخلاقی هم دارای رویکرد های مختلفی است که همه آن ها نمی توانند درست باشند. به عنوان نمونه کانت می گوید: " اخلاق از آن حیث که مبتنی بر مفهوم انسان
به عنوان فاعل مختاری است که فقط از آن جهت که مختار است به واسطه عقل، خودش خود
را به قوانین مطلق ملزم و تکلیف می کند" و دم از اخلاق مطلق می زند و از آن
به سختی دفاع می کند. هر چند که فهم حرف ها و دیدگاه های کانت بسیار زمان بر است و
دقت می طلبد و از عهده این بحث خارج است اما به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری
بیان می داریم که: " نظريه ديگر در باب معيار فعل اخلاقی میگويد معيار فعل اخلاقی احساس تكليف وجدانی
است، و اين نظر " كانت " فيلسوف معروف آلمان است ... كانت يك عقيده ای در
باب انسان دارد او اعتقاد راسخی دارد به وجدان اخلاقی دارد ... شايد هيچ فيلسوفی
در دنيا نيامده است كه به اندازه كانت برای وجدان انسانی اصالت قائل باشد او معتقد به الهام وجدانی است و میگويد: بعضی چيزها را انسان در
وجدان خودش به صورت يك تكليف و يك امر و نهی احساس میكند اينكه ظلم نكن، در وجدان انسان به صورت يك امر فطری
هست اينكه دروغ نگو و راست بگو، اين كه نسبت به ديگران محبت
بورز، اين كه خيانت نكن، اينها يك سلسله دستورهاست كه به حكم فطرت در وجدان انسان قرار
داده شده وجدان انسان خودش به انسان امر میكند، میگويد اينجور بكن،
آن جور نكن ." و شاید هیچ کس مثل استاد مطهری به بررسی دیدگاه های مطلق گرایی اخلاقی
نپرداخته باشد. استاد در آن جا به نقد و بررسی نظریه های عاطفی، وجدانی، زیبایی،
پرستش در حوزه فلسفه اخلاق همت گماشته و دیدگاه های صاحب نظران و فلاسفه بزرگ را
تحلیل می کند و در کنار آن ها دیدگاه خود و نظر اسلام را نیز بیان می دارد.
بنابراین ادامه این مقاله را به عهده خواننده گذاشته و به کتاب فلسفه اخلاق استاد
شهید مرتضی مطهری ارجاع می دهیم. منابع: 1- بنیاد اخلاق (روشی نو در آموزش «فلسفه
اخلاق») / مجتبی مصباح 2- مجموعه آثار استاد شهید مطهری (جلد 22) (یا کتاب
فلسفه اخلاق) / شهید مرتضی مطهری 3- فصلنامه کتاب نقد (شماره 30) / پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ___________________________________________________________________ 1- این مطلب در روزنامه شریف منتشر شده بود است 2- هر گونه نقد و نظر در مورد این مطلب موجب تسلی خاطر نگارنده خواهد بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
باز هم مرغ سحر، بر سر منبر گل دمبهدم میخواند، شعر جانپرور گل باز از مسجد شهر، صوت قرآن آيد با نسيم سحری، عطر ايمان آيد كودكان خوشسخن، شب فراری شده باز ديده را باز كنيد، شده هنگام نماز باز خورشيد قشنگ، آمد از راه دراز باز در دشت و دمن، چشم نرگس شده باز خيز از بستر خواب، كودك زيبا رو وقت بيداری شد، خيز و تكبير بگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قرار مون این نبود!
قرار بود دنیا مزرعه آخرت باشه! اما انگار تبدیل شده به یک چراگاه متعفن که یه عده هر چی بیشتر می خورن ببشتر حریص می شن!!!! _____________________________________________________________ پ. ن: آقای صدر نژاد ! شما همون کسی هستی که به همراه برادر تاریخی سعی در اغفال من داشتید و می خواستید که با دور زدن دوستان به شما شیر موز بدم!!! و من هم با یک رانی سر و تهش رو هم آوردم!!! آقای رجول شما همون کسی هستی که باعث شدی در شمال (تنکابن) بعد از زلزله دوستان نتونستن درس بخونن و خودت رفتی یه گوشه نشستی و درس خوندی! و رتبه 100 شدی و رفتی شریف! و حالا زن گرفتی! و بد تر از آن اینکه اون اوطو رو شکستی و داشتی می پیچوندی! عمرا اگه بتونی انکار کنی!!!!! و اما آقای نجفی..... شما همون کسی هستی که .... آره بزار خیلی از حرف ها رو نگم اما بزار همه بدونن که بدون گواهی نامه میشینی پشت موتور!!! (حالا که بحث موتور شد بزار بگم) آقای مهدی میرزایی ! شما همون کسی هستی که داشتی در محیط دانشگاه به من موتور سواری رو یاد می دادی!!! خودتم بلد نبودی! در ضمن یادمون نرفته که توی طرح ولایت سر کلاس گردو می خوردی!! آقای محمودی ! شما همون کسی هستی که همیشه توی ابن سینا سوت می زدی! و اکنون استاد ها به خونت تشنه هستند! قضیه شهر بازی تنکابن یادمون نرفته ! آقای اسلامی مسلم ! با دل و روده ی مرتضی رضا نژاد چه کردی؟ بی خود بحث رو عوض نکن که من اون بچه معصوم رو خوردم! همه میدونن که تو خوردی! آقای حنیف! ایکاش دوستان رو تحریک نمی کردی که مقابل دفن احترام آمیز شهدا در مسجد دانشگاه بایستند! آخر چه حاصل؟ بهتره در مورد س.م.ا.آ. هیچ حرفی نزنم! آقای نوربخش! استاد محترم تربیت بدنی شماکه دوستانرو می اندازید!آیا فکر نمی کنید؟ آقای خاکزاد شما همون کسی هستی که توی درگیری میدون محسنی سوتی دادی! و اشتباهی با لانچیکو.... به ماند که خودت می دونی نیکی جان یادت می خواستیم بریم لبنان! (در واقع برید!!!) آقای دهنوی یادت که برای اردو ورودی ها برنامه می ریختیم !! امشب با جواد درویش یادش افتادیم شما همون کسی هستی که یک دفعه یک ساعت دیر اومدی!!!! (از من هم دیر تر) و من و بقیه پشت در منتظر بودیم ! بعدش هم جریمه نشدی! انداختی گردن جواد (بهش خبر نداده بودی و دیرتر از تو اومد!) و در نهایت آقای حاجی جعفری! شما همون کسی هستی که یک مسلم فاندامنتالیسم هستی و تضمین داده بودی که اگر .... جور نشه یک شیرنی حسابی به ما بدی! که جور نشده ! آخه کی میاد ... شو بده به تو! چی شد نامرد! شیرنی ما رو بده! به جای اینکه بری روی داربست! برو زن بگیر تا آدم شی! _______________________________________________________________________ پ.ن.: دنیا واقعا چقدر میارزه؟ بنز آخرین مدلش یه روزی زیر پای منه و یه روزی زیر پای دیگری آخرش هممون توی یه پارچه مثل یه شوکولات تلخ می خوابیم! هیچ کس هم نگاهی بهمون نمیندازه! اولاغ! آدم شو! اینقدر دنبال حرف و خواست و هوس مردم نرو! مردم بنده دنيا هستند و دين لق لقه زبانشان است - امام حسين (ع) آن ها دروغ می گویند که دین دارند! به هنگام بلا می بینی که دین ندارند! سرنوشتت را به دست مردم نده! إنّ الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم بدرستیکه مردم بندگان دنیا هستند و دین بسته به زبان آنهاست. تا جائیکه زندگیشان را تأمین کند، آن را میچرخانند. و در جای دگر دارد: إن هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت و أدبر معروفها فلم یبق منها إلا صبابة کصبابة الإناء و خسیس عیش کامرعی الوبیل ألا ترون أنّ الحق لا یُعمل به و أنّ الباطل لاینتهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقّاً بدرستیکه حقیقتاً این دنیا تغییر کرده و زشت شده است و خوبیهایش پشت کرده است پس جز نم و تری که در ته کاسه مانده باشد، و زندگی بیارزشی که همانند چراگاه بد است (از آن چیزی نمانده) آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد! تا حدی که بنده مؤمن حقیقتاً آرزوی مرگ میکند پس بدرستیکه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمیبینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مرگ رفتن از این دنیا به یک دنیای خیلی بهتر است!
مرگ پرواز پرنده اسیر در این دنیا برای مومن است. مرگ رهایی از دنیایی است که حکومت آن به اندازه آب دهان بز نمی ارزد! ______________________________________________________ دهه این حرف ها گذشته مربی! دهه دهه ثباته! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدایا!
من هر آنچه که در زندگی خواستم به من دادی حالا ازت دو تا چیز دیگه می خوام: اول خودت دوم مرگ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به شخصه زیاد اعتقادی به شعر های خیلی بی وزن و قافیه ندارم و از لغت قطعه ادبی استفاده می کنم! اما این نوشته از مرحوم قیصر واقعا ارزشش رو داره! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من می خوام پرواز کنم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
عمل عمل
پس از آن توجه به پايان کار پايان کار استقا مت استقامت سپس صبر صبر ورع ورع برای شما پايان و عاقبتی تعيين شده خود را به آنجا برسانيد و پرچم را راهنمائی معين گرديده به وسيله آن هدايت شويد . و برای اسلام هدف و نتيجه ای در نظر گرفته شده به آن برسيد و با انجام فرائضی که بر شما است و وظايفی که برايتان تعيين شده حق خدا را ادا کنيد و از گرو آن بيرون آئيد که من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قيامت اقامه حجت و دليل مي کنم . آگاه باشيد مقدرات سابق به وقوع پيوست و قضاء گذشته [ بالاخره ] انجام يافت و من به اتکاء وعده های خدا و دليل او سخن مي گويم خداوند مي فرمايد : کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست سپس استقامت به خرج دادند فرشتگان بر آنها نازل مي گردند [ و به آنها مي گويند ] نترسيد و محزون مباشيد و بشارت باد بر شما بهشتی که موعود است شما گفته ايد پروردگار ما خدا است پس بر انجام دستورات کتاب او و در راهی که فرمان داده است و در طريق نيکی که همان پرستش اوست استقامت و ايستادگی ورزيد و از دائره فرمانش خارج نشويد و در آن بدعتی مگذاريد و از آن منحرف نگرديد چه اينکه آنها که خارج شوند در رستاخيز از رحمت خداوند بريده خواهند شد سپس مواظب باشيد اخلاق نيک را در هم نشکنيد و آن را به خوی بد مبدل نسازيد . يک زبان باشيد مرد بايد زبانش را حفظ کند زيرا اين زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مي اندازد . به خدا سوگند باور نمي کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد . زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد يعنی مؤمن هرگاه بخواهد سخنی گويد نخست مي انديشد اگر نيک بود اظهار مي کند و چنانکه ناپسند و بد بود پنهانش مي دارد . ولی شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش آمد مي گويد و پيش از آن نمي انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟ رسولخدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : ايمان بنده ای درست و کامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود و قلبش درست نمي شود تا زبانش درست شود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
یا مقلب القلوب و الاحوال
یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال ____________________________________ ای دوست قبولم کن و جانم بستان! مستم کن و از هر دو جهانم بستان! ____________________________________ امیدوارم که تمام دوستان حلالمان کنند! ( مخصوصا شما دوست عزیز! حسین بادامچی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام خدا سلام قسمت های قرمز شده در جلسه مورد مطالعه قرار گرفت
این خطبه از آخرین خطبه های حضرت است با ترجمه ای از محمد دشتی که نشان می دهد که حضرت تا آخرین لحظات عمر ضمن زنده نگه داشتن یاد یاران شهیدش هرگز محافظه کار نشد و برای احیای حق و قیام علیه باطل فروگذار نکرد
از خطبه های امام ( ع ) از نوف بکالی نقل شده که : اميرمؤمنان ( ع ) در کوفه بر روی سنگهائی که جعده بن هبيره مخزومی برايش نصب کرده بود ايستاد و اين خطبه را ايراد فرمود در حالی که امام پيراهنی خشن از پشم بر تن و شمشيرش را با بندی از ليف خرما حمايل و در پاهايش کفشی از ليف خرما بود و پيشانيش از اثر سجده پينه بسته بود در اين خطبه چنين فرمود
ستايش خداوند باز هم ستايش خداوند
کجايند آنها که بالشکرهای گران به راه افتادند و هزاران نفر را هزيمت دادند سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرها بنا نهادند ؟ و کجاست ذوالشهادتين ؟ بندگان خدا جهاد! جهاد آگاه باشيد من امروز لشکر به سوی اردوگاه حرکت مي دهم آنکس که مي خواهد به سوی خدا کوچ کند همراه ما خارج گردد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
جریان های زیر بیشتر جریان های علمی - تحصیلی است:
۱- ادامه تحصیل در خارج کشور : از قدمی ترین جریانات ٬ که تا امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم که تا کی می خواهد ادامه پیدا کند؟ و خود به دو جریان ادامه زندگی و تحصیل در خارج کشور تقسیم می شود.
۲- ورود به صنعت : از قدیمی ترین جریانات دانشگاه!
۳- ادامه تحصیل در داخل کشور : این جریان هم قدیمی است و هم جدید! قدیمی برای کسانی که نمی توانستند از کشور خارج شوند. این جریان اخیرا جریانی به کسانی که امکان ادامه تحصیل در بهترین دانشگاه های خارج را هم دارند کشیده شده است و جنبه جدید به خود گرفته است. و این جریان جدید در حال تئوریزه شدن و پشتوانه علمی و عقلی برای ادامه تحصیل در داخل را پیدا کرده است و کم کم به یک جریان جدی تبدیل می شود
۴- ادامه تحصیل در حوزه های علمیه دینیه: این جریان به طور خاص از انقلاب به این ور خیلی جدی شد و تا همین حالا هم ادامه دارد. جریانی که بسیار موثر در عرصه دینی و علمی کشور که با ورود به شریف و عدم ارضای روحی به سراغ علوم انسانی و اسلامی می روند و پشتوانه تئوری خوبی هم دارد. این جریان در دهه اول انقلاب و همین دهه کنونی بسیار پر رنگ تر به چشم می آید (نسل اول و سوم)
۵- ادامه تحصیل در رشته های علوم انسانی : این جریان هم از جریان های جدید است که طی ۱۰ سال اخیر به وجود و تئوریزه شده از عمده دلایل افراد این جریان : خلا علوم انسانی در جامعه و به خصوص در حکومت - اهمیت و تعیین کنندگی علوم انسانی - موج سواری و پیروی از حرف اکثریت - باز کار بکر داخلی - بازار کار خوب خارجی - راحت تر بودن نسبت به علوم فنی مهندسی - گرایش اونور آبی ها و به خصوص دانشگاه ام.آی.تی و... بیشتر شریفی ها به سراغ رشته های ام.بی.ای و اقتصاد می رن (چون این دو رشته در شریف ارائه می شود!) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اولا که امیدوارم که این مطلب رو به دقت بخونید (با شما هستم آقای بادامچی!) دوما امیدوارم اگر نظری در این مورد دارید بفرمائید تا استفاده کنیم و ادامه این مطالب و تحلیل این جریانات جدی تر و گسترده تر شود. سوما من خودم به نحوی با تمام این جریانات درگیر هستم ولی به طور اصلی جریان سوم رو برگزیدم (هرچند اجبار به ورود به جریان های دیگر (به طور جدی) هم پیدا کنم.) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بسم اللّه الرحمن الرحيم
هذا ما اوصى به الحسين بن علي الى اخيه محمد بن الحنفية. يشهـد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله ، جاء بالحق من عند الحق و ان الجنة و النار حق و ان الساعة اتية لا ريب فيها و ان اللّه يبعث من في القبور، و اني لم اخرج اشرا و لا بطـرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي (ص) اريد ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي ابن ابي طالب (ع). فمن قبلني بقبول الحق فاللّه اولى بالحق و من رد علي هذا اصبر حتى يقضي اللّه بيني و بين القوم بالحق و هو خير الحاكمين و هذه وصيتي يا اخي اليك "و ما توفيقي الا باللّه عليه توكلت و اليه انيب". بحار، 44/329 محمد بن حنفيه خدمت برادرش سيدالشهدا علیه السلام رسید و حضرت را از رفتن به سمت عراق بر حذر داشت. حضرت از تصمیم خود بازنگشنند آنگاه این وصيتنامه را نوشتند و به دست برادر سپردند: اين وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد بن حنفيه: شهادت مى دهد به اینکه جز الله خدایی نیست، یگانه است و او را شریکی نیست و اینکه محمد، بنده و فرستاده ی اوست که به حق از جانب حق آمد و اينكه بهشت و آتش حق است و قيامت بدون هيچ شكى آمدنیست و خداوند هر که در قبر هاست را زنده مى كند؛ خروج و قيـام من از روى سركشى و خوشگذرانى و فساد و ظلم نيست، تنها براى اصلاح در امت جدم(ص) قیام کردم و می خواهم به معروف امر کنم و از منكر بازدارم و به سيره جدم(ص) و پدرم على بن ابیطالب عمـل کنم. پـس هر كس مرا به درستی قبول كند خدا به (پاداش) درستی سزاوار تر است و هر كه و هرکه این (قیام) را رد كند، صبر مى كنم تاخداوند بين من و این گروه قضاوت كند که او بهترین حاکمان است. برادرم ! اين وصيت من به تواست و توفيق من نیست مگر به خداوند بر او توكل کردم و به سوی او باز می گردم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست . وی با شخصیتی نیمه سیاسی – نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد . فوکویاما در کنفرانسی که 21 سال پیش یعنی سال 1986 در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت ، شیعه را به پرنده ای بلند پرواز تشبیه نمود که یک بال آن سبز و بال دیگر آن سرخ است . او بال سبز را عدالتخواهی دانست که ریشه در انتظار و بال سرخ را شهادت طلبی عنوان کرد که ریشه در حادثه عاشورا دارد . فوکویاما گفت شیعیان زرهی نیز بر تن دارند به نام ولایت فقیه که آنها را شکست ناپذیر نموده است . فوکویاما در ادامه با بیان اینکه شیعیان فاو را تسخیر کرده اند ، می گویند اینها می روند تا کربلا و پس از ان قدس را هم بگیرند ؛ از اینرو می بایست با دادن امتیازاتی به ایران جنگ را متوقف نمود . وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند . او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد . جالب آنکه در دوران سازندگی یکی از اساتید و استراتژیستهای آمریکایی بعنوان جامعه شناس هلندی با روادید این کشور به ایران می آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه ای برای عوامل استکبار در ایران می پیچد . او سالهای 70 تا 72 را سالهای اندلسیره کردن ( ترویج فساد اخلاقی ) سالهای 72 تا 74 را سالهای ترویج سکولاریزم ، سالهاس 74 تا 76 را سالهای واتیکانیزه کردن ( عدم دخالت روحانیون در سیاست ) سالهای 76 تا 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگسلاوی و شوروی برای ایرانیان برمی شمرد .پرچمدار سکولاریزه کردن ، واتیکانیزه کردن و بالکانیزه کردن ایران نیز آقایان ... می باشند . این استراتژیست سالهای 78 تا 80 را سالهای شعار اصلاحات ، سالهای 80 تا 82 سالهای حقوق بشر ( به سرکردگی ش.ع ) سالهای 82 تا 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم ، و سالهای 84 تا 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می داند . نبردی که به گفته ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می افتد . و اکنون سال 2007 از راه رسیده است سالی که آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته است و ارزشهای او مانند لیبرال دموکراسی دیگر برای جوانان مسلمان جاذبه ای ندارد . در مقابل این جبهه مردمی با دو بال شهادت طلبی و عدالتخواهی که زره پولادین ولایت فقیه زمان را بر تن نموده و آماده است تا عاشوايي ديگر را رقم بزند .
از وبلاگ مسلمان ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا به حال در مورد رابطه انقلاب اسلامی و انتظار و ظهور و شهادت و ... فکر کرده اید؟
حالا این ها چه ربطی به حدیثی که بیان می دارد " اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را و اگر فاطمه نبود علی را نمی آفریدم " دارد؟
این ها چه ربطی به بدا و رجعت داره؟
چه ربطی به صهیونیسم و فراماسونری و... داره؟
این ها چه ربطی به نبرد های صلیبی جدید و قدیم داره؟ و چه ربطی به حمله آمریکا به عراق و افغانستان و... داره؟
به نظرم باید در عرصه مهدویت هم بیشتر مطالعه و کار کنیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هر کاری می کنم که به نام دین ... ۲ رو ننویسم نمی شه!!!
هر کاری می کنم٬ آروم و قرار ندارم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این داستان واقعی نیست!!!
یه روزی برادرم (الف) اومده خونه می گفت که ما می خوایم با دوستانمون بریم کوه! گفتم به سلامتی گفتم من به دوستان قول دادم که با کفش تو بریم!!!!!!!! گفتم داداش خودت می دونی که هر کاری از دست من بر بیاد برات می کنم ! و این رو وظیفه خودم می دونم! همون جوری که تا حالا بوده! فقط یه شرط دارم! گفت بگو! گفتم اگه می خوای با کفش من بری کوه باید قبل از اینکه بری بهش واکس بزنی و بعدش هم واکس بزنی گفت من نمی دونم!
هرچی بابا بگه!!!! تو برو با بابا صحبت کن! اگه به من گفت من هم می گم باشه!
من هم رفتم و با بابا صحبت کردم جریان رو به بابا گفتم. بابا یه کمی مخالف بود. ولی گفت که هرچی خودتون به توافق رسیدید.
رفتم پیش الف و گفتم که بابا این رو گفته و من هم همچنان بر شرطم هستم! . . . گذشت و گذشت از اونجا که الف هنوز به من قول نداده بود که شرط رو برقرار می کنه! من هم بهش کفش رو ندادم. تا اینکه فهمیدم دونبالم که کفش رو بگیره! (البته فهمیدم بودم که نمی خواد شرط رو برقرار کنه!) و خب معلوم بود که من بهش کفش رو نمی دم! . . . چند روز گذشت تا اینکه فهمیدم الف به دوستاش گفته که برید از توی اتاق دادشم کفش رو بر دارید !!!! با مسئولیت من!!!
و دوستان رفتند و کفش رو برداشتند!
با مسئولیت الف!
ما هم چند روز بعد مطلع شدیم!
خدا می دونه که به ما چی گذشت! رفتم و به الف گفتم که این کار تون خیلی زشت بود! ولی حداقل بیاید و شرط رو رعایت کنید!
الف دست پیش رو گرفت تا پس نیافته! و گفت: شما کلی برنامه ما رو عقب انداختید! و فلان وفلان وفلان و... و کلی حرف دیگه بینمون رد و بدل شده که در نهایت تصمیم بر این شده که فردای روز صحبتمون این آقا کفش رو واکس بزنه! و دوباره هم قبل از تحویل کفش رو واکس بزنه . . . بر ما چه گذشت خدا می داند! . اما نشون به اون نشون که نه تنها هنوز کفش واکس نزده! که هنوز کفش رو پس هم نداده ! . . . اوج داستان لحظه ای است که آقا الف بعد از اتمام ماجرا و بهره مندی و استفاده از (...) بر می گرده می گه که این کفش اصلا ما شما نبوده! کفش ماله بابا بوده! کفش ماله خدا بوده! کفش ماله ... بوده! شما فقط باید امانت دار این کفش باشید و هر وقت که ما خواستیم برای رسیدن به اهدافمون این کفش رو در اختیار ما بذارید! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آری عزیزان برای این است که دلم یاد شلمچه کرده است و دارم دیوانه می شوم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر چه قدر با الف حرف زدیم حرف خودش رو زد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سال هم تحویل شد و شهدا ما رو تحویل نگرفتن! شاید به خاطر اینکه ما فقط داریم برای مقاصد خودمون از اونا بهره می بریم! خدایا خودت می دونی که بر ما چه گذشت و ما چگونه رفتار کردیم! پس باز هم مثل همیشه هوامون رو داشته باش!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ستمگران هرگز روي آرامش را نخواهند ديد زيرا دستان ما بر روي ماشه اسلحه قرار دارد (قسمتی از پیام حزب الله) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
حالا که بازار انتخابات گرمه بزار بگم ( داد بزنم) :
به امید روزی که دیگه توی این مملکت انتخابات برگزار نشه!!!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد لیستی رای دادن آقا حسین توی وبلاگشون مطلبی رو نوشته اند! فقط بگم که حقیر تا حالا توی عمرش لیستی رای نداده!!!! و دلایل خاص خودش رو هم داره! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این هم ۷ سین انتخاباتی من : ۱- سلامت ۲- سیره نبوی ۳- سیاست علوی ۴- ساده زیستی ۵- سکوت به موقع ۶- سکوت نکردن به موقع! ۷- سبقن گرفتن در .... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۸- سیگار! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوست عزیز!
جناب آقای س . م . ا . آ من برای شما احترام زیادی قائل بوده و هستم ولی هرچی فکر می کنم می بینم که اصلا و ابدا نمی تونم معنای این کار آخرت رو بفهمم! این کارت اشتباه عزیزم و مطمئن باش که نتیجه عکس می ده! و هیچ توجیهی ندارد! از ما گفتن بود! و حجت بر شما تمام گشت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟ کمک می خوایم حاجی جون! بچه ها قیچی شدن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
این جا (یعنی در شهر ها) حماسه نیست! گذشت نیست! این جا ایثار ساده لوحی است! این جا خوبی سبک تر ین واژه و پاکی در پوچی است. این جا گناه و استفاده از لذات جوانی ... این جا خیانت به رفیق قاموس جاویدان است این جا پول هدف خلقت این جا محبوب واژه ای گنگ و نا مفهموم است . . . برای این است عزیزان! که دلم تنگ شلمچه کرده است...
قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاک ریز
ها را با آرامش حرکت ابر طی می کرد قربان آن اشک چشمی که در پرتو منور ها عشق با
لبخند عقد اخوت می خواند قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه می زد تمام کائنات
برانگیخته می شد قربان آن نمازی که در سنگرشروع می شد و در بهشت به اتمام می
رسید قربان آن غروبی که در بیابان ها ی شلمچه بوی غربت را به همراه می آورد و در زمین گرم و تپیده کربلای جنوب لب ها خشک رزمندگان را به دعا نیایش و جنبش در می آورد قربان آن خاکریزی که خاکش با خون و خاک شهیدان ممزوج شده بود که عطر آن بوی پیراهن یوسف است برای بینایی چشم بسیجیان یعقوب صفت...
خودم هم می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این
چنین هستی من را به بازی بگیرد که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب
کالایی که همه جا یافت می شود
و آنچه این چنین عنان وجود ما را در کف دارد ارواح بلندی است که از مشتی خاک شلمچه ساخته می شود. . . . آری عزیزان برای این که دلم هوای شلمچه کرده است و ناچار برای نیمه ها بی احساس قفس نغمه سرایی
می کنم . . . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام خدایا چاره ای درمانی راهی... من ِ گم کرده من ِ بی عرضه روزی همه چیز داشتم همه چیز برایم مهیا بود بارها و بار ها
همین برادر شما که همه می شناسیدش "ابراهیم همت" را می گویم بارها و بارها به خودم می گفت :
"حسین این سفره را جمع می کنند" ولی من غافل متوجه اعلام خبرش نبودم
برای این است عزیزان! که دلم تنگ شلمچه کرده است
ودارم دیوانه می شوم
شما را به خدا نگذارید یاد جبهه ها از دل ها
زدوده شود.... متن فیلم خاطرات شلمچه (با تصرف) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هر چه قدر که فکر می کنم می بینم که ما فقط در مورد اسلام ادعا دارم....
ما حتی برای اسلام یک سیلی هم نخورده ایم و این چنین ادعا داریم... ادعای بدون عمل خدایا کمکمون کن این حداقل سرمایه ای که داریم (ادعایمان) را در مسیر تو به کار بگیریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوست عزيزي مي فرمودند كه :
"مراجعي كه معمولا توي جامعه ما مطرح هستند ٬ كساني هستند كه حكومتي هستند " يعني يه جورايي يا "موافق حكومت هستند " و يا "كليت اين نظام رو قبول دارن " يا "حكومت اون ها رو معرفي مي كنه " و يا به قولي "از صافي حكومت مي گذرن" اول موضع خودم رو مشخص كنم : حقير مقلد حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني هستم و ايشون و رو در فقه اعلم مي دونم. دوم: بايد خدمت اين دوست عزيزمون عرض كنيم كه : اين حرف شما بيشتر جنبه سياسي داره تا مذهبي و علمي ! چرا كه تا اون جايي كه حقير مي دونه ٬ مراجع رو كسي تعيين نمي كنه بلكه با رجوع مردم به يك مجتهد فاضل اون آدم مرجع مي شه . ( البته مدرسين بزرگوار حوزه علميه هم براي عموم مردم كه فرصت زيادي براي تحقيق ندارند افرادي رو معرفي مي كنه كه لزوما مرجعيت در انحصار اين افراد قرار نمي گيره! مثلا مدرسين حوزه علميه قم آيت الله سيستاني رو (به دليل اين كه ايشون ايران نيستند و يا شايد به دليلي ديگر) معرفي نكردند ولي ايشون اكنون از مراجع تقليد هستند) به علاوه اين كه در بين همين مراجع بزرگوار كساني هستند كه به نظام وحكومت انتقاد هاي اساسي و جدي دارند كه نظرشان بايد مقدم بر تمام نظرات قرار گيرد
حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه : گيريم حرف شما درست باشد ٬ كه نيست ٬ چه افرادي هستند كه از نظر علمي از اين آقايون عالم تر هستند و در جامعه به عنوان مرجع شناخته نمي شوند ؟ و آيا آقايون علماي موجود در ساختار نسبت به اين افراد نا آگاه هستند ؟ به نظر من كه حرف كاملا داراي بعد سياسي است و نگاه صحيحي به موضوع ندارد ! هر چند كه از طرف كسي زده شده است كه بسيار با مطالعه محترم است و به شخصه در زندگي چيز هاي زيادي از او آموخته ام! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قضیه اینه که من چندیست به رمز شناسی و امنیت شبکه علاقه وافری پیدا کردم!
البت کلاس سی سی ان ای هم مزید بر علت! خیلی چیز های جالبی دارن! مخصوصا رمز شناسي كه كلي رياضيات جالب توش به كار مي ره! منم كه ... جالب تر اين كه هيچ كدوم از اين دو تا درس رو نگرفتم! حتي اين ترم هم كه خانم اقليدس رمز شناسي و دكتر جليل امنيت ارائه داده نگرفتم! و جالب تر اين كه پيشنياز هاي درس ها رو هم پاس نكردم! يعني تا حالا نه نظريه اعداد داشتم٬ نه جبر نه شبكه نه .... فقط يك كمي مطالعه داشتم! و يه دل صاف و ساده!!!!!! الآن فكر مي كنم كه فيلد مورد علاقه ام رو تا حدود زيادي پيدا كردم (البت بايد كلي بيشتر به تحقيقم!!)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حالا با این تفاسیر دكتر جليلي هم توي قطار بود و كلي با هاش گپ زديم! (حرف هاي غير علمي) نمي تونم بنويسم كه اگه بگم از خنده مي ميريد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فكر كنم شهدا دارن كار خودشون رو مي كنن! من احمق رو بگو كه بهشون گفتم : شما چي مي خوايد از جون من ! ولي دمشون گرم خيلي باحالن! بابا تو ديگه كي هستي بابا ممد شاهرخي بابا م.شيمي بابا كربلاي ۵ بابا خوش تيپ بابا خيلي چاكريم! قول مي دم براتون ۲ تا سايت توپ طراحي كنم ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آقا هر كي مطلب خوب در زمينه امنيت و رمز داره ورداره بياره ..... ور دار بيار كه از اين به بعد داداشتون اين كاره بازه!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خدا بگم چي كارت كنه كه من با كلاس نويس رو اين جور در پيت نويس كردي! سجاده نشين با وقاري بودم! بازيچه كودكان كويم كردي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مثلا پست علمي نوشتم ! البت اين هم يه جورايي مث همون پست آقا حامده كه در مورد نفت و اقتصاد نوشته بود! هان؟ چي؟ اصلا مث اون نيست؟ خب نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است :
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد . به نقل از مسلمان ایرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولي
زين ميان حافظ دل سوخته بد نام افتاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من دو تا سوال مطرح می کنم که می خوام در مطالب بعدی در مورد شون بنویسم:
۱- نسبت حکومت ما با امام زمان چیست ؟ (خودمونیش اینه که این حکومت باید تا کجا پیش بره؟) ۲- نسبت و جایگاه فقه و فلسفه و عرفان و در حالت کلی تر عقل و احساس و عمل چگونه است ؟ و کدامین روش ها را باید مورد بررسی قرار داد؟ هان؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر دو مطلب رو به دوست خوبم حسین بادوم چی تقدیم می کنم که در واقع انگیزه اصلی این نوشتارگان را نیز به خود نیوش کرده!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد نظرات خوانندگان هم فعلا نظری ندارم همین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
چندی پیش یکی از دوستان بسیار عزیزم
علمای ما مثل علمای صهیونیسم هستند! و افزود : شما می دونستید که توی قرآن آیه ای هست که حکمی که توی تمام رساله های عملیه هست رو نقض می کنه و درست برعکسه! یعنی قرآن یه چی گفته و رساله مطلب دیگری! چون برای خودم جالب بود پی گیر مطلب شدم گفت که آیات اول سوره مائده ٬ گفت که می گه : خوردن گوشت اهل كتاب براي شما حلال است ولی همون طور که می دونی تمام مراجع حکم دیگری صادر کرده اند!
لازم می دونم که اینجا اصل آیه ترجمه آن به همراه تفسیر نور را در ذیل این آیه بیاورم تا موضوع تا حدودی روشن گردد: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ ..... وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ امروز، همه ي چيزهاي پاك و دلپسند براي شما حلال شده است ، و طعام اهل كتاب براي شما حلال است و طعام شما نيز براي آنان حلال است ...... و هر كس به ايمان خود كفر ورزد، قطعا عمل او تباه شده و او در آخرت از زيانكاران است . اين آيه مي فرمايد: طعام اهل كتاب براي مسلمين حلال است ، ولي با توجّه به اينكه در آيات قبل براي استفاده از گوشت ، بردن نام خدا شرط حلال بودن ذكر شده است مي فهميم كه مراد از حلال بودن طعام يهود ونصاري براي مسلمين ، طعام هاي غير گوشتي است . در روايات اهل بيت : هم منظور از طعام را گندم ، جو وحبوبات دانسته اند. برخي لغت شناسان مانند ابن اثير و خليل نيز گفته اند: در فرهنگ حجاز، به گندم هم طعام گفته مي شود. البته اضافه کنم که ممکنه علمای اسلامی کلی اشتباه هم داشته باشند٬ اما اکثرا تمام تلاششون اینه که حکم خدا روبیان کنند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من یه مدت نبودم...ولی حالا اومدم نمی دونم چرا ولی فکر می کنم که باید یه سری از حرف ها رو بنویسم!!!
البته توی این مدت هم بودم ! یعنی خودم می گفتم هستم ولی خستم! راستش نمی دونم چرا اما یه چند وقتیه که دلم قهوه تلخ می خواد! شاید باورش برای همه سخت باشه اما اگه توضیح بدم معلوم بشه چند وقتیه که دوست دارم برم بالای بلند ترین نقطه شهر داد بزنم! نه! جیغ بزنم نمی دونم چی شد که من نرفتم ادبیات بخونم! نمی دونم چرا برای ادامه تحصیل به آمریکا یا کانادا یا حتی نجف و قم نرفتم! نمی دونم چرا توی این شهر دونه دونه مغازه های کتاب فروشی مون داره تحطیل می شه و همون مغازه های تحطیل شده ساندویچی و مغازه های شیکمی میشه! نمی دونم چرا ؟ نمی دونم چرا الآن و امشب به جای این که این مزخرفات رو بنویسم که اصلا هم معلوم نیست که کسی اون ها رو می خونه یا نه !!! نمی شینم یه تحلیل درست و حسابی در مورد هزار تا چیزی که باید بنویسم ! نشستم دارم.... یا حداقل پاشم برم بیرون! آره من الآن دوست دارم توی این سرما اون بیرون باشم نه که دوست داشته باشم بازم برم دم در اونجا ! چون که امشب دوبار از دم در انجمن شاعران رد شدم! بلکه دوست دارم و با خودم حرف بزنم! (با خودم و همون کودک شیزوفرنیه خود (امیر حسین رو می گم) که همش منو صدا می کنه و می گه حسین کاری باید کرد!) آره دوست دارم همش سرم داد بزه :حسین کاری باید کرد آره واقعا کاری باید کرد می دونی چرا؟ چرا نداره عزیزم... چون وقتی ۷-۸ سال پیش به مامانم گفتم که من زن می خوام بهم خندید! ۴-۵ سال پیش هم اولش خندید ولی به طور تلویحی و طوری که متوجه نشوم !!!!! بهم گفت که
آخه تو چی داری بشه بچه ؟ البته اینقدر این جمله رو آروم گفت که من نشنیدم ! و جتی خودش هم نشنید! سر تون رو درد نیارم : من هر چی که دو دو تا چاغار تا کردم دیدم مامانی راست می گه ! من هیچی ندارم... نه پول دارم نه نون دارم نه کار دارم نه ... دارم هیچی ندارم گفتم اشکالی نداره ایشالا چند سال دیگه درست می شه حالا الآن هم نشستم دوباره دارم دو دو تا چغل تا می کنم و نتیجه همونه!
یعنی من هیچی ندارم
باورش سخته ولی حقیقته! هر چی کف دستم رو نیگا می کنم هیچی نمی بینیم ( تمرین خوبیه ! شما هم مشت تون رو باز کنید بگیرید جلوی صورتتون تا ببنید که تو ی دستتون چی دارید ) من که هرچی نیگا می کنم هیچی نمی بینیم ! البته یه چیزایی هست! آهان دیدمش!
یه خورده کف دستم کر و کثیفه! که بماند! مهم نیست! یه حلقه هم هست که وقتی بر می گردونمش یه نگین سرخ داره! آهان فهمیدم! من درسته که هیچی ندارم ولی یه چیزی دارم :
من دوست دارم!!!!
آره من اون رو دوست دارم! یعنی اون رو که نه من تو رو دوست دارم! اصلا چرا تو من !!!! ای بابا من و تو نداریم که! باشه بابا من تو رو دوست دارم! تو که خیلی نزدیکی ! زیر آن کاج بلند! درسته که من دوست دارم ! اما این کثیفی های کف دست رو چی کارش کنیم! آخه مانه جون می گفت که خدا هر چی رو ببخشه شرک رو نمی بخشه! من هم که تمام سرمایم هیچیه! و همین دوست دارم و همین کثیفی ها ! ولی این رو هم اضافه کنم که آقا جوادی (قربونش برم) می گفت که خدا شرک رو هم می بخشه! یعنی می گفت که خدا تمام گناه ها رو ممکنه بدون توبه ببخشه ولی شرک رو بدون توبه نمی بخشه! تازه ماضی جون هم می گفت که خدا خیلی مهربونه! خیلی خوبه
حالا خدا جون من می خوام توبه کنم به خاطر این سرمایه ای که توی این سال ها جمع کردم (یعنی جمع نکردم) به خاطر این جوری درس خوندن (یعنی درس نخوندن) این جوری زندگی کردن! این جوری بودن! همش شرک بوده! چیز جون! یعنی خدا جون من هیچی ندارم ولی حسین رو دوست دارم! قول می دم دیگه کارای بد بد نکنم آدم شم! قول شرف! دوست دارم خدا من رو شفا بده! کمک کن بزرگ بشم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
پايگاه اطلاعرسانی «آيتالله بهجت» از مراجع تقليد، روز گذشته همزمان با عيد غدير افتتاح شد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی آدم آیت الله بهجت رو می بینه ٬ یا اسم ایشون رو می شنوه یاد عرفان میافته! راستش من به شوخی یه حرفی رو می زدم که ته مایه جدی داشت و اون هم تحت تاثیر استاد بسیار عزیزم علامه محمد رضا حکیمی بود (جالبه که ایشون با وجود اینکه در قید حیات هستند و آثار زیادی هم دارند ، اما کسی نمی شناسدشون!) اون حرف این بود که : عرفان و فلسفه گمراهیه!!!!! این حرف رو به شوخی می زدم و البته می دونستم که توقف در فلسفه به طور قطع گمراهیه! و در مورد عرفان هم خیلی اطلاعات نداشتم و (البته اطلاعات نداشتن من با خیلی های دیگه فرق داره!!!) و برای همین خطر فلسفه رو (با وجود اینکه به آن اعتقاد هم داشته و دارم ) بسیار جدی تر می دانستم. آنچه که در عرفان دیده بودم سیر الی الله بود و صفای باطن (در ارتباط و آشنایی و عرفا و همچنین درس های اساتیدم) و تجلی عرفان را علمای بسیار ارزنده و عارفی چون بهجت را می دانستم! تا اینکه با یکی از این عارف نما ها برخورد کردم! و عمیقا معتقد شدم که همان گونه فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ، عرفان نیز از آن بدتر!!!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آن چه که امروز به عنوان فلسفه و عرفان قبول دارم همان عرفان و فلسفه سید روح الله و امثال ایشان (آیت الله بهجت ، آیت الله جوادی و...) است که به راستی پیرو ائمه طاهرین (صلوات الله علیهم اجمعین) بود ! هر چند که با فهم آن فاصله بسیار است! و گرنه همون طوری که فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ( و موجب گمراهی عده ی بسیاری نیز در طول تاریخ هم شده است) عرفان به مراتب بیشتر و خطر ناک تر هم می تواند عملی کند!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بزرگی می فرمود :
خدا لعنت کند آن کسانی را که نخواستند دانشجو سیاسی باشد ! و جای دیگری فرمود : سیاسی بودن نه به معنای شرکت در بازی های سیاسی است ، و نه سیاسی بازی در آوردن ! سیاسی بودن یعنی سیاست داشتن ، یعنی شناخت و قوه ی تحلیل دلشتن !یعنی تحلیل کردن گفته ها و شنیده ها و نه برده ی آنها بودن !سیاسی بودن یعنی مهارت فکر کردن ر دارا باشی ! یعنی کسی از شرق و غرب عالم نتواند تو را دستمایه ی اهداف خود قرار دهد !و اینها همه یعنی اینکه خودت باشی نه آنکه دیگرانی بخواهند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
این روزها که وزیر سابق آموزش و پرورش استعفا داده و سرپرست جدید در آموزش و پرورش مشغول به کار شده، حرف و حدیث های بسیار زیادی به گوش آدم می رسه!
به شخصه تحلیل ام از شرایط اینه که اگر بخواهیم به وضع بهتری برسیم باید بر روی دو موضوع سرمایه گذاری بیشتری بکنیم (خیلی خیلی بیشتر از حال) 1- آموزش و پرورش (1) آموزش و پرورش نیاز به یک کار و برنامه ریزی اساسی و بلند مدت داره! ( که البته تا اونجایی که من مطلع هستم ، داره یک کار هایی مثل تدوین فلسفه آموزش و پرورش – تدوین سند آموزش و پرورش و... صورت می گیرد که واقعا برای شروع یک حرکت بزرگ خیلی خوبه ! ولی برای یک انقلاب بزرگ باید کار ها و برنامه ریزی های خیلی بزرگ تری صورت بگیره ) آموزش و پرورش تنها جاییه که تمام مردم با اون سرو کار دارن! و در واقع نقش تربیت نسل آینده که ضامن بقای کشور مان است را در دست دارد. (2) ساده ترین و در عین حال جدی ترین مشکل کنونی آموزش وپرورش الآن حقوق معلم هاست!!!!!!!!!! 2- نیروی انتظامی ، قوه قضائیه کلا هر جایی که مردم شکایتشون رو می برن ودر واقع به اونجا پناهنده می شن باید امن ترین محل برای مردم باشه! هر چند که خیلی تلاش برای تخریب این دو نهاد شده اما هنوز جای امید واری هست و در خیلی از جا ها ما مشاهده می کنیم که قضات زیادی وجود دارند که دنیا ی خود رو به آخرت نمی فروشند و یا پلیس هایی که در اجرای قانون و برقراری نظم ومقررات مسامحه نمی کنند . جالبه که یکی از بزرگترین مناقبی که برای علی (ع) از زبان رسول الله آورده شده قضاوت عادلانه اوست که نشان دهنده امن بودن مردم و داشتن وملجا و مامن است! (3) _______________________________________________________________________ پ.ن : (1) شدیدا به مسئولین توصیه می کنم که این دو نهاد رو جدی بگیرن!!! و حداقل از نظر مالی این دو بخش باید تامین باشند. و اگر هم کسی می خواهد برای آینده برنامه ریزی کند و برای مملکت مفید باشد ، در یکی از این دو حوزه خوب کار کند. (2) : البته مدیریت در بخش فرهنگی به شدت با مدریت در بخش سیاسی و اجرایی متفاوت است! در این زمینه کلی توضیح هست که الآن نمی تونم بگم (3) : یه مدتیه هر کاری می کنم نمی تونم لغت های عربی و انگلیسی به کار نبرم! (لغت های عربی خیلی از اوقات باعث سو تفاهم هم می شه! چرا که در فارسی یه معنی دیگه می ده) و می خوام دوباره تلاش کنم که مثل سابق ترجیحا همه چیز رو فارسی بگم! (4) : اگر کسی می خواهد برای آینده و کشور کاری کند ٬ باید در این زمینه ها کار کند. (۵) : این روز های روز های خیلی خوبیه!!! عید قربان – تولد حضرت مسیح (ع) – تولد امام هادی (ع) – عید غدیر – استبصار و.... (۶) : خیلی خوبه که این قدر خوشبختم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
اگر در عرفه او را بشناسی در قربان فدایی اش می شوی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که فکر می کنم می بینم که آره!
وقتی که رفت فقط ۱۹ ساله بود! یعنی از من هم کم سن تر! رفت٬ ولی با ایمان رفت! مردانه و استور رفت! با یقین رفت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: یاد کربلای ۵ به خیر! قبل از عملیات با بچه ها قرار گذاشتیم که همه مون شهید بشیم! ولی انگار اونا خواستن و ما نخواستیم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به تجربه دریافتم که سخت ترین شکنجه انتظاره!
آره انتظار! البته زیبا ترین و امید بخش ترین لحظات زندگی هم در انتظاره! وقتی داری انتظار می کشی که چی می شه؟! وقتی داری انتظار می کشی که بیاد! انتظار لحظه رسیدن! و لحظه نرسیدن! و مرگ! . . . ازت خواهشی دارم که بیش از این با تجربه سخت انتظار و شکنجه سخت دوری من رو امتحان نکن! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: اگه احمدی نژاد رو توی مکه ترور کنن ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قبلا به این نتیجه رسیده بودم که هر چی کمتر درس بخونی بهتر نمره میاری!
. . . آخه یه دفعه درست قبل از امتحان (فلسفه اخلاق) کل درس رو برای دوستم (که هیچی نخونده بود) توضیح دادم ٬ بعد از امتحان اون شد ۲۰ من شدم ۵/۱۵ !!! . . . الآن هم همینطوری دارم می شم! یه نکته خیلی مهمی که در درس خوندن وجود داره اینه خیلی از اوقات حال و حوصله خیلی از درسها رو نداری ولی مجبوری بخونیشون! (مثل شب امتحان) ولی در عوض دلت می خواد یه درس دیگه رو بخونی که ... . . . کنکور نزدیکه! ان شاء الله که همه قبول بشن! البته من که امسال کنکوری نیستم ولی دیر نیست اون روزی که مجبورم شبانه روز برای توفل و جی آر ای و ... درس بخونم!!!!! و به این لحظاتم غبطه بخورم!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بالاخره من هم عاشق شدم!!! نه از این عشق های الکی. واقعا عاشقش شدم. نمی دونم چی شد! ولی همه چیز از یک نگاه شروع شد. از وقتی دیدمش دیگه آروم وقرار ندارم! واقعا هیجان داره. (اکیدا توصیه می کنم که شما هم عاشق شوید.) ای معشوق من مرا بپذیر! از وقتی دیدمت دیگر آرام وقرار ندارم! هر شب در این حسرتم که بیایم و درون تو بخوابم و تو را در آغوش بگیرم! مرا پاکیزه بپذیر! ای قبر من! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صبح است ساقیا
قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن شتاب کن
می خوام برم! یعنی می خوام برده شم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خیلی از مرد ها هستن که دنبال یه پسر می گردن که پسر شون باشه
خیلی از پسر ها هستن که دنبال یه مرد می گردن که پدر شون باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نمی دونم که چرا یه عده ای اصرار دارن که حتی رد پات رو هم پاک کنن!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظر شما متن زیر ترجمه چیه؟
O my God : Irretrievable is our plight our helplessness causes pain and trouble oururgency has been laid bare all hopes have been cut off the earth has shrunk with very little to spare for us the heavenly blessings have been withheld and it is you whose help is sought and to you do we provide our complaint and in you is our trust in joy and distress O Allah : (please) send blessings on Muhammad and the household of Muhammad the men of authority the obedience to whom has been made obligatory upon us by you and thus you have demonstrated their ran ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش همیشه ماه رمضان بود! تا همه خودشون به خودشون تذکر می دادن که "ماه رمضانه٬ یه کم مراعات کن" کاش همه جا حرم امام رضا بود کاش هر شب ٬ شب قدر بود تا قدر بدونیم و قدر خودمون رو بدونیم و قدر خودمون رو عوض کنیم ! هر چند که اگه هر شب ٬ شب قدر بود ٬ شاید شب قدر بی قدر بود ( جمله آخر با کمک سعدی بود! )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چند سایت خیلی خوب هستند که لازمه که معرفی کنم: اولیش سایت برای دفتر مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی است که به تازگی راه اندازی شده دومیش بینش نو ست که متعلق به چند انسان فاضل و دارای اندیشه و فکر خوب است که ایده های خوبی دارند سومیش نمایشگاه عکسه که قشنگه چهارمیش هم ام ابیها ست پنجمیش هم پنج روزه که توسط چند تا از دوستان و حاج آقا حقیقت به روز می شه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این آخر هم یه شعر از نیما یوشیج: آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد! يك نفر در آب دارد ميسپارد جان. يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند، روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد. آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن، آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد، كه گرفتستيد دست ناتوان را تا تواني بهتر را پديد آريد، آن زمان كه تنگ ميبنديد، بر كمرهاتان كمربند، در چه هنگامي بگويم من؟ يك نفر در آب، دارد ميكند بيهوده جان قربان! آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد! نان به سفره، جامهتان بر تن؛ يك نفر در آب ميخواند شما را. موج سنگين را به دست خسته ميكوبد، باز ميدارد دهان، با چشم از وحشت دريده، سايههاتان را ز راه دور ديده، آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتا بيش افزون، ميكند زين آبها بيرون، گاه سر، گه پا. اي آدمها! او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد، ميزند فرياد و اميد كمك دارد؛ آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد! موج ميكوبد به روي ساحل خاموش، پخش ميگردد چنان مستي به جا افتاده بس مدهوش، ميرود نعرهزنان. وين بانگ از دور ميآيد: ـ «آي آدمها»... و صداي باد، هر دم دلگزاتر، در صداي باد، بانگ او رهاتر، از ميان آبهاي دور و نزديك باز در گوش آيد اين نداها. ـ «آي آدمها» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من تا چند وقت پیش به روح اعتقاد داشتم!
ولی الآن ندارم! نه که ندارم! ولی آن چه که در قرآن به عنوان روح گفته می شود٬ همان جبرئیل (روح القدس یا روح الامین) است و روح در قرآن با لفظ نفس آورده می شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بعضی ها همه چیز دارند ولی هیچ چیز ندارند
بعضی ها هیچ چیز ندارند ولی همه چیز دارند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: همه سیگنال ها از تو خبر می دهند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
می بینم که فصل خزان است و ...
یه سوالی که چند ماهه که برام مطرحه اینه :
اگر بشنوید که یکی از نویسندگان این وبلاگ ۱ سال و نیمه که سرطان داره و قراره که ماه پیش بمیره (قرار بوده!) چه واکنشی نشون میدید؟
راهنمایی : می تونید هیچ واکنشی نشون ندید! راهنمایی ۲ : می تونید بگید بمن چه؟!! راهنمایی ۳ : مرگ حقه! دیر و زود داره ٬ ولی سوخت و سوز نداره! راهنمایی ۴ : یاشار را آزاد کنید!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
Objects in mirror are closer than they appear |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا سوره از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قرآن و احادیث رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این متن توسط یکی از دوستانم برایم فرستاده شده بود و من در آن کمی تصرف کردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دو دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف که خود را سرباز امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و امام خامنه ای(حفظه الله) می دانند
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|