![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
« با مرحوم پدرم در خدمت آقا شیخ مرتضی نشسته بودیم. ایشان پدرم را صدا زد و گفت: آقای میرزا!
پدرم گفت: بله آقا. و آقا شیخ مرتضی فرمود: آقای میرزا، ما دستهای خودمان را گذاشتهایم بر روی چشمهایمان و می گوییم چرا خدا را نمی بینیم، یكی نیست به ما بگوید دستهایت را از روی چشمهایت بردار و بعد ببین آیا عالم را خالی از خداوند می توانی ببینی؟ » |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظر من دین هم مثل بسیاری از علوم دیگر متخصصینی دارد که برای فهم دقیق و عمیق آن باید به سراغ آن ها رفت من هم نمی تونم از طریق وبلاگم همه چیز رو بگم! چون هم خیلی زیاد هست و هم بعضی هاش نیاز به بحث داره تا جا بیافته و هم این که من کاملا همه چیز رو نمی دونم( و فقط چیزایی رو که می دونم می گم) و همین
خب پس باید چه کرد؟ کاری که میشه کرد اینه که من تا جایی که بتونم مسائلی رو بیان می کنم و هر کس که می خواد بهتر و بیشتر بدونه باید به سراغ همون متخصص ها بره
علمایی که الآن توی همین شهر ما هستند و ما متاسفانه خیلی ها شون رو نمی شناسیم و ازشون استفاده نمی کنیم، همون متخصص ها هستند
من چند تا از علمایی که خیلی معروف نیستند رو معرفی کنم ودر مورد طریقه دسترسی بهشون رو هم میگم که اگه کسی خواست بتونه با هاشون ارتباط بر قرار کنه و البته اطلاعات بیشتر رو برای هر کس که خواست میل می کنم
بعدش هم شروع می کنم به یک سری بحث
آیت الله مجتبی تهرانی و آیت الله مرتضی تهرانی که در بازار تهران هستند و به ترتیب چهارشنبه و پنج شنبه شب ها در تهران سخنرانی می کنند آیت الله خسروشاهی که در مدرسه مروی هستند و الآن چند وقته که جلساتشون تعطیل شده ایشون هم از شاگردان امام بودند که مورد لطف ایشون بودند آیت الله خوش وقت که ایشون از شاگردان علامه طباطبائی بودند و در مسجد امام مجتبی صحبت می کنند حجج اسلام : سید عباس نبوی که گاهی تو مسجد دانشگاه خودمون صحبت می کنند ، ماندگاری که بیشتر مشهد هستند و از شاگردان آقای علی صفایی بودند ، معرفت که ایشون از شاگردان علامه محمد تقی جعفری بودند و گاهی دانشگاه خودمون هم می آمدند ، خسروپناه ایشون بیشتر روی فلسفه کلام کار کرده اند ، حقیقت که ایشون هم تهران هستند و علمای دیگری
البته آقایونی هم هستند که روحانی نیستند و به واسطه این که شاگرد علما بودند هم هستند
مثلا آقای حاج مهدی قاسمی یا دکتر تلوری یا آقای محمد شجاعي یا آقای قاسمیان یا اشخاص دیگه
حال می خواهیم سعی کنیم که از مطالب این بزرگواران حرف های بسیار بدرد بخوری را بیان کنیم
ان شا الله |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گاهی از اوقات آدم حسرت چیز هایی رو می خوره که نباید حسرتش رو بخوره!
پ.ن: استفاده از مطالب این وبلاگ در هر جایی بلا مانع است! حتی بدون ذکر نام این وبلاگ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
If this keeps me away much longer
I don't know what i will do You've got to understand its a hard life That I'm going through ... And when the night falls in around me I dont think i'll make it through I'll use your light to guide the way Cause all I think about is you ... I dont think i'll make it through |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
سلام بد نیست یه سری به اینجا بزنید: http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Nobel_Peace_Prize_Laureates اسم کسایی هست که جایزه صلح نوبل را گرفتند. این اسم ها توشون برای من جالب بود: 1. هنری کسینجر 2. انورسادات 3. مناخم بگین 4. گورباچف 5. یاسر عرفات 6. اسحاق رابین 7. شیمون پرز 8. جیمی کارتر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بالاخره کنکور هم تمام شد.ان شالله همه ی کسانی که زحمت کشیده اند قبول شوند. از تابستان به این طرف واقعا خوب بود.اشنایی با دوستان جدید و تشکیل گروه اقتصاد خیلی در ترقی و رشدم موثر بود.الگویی که دوستان در گروه اقتصاد پیاده کردند واقعا قابلیت تبدیل به یک الگوی علمی-عملی را دارد.خدا این اقا سعید حسن زاده را حفظ کند. انچه گفتم مختصری بود از کارهایی که در این مدت انجام شد.والبته غیبت ما هم حتما کسی را رنجور نساخته که نیاز به طلب عذر باشد. اما مقصودم از گفتن این حرف ها این بود که از این به بعد یادداشت هایی از بعضی از مطالبی که در گروه مطرح می شود و قابلیت بیان و سودمندی برای دیگران را دارد در وبلاگ قرار می دهم ان شالله مطالب مقبول حق بیفتد. برای شروع انشالله مطلبی تحلیلی در مورد نقشه جامع علمی کشور خواهم گذاشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
ما معمولا شوخی های این دنیا رو جدی می گیریم و جدی هاشو شوخی
احمقانه نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
If you invited 200 person in your house and would cook foods for 100 person ... What happen? No happen. They only will go to the another place for eating food! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد)بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بعد از گذشت سی سال! ما هنوز شوق و شور انقلابی داریم!
واقعا افتخار می کنم که تو کشوری زندگی می کنم که دارای نظام جمهوری اسلامی است نظامی بر مبنای تئوری پیشرفته ولایت فقیه و دارای پشتوانه مردمی و مردمی نسبتا آگاه و نسبتا دوست داشتنی!!! اینجا رو ببینید! ما نه تنها از ادامه این راه خسته نمی شیم که شور و حرارت انقلابی مان افزون می شود و از خدا می خواهیم که این شور را به شعور و این عدالت خواهی را به عدالت گستری متصل کند و ما روزی خود را کنار برادرانمان که در بدر و احد می جنگیدند ببینیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ . ن : نفرمائید که ضعف های خیلی زیادی هست! بله من هم قبول دارم! نفرمائید که خیلی از مسئولین چنین و چنان! بله من خودم به چشم خیلی چیز ها رو دیدم! مثلا در حوادث غزه که دانشجویان تجمع های بسیار ارزشمند و خوبی داشتند افرادی به دنبال سود شخصی بودند!!! (شاید باورش خیلی سخت باشد اما من خودم دیدم!) بچه در سرمای شدید در مقابل دفتر حافظ منافع مصر بودند و عده ای شب ها می خوابیدند و متحصن می شدند اما موقع بیانیه خواندن و ... که می شد یکهو می دیدی که مثلا آقای الف و امثال ایشون اومدند (با یک پالتوی خوشگل و کیفی در دست) و دارد بیانیه می خواند و بعد از آن هم می رود! جالب این است که دارد برای ارشد مدیریت هم می خواند! یعنی در آینده از مسئولین مملکت خواهد شد و بر بنده و دیگران حکومت کند! بله ایراد هست! افراد فاسد هنوز هستند! ما تا نابودی کامل این چنین ظلم هایی تا جایی که صدا در حنجره است و تا جایی که قوه در عضله متوقف نخواهیم شد! اکثریت خوب هستند و گمنام! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
کمپین 5 میلیون پیامک برای حمایت از نود و فردوسیپور!
http://tabnak.ir/pages/?cid=33427 _________________________________________________________ مانیفست چو http://www.pendar.net/main1.asp?a_id=6837 ________________________________________________________ ping amoobehzad.com ________________________________________________________ نای دل خسته ی من هوای نینوا داره کبوتر سینه فقط هوای کربلا داره شب همه شب عاشقونه هی می خونم حسین حسین شبای بین الحرمین شش گوشه ی قشنگ تو هر کی دیده اینو میگه راهم بده بیام آقا تو حرمت یه بار دیگه قربونه اون صحن و سرات این دل من تنگه برات تموم آرزوم اینه تموم کنم پیشت نماز از همه جا رونده منم اونی که جا مونده منم اونی که بال و پرشوعشق توسوزونده منم نون و نمک خوردم منم ارباب زمین خوردت منم عشقی بزا عشق بگم یار قسم خوردت منم مثل تموم شهدا به کام من عسل بزار شاه شهید کربلا مقاممو بردی بالا به این خاطر دیوونتم رونق بازار خدا اهل یقینم می کنی کافردینم می کنی مثل همون خال سیاه گوشه نشینم می کنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|