![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
باز هم مرغ سحر، بر سر منبر گل دمبهدم میخواند، شعر جانپرور گل باز از مسجد شهر، صوت قرآن آيد با نسيم سحری، عطر ايمان آيد كودكان خوشسخن، شب فراری شده باز ديده را باز كنيد، شده هنگام نماز باز خورشيد قشنگ، آمد از راه دراز باز در دشت و دمن، چشم نرگس شده باز خيز از بستر خواب، كودك زيبا رو وقت بيداری شد، خيز و تكبير بگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قرار مون این نبود!
قرار بود دنیا مزرعه آخرت باشه! اما انگار تبدیل شده به یک چراگاه متعفن که یه عده هر چی بیشتر می خورن ببشتر حریص می شن!!!! _____________________________________________________________ پ. ن: آقای صدر نژاد ! شما همون کسی هستی که به همراه برادر تاریخی سعی در اغفال من داشتید و می خواستید که با دور زدن دوستان به شما شیر موز بدم!!! و من هم با یک رانی سر و تهش رو هم آوردم!!! آقای رجول شما همون کسی هستی که باعث شدی در شمال (تنکابن) بعد از زلزله دوستان نتونستن درس بخونن و خودت رفتی یه گوشه نشستی و درس خوندی! و رتبه 100 شدی و رفتی شریف! و حالا زن گرفتی! و بد تر از آن اینکه اون اوطو رو شکستی و داشتی می پیچوندی! عمرا اگه بتونی انکار کنی!!!!! و اما آقای نجفی..... شما همون کسی هستی که .... آره بزار خیلی از حرف ها رو نگم اما بزار همه بدونن که بدون گواهی نامه میشینی پشت موتور!!! (حالا که بحث موتور شد بزار بگم) آقای مهدی میرزایی ! شما همون کسی هستی که داشتی در محیط دانشگاه به من موتور سواری رو یاد می دادی!!! خودتم بلد نبودی! در ضمن یادمون نرفته که توی طرح ولایت سر کلاس گردو می خوردی!! آقای محمودی ! شما همون کسی هستی که همیشه توی ابن سینا سوت می زدی! و اکنون استاد ها به خونت تشنه هستند! قضیه شهر بازی تنکابن یادمون نرفته ! آقای اسلامی مسلم ! با دل و روده ی مرتضی رضا نژاد چه کردی؟ بی خود بحث رو عوض نکن که من اون بچه معصوم رو خوردم! همه میدونن که تو خوردی! آقای حنیف! ایکاش دوستان رو تحریک نمی کردی که مقابل دفن احترام آمیز شهدا در مسجد دانشگاه بایستند! آخر چه حاصل؟ بهتره در مورد س.م.ا.آ. هیچ حرفی نزنم! آقای نوربخش! استاد محترم تربیت بدنی شماکه دوستانرو می اندازید!آیا فکر نمی کنید؟ آقای خاکزاد شما همون کسی هستی که توی درگیری میدون محسنی سوتی دادی! و اشتباهی با لانچیکو.... به ماند که خودت می دونی نیکی جان یادت می خواستیم بریم لبنان! (در واقع برید!!!) آقای دهنوی یادت که برای اردو ورودی ها برنامه می ریختیم !! امشب با جواد درویش یادش افتادیم شما همون کسی هستی که یک دفعه یک ساعت دیر اومدی!!!! (از من هم دیر تر) و من و بقیه پشت در منتظر بودیم ! بعدش هم جریمه نشدی! انداختی گردن جواد (بهش خبر نداده بودی و دیرتر از تو اومد!) و در نهایت آقای حاجی جعفری! شما همون کسی هستی که یک مسلم فاندامنتالیسم هستی و تضمین داده بودی که اگر .... جور نشه یک شیرنی حسابی به ما بدی! که جور نشده ! آخه کی میاد ... شو بده به تو! چی شد نامرد! شیرنی ما رو بده! به جای اینکه بری روی داربست! برو زن بگیر تا آدم شی! _______________________________________________________________________ پ.ن.: دنیا واقعا چقدر میارزه؟ بنز آخرین مدلش یه روزی زیر پای منه و یه روزی زیر پای دیگری آخرش هممون توی یه پارچه مثل یه شوکولات تلخ می خوابیم! هیچ کس هم نگاهی بهمون نمیندازه! اولاغ! آدم شو! اینقدر دنبال حرف و خواست و هوس مردم نرو! مردم بنده دنيا هستند و دين لق لقه زبانشان است - امام حسين (ع) آن ها دروغ می گویند که دین دارند! به هنگام بلا می بینی که دین ندارند! سرنوشتت را به دست مردم نده! إنّ الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم بدرستیکه مردم بندگان دنیا هستند و دین بسته به زبان آنهاست. تا جائیکه زندگیشان را تأمین کند، آن را میچرخانند. و در جای دگر دارد: إن هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت و أدبر معروفها فلم یبق منها إلا صبابة کصبابة الإناء و خسیس عیش کامرعی الوبیل ألا ترون أنّ الحق لا یُعمل به و أنّ الباطل لاینتهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقّاً بدرستیکه حقیقتاً این دنیا تغییر کرده و زشت شده است و خوبیهایش پشت کرده است پس جز نم و تری که در ته کاسه مانده باشد، و زندگی بیارزشی که همانند چراگاه بد است (از آن چیزی نمانده) آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد! تا حدی که بنده مؤمن حقیقتاً آرزوی مرگ میکند پس بدرستیکه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمیبینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مرگ رفتن از این دنیا به یک دنیای خیلی بهتر است!
مرگ پرواز پرنده اسیر در این دنیا برای مومن است. مرگ رهایی از دنیایی است که حکومت آن به اندازه آب دهان بز نمی ارزد! ______________________________________________________ دهه این حرف ها گذشته مربی! دهه دهه ثباته! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدایا!
من هر آنچه که در زندگی خواستم به من دادی حالا ازت دو تا چیز دیگه می خوام: اول خودت دوم مرگ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|