![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به شخصه زیاد اعتقادی به شعر های خیلی بی وزن و قافیه ندارم و از لغت قطعه ادبی استفاده می کنم! اما این نوشته از مرحوم قیصر واقعا ارزشش رو داره! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من می خوام پرواز کنم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
عمل عمل
پس از آن توجه به پايان کار پايان کار استقا مت استقامت سپس صبر صبر ورع ورع برای شما پايان و عاقبتی تعيين شده خود را به آنجا برسانيد و پرچم را راهنمائی معين گرديده به وسيله آن هدايت شويد . و برای اسلام هدف و نتيجه ای در نظر گرفته شده به آن برسيد و با انجام فرائضی که بر شما است و وظايفی که برايتان تعيين شده حق خدا را ادا کنيد و از گرو آن بيرون آئيد که من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قيامت اقامه حجت و دليل مي کنم . آگاه باشيد مقدرات سابق به وقوع پيوست و قضاء گذشته [ بالاخره ] انجام يافت و من به اتکاء وعده های خدا و دليل او سخن مي گويم خداوند مي فرمايد : کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست سپس استقامت به خرج دادند فرشتگان بر آنها نازل مي گردند [ و به آنها مي گويند ] نترسيد و محزون مباشيد و بشارت باد بر شما بهشتی که موعود است شما گفته ايد پروردگار ما خدا است پس بر انجام دستورات کتاب او و در راهی که فرمان داده است و در طريق نيکی که همان پرستش اوست استقامت و ايستادگی ورزيد و از دائره فرمانش خارج نشويد و در آن بدعتی مگذاريد و از آن منحرف نگرديد چه اينکه آنها که خارج شوند در رستاخيز از رحمت خداوند بريده خواهند شد سپس مواظب باشيد اخلاق نيک را در هم نشکنيد و آن را به خوی بد مبدل نسازيد . يک زبان باشيد مرد بايد زبانش را حفظ کند زيرا اين زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مي اندازد . به خدا سوگند باور نمي کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد . زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد يعنی مؤمن هرگاه بخواهد سخنی گويد نخست مي انديشد اگر نيک بود اظهار مي کند و چنانکه ناپسند و بد بود پنهانش مي دارد . ولی شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش آمد مي گويد و پيش از آن نمي انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟ رسولخدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : ايمان بنده ای درست و کامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود و قلبش درست نمي شود تا زبانش درست شود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
یا مقلب القلوب و الاحوال
یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال ____________________________________ ای دوست قبولم کن و جانم بستان! مستم کن و از هر دو جهانم بستان! ____________________________________ امیدوارم که تمام دوستان حلالمان کنند! ( مخصوصا شما دوست عزیز! حسین بادامچی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام خدا سلام قسمت های قرمز شده در جلسه مورد مطالعه قرار گرفت
این خطبه از آخرین خطبه های حضرت است با ترجمه ای از محمد دشتی که نشان می دهد که حضرت تا آخرین لحظات عمر ضمن زنده نگه داشتن یاد یاران شهیدش هرگز محافظه کار نشد و برای احیای حق و قیام علیه باطل فروگذار نکرد
از خطبه های امام ( ع ) از نوف بکالی نقل شده که : اميرمؤمنان ( ع ) در کوفه بر روی سنگهائی که جعده بن هبيره مخزومی برايش نصب کرده بود ايستاد و اين خطبه را ايراد فرمود در حالی که امام پيراهنی خشن از پشم بر تن و شمشيرش را با بندی از ليف خرما حمايل و در پاهايش کفشی از ليف خرما بود و پيشانيش از اثر سجده پينه بسته بود در اين خطبه چنين فرمود
ستايش خداوند باز هم ستايش خداوند
کجايند آنها که بالشکرهای گران به راه افتادند و هزاران نفر را هزيمت دادند سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرها بنا نهادند ؟ و کجاست ذوالشهادتين ؟ بندگان خدا جهاد! جهاد آگاه باشيد من امروز لشکر به سوی اردوگاه حرکت مي دهم آنکس که مي خواهد به سوی خدا کوچ کند همراه ما خارج گردد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
دوستی گفته بود غایبی؟. غایب نیستیم برادر.این نبود ما عین حضور است.رها کنم که ارزشی ندارد..... بگذارید برایتان داستانی بگویم. من ان روزها وقتی پای منبر می نشستم که می گفتند در کعبه سیصد و چند بت گذاشته اند.تعجب میکردم که یک اطاق و اینقدر بت؟! ولی بعد ها دیدم که در دل کوچک من بت های بیشمار صف بسته اند.والبته بت های بزرگ نفس و خلق و دنیا و شیطان .با بی حساب بت های کوچک.در من غوغایی راه انداخته اند و شب و روزم را پرکرده اند. انها محرک های من بودند و من واقعا می خواهم اینها را مهار کنم.و می خواستم از کفر به شرک و به توحید برسم.وتنها یک محرک برا خودم داشته باشم. به قول شاعر:عشق یعنی با خدا تنها شدن! یکی از بزرگان وعده داده بود که:ایها الناس!جمع شوید تا برای شما حرفی را بگویم که نه نبی و پیامبری و نه ولی و رهبری نگفته. مردم می گفتند:این دیگر چه میخواهد بگوید؟! ان بزرگ گفت:مردم!تمام انبیا و اولیا امدند و گفتند موحد باشید.جز الله حاکم ومحرکی نداشته باشید.در وجود شما جز او متصرف نباشد و امر و نهی نکند.همه گفتند:"قولوا لا اله الا الله".ولی من میگویم:نامردها بیاید ! مشرک شوید.بیاید یک پا هم خدا را شریک کنید.اخر همیشه برای غیر او؟! بیایید در برابر این همه بت .یک سهمی هم برای خدا بگذارید البته کفر ما کفر در اعتقاد نیست.کفر در عمل است. با تدبر در این محرک هاست که سعی میکنم خودم را بشناسم.که هنوز با وزش نسیمی .توفان می گیرم وموج برمیدارم.و می بینم کاهی هستم که حرف های این و ان مرا می غلتاند.در حالی که باید کوهی شوم که توفان ها گرد و خاکم را بگیرند و پاک ترم سازند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|