تبليغاتX
پشت هیچستان
مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار
جریان های زیر بیشتر جریان های علمی - تحصیلی است:

۱- ادامه تحصیل در خارج کشور : از قدمی ترین جریانات ٬ که تا امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم که تا کی می خواهد ادامه پیدا کند؟  که البته می تواند مفید یا مضر باشد. می تواند از روی اضطرار یا ... باشد

و خود به دو جریان ادامه زندگی و تحصیل در خارج کشور تقسیم می شود.

 

۲- ورود به صنعت : از قدیمی ترین جریانات دانشگاه!

 

۳- ادامه تحصیل در داخل کشور : این جریان هم قدیمی است و هم جدید! قدیمی برای کسانی که نمی توانستند از کشور خارج شوند.

این جریان اخیرا جریانی به کسانی که امکان ادامه تحصیل در بهترین دانشگاه های خارج را هم دارند کشیده شده است و جنبه جدید به خود گرفته است.

و این جریان جدید در حال تئوریزه شدن و پشتوانه علمی و عقلی برای ادامه تحصیل در داخل را پیدا کرده است و کم کم به یک جریان جدی تبدیل می شود

 

۴- ادامه تحصیل در حوزه های علمیه دینیه: این جریان به طور خاص از انقلاب به این ور خیلی جدی شد و تا همین حالا هم ادامه دارد.

 جریانی که بسیار موثر در عرصه دینی و علمی کشور که با ورود به شریف و عدم ارضای روحی به سراغ علوم انسانی و اسلامی می روند و پشتوانه تئوری خوبی هم دارد.

این جریان در دهه اول انقلاب و همین دهه کنونی بسیار پر رنگ تر به چشم می آید (نسل اول و سوم)

 

۵- ادامه تحصیل در رشته های علوم انسانی : این جریان هم از جریان های جدید است که طی ۱۰ سال اخیر به وجود و تئوریزه شده

از عمده دلایل افراد این جریان : خلا علوم انسانی در جامعه و به خصوص در حکومت - اهمیت و تعیین کنندگی علوم انسانی - موج سواری و پیروی از حرف اکثریت - باز کار بکر داخلی - بازار کار خوب خارجی - راحت تر بودن نسبت به علوم فنی مهندسی - گرایش اونور آبی ها و به خصوص دانشگاه ام.آی.تی و...

بیشتر شریفی ها به سراغ رشته های ام.بی.ای و اقتصاد می رن (چون این دو رشته در شریف ارائه می شود!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولا که امیدوارم که این مطلب رو به دقت بخونید (با شما هستم آقای بادامچی!)

دوما امیدوارم اگر نظری در این مورد دارید بفرمائید تا استفاده کنیم و ادامه این مطالب و تحلیل این جریانات جدی تر و گسترده تر شود.

سوما من خودم به نحوی با تمام این جریانات درگیر هستم ولی به طور اصلی جریان سوم رو برگزیدم (هرچند اجبار به ورود به جریان های دیگر  (به طور جدی) هم پیدا کنم.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 

قسمت عمده جلد 65 بحارالانوار بيان «صفات الشيعه» است و چه خوب است كه همه ما اين قسمت را بخوانيم و بدانيم تحت اين نام مقدّس يعنى «شيعه اهل البيت(ع)» چه مسئوليّت هاى بزرگى افتاده است، تنها به ادّعا نمى توان شيعه بود، تنها اين كه پدر و مادرم شيعه بوده من هم شيعه ام نمى توان شيعه بود، شيعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئوليت هايى دارد كه تحت عنوان «صفات الشيعه» در بيانات معصومين آمده است.



«ميسّر ابن عبدالعزيز» از معاريف اصحاب امام باقر(ع) بوده كه در علم رجال هم توصيف شده است. امام باقر(ع) جمله اى درباره او دارد كه در حالات ميسّر آمده. فرمود اى ميسّر چند بار مرگ تو فرارسيده و خداوند اجل تو را به تأخير انداخت براى اين كه صله رحم بجا آوردى و مشكلات آنان را حل كردى.

 متن حديث

حضرت امام محمّد باقر(ع) در حديثى به ميسّر فرمود:

«يا ميسّر الا اخبرك بشيعتنا قلت بلى جعلت فداك قال: انّهم حصون حصينة و صدورٌ امينة و احلامٌ وزينة ليسوا بالمذيع البذر ولا بالجفات المراعين رهبانٌ بالليل اُسدٌ بالنهار»

 ترجمه:

آيا شيعيانمان را به تو معرّفى بكنم گفت فدايت شوم و جانم به قربانت باد بفرماييد. آنها دژهاى محكمى هستند و سينه هاى امانتدارى هستند و صاحبان عقل هايى وزين و متين هستند شايعه پراكنى نمى كنند و اَسرار را فاش نمى كنند و آدم هاى خشك و خشن و رياكار هم نيستند راهبان شب و شب زنده داران و شيران روزند.

 شرح:

اين حديث كوتاهى است كه هفت وصف براى شيعيان و يك دنيا مطلب و مسئوليّت در آن نهفته است شايد معنى «حصون حصينه» اين باشد كه شيعيان كسانى هستند كه در مقابل تبليغات دشمن نفوذناپذير هستند، اكنون كه وضع فرهنگى در دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهديد مى كند آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ايم؟ اگر نمى توانيم ميكروب ها را بكشيم بايد خود را تقويت كنيم. اين نكته را توجّه داشته باشيد كه در زمان ائمه يكى از گله هاى ائمه اين بود كه بعضى از شيعيان ما اسرار ما را فاش مى كردند مراد از افشاء اسرار اين بود كه مقاماتى كه ائمه داشته اند براى هر كسى گفته نمى شد. مقام علم غيب امام، شفاعت در روز قيامت، امانت دار علوم رسول الله(ص)، شاهد و ناظر اعمال شيعيان و معجزات و... اينها مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان تحمّل اين اسرار را نداشتند . بعضى از شيعه هاى ساده و خام در هر جا مى نشستند و همه چيز را مى گفتند و اين چيزى جز ايجاد اختلاف و عداوت و دشمنى به بار نمى آورد، امام فرمودند شيعيان ما، سينه هاى امانتدارند، افشاكننده بى جهت نيستند، ايجاد اختلاف در ميان اين و آن نمى كنند، از اين بدتر غلاتى است كه تازه پيدا شده اند كه به بهانه ولايت كفريات و تعبيرات زشتى درباره ائمه(ع) مى گويند كه هرگز ائمه از آنها راضى نيستند بايد مراقب اين غلات جديد باشيم. اينها دو عيب دارند يك عيب اين است كه خودشان را از بين مى برند خيال مى كنند اگر ما صفات خدا را براى ائمه يا براى حضرت زينب(س) يا شهداى كربلا بگوييم اين عين ولايت است و عيب بزرگ تر اين است كه زمان ما زمان رسانه هاى جمعى است اگر خبرى امروز صبح صادر شود يك ساعت ديگر تا اعماق دنيا مى رسد اين كلمات غلوّآميز و اين سخنان نادرست را از اينجا به آنجا پخش مى كنند و لكه بزرگى را بر دامان شيعه مى چسبانند فردا روى ديوارهاى اين كشور و آن كشور مى نويسند شيعه كافر است و بعد هم كشتن شيعيان شروع مى شود. اين آدم هاى احمق و نادان با اين حرف هايشان خبر ندارند كه منشأ كشتار يك عدّه از شيعيان در طرف ديگرى از دنيا مى شوند. واى از اين دوستان نادان و آدم هاى جاهل واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى سواد، بى اطّلاع، ناآگاه و نادان برسد نبايد بگذاريد كه ابتكار مجالس به دست اين گونه افراد باشد بايد ابتكار دست علماى امّت باشد.

از جمله صفاتى را كه در اينجا براى شيعيان بيان فرموده اين است كه اينها خشن نيستند، شيعه پرمحبّت است، داراى لطافت است، روح على بن ابيطالب(ع) را دارد، روح امام صادق و ائمه هدى(ع) را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى كردند.

رياكار نيستند، شيعيان ما دو حالت مختلف را باهم جمع كرده اند اگر كسى عبادت هاى شبانه آنها را ببيند مى گويد اينها زاهدان روزگار و آدم هاى خوبى اند امّا دست و پايى ندارند امّا روزهنگام مشاهده مى كند كه مثل شير در صحنه اجتماع حاضر مى شوند.

با يك تقسيم مى توانيم شيعيان و مسلمانان را به پنج قسمت تقسيم كنيم:

اوّل مسلمانان يا شيعيان جغرافيايى: يعنى آن شيعه اى كه در ايران متولّد شده، ايران از نظر جغرافيايى يك كشور شيعه نشين است همين كه من اينجا متولّد شدم وقتى آمار شيعيان را مى شمارند اسم بنده را هم مى آورند حالا عقيده اى دارم يا ندارم، اطّلاعى دارم يا ندارم اسامى ائمه(ع) را مى توانم بشمارم يا نه، اينها شيعه جغرافيايى است.

دوّم شيعيان ارثى: آنهايى كه پدر و مادرشان شيعه بوده و در دامان پدر و مادر شيعه متولّد شده اند.

سوّم شيعيان لفظى: كسانى كه خودشان مى گويند ما شيعه على بن ابيطالب هستيم با زبان مى گويند امّا در عمل خبرى نيست.

چهارم شيعيان سطحى: شيعيانى كه عملى دارند امّا سطحى است و به عمق تشيّع نرسيده اند، از تشيّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اينها را بلد هستند از كجا معلوم كه شيعه است؟ چون در ايام عاشورا در دستجات سينه زنى و مجالس عزادارى شركت مى كند به مسجد جمكران مى رود. من نمى خواهم بگويم اينها كم اهميّت دارد خيلى اهميّت دارد. ولى از تشيّع همين را فهميده است و بس. امّا از صفات رهبان بالليل، اسد بالنهار، احلام وزينه و صدور امينه، خبرى در او نيست.

پنجم شيعيان واقعى: آن كسانى كه آشنا با معارف الهيه و كتب اهل بيت(ع) هستند و برنامه هاى آنها صفاتى است كه در اين روايت آمده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط حامد | 
بسم اللّه الرحمن الرحيم

 هذا ما اوصى به الحسين بن علي الى اخيه محمد بن الحنفية. يشهـد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله ، جاء بالحق من عند الحق و ان الجنة و النار حق و ان الساعة اتية لا ريب فيها و ان اللّه يبعث من في القبور، و اني لم اخرج اشرا و لا بطـرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي (ص) اريد ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي ابن ابي طالب (ع). فمن قبلني بقبول الحق فاللّه اولى بالحق و من رد علي هذا اصبر حتى يقضي اللّه بيني و بين القوم بالحق و هو خير الحاكمين و هذه وصيتي يا اخي اليك "و ما توفيقي الا باللّه عليه توكلت و اليه انيب".     بحار، 44/329

محمد بن حنفيه  خدمت برادرش سيدالشهدا علیه السلام رسید و حضرت را از رفتن به سمت عراق بر حذر داشت. حضرت از تصمیم خود بازنگشنند آنگاه این وصيتنامه را نوشتند و به دست برادر سپردند: اين وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد بن حنفيه: شهادت مى دهد به اینکه جز الله خدایی نیست، یگانه است و او را شریکی نیست و اینکه محمد، بنده و فرستاده ی اوست که به حق از جانب حق آمد و اينكه بهشت و آتش حق است و قيامت بدون هيچ شكى آمدنیست و خداوند هر که در قبر هاست را زنده مى كند؛ خروج و قيـام من از روى سركشى و خوشگذرانى و فساد و ظلم نيست، تنها براى اصلاح در امت جدم(ص) قیام کردم و می خواهم به معروف امر کنم و از منكر بازدارم و به سيره جدم(ص) و پدرم على بن ابیطالب عمـل کنم. پـس هر كس مرا به درستی قبول كند خدا به (پاداش) درستی سزاوار تر است و هر كه و هرکه این (قیام) را رد كند، صبر مى كنم تاخداوند بين من و این گروه قضاوت كند که او بهترین حاکمان است. برادرم ! اين وصيت من به تواست و توفيق من نیست مگر به خداوند بر او توكل کردم و به سوی او باز می گردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 

فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست . وی با شخصیتی نیمه سیاسی – نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای  وابسته به پنتاگون می باشد .

فوکویاما در کنفرانسی که 21 سال پیش یعنی سال 1986 در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت ، شیعه را به پرنده ای بلند پرواز تشبیه نمود که یک بال آن سبز و بال دیگر آن سرخ است . او بال سبز را عدالتخواهی دانست که ریشه در انتظار و بال سرخ را شهادت طلبی عنوان کرد که ریشه در حادثه عاشورا دارد . فوکویاما گفت شیعیان زرهی نیز بر تن دارند به نام ولایت فقیه که آنها را شکست ناپذیر نموده است .

فوکویاما در ادامه با بیان اینکه شیعیان فاو را تسخیر کرده اند ، می گویند اینها می روند تا کربلا و پس از ان قدس را هم بگیرند ؛ از اینرو می بایست با دادن امتیازاتی به ایران جنگ را متوقف نمود .

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند . او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز  از جامعه رخت بر می بندد .

جالب آنکه در دوران سازندگی یکی از اساتید و استراتژیستهای آمریکایی بعنوان جامعه شناس هلندی با روادید این کشور به ایران می آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه ای برای عوامل استکبار در ایران می پیچد .

او سالهای 70 تا 72 را سالهای اندلسیره کردن ( ترویج فساد اخلاقی )

سالهای 72 تا 74 را سالهای ترویج سکولاریزم  ،

سالهاس 74 تا 76 را سالهای واتیکانیزه کردن ( عدم دخالت روحانیون در سیاست )

سالهای 76 تا 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگسلاوی و شوروی برای ایرانیان برمی شمرد .پرچمدار سکولاریزه کردن ، واتیکانیزه کردن و بالکانیزه کردن ایران نیز آقایان ... می باشند .

این استراتژیست سالهای 78 تا 80 را  سالهای شعار اصلاحات ،

سالهای 80 تا 82 سالهای حقوق بشر ( به سرکردگی ش.ع )

سالهای 82 تا 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم ،

و سالهای 84 تا 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می داند . نبردی که به گفته ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می افتد .

و اکنون سال 2007 از راه رسیده است سالی که آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته است و ارزشهای او مانند لیبرال دموکراسی دیگر برای جوانان مسلمان جاذبه ای ندارد .

در مقابل این جبهه مردمی با دو بال شهادت طلبی و عدالتخواهی که زره پولادین ولایت فقیه زمان را بر تن نموده و آماده است تا عاشوايي ديگر را رقم بزند .

 

از وبلاگ مسلمان ایرانی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تا به حال در مورد رابطه انقلاب اسلامی و انتظار و ظهور و شهادت و ... فکر کرده اید؟

 

حالا این ها چه ربطی به حدیثی که بیان می دارد " اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را و اگر فاطمه نبود علی را نمی آفریدم " دارد؟

 

این ها چه ربطی به بدا و رجعت داره؟

 

چه ربطی به صهیونیسم و فراماسونری و... داره؟

 

این ها چه ربطی به نبرد های صلیبی جدید و قدیم داره؟ و چه ربطی به حمله آمریکا به عراق و افغانستان و... داره؟

 

 

 

به نظرم باید در عرصه مهدویت هم بیشتر مطالعه و کار کنیم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
هر کاری می کنم که به نام دین ... ۲ رو ننویسم نمی شه!!!

هر کاری می کنم٬ آروم و قرار ندارم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این داستان واقعی نیست!!!

 

یه روزی برادرم (الف) اومده خونه می گفت که ما می خوایم با دوستانمون بریم کوه!

گفتم به سلامتی

گفتم من به دوستان قول دادم که با کفش تو بریم!!!!!!!!

گفتم داداش خودت می دونی که هر کاری از دست من بر بیاد برات می کنم ! و این رو وظیفه خودم می دونم! همون جوری که تا حالا بوده!

فقط یه شرط دارم!

گفت بگو!

گفتم اگه می خوای با کفش من بری کوه باید قبل از اینکه بری بهش واکس بزنی و بعدش هم واکس بزنی

گفت من نمی دونم!

 

هرچی بابا بگه!!!!

 تو برو با بابا صحبت کن! اگه به من گفت من هم می گم باشه!

 

من هم رفتم و با بابا صحبت کردم

جریان رو به بابا گفتم.

بابا یه کمی مخالف بود. ولی گفت که هرچی خودتون به توافق رسیدید.

 

رفتم پیش الف و گفتم که بابا این رو گفته و من هم همچنان بر شرطم هستم!

.

.

.

گذشت و گذشت

از اونجا که الف هنوز به من قول نداده بود که شرط رو برقرار می کنه! من هم بهش کفش رو ندادم.

تا اینکه فهمیدم دونبالم که کفش رو بگیره! (البته فهمیدم بودم که نمی خواد شرط رو برقرار کنه!) و خب معلوم بود که من بهش کفش رو نمی دم!

.

.

.

چند روز گذشت تا اینکه فهمیدم الف به دوستاش گفته که برید از توی اتاق دادشم کفش رو بر دارید !!!! با مسئولیت من!!!

 

و دوستان رفتند و کفش رو برداشتند!

 

با مسئولیت الف!

 

ما هم چند روز بعد مطلع شدیم!

 

خدا می دونه که به ما چی گذشت!

رفتم و به الف گفتم که این کار تون خیلی زشت بود! ولی حداقل بیاید و شرط رو رعایت کنید!

 

الف دست پیش رو گرفت تا پس نیافته! و گفت: شما کلی برنامه ما رو عقب انداختید! و فلان وفلان وفلان و...

و کلی حرف دیگه بینمون رد و بدل شده که در نهایت تصمیم بر این شده که فردای روز صحبتمون این آقا کفش رو واکس بزنه! و دوباره هم قبل از تحویل کفش رو واکس بزنه

.

.

.

بر ما چه گذشت خدا می داند!

.

اما نشون به اون نشون که نه تنها هنوز کفش واکس نزده! که هنوز کفش رو پس هم نداده !

.

.

.

اوج داستان لحظه ای است که آقا الف بعد از اتمام ماجرا و بهره مندی و استفاده از (...) بر می گرده می گه که این کفش اصلا ما شما نبوده!

کفش ماله بابا بوده!

کفش ماله خدا بوده!

کفش ماله ... بوده!

شما فقط باید امانت دار این کفش باشید و هر وقت که ما خواستیم برای رسیدن به اهدافمون این کفش رو در اختیار ما بذارید!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آری عزیزان برای این است که دلم یاد شلمچه کرده است و دارم دیوانه می شوم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چه قدر با الف حرف زدیم حرف خودش رو زد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سال هم تحویل شد و شهدا ما رو تحویل نگرفتن!

شاید به خاطر اینکه ما فقط داریم برای مقاصد خودمون از اونا بهره می بریم!

خدایا خودت می دونی که بر ما چه گذشت و ما چگونه رفتار کردیم! پس باز هم مثل همیشه هوامون رو داشته باش!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ستمگران هرگز روي آرامش را نخواهند ديد زيرا دستان ما بر روي ماشه اسلحه قرار دارد (قسمتی از پیام حزب الله)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی
زقفس پریده باشد
پروبال مابریدندودرقفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی
که پرش بریده باشد!

پیوندهای روزانه
نانوشته ها (لرد تری ام)
یاغی (کسی که می شناسم و به او اعتقاد دارم)
ما زنده از آنیم
رز سوخته (نمی شناسم)
یگانه (من اون رو میشناسم اما اون منو نمی شناسه!!!)
بی عمر (محمد صادق باطنی)
بازاریابی چند سطحی (آقای نقشینه ارجمند)
الف لام میم (فرزاد سمیع)
انتظار (یوسف کوه مسکن)
هوس سفر (محمد مهدی دادمان)
مهاجر (حسین غفوری)
سوتک (حسین بادامچی)
کهف (حسین سلیمانی)
سبحان (چی بگم)
مجاز (انتظار تا کی....؟)
یادداشت های پراکنده (بي نام)
جستجو گری در مسیر شدن (مجتبی حاجی قاسمی)
ساقی میکده ی ما!!! (سعید توکلی)
آرام دل (نمی شناسمش اما از وبلاگش خیلی خوشم میاد)
منطقه ممنوعه (ابوالفضل رفیع ها)
سلمان (محسن چیت چیان)
یه مهتدین دیگه!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
آذر 1384
تیر 1384
آرشیو موضوعی
اجتماعی
دل درد
سیاسی
عقاید
اخلاقی
شعر
شهادت
علمی
تجربیات
قرآن در حد خودم
نویسندگان
ع.نوید
حامد
پیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
دفتر مقام معظم رهبري آيت الله العظمي خامنه اي
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی
حضرت آیت الله العظمی بهجت
حضرت آيت الله العظمي سيستاني
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی
حضرت علامه جوادی آملی
حضرت استاد مصباح یزدی
حضرت آيت الله محتبي تهراني
حضرت آيت الله مرتضي تهراني
معلم شهید انقلاب مرتضی مطهری
معلم انقلاب علامه محمد رضا حکیمی
آیت الله جعفر سیدان (پرچم دار تفکیک)
معلم انقلاب دکتر علی شریعتی
موسسه فرهنگی مهتدین
شبکه رشد
هیئت منتظرین
فیلم شهید ادواردو آنیلی
مرد يزدان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

تحریم 
کالای اسرائیلی