![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
و فدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السلیم و حمل الزاد قبح کل شی اذا کان الوفود علی الکریم بی هیچ زاد و توشه ای به میهمانی کریم در امدم.نه قلب سلیم و برقراری و نه کارنامه ی درخشان و اینه واری.اما زشت تر از این و زشت ترین کار این است که در میهمانی منزل کریم.خوراک و اذوقه با خودت ببری پ.ن:این دنیا هیچی برای موندن نداره.پاکمون کن.خاکمون کن پ.ن۲:سعی میکنم هیچ وقت اتکام به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا نباشه.حتی به دل خود هم نتوان اعتماد کرد.خلاصه همیشه سعی کنین فقط به خدا اتکال و با او معامله کنید. خدا چون به قول فرمایش خودش عزیز و متکبره.هیچ وقت زیر دین کسی نمی مونه.اینو یادتون باشه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
حالا که بازار انتخابات گرمه بزار بگم ( داد بزنم) :
به امید روزی که دیگه توی این مملکت انتخابات برگزار نشه!!!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد لیستی رای دادن آقا حسین توی وبلاگشون مطلبی رو نوشته اند! فقط بگم که حقیر تا حالا توی عمرش لیستی رای نداده!!!! و دلایل خاص خودش رو هم داره! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این هم ۷ سین انتخاباتی من : ۱- سلامت ۲- سیره نبوی ۳- سیاست علوی ۴- ساده زیستی ۵- سکوت به موقع ۶- سکوت نکردن به موقع! ۷- سبقن گرفتن در .... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۸- سیگار! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوست عزیز!
جناب آقای س . م . ا . آ من برای شما احترام زیادی قائل بوده و هستم ولی هرچی فکر می کنم می بینم که اصلا و ابدا نمی تونم معنای این کار آخرت رو بفهمم! این کارت اشتباه عزیزم و مطمئن باش که نتیجه عکس می ده! و هیچ توجیهی ندارد! از ما گفتن بود! و حجت بر شما تمام گشت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟ کمک می خوایم حاجی جون! بچه ها قیچی شدن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
به استناد برخي از روايات صوفيانه كه نميتوانند هيچ ارتباط اصيلي با قرآن كريم و با پيشوايان اسلام داشته باشند، قرنهاي متمادي تفريح كردن، نشاط در زندگي داشتن و امثال اينها را براي يك مسلمان ارزنده نقطه ضعف معرفي ميكردهاند. ماجرا از انجا شروع می شود که یکی از هم مباحثه ای های شهید بهشتی در دوران اغاز طلبگی.به ایشان می گوید: نقل قول از شهید بهشتی:" وقتي ما ميخنديديم ايشان ميگفت فلاني، حالا كه آغاز دوران تحصيل علوم اسلامي است بهتر است كه خودمان را عادت بدهيم كه نخنديم، يا كمتر بخنديم. گفتم، چرا؟ گفتخوب، آيه قرآن است: «فليضحكوا قليلا و ليبكو اكثيراً».كم بخندند و زياد بگريند" . و این مساله به گفته ی خود ایشان اولین مطلبی که از قران وسنت به شکل جدی مورد تحقیق و بررسی قرار داده اند تا جواب مساله را از نظر اسلام بیابند. بله!درست است.این ایه در قران هست ولی مطلب درست بر عکس ان چیزی است که ان اقا از قران فهمیده بود. مطلب اين است كه پيغمبر دستور صادر كرده بود كه تمام نيروهاي قابل، براي شركت در مبارزه عليه كفار و مشركيني كه به سرزمين اسلامي هجوم آورده بودند بسيج شوند. براي يك بسيج عمومي فرمان صادر كرده بودند. عدهاي با بهانههاي مختلف از شركت در اين لشكركشي خودداري و از فرمان بسيج خدا و پيغمبر تخلف كرده بودند. حالا اين آيات قرآن ميگويد، لعنت خدا باد بر اين كساني كه ديدند پيغمبر با انبوه مسلمانها به ميدان نبرد ميرود، اما باز هم حب دنیا آنها را وادار كرد از فرمان خدا و رسول تخلف كنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد! محروم باد اينگروه از رحمت حق! به دنبال آن و به عنوان يك نفرين ميگويد: از اين پس اين گروه نافرمان كم بخندد و زياد بگريد. اين را به عنوان يك كيفر و نفرين بر اين گروه نافرمان ميگويد. خنده در زندگي آنها كم باد و گريه در زندگي آنها فراوان باد! حالا مااز اين آيه چه ميفهميم؟ ميفهميم كه از ديد اسلام زندگي با نشاط، نعمت و رحمت خداست و زندگي توأم با گريه وزاري و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست. خدا در مقام نفرين يا در مقام نكوهش از اين تخلف ميگويد، به كيفر اين تخلف، از اين پس از نعمت خنده و نشاط فراوان كم بهره باشيد و همواره گريان و مصيبتزده و غمزده زندگي كنيد. اين نوع استنباطهاي نابجای امثال ان طلبه و تلقين آن به مسلمانان، به اضافه عوامل ديگر، سبب شده كه توجه جامعه ما به مسأله تفريح كم باشد. وجه نياز به تفريح بعضی می گویند آدم تفريح را به اين منظور بكند كه قواي تازه به دست بياورد و براي ميدانهاي جدي زندگي، تازه نفس شود. اما شهید بهشتی می فرمایند:اصولا تفريح يكي از نيازهاي زندگي انسان است. يعني نه فقط به عنوان تجديد قوا، بلكه اصولا به عنوان يكي از نيازهاي اصلي مطرح است. ملاحظه كنيد، انسان غذا ميخورد. هدف از خوردن غذا از نظر طبيعت اين است كه آن مقدار از كالري و انرژي كه بدن مصرف كرده مجدداً از راه خوردن غذا توليد شود. اين يك نياز طبيعي است كه هدفش تأمين قواي تحليل رفته است; اما يك نياز طبيعي است نه ارادي. تفريح نیز اینچنین است. يعني انسان خودبخود احساس ميكند وقتي در زندگي آبش بجا باشد، نانش بجا باشد، كارش بجا باشد، خانهاش بجا باشد، زن و فرزندش بجا باشد، همه اينها بجا باشد، اصولا به يك نوع تفريح نيز نياز دارد. تفريح حاجتي است از حاجات زندگي. خداي آفريدگار طبيعت و نظام طبيعت خواسته است آدمي با احساس احتياج به تفريح همواره نشاط زنده ماندن و زندگي كردن داشته باشد. پس تفريح يكي از نيازهاي طبيعي بشر است و يك نظام اجتماعي(دولت) و مكتب زندگي(اسلام) بايد براي ارضاي اينخواسته طبيعي فكري كند. قرآن در این باره با صراحت ميفرماید: «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق، قل هيللذين آمنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه» اسلام دين نشاط است. اين آيه قرآن از محكمات قرآن و صريح است. اين آيه در سالهاي آخر بعثت، و حتي در سالهاي آخر هجرت نازل شدهاست. ميگويد: اي پيغمبر در برابر كساني كه بسياري از مواهب زندگي را تحريم ميكردند اعلام كن و بگو چه كسي زينت و آرايش و زيباييهايي را كه خداوند از درون طبيعت براي بندگانش بيرون كشيده حرام كرده است؟ چه كسي روزيهاي پاك، مواهب پاك، مواهبي را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحيح ميبرد، حرام كرده است؟ بگو اين مواهب، اين روزيهاي پاك، اين زيباييها، براي مردم با ايمان در همين زندگي دنياست. البته همين مواهب براي مردم با ايماندر اخرت نیز است، با يك تفاوت. و آن تفاوت اين است كه در اين دنيا زيباييها به زشتيها آميخته و آلوده است; شاديها به غم آلوده و آميخته است; ولي در دنياي ديگر، در روز رستاخيز، اين زيباييها و اين مواهب پاك براي مردم با ايمان به صورت خالص وجود دارد. انسان با استفاده از این ایه ميفهمد اسلام اصولا به بهرهمند شدن از زيباييها، مواهب زندگي و عوامل نشاط آور اهميت ميدهد. طبيعي است كه در اين دنيا خداوند نشاط و شادي را با غم همراه قرار داده است. فلذا نشاط و شادي خالص در دسترس هيچ كس نيست، ولي در حدودي كه قوانين و حق و عدالت اجازه ميدهد، مردم با ايمان ميتوانند از آن بهرهمند شوند و متعلق آنهاست. «قل هي للذين آمنوا في الحياه الدنيا»; مال مردم با ايمان است. بعد می گوید اگر نشاط و ارامش حقیقی می خواهید در دنیای دیگر محقق است البته به شرط نیکو کاری . آيا با چنين مطلبي ميتوان گفت كه اسلام نشاط را بيارزش تلقي كرده است؟ بيش از چند صد آيه از قرآن كريم، مردم مسلمان را به ايمان و راستي و درستكاري دعوت ميكند و به آنها ميگويد اگر در اين دنيا روي حساب زندگي كرديد، پاك، با عدالت، با پاكي و درستي، با ايمان صحيح، آن وقت به شما بهشت ميدهيم. مگر صدها آيه قرآن مردم با ايمان را به بهشت وعده و نويد نميدهد؟ خوب، بهشت چيست؟ تابلويي كه قرآن از بهشت ترسيم ميكند، يك زندگي سراسر نشاط و بهرهمند از تمام زيباييهاي خالص و پاك را نشان ميدهد. مگر تابلويي كه قرآن از بهشت ترسيم ميكند، غير از اين است؟ باغهاي زيباي باصفا، پر از انواع ميوهها و گلها، بر بستر آن باغ جويهاي روان، آبهاي زلال روان، بهترين آبهاي آشاميدني، بهترين همسران، بهترين پذيرايي كنندگان، بهترين تختهاي آرميدن و آسايش كردن، زيباترين بسترها از نرمترين و چشمگيرترين پارچهها ـ «فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين» آنچه چشمها از ديدنش لذت ميبرد (با كلمه لذت)، و آنچه دل ميخواهد (با كلمه اشتها و شهوت). آيا مذهبي كه به مردم با ايمان و درستكار ميگويد سرانجام پاداش شما در دنياي جاويد چنين زندگانيي است، ميتواند مذهبي ضد نشاط باشد؟ پ.ن۱:ببینید دوستان ما نمی خواهیم به اسلام عمل کنیم.دیگر عادت کرده ام.فقط می گویم تا همه بدانیم این مشکلاتی که در زندگی تک تک ما است.زیر دست خودمان است.این خود ما هستیم که حجاب ایم.اقا اعتماد به اسلام نداریم.همین! پ.ن۲:نگویید این عبادت تجار است و ما عضو احرار هستیم و .... فعلا من یکی با این اوضاع خرابم اگر عبادتم جزو عبادت بردگان هم باشد خوب است. پ.ن3:مطلب دوست عزیزم نوید جان رو هم بخونید.من خیلی استفاده کردم.با عرض پوزش از نوید گلم بابت نوشتن مطلب درست پس از ایشان.ولی خوب یکی از دوستان فرموده بودند و.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
این جا (یعنی در شهر ها) حماسه نیست! گذشت نیست! این جا ایثار ساده لوحی است! این جا خوبی سبک تر ین واژه و پاکی در پوچی است. این جا گناه و استفاده از لذات جوانی ... این جا خیانت به رفیق قاموس جاویدان است این جا پول هدف خلقت این جا محبوب واژه ای گنگ و نا مفهموم است . . . برای این است عزیزان! که دلم تنگ شلمچه کرده است...
قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاک ریز
ها را با آرامش حرکت ابر طی می کرد قربان آن اشک چشمی که در پرتو منور ها عشق با
لبخند عقد اخوت می خواند قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه می زد تمام کائنات
برانگیخته می شد قربان آن نمازی که در سنگرشروع می شد و در بهشت به اتمام می
رسید قربان آن غروبی که در بیابان ها ی شلمچه بوی غربت را به همراه می آورد و در زمین گرم و تپیده کربلای جنوب لب ها خشک رزمندگان را به دعا نیایش و جنبش در می آورد قربان آن خاکریزی که خاکش با خون و خاک شهیدان ممزوج شده بود که عطر آن بوی پیراهن یوسف است برای بینایی چشم بسیجیان یعقوب صفت...
خودم هم می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این
چنین هستی من را به بازی بگیرد که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب
کالایی که همه جا یافت می شود
و آنچه این چنین عنان وجود ما را در کف دارد ارواح بلندی است که از مشتی خاک شلمچه ساخته می شود. . . . آری عزیزان برای این که دلم هوای شلمچه کرده است و ناچار برای نیمه ها بی احساس قفس نغمه سرایی
می کنم . . . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام خدایا چاره ای درمانی راهی... من ِ گم کرده من ِ بی عرضه روزی همه چیز داشتم همه چیز برایم مهیا بود بارها و بار ها
همین برادر شما که همه می شناسیدش "ابراهیم همت" را می گویم بارها و بارها به خودم می گفت :
"حسین این سفره را جمع می کنند" ولی من غافل متوجه اعلام خبرش نبودم
برای این است عزیزان! که دلم تنگ شلمچه کرده است
ودارم دیوانه می شوم
شما را به خدا نگذارید یاد جبهه ها از دل ها
زدوده شود.... متن فیلم خاطرات شلمچه (با تصرف) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|