![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
این چند سال مدام فکر میکردم که چه باید کرد؟.اینده ی خود را چگونه باید بسازم.و به کجا و چطور باید حرکت کنم. مشکلات زیاد است.وقتی نگاه میکنی هزاران مشکل و به تبع ان احساس وظیفه، فکر و ذهن ادم را بسیار مشغول می کند. شاید یک دلیل عمده ی افرادی که جهت گیریه تخصصی خود را تغییر میدهند نیز همین باشد.موید ان هم گرایش و تمایل زیاد فارغ التحصیلان مهندسی دانشگاه خودمان به ادامه تحصیل در رشته هایی چون MBA ،اقتصاد و ... است. اما به نظرم رسید گاهی این مسائل تبدیل به یک مد یا کلاس یا به اصطلاح عامیانه چشم به هم چشمی می شود. و افراد بدون شناخت کافی و تنها به این دلیل که به رشته ی خود علاقه ندارند و یا به عبارتی در ان موفق نشده اند به این تصمیم میرسند . به همین دلیل بر ان شدم تا با مطالعه و مشورت جدی در مورد ان بیندیشم.
امروز با صحبت هایی که با حجت الاسلام سید علی موسوی کردم پازل موجود در ذهنم تایید شد . به همین دلیل تصمیم گرفتم تا ان را بنویسم تا اگر نقدی از ان به ذهنتان میرسد و یا اگر در روند ادامه نظر خاصی دارید از ان استفاده کنم.
و اما انچه گذشت: با نگاه به مشکلات زیاد کشور از جمله مشکلات اقتصادی و ترویج فساد اخلاقی و... و از طرفی با توجه به ارتباطی که با مجموعه های بیرون دانشگاه به دلیل مسائل کاری داشتم و با دقیق تر شدنم روی کلونی های مذهبی و به قولی حزب اللهی جامعه با افکارو موقعیت های مختلف، شخصا به این نتیجه رسیدم که مشکل اصلی و جدی، در خودمان است. بله دوستان، مشکل ، مشکل فرهنگی درما وبه تبع ان جامعه است.
مشکل این است که ما همه چیز را به شوخی می گیریم. واقعا به اسلام اعتقاد نداریم و یا اگر اعتقاد داریم .این اعتقاد یا کامل نیست و یا به همان نیز عمل نمی شود. واقعا اعتقاد بنده این است که مشکل جامعه ی ما نداشتن نرم افزار نیست. که برویم مثلا رشته اقتصاد. تا به قول خودمان مشکل اقتصاد را در کشور حل کنیم. مشکلی که باید حل کرد ، مشکل فرهنگی مردم است. ببینید در یک دوره ای که علی (ع) خلافت را بر عهده می گیرد پس از 4 سال در نماز جمعه به بالای منبر رفته و می فرماید: مردم، امروز در بین شما هیچ گرسنه ای ، هیچ بدون مسکنی و هیچ بدون همسری یافت نمی شود
ایا نمی دانیم که چقدر گستره ی حکومت ایشان وسیع بوده؟. چطور این امر ممکن است؟.مگر علی(ع) به همین احکام اقتصادی اسلام عمل نمی کردند؟.چرا. ولی بحث سر این است که دین مردم شوخی نبود.
حال صحبت بر سر این است که چطور می شود فرهنگ را تغییر داد.فرهنگ یک مقوله ی بسیار وسیع و پیچیده است که به نظرم در بستر تمدن شکل می گیرد.من درارتباط با این بخش جامعه را بر دو بخش قسمت میکنم . 1.خواص و افراد مذهبی: وظیفه ی جدی این گروه تغییر رویکرد خود نسبت به مسائل دینی و تامین نیروی انسانی برای ایجاد تمدن اسلامی است. 2.عام: شکل کلی فرهنگ عام تحت تاثیر رهبری و عملکرد خستگی ناپذیر خواص و ایجاد تمدن بزرگ اسلامی تغییر می کند
و اما حل مشکل با توجه به موقعیت فعلی: ما الان در یک موقعیت خاص هستیم یعنی وجود حکومت اسلامی. و این یک موقعیت اساسی است. موقعیتی است تا دوباره تمدن بزرگ اسلامی را برپا کنیم. اگر به صحبت ها و رویکرد مقام معظم رهبری هم نگاه کنیم مشخصا این نکته که ایشان کاملا جهانی فکر می کنند و رویکردشان یک رویکرد تمدنی است خود را به وضوح نشان میدهد . پس راه تصحیح این مشکلات ایجاد تمدن بزرگ اسلامی و داشتن ان وابسته به داشتن نیروی اسلامی کار ازموده است .
کسانی که من انها را همچون گلادیاتور های میدان جنگ میدانم. برای شکل دهی تمدن نیاز به این است که شما در علوم و فنون روز یا به عبارتی تکنولوژی صاحب فن شوید. این یکی از زیر بناهای اصلی است. پس یک بعد این گلادیاتور های ما تخصص در علوم و فنون روز است. اما نباید فراموش کنیم که پایه ی این نیروها بر اساس اموزه های دینی و فقهی بنا شده است. بله دوستان.
ما به فقیه هایی چون شیخ بهایی ، ابن سینا، زکریای رازی، فارابی، شیخ لطف الله و.... که تمدن قبلی اسلامی نام انها را به عنوان سربازان خود ثبت کرده ، نیاز مندیم.فقیه هایی که در یکی از علوم روز تخصص ویژه داشتند.
اما این نیرو نیاز به تربیت ویژه دارد. همه ی بحث درست در همین نقطه است.
ما به یک نظام اموزشی نیازمندیم. نه از جنس دانشگاه. دانشگاه با ساختار فعلی خود نمی تواند در تربیت سازندگان تمدن بزرگ اسلامی کمکی کند. نظام دانشگاهی ما اساسا بر اساس فرهنگ غربی شکل گرفته و ساختاری بوده تا بتواند به تربیت نیرو برای ساخت ان تمدن کمک کند. و چون ما پایه را بر اساس اموزه های دینی و فقهی گذاشته ایم و فنون روز هم ابزاری است در خدمت دین و برای توسعه ی تمدن بزرگ اسلامی، به هیمن دلیل دانشگاه نمی تواند در این ساختار با شکل موجود موثر باشد. البته ساختار حوزه نیز مشکلات عدیده دارد.و به یک ساختار فی ما بین نیاز است. انچه که باید روی ان برنامه ریزی جدی کرد یک نظام اموزشی جدید است که به اعتقاد من در بستر حوزه های علمیه باید شکل بگیرد. اما ما چه باید بکنیم؟ برای این هم فکر کردم ولی دوست دارم نظرات دوستان را در همین مورد جویا بشم تابعد به خودمون که همیشه در موقعیت گذار هستیم برسم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط حامد |
|
مقدمه: انقلاب شكوهمند اسلامی ایران حاصل و دست آورد خون هزاران شهید و امید مسلمانان و مستضعفان جهان است لذا برای این انقلاب عظیم اسلامی اگر لازم باشد باید جانمان را فدا كنیم و در خدمت برای ایجاد حیات طیبه از هیچ كوششی دریغ نورزیم. حیات طیبهای كه در پرتو آن انسانها و امت اسلامی به كمال میرسند رسالتی كه پیامبران برای خلق آن چه خوندلهایی كه نخوردند و ائمه و اولیای الهی چه رنجها كه نبردند. جمهوری اسلامی ایران كه بر اساس اصل 134 قانون اساسی سعادت انسان در كل جامعهی بشری را آرمان خود میداند و استقلال ، آزادی و حكومت حق و عدل را حق همهی مردم جهان میشناسد بزرگترین افتخار و امتیازش ندا زدن عدالت و ارزشهای قرآنی و حمایت از مبارزهی حقطلبانه مستضعفین در برابر مستكبرین است. ما با خدای خود عهد بستهایم كه در این مسیر گام برداریم و با هیچ كس و با هیچ جریان سیاسی عهد اخوت نبستهایم. و اما سخنان ایشان: جناب حجتالاسلام والمسلمین سید حسن خمینی در پاسخ به سخنان فرمانده محترم كل سپاه(که در مجله ی شهروند امروز نیز به چاپ رسید!!؟؟) مبنی بر تقویت اتحاد اصولگرایان گفتهاند: «كسانی كه مدعی هستند به امام (ره) وفادارند باید نسبت به دستور صریح امام (ره) با تمام وجود حساسیت نشان دهند اگر این گونه نباشد یا دروغ میگویند تا دچار تناقص هستند .... عدم حضور نظامیان در میدان سیاست یك معیار برای بقای جریان و اندیشه سیاسی امام (ره) است .اصل مصاحبه را در لینک زیر ببینید. http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-495.aspx چند کلام و بعد سوالات: به حمدالله تاكنون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همانطور كه حضرت امام (ره) فرمودند من از سپاه راضی هستم و به هیچ وجه نظرم برنمیگردد در خط انقلاب، امام (ره) و ارزشهای دینی بوده است. اصولگرایی باید ها و نبایدهایی است كه برخاسته از اسلام ناب و سیره و نسبت پیامبر و ائمه معصومین است.که البته حضرت اقا به بیان حد و مرز های ان پرداخته اند نوهی برومند حضرت امام (ره): ۸-لازم است به ایشان یاد اوری کنم فرمانده ی سپاه گفته بودند که حفظ این وحدت وظیفه ی سنگین بسیجیان است.و بسیج بیشتر یک نیروی مردمی و سیاسی و فرهنگی است تا نظامی برادر سید حسن خمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیجیان سرافراز هرگز از جریانات سیاسی با هر عنوان حمایت نمیكند و پیاده نظام هیچ گروهی نخواهد بود بلكه اصولگرایی و ارزشهای انقلاب را فریاد میكند و از اصولگرای به عنوان یك مبنا حمایت میكند . بدون تردید اگر خدای نكرده سپاه پاسداران روزی از این مسیر خارج شود معیار مهمی است كه بقای جریان اندیشههای سیاسی امام (ره) در جامعه به خطر افتاده است كه باید به خود بلرزیم. اگر سپاه پاسداران و بسیجیان در زمان انتخابات مبانی اصولگرایی را تشریح نكنند پس چه زمان باید از این اندیشه حمایت نمایند ؟؟؟!! دشمنان انقلاب اسلامی مترصد فرصتی هستند با هوچیگری و فتنهانگیزی اصولگرایی و ارزش مداری را زا جریان سیاسی كشور خارج كنند و ما و شما كه دوستداران انقلاب هستیم باید مانع آن شویم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
هر چه قدر که فکر می کنم می بینم که ما فقط در مورد اسلام ادعا دارم....
ما حتی برای اسلام یک سیلی هم نخورده ایم و این چنین ادعا داریم... ادعای بدون عمل خدایا کمکمون کن این حداقل سرمایه ای که داریم (ادعایمان) را در مسیر تو به کار بگیریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دوست عزيزي مي فرمودند كه :
"مراجعي كه معمولا توي جامعه ما مطرح هستند ٬ كساني هستند كه حكومتي هستند " يعني يه جورايي يا "موافق حكومت هستند " و يا "كليت اين نظام رو قبول دارن " يا "حكومت اون ها رو معرفي مي كنه " و يا به قولي "از صافي حكومت مي گذرن" اول موضع خودم رو مشخص كنم : حقير مقلد حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني هستم و ايشون و رو در فقه اعلم مي دونم. دوم: بايد خدمت اين دوست عزيزمون عرض كنيم كه : اين حرف شما بيشتر جنبه سياسي داره تا مذهبي و علمي ! چرا كه تا اون جايي كه حقير مي دونه ٬ مراجع رو كسي تعيين نمي كنه بلكه با رجوع مردم به يك مجتهد فاضل اون آدم مرجع مي شه . ( البته مدرسين بزرگوار حوزه علميه هم براي عموم مردم كه فرصت زيادي براي تحقيق ندارند افرادي رو معرفي مي كنه كه لزوما مرجعيت در انحصار اين افراد قرار نمي گيره! مثلا مدرسين حوزه علميه قم آيت الله سيستاني رو (به دليل اين كه ايشون ايران نيستند و يا شايد به دليلي ديگر) معرفي نكردند ولي ايشون اكنون از مراجع تقليد هستند) به علاوه اين كه در بين همين مراجع بزرگوار كساني هستند كه به نظام وحكومت انتقاد هاي اساسي و جدي دارند كه نظرشان بايد مقدم بر تمام نظرات قرار گيرد
حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه : گيريم حرف شما درست باشد ٬ كه نيست ٬ چه افرادي هستند كه از نظر علمي از اين آقايون عالم تر هستند و در جامعه به عنوان مرجع شناخته نمي شوند ؟ و آيا آقايون علماي موجود در ساختار نسبت به اين افراد نا آگاه هستند ؟ به نظر من كه حرف كاملا داراي بعد سياسي است و نگاه صحيحي به موضوع ندارد ! هر چند كه از طرف كسي زده شده است كه بسيار با مطالعه محترم است و به شخصه در زندگي چيز هاي زيادي از او آموخته ام! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قضیه اینه که من چندیست به رمز شناسی و امنیت شبکه علاقه وافری پیدا کردم!
البت کلاس سی سی ان ای هم مزید بر علت! خیلی چیز های جالبی دارن! مخصوصا رمز شناسي كه كلي رياضيات جالب توش به كار مي ره! منم كه ... جالب تر اين كه هيچ كدوم از اين دو تا درس رو نگرفتم! حتي اين ترم هم كه خانم اقليدس رمز شناسي و دكتر جليل امنيت ارائه داده نگرفتم! و جالب تر اين كه پيشنياز هاي درس ها رو هم پاس نكردم! يعني تا حالا نه نظريه اعداد داشتم٬ نه جبر نه شبكه نه .... فقط يك كمي مطالعه داشتم! و يه دل صاف و ساده!!!!!! الآن فكر مي كنم كه فيلد مورد علاقه ام رو تا حدود زيادي پيدا كردم (البت بايد كلي بيشتر به تحقيقم!!)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حالا با این تفاسیر دكتر جليلي هم توي قطار بود و كلي با هاش گپ زديم! (حرف هاي غير علمي) نمي تونم بنويسم كه اگه بگم از خنده مي ميريد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فكر كنم شهدا دارن كار خودشون رو مي كنن! من احمق رو بگو كه بهشون گفتم : شما چي مي خوايد از جون من ! ولي دمشون گرم خيلي باحالن! بابا تو ديگه كي هستي بابا ممد شاهرخي بابا م.شيمي بابا كربلاي ۵ بابا خوش تيپ بابا خيلي چاكريم! قول مي دم براتون ۲ تا سايت توپ طراحي كنم ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آقا هر كي مطلب خوب در زمينه امنيت و رمز داره ورداره بياره ..... ور دار بيار كه از اين به بعد داداشتون اين كاره بازه!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خدا بگم چي كارت كنه كه من با كلاس نويس رو اين جور در پيت نويس كردي! سجاده نشين با وقاري بودم! بازيچه كودكان كويم كردي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مثلا پست علمي نوشتم ! البت اين هم يه جورايي مث همون پست آقا حامده كه در مورد نفت و اقتصاد نوشته بود! هان؟ چي؟ اصلا مث اون نيست؟ خب نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است :
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد . به نقل از مسلمان ایرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولي
زين ميان حافظ دل سوخته بد نام افتاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
سلام علیکم بین دو ترم نیز چون برق و باد! گذشت.مثل همین ۲۱ سالی که از خدا عمر گرفتم.ولی حداقل این بار در کنار حرم ملکوتی امام رضا(سلام الله علیه).خوش گذشت و از وقت نیز مسبوق به سابق سعی کردیم بهترین استفاده را بکنیم.توی این سفر بهترین و نزدیکترین دوستم شده بود کتاب!. بدم نیست!.دوستی با کتاب رو میگم.حداقلش اینه که همیشه حوصله ات رو داره.هر وقت که تو اراده کنی دو تا کتاب رو کامل تموم کردم.یکیش "داستان سیستان" نوشته ی رضا امیرخانی. و دیگری "سانتا ماریا۲" نوشته ی سید مهدی شجاعی. حدود ربع کتاب "قران شناسی" از شهید مطهری رو هم خوندم.اگه وقت کنم و حوصله اش رو داشته باشم خلاصه ای از هر کدام می نویسم. توی راه برگشت از مشهد به ماوقع ترم قبل فکر میکردم به خودم اوون آیه ی نورانی قرآن رو یادآوری می کردم که هر بدی ای به انسان میرسه از خودشه و تمام خوبی ها از خداست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
من دو تا سوال مطرح می کنم که می خوام در مطالب بعدی در مورد شون بنویسم:
۱- نسبت حکومت ما با امام زمان چیست ؟ (خودمونیش اینه که این حکومت باید تا کجا پیش بره؟) ۲- نسبت و جایگاه فقه و فلسفه و عرفان و در حالت کلی تر عقل و احساس و عمل چگونه است ؟ و کدامین روش ها را باید مورد بررسی قرار داد؟ هان؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر دو مطلب رو به دوست خوبم حسین بادوم چی تقدیم می کنم که در واقع انگیزه اصلی این نوشتارگان را نیز به خود نیوش کرده!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد نظرات خوانندگان هم فعلا نظری ندارم همین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد انچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد پ.ن۱:بگو رفیق: هو معکم . اینما کنتم................ پ.ن۲: شما نمی تونید بفهمید که چطور یک بیت شعر میتونه تمام روز یک نفر رو در بر بگیره با دوست ما نشسته . که ای دوست.دوست کو؟ کو.کو.همی زنیم ز مستی به کوی دوست پ.ن۳: بگو رفیق: قولوا لا اله الا الله حرف اخر: ان مگو.چون در اشارت نایدت دم مزن.چون در عبارت نایدت نی اشارت می پذیرد.نی نشان نی کسی ذو علم دارد.نی عیان پ.ن اخر:توضیحات اشعار و بیانات بالا ۱.۳۰ دقیقه ای طول می کشید .بنا براین فقط خلاصه رو نوشتم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
چندی پیش یکی از دوستان بسیار عزیزم
علمای ما مثل علمای صهیونیسم هستند! و افزود : شما می دونستید که توی قرآن آیه ای هست که حکمی که توی تمام رساله های عملیه هست رو نقض می کنه و درست برعکسه! یعنی قرآن یه چی گفته و رساله مطلب دیگری! چون برای خودم جالب بود پی گیر مطلب شدم گفت که آیات اول سوره مائده ٬ گفت که می گه : خوردن گوشت اهل كتاب براي شما حلال است ولی همون طور که می دونی تمام مراجع حکم دیگری صادر کرده اند!
لازم می دونم که اینجا اصل آیه ترجمه آن به همراه تفسیر نور را در ذیل این آیه بیاورم تا موضوع تا حدودی روشن گردد: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ ..... وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ امروز، همه ي چيزهاي پاك و دلپسند براي شما حلال شده است ، و طعام اهل كتاب براي شما حلال است و طعام شما نيز براي آنان حلال است ...... و هر كس به ايمان خود كفر ورزد، قطعا عمل او تباه شده و او در آخرت از زيانكاران است . اين آيه مي فرمايد: طعام اهل كتاب براي مسلمين حلال است ، ولي با توجّه به اينكه در آيات قبل براي استفاده از گوشت ، بردن نام خدا شرط حلال بودن ذكر شده است مي فهميم كه مراد از حلال بودن طعام يهود ونصاري براي مسلمين ، طعام هاي غير گوشتي است . در روايات اهل بيت : هم منظور از طعام را گندم ، جو وحبوبات دانسته اند. برخي لغت شناسان مانند ابن اثير و خليل نيز گفته اند: در فرهنگ حجاز، به گندم هم طعام گفته مي شود. البته اضافه کنم که ممکنه علمای اسلامی کلی اشتباه هم داشته باشند٬ اما اکثرا تمام تلاششون اینه که حکم خدا روبیان کنند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من یه مدت نبودم...ولی حالا اومدم نمی دونم چرا ولی فکر می کنم که باید یه سری از حرف ها رو بنویسم!!!
البته توی این مدت هم بودم ! یعنی خودم می گفتم هستم ولی خستم! راستش نمی دونم چرا اما یه چند وقتیه که دلم قهوه تلخ می خواد! شاید باورش برای همه سخت باشه اما اگه توضیح بدم معلوم بشه چند وقتیه که دوست دارم برم بالای بلند ترین نقطه شهر داد بزنم! نه! جیغ بزنم نمی دونم چی شد که من نرفتم ادبیات بخونم! نمی دونم چرا برای ادامه تحصیل به آمریکا یا کانادا یا حتی نجف و قم نرفتم! نمی دونم چرا توی این شهر دونه دونه مغازه های کتاب فروشی مون داره تحطیل می شه و همون مغازه های تحطیل شده ساندویچی و مغازه های شیکمی میشه! نمی دونم چرا ؟ نمی دونم چرا الآن و امشب به جای این که این مزخرفات رو بنویسم که اصلا هم معلوم نیست که کسی اون ها رو می خونه یا نه !!! نمی شینم یه تحلیل درست و حسابی در مورد هزار تا چیزی که باید بنویسم ! نشستم دارم.... یا حداقل پاشم برم بیرون! آره من الآن دوست دارم توی این سرما اون بیرون باشم نه که دوست داشته باشم بازم برم دم در اونجا ! چون که امشب دوبار از دم در انجمن شاعران رد شدم! بلکه دوست دارم و با خودم حرف بزنم! (با خودم و همون کودک شیزوفرنیه خود (امیر حسین رو می گم) که همش منو صدا می کنه و می گه حسین کاری باید کرد!) آره دوست دارم همش سرم داد بزه :حسین کاری باید کرد آره واقعا کاری باید کرد می دونی چرا؟ چرا نداره عزیزم... چون وقتی ۷-۸ سال پیش به مامانم گفتم که من زن می خوام بهم خندید! ۴-۵ سال پیش هم اولش خندید ولی به طور تلویحی و طوری که متوجه نشوم !!!!! بهم گفت که
آخه تو چی داری بشه بچه ؟ البته اینقدر این جمله رو آروم گفت که من نشنیدم ! و جتی خودش هم نشنید! سر تون رو درد نیارم : من هر چی که دو دو تا چاغار تا کردم دیدم مامانی راست می گه ! من هیچی ندارم... نه پول دارم نه نون دارم نه کار دارم نه ... دارم هیچی ندارم گفتم اشکالی نداره ایشالا چند سال دیگه درست می شه حالا الآن هم نشستم دوباره دارم دو دو تا چغل تا می کنم و نتیجه همونه!
یعنی من هیچی ندارم
باورش سخته ولی حقیقته! هر چی کف دستم رو نیگا می کنم هیچی نمی بینیم ( تمرین خوبیه ! شما هم مشت تون رو باز کنید بگیرید جلوی صورتتون تا ببنید که تو ی دستتون چی دارید ) من که هرچی نیگا می کنم هیچی نمی بینیم ! البته یه چیزایی هست! آهان دیدمش!
یه خورده کف دستم کر و کثیفه! که بماند! مهم نیست! یه حلقه هم هست که وقتی بر می گردونمش یه نگین سرخ داره! آهان فهمیدم! من درسته که هیچی ندارم ولی یه چیزی دارم :
من دوست دارم!!!!
آره من اون رو دوست دارم! یعنی اون رو که نه من تو رو دوست دارم! اصلا چرا تو من !!!! ای بابا من و تو نداریم که! باشه بابا من تو رو دوست دارم! تو که خیلی نزدیکی ! زیر آن کاج بلند! درسته که من دوست دارم ! اما این کثیفی های کف دست رو چی کارش کنیم! آخه مانه جون می گفت که خدا هر چی رو ببخشه شرک رو نمی بخشه! من هم که تمام سرمایم هیچیه! و همین دوست دارم و همین کثیفی ها ! ولی این رو هم اضافه کنم که آقا جوادی (قربونش برم) می گفت که خدا شرک رو هم می بخشه! یعنی می گفت که خدا تمام گناه ها رو ممکنه بدون توبه ببخشه ولی شرک رو بدون توبه نمی بخشه! تازه ماضی جون هم می گفت که خدا خیلی مهربونه! خیلی خوبه
حالا خدا جون من می خوام توبه کنم به خاطر این سرمایه ای که توی این سال ها جمع کردم (یعنی جمع نکردم) به خاطر این جوری درس خوندن (یعنی درس نخوندن) این جوری زندگی کردن! این جوری بودن! همش شرک بوده! چیز جون! یعنی خدا جون من هیچی ندارم ولی حسین رو دوست دارم! قول می دم دیگه کارای بد بد نکنم آدم شم! قول شرف! دوست دارم خدا من رو شفا بده! کمک کن بزرگ بشم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|