![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
بلا، رنج و سختي و گرفتاريهايي است که در زندگي و در راه عقيده براي انسان پيش ميآيد.
ابتلا، گرفتار شدن به اين محنتها و رنجها است و ثمره آن نوعي آزمايش خلوص و پاک شدن از نيتهاي ناسالم و انگيزههاي غيرالهي است. غير از مفهوم درد و رنج و گرفتاري، که بايد از آن به خدا پناه برد و از خدا عاقبت طليبد، و غير از معناي آزمون و امتحان، که براي تشخيص ميزان اطاعت و تبعيت و ايمان افراد است، مفهوم عميقتر و عرفانيتري هم دارد و آن عبارت است از دوست داشتن رنج و سختي در راه رضاي دوست و تحمل عاشقانه محنتها و شدايد، براي دست يافتن به قرب الهي. اينگونه بلا، از سوي خداوند، لطفي به بندگانش محسوب ميشود و تحمل آن نشانه عشق و صدق ايمان عبد نسبت به خدا است و به مفهوم «رضا» و «تسليم» از بعد عرفاني نزديک است. اگر با ديگرانش بود ميلي چرا جام مرا بشکست ليلي در روايات بسياري، بلا براي دوستان خدا مطرح شده است و از اين ديد، هر که به خدا نزديکتر باشد، محنت و بلاي بيشتري هم خواهد چشيد: هر که در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش ميدهند براي برخي که کم ظرفيت و ناخالصاند، بلا و گرفتاري در راه ايمان، آفت است و آنان را از راه حق بيرون ميبرد. اينان کسانياند که حتي دينداريشان با انگيزههاي دنيايي و مادي است. امام حسين عليهالسلام در اشاره به چنين کساني ميفرمايد: ![]() «الناسُ عَبيدُ الدُنيا و الدّين لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مادَرَّت مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيانُونَ» ؛ مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان ميچرخد و تا وقتي زندگيهاشان بر محور دين بگردد، در پي آنند، اما وقتي به وسيله «بلا» آزموده شوند، دينداران اندک ميشوند. اما عارفان با ايمان، نه تنها از بلا نميگريزند، بلکه آن را نشانه لطف الهي و سبب پاکي روح و جان و تصفيه عملها ميدانند و به خاطر فضيلت و پاداش آن، به استقبالش ميروند. امام صادق(ریئس مذهب تشیع)سلام الله علیه ميفرمايد: «اِنَّ اللهِ اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ» ؛ خداوند هر گاه بندهاي را دوست بدارد، او را غرق در بلا ميکند. در احاديث، اينگونه بلاها، هديهاي از سوي خدا يا ارتقاء درجه نزد پروردگار محسوب شده و شدت ابتلا به تناسب قوت ايمان بيان شده است و از اين رو است كه خداي متعال، حضرت علي عليهالسلام(امیرالمومنین) را به بلاها و رنجهايي ويژه مبتلا ساخت که هيچ يک از اولياي خودش را به آن مبتلا نکرده بود. و صبر بر بلا نيز اجر شهيد دارد. از اين ديدگاه است که سيدالشهداء عليهالسلام در روز عاشورا در مناجاتي که در آخرين لحظات حيات با خدا دارد، پروردگار را هم به نعمتهاي سرشارش ميستايد، هم به بلاي نيکويش: «سابِغُ النِعمَةِ حَسَنُ البَلاءِ.» همچنين روز عاشورا، هنگام آخرين وداع با اهلبيت خويش، ضمن آن که آنان را آماده تحمل بلا و رنج ميسازد (اِستَعِدُّوا لِلبَلاءِ)، فرجام خوشي برايشان بازگو ميکند و ميفرمايد: خداوند، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب ميکند، ولي به شما در مقابل اين بلا و به عوض آن، انواع نعمتها و کرامتها ميبخشد؛ پس شِکوه نکنيد و چيزي بر زبان نياوريد که ارزش شما را بکاهد «و يَعوِّضُکُم عَن هذهِ البَليَّةِ اَنواعَ النِّعمِ و الکَرامَةِ فَلا تَشکُوا و لا تَقُولوا بِاَلسِنَتِکُم ما يَنقُصُ قَدرَ کُم.» اما ای حسین(سلام الله علیه) مابر سر ابتلاها یمان ترا داریم.وبر تو انشالله باقی هستیم.محبت تو با ما چنان کرده که حتی اگر از گرسنگی بمیریم در خانه ی دیگری را نمی زنیم.ما غلامان حلقه به گوش توایم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
آیتالله حاج شیخ احمد مجتهدی تهرانی که مدیریت یک مدرسه علمیه در تهران را بر عهده داشت، از جمله علماء و استادان اخلاق مشهور جهان اسلام بود. مرحوم آیتالله احمد مجتهدی تهرانی در نهم مهرماه سال 1302 شمسی برابر با دوم رجبالمرجب سال 1343 قمری در تهران چشم به جهان گشود. پدر ایشان مرحوم محمدباقر از کسبههای معروف و با تقوی و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود آیتالله مجتهدی در سال 1362 قمری و در سن 19 سالگی به کسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به کار بود و پدر ایشان یعنی مرحوم محمد باقر راضی نبود که فرزندش طلبه با توجه به مخالفت پدر، سالها با عسرت و سختی زیادی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سالها نه تنها پدر راضی شد بلکه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیکان و در اجتماع افتخار میکرد. وی پنج سال بعد یعنی در سال 1367 قمری و در سن 24 سالگی ازدواج کرد آیتالله احمد مجتهدی تهرانی صبحها در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله بازار جهت طلاب به تدریس کتب ادبیات و فقه مشغول بود و بعد از ظهرها هم برای کسانی که روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس میخواندند به تدریس کتب حوزوی از قبیل مطول، سیوطی، مغنی، منطق و غیره میپرداخت. در 21 محرم سال 1372 قمری، ثلمهای در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمةالله علیه بود. آیتالله احمد مجتهدی تهرانی پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، همچنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنکه به درخواست عدهای از علماء و مردم متدین، از حضرت استاد تقاضا کردند که حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل کنند که در آن زمان مسجد، انبار خاک ذغال و خمره ترشی کسبه محل بود، و تجار و مردم متدین با علماء مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که آیهالله مجتهدی به دلایلی نسبت به علماء دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد. بنابراین با همت تجار و مردم متدین، آیتالله مجتهدی توانست حوزه علمیه فعلی را که در تهران خیابان 15 خرداد شرقی، کوچه شهید مرتضی کیانی، کوچه مسجد آقا واقع است تأسیس کند. در این حوزه هر سال مراسم عمامهگذاری با حضور آیتالله احمد مجتهدی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط حامد |
|
اخلاص و خدایی بودن نیت و انگیزه، در هر کاری مطلوب و ارزشآفرین است، به خصوص در مسائل مبارزاتی که زمینه هوای نفس و انگیزههای مادی و جاهطلبانه و قدرتجویی یا انتقامگیری بیشتر است و به عنصر اخلاص، نیاز بیشتری است. آن کس برای خدا قیام کند، همه همتش عمل به تکلیف و کسب رضای الهی است. بنابراین نه کمی نفرات، در ارادهاش خلل ایجاد میکند و نه شکست ظاهری او را مأیوس و بدبین میسازد. «قیام لِله»، توصیه الهی است: «قُل اِنّما اَعِظُکُم بِواحِدَةٍ اَن تَقُوموا لِلهِ مَثنی و فُرادی» ؛ بگو شما را به یک چیز موعظه میکنم: این که دو تا دو تا و به تنهایی برای خدا قیام کنید. اگر در یک مبارزه این انگیزه باشد، تضمین بیشتری برای ادامه مبارزه تا نهایت توان و تا پایان عمر است و حتی در تنهایی و بییاوری و کمی امکانات هم تکلیف را از خود ساقط نمیداند و با باطل سازش نمیکند. امام حسین علیهالسلام به برادرش محمد حنفیه که از روی نصیحت به آن حضرت سخنانی میگفت، فرمود: « یا اَخی و الله لَوالَم یَکُن فی الدُّنیا مَلجَاً و لا مَاویً لَما بایَعتُ یَزیدَ بنُ مُعاویَةَ» برادرم! اگر در دنیا هیچ پناهگاهی هم نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد. امام حسین(ع) در روز عاشورا، ضمن ردّ ذلتِ تسلیم در برابر دشمن فرمود: «اَلا و اِنّی زاحِفٌ بِهذهِ الاُسرَةِ عَلی قِلَّةِ العَدَدِ و کَثرَةِ العَدُوِّ و خَذلَةِ النّاصِرِ»؛ من با همین گروه اندک، با آن که دشمن بسیار است و یاوران، ترک یاری کردهاند، خواهم جنگید.
امام خمینی در بیانات خود همین مساله قیام را هدف قرار داده و فرموده اند: شکست نبود، کشته شدن سیدالشهداء؛ چون قیام لله بود، قیام لله شکست ندارد. وقتی قیام برای خدا باشد، هرگز احساس باختن و خسارت هم در کار نیست و رزمنده در هر دو حال شکست یا پیروزی خود را برنده میدان میداند. درباره تکلیف دفاع در جنگ تحمیلی(قابل توجه دوستان!سیاسی) علیه ایران نیز، امام امت همین دیدگاه را داشت و این سخن اوست: «ما در جنگ، برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است؟ ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد، به وظیفه خود عمل کرد.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لافسادا و العاقبه للمتقین
پ.ن:وقت ندارم و مهمتر وقتی شنیدم حاجاقا فوت کرده خیلی ناراحت شدم. بعدش فهمیدم تکذیب شده که خیلی خوشحال شدم.انگار دنیا رو بهم دادند پ.ن۲:همین الان یه صلوات برای فرج امام زمان و یه صلوات برای سلامتی حاجاقا بفرستین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
پايگاه اطلاعرسانی «آيتالله بهجت» از مراجع تقليد، روز گذشته همزمان با عيد غدير افتتاح شد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی آدم آیت الله بهجت رو می بینه ٬ یا اسم ایشون رو می شنوه یاد عرفان میافته! راستش من به شوخی یه حرفی رو می زدم که ته مایه جدی داشت و اون هم تحت تاثیر استاد بسیار عزیزم علامه محمد رضا حکیمی بود (جالبه که ایشون با وجود اینکه در قید حیات هستند و آثار زیادی هم دارند ، اما کسی نمی شناسدشون!) اون حرف این بود که : عرفان و فلسفه گمراهیه!!!!! این حرف رو به شوخی می زدم و البته می دونستم که توقف در فلسفه به طور قطع گمراهیه! و در مورد عرفان هم خیلی اطلاعات نداشتم و (البته اطلاعات نداشتن من با خیلی های دیگه فرق داره!!!) و برای همین خطر فلسفه رو (با وجود اینکه به آن اعتقاد هم داشته و دارم ) بسیار جدی تر می دانستم. آنچه که در عرفان دیده بودم سیر الی الله بود و صفای باطن (در ارتباط و آشنایی و عرفا و همچنین درس های اساتیدم) و تجلی عرفان را علمای بسیار ارزنده و عارفی چون بهجت را می دانستم! تا اینکه با یکی از این عارف نما ها برخورد کردم! و عمیقا معتقد شدم که همان گونه فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ، عرفان نیز از آن بدتر!!!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آن چه که امروز به عنوان فلسفه و عرفان قبول دارم همان عرفان و فلسفه سید روح الله و امثال ایشان (آیت الله بهجت ، آیت الله جوادی و...) است که به راستی پیرو ائمه طاهرین (صلوات الله علیهم اجمعین) بود ! هر چند که با فهم آن فاصله بسیار است! و گرنه همون طوری که فلسفه می تواند موجب گمراهی شود ( و موجب گمراهی عده ی بسیاری نیز در طول تاریخ هم شده است) عرفان به مراتب بیشتر و خطر ناک تر هم می تواند عملی کند!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بزرگی می فرمود :
خدا لعنت کند آن کسانی را که نخواستند دانشجو سیاسی باشد ! و جای دیگری فرمود : سیاسی بودن نه به معنای شرکت در بازی های سیاسی است ، و نه سیاسی بازی در آوردن ! سیاسی بودن یعنی سیاست داشتن ، یعنی شناخت و قوه ی تحلیل دلشتن !یعنی تحلیل کردن گفته ها و شنیده ها و نه برده ی آنها بودن !سیاسی بودن یعنی مهارت فکر کردن ر دارا باشی ! یعنی کسی از شرق و غرب عالم نتواند تو را دستمایه ی اهداف خود قرار دهد !و اینها همه یعنی اینکه خودت باشی نه آنکه دیگرانی بخواهند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
□
□
□
پ.ن۱:نگارا یکدم از این موج غم نبودم غافل...
پ.ن۲:شعر های بالا هدیه ای بود به تمامی دوستان دل سوختهپ.ن۳:ربنا !
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||
|
این روزها که وزیر سابق آموزش و پرورش استعفا داده و سرپرست جدید در آموزش و پرورش مشغول به کار شده، حرف و حدیث های بسیار زیادی به گوش آدم می رسه!
به شخصه تحلیل ام از شرایط اینه که اگر بخواهیم به وضع بهتری برسیم باید بر روی دو موضوع سرمایه گذاری بیشتری بکنیم (خیلی خیلی بیشتر از حال) 1- آموزش و پرورش (1) آموزش و پرورش نیاز به یک کار و برنامه ریزی اساسی و بلند مدت داره! ( که البته تا اونجایی که من مطلع هستم ، داره یک کار هایی مثل تدوین فلسفه آموزش و پرورش – تدوین سند آموزش و پرورش و... صورت می گیرد که واقعا برای شروع یک حرکت بزرگ خیلی خوبه ! ولی برای یک انقلاب بزرگ باید کار ها و برنامه ریزی های خیلی بزرگ تری صورت بگیره ) آموزش و پرورش تنها جاییه که تمام مردم با اون سرو کار دارن! و در واقع نقش تربیت نسل آینده که ضامن بقای کشور مان است را در دست دارد. (2) ساده ترین و در عین حال جدی ترین مشکل کنونی آموزش وپرورش الآن حقوق معلم هاست!!!!!!!!!! 2- نیروی انتظامی ، قوه قضائیه کلا هر جایی که مردم شکایتشون رو می برن ودر واقع به اونجا پناهنده می شن باید امن ترین محل برای مردم باشه! هر چند که خیلی تلاش برای تخریب این دو نهاد شده اما هنوز جای امید واری هست و در خیلی از جا ها ما مشاهده می کنیم که قضات زیادی وجود دارند که دنیا ی خود رو به آخرت نمی فروشند و یا پلیس هایی که در اجرای قانون و برقراری نظم ومقررات مسامحه نمی کنند . جالبه که یکی از بزرگترین مناقبی که برای علی (ع) از زبان رسول الله آورده شده قضاوت عادلانه اوست که نشان دهنده امن بودن مردم و داشتن وملجا و مامن است! (3) _______________________________________________________________________ پ.ن : (1) شدیدا به مسئولین توصیه می کنم که این دو نهاد رو جدی بگیرن!!! و حداقل از نظر مالی این دو بخش باید تامین باشند. و اگر هم کسی می خواهد برای آینده برنامه ریزی کند و برای مملکت مفید باشد ، در یکی از این دو حوزه خوب کار کند. (2) : البته مدیریت در بخش فرهنگی به شدت با مدریت در بخش سیاسی و اجرایی متفاوت است! در این زمینه کلی توضیح هست که الآن نمی تونم بگم (3) : یه مدتیه هر کاری می کنم نمی تونم لغت های عربی و انگلیسی به کار نبرم! (لغت های عربی خیلی از اوقات باعث سو تفاهم هم می شه! چرا که در فارسی یه معنی دیگه می ده) و می خوام دوباره تلاش کنم که مثل سابق ترجیحا همه چیز رو فارسی بگم! (4) : اگر کسی می خواهد برای آینده و کشور کاری کند ٬ باید در این زمینه ها کار کند. (۵) : این روز های روز های خیلی خوبیه!!! عید قربان – تولد حضرت مسیح (ع) – تولد امام هادی (ع) – عید غدیر – استبصار و.... (۶) : خیلی خوبه که این قدر خوشبختم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
این نوشته خیلی برام عزیزه و خیلی وقت ها کمکم کرده.این بار نیز هم
روز قیامت بود.همه ی موجودات از جمادات و حیوانات و فرشتگان و جن وانس در بارگاه الهی حاضر شدند.هر کس به پیش می اید ودر حضور عدل الهی ، ارزش و قدر خود را می نماید...و به فراخور شان و ارزش خود در جایی نزدیک یا دور مستقر می شود. موسی(ع) امد، داستان هجرت خود رانقل کرد و از بی وفایی های قوم خود و رنج ها و دردهای خود سخن راند.عیسی(ع) امد ، از عشق و محبت سخن گفت .محمد(ص) امد و از رسالت بزرگ خویش برای بشریت سخن گفت.علی(ع) امد، همه امدند و گفتند و در جای خود نشستند. همه امدند.چه دنیایی بود.و چه غوغایی، چه هیجانی ، چه نظمی ، چه وسعتی و چه قانونی. ان گاه عقل امد.از درخشش ان چشم ها خیره شد، از ابهت ان مغزها به خضوع درامدند.عقل همچون خورشیدی تابان در وسط عالم بر کرسی اعلایی فرونشست.
مدتی گذشت.ندایی از جانب خدا ، عالی ترین پدیده خلقت را بشارت داد و دل همچون فرستاده ی خاص خدا بر زمین نازل شد.همه او را سجده کردند جز عقل که ادعای برتری نمود!
و عقل شروع کرد به سخن راندن از فضایل زیادی که در طول تاریخ بشریت مسبب ان بوده.
اما به یک باره رعد وبرقی شد و ندایی از جانب خدای متعال به عقل نهیب زد که ساکت شو و گفت که تمام خلقت رابرای او خلق کردم.اگر دل را از جهان بگیرم، زندگی و حیات خاموش میشود،اگر عشق را از جهان بردارم ، تمام ذرات وجود متلاشی می گردد. اگر دل و عشق نبود، بشر چگونه زیبایی را حس میکرد، چگونه عظمت اسمان ها را درک می نمود.چگونه به راز خلقت پی میبرد و خالق کل را در می یافت؟
همه در جای خود قرار گرفتند ودل نیز چون چتری از نور برسر تمامی موجودات قرار گرفت. عشق، غایت ارزوی انسان است.بقیه زندگی فقط محملی برای تجلی عشق است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط حامد |
|
۱. براى خداوند بقعههايى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاكننده را به اجابت رساند ، و حائر حسين (ع) يكى از آنهاست. ۲ . هر كه بر طريق خداپرستى محكم و استوار باشد ، مصائب دنيا بر وى سبك آيد ، گر چه تكه تكه شود. ۳.خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است ، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت ، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است. ۴.اگر همه مردم مسيرى را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسى كهتنها خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت. بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى پ.ن:امام جواد امام جود و بخشش است.بخواهید تا عطا کند. پ.ن۲:التماس دعا.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط حامد |
|
محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها. تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.
فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.
سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».
کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»
بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.
حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»
بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن. بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند. حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟ حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»
جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات. و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|