![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
دل خوش ان روز که پرواز کنم تا بردوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم....... اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا... به قول بیدل : برداشتیم پیش تو دست دعا بس است... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
اگر در عرفه او را بشناسی در قربان فدایی اش می شوی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که فکر می کنم می بینم که آره!
وقتی که رفت فقط ۱۹ ساله بود! یعنی از من هم کم سن تر! رفت٬ ولی با ایمان رفت! مردانه و استور رفت! با یقین رفت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: یاد کربلای ۵ به خیر! قبل از عملیات با بچه ها قرار گذاشتیم که همه مون شهید بشیم! ولی انگار اونا خواستن و ما نخواستیم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به تجربه دریافتم که سخت ترین شکنجه انتظاره!
آره انتظار! البته زیبا ترین و امید بخش ترین لحظات زندگی هم در انتظاره! وقتی داری انتظار می کشی که چی می شه؟! وقتی داری انتظار می کشی که بیاد! انتظار لحظه رسیدن! و لحظه نرسیدن! و مرگ! . . . ازت خواهشی دارم که بیش از این با تجربه سخت انتظار و شکنجه سخت دوری من رو امتحان نکن! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: اگه احمدی نژاد رو توی مکه ترور کنن ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قبلا به این نتیجه رسیده بودم که هر چی کمتر درس بخونی بهتر نمره میاری!
. . . آخه یه دفعه درست قبل از امتحان (فلسفه اخلاق) کل درس رو برای دوستم (که هیچی نخونده بود) توضیح دادم ٬ بعد از امتحان اون شد ۲۰ من شدم ۵/۱۵ !!! . . . الآن هم همینطوری دارم می شم! یه نکته خیلی مهمی که در درس خوندن وجود داره اینه خیلی از اوقات حال و حوصله خیلی از درسها رو نداری ولی مجبوری بخونیشون! (مثل شب امتحان) ولی در عوض دلت می خواد یه درس دیگه رو بخونی که ... . . . کنکور نزدیکه! ان شاء الله که همه قبول بشن! البته من که امسال کنکوری نیستم ولی دیر نیست اون روزی که مجبورم شبانه روز برای توفل و جی آر ای و ... درس بخونم!!!!! و به این لحظاتم غبطه بخورم!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
دانشمندى كه از علمش بهره برده شود، بهتر از هفتاد هزار عابد است. _هر كه به مردم درسى از هدايت آموزد، مانند پاداش ايشان دارد بدون اين كه از پاداش آنانچيزى كم شود و كسى كه به مردم درسى از گمراهى آموزد، مانند گناه ايشان بر گردنش افتد، بى اين كه از گناه آنان چيزى كم شود. - زكات علم اين است كه آن را به بندگان خدا بياموزى. - علم خزينه ها دارد كه كليدهايش پرسش است. بپرسيد كه خداوند شما را رحمت كند. درباره علم چهار كس پرسنده و پاسخ دهنده و شنونده و دوستار آنان ثواب مى برد. - كمال انسان و نهايت كمالش دانشمند شدن در دين و صبر در بلا و ميانه روى در زندگي است. -هر كه علم جويد براى اين كه بر علما ببالد يا بر سفها ستيزد يا مردم را متوجّه خود كند،در آتش دوزخ جاى مى گيرد و همانا رياست جز براى اهلش شايسته نيست. -هر كه ندانسته و رهبرى نشده به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت كنند، و گناه آن كه به فتوايش عمل كند، دامنگيرش شود. _هيچ بنده اى، دانشمند نمى شود مگر اين كه به كسى كه بالا دست او است، حسادت نورزد و كسى را كه پايين تر از او است، تحقير نكند. _به خداى سوگند، مرگ دانشمند براى ابليس بسى محبوب تر از مرگ هفتاد عابد است. و دانشمندى كه مردم از دانش او بهره گيرند، از هزار عابدافضل است. _هر كس در طلب مال دنيا باشد تا از مردم بى نياز شود و وسيله آسايش خانواده خود رافراهم سازد و به همسايگان نيكى كند روز رستاخيز چهره اش مثل ماه شب چهارده درخشان خواهد بود. _كسى مى تواند به حق، عبادت خداوند را به جا آورد كه به او معرفت داشته باشد و خدارا به درستى و شايستگى بشناسد و امّا كسى كه شناخت درستى درباره ذات مقدّس اوندارد، خدا را همانند اين مردم گمراه (به طور سطحى) عبادت مى كند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
بالاخره من هم عاشق شدم!!! نه از این عشق های الکی. واقعا عاشقش شدم. نمی دونم چی شد! ولی همه چیز از یک نگاه شروع شد. از وقتی دیدمش دیگه آروم وقرار ندارم! واقعا هیجان داره. (اکیدا توصیه می کنم که شما هم عاشق شوید.) ای معشوق من مرا بپذیر! از وقتی دیدمت دیگر آرام وقرار ندارم! هر شب در این حسرتم که بیایم و درون تو بخوابم و تو را در آغوش بگیرم! مرا پاکیزه بپذیر! ای قبر من! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صبح است ساقیا
قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن شتاب کن
می خوام برم! یعنی می خوام برده شم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
یک کتابی از صادق هدایت(حیف که بی تربیت نیستم وگرنه ....) دارم می خونم.تقریبا یک مجموعه ی کامل از چرندیاتی است که سر هم کرده.
خیلی ناراحتم کرد. از دیروز تا صفحه ی ۷۶ خوندم.ولی دیگه نمیتونم ادامه بدم. پر است از اهانت به اسلام و مقدسات وتعریف و تمجید از زرتشت و اتش پرستی و کمونیست ! و پوچ گرایی!! و .... باور کنید حتی نوشته هایش به لحاظ ادبی نیز فقیر است.دست نوشته های چهارم دبستان من که برای برنامه ی کودک می فرستادم تا در بخش نقاشی! ادم واقعا نفوذ استعمار را می تواند حس کند. رها کنم..... پ.ن۱:سعدی آن نیست...ولیکن ، چو تو فرمایی...هست! پ.ن۲:در بخش های مختلف زندگی ام شعر هایی همیشه جلوی چشمم است.این روزها نیز اینها: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
خیلی از مرد ها هستن که دنبال یه پسر می گردن که پسر شون باشه
خیلی از پسر ها هستن که دنبال یه مرد می گردن که پدر شون باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نمی دونم که چرا یه عده ای اصرار دارن که حتی رد پات رو هم پاک کنن!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نظر شما متن زیر ترجمه چیه؟
O my God : Irretrievable is our plight our helplessness causes pain and trouble oururgency has been laid bare all hopes have been cut off the earth has shrunk with very little to spare for us the heavenly blessings have been withheld and it is you whose help is sought and to you do we provide our complaint and in you is our trust in joy and distress O Allah : (please) send blessings on Muhammad and the household of Muhammad the men of authority the obedience to whom has been made obligatory upon us by you and thus you have demonstrated their ran ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش همیشه ماه رمضان بود! تا همه خودشون به خودشون تذکر می دادن که "ماه رمضانه٬ یه کم مراعات کن" کاش همه جا حرم امام رضا بود کاش هر شب ٬ شب قدر بود تا قدر بدونیم و قدر خودمون رو بدونیم و قدر خودمون رو عوض کنیم ! هر چند که اگه هر شب ٬ شب قدر بود ٬ شاید شب قدر بی قدر بود ( جمله آخر با کمک سعدی بود! )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چند سایت خیلی خوب هستند که لازمه که معرفی کنم: اولیش سایت برای دفتر مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی است که به تازگی راه اندازی شده دومیش بینش نو ست که متعلق به چند انسان فاضل و دارای اندیشه و فکر خوب است که ایده های خوبی دارند سومیش نمایشگاه عکسه که قشنگه چهارمیش هم ام ابیها ست پنجمیش هم پنج روزه که توسط چند تا از دوستان و حاج آقا حقیقت به روز می شه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این آخر هم یه شعر از نیما یوشیج: آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد! يك نفر در آب دارد ميسپارد جان. يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند، روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد. آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن، آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد، كه گرفتستيد دست ناتوان را تا تواني بهتر را پديد آريد، آن زمان كه تنگ ميبنديد، بر كمرهاتان كمربند، در چه هنگامي بگويم من؟ يك نفر در آب، دارد ميكند بيهوده جان قربان! آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد! نان به سفره، جامهتان بر تن؛ يك نفر در آب ميخواند شما را. موج سنگين را به دست خسته ميكوبد، باز ميدارد دهان، با چشم از وحشت دريده، سايههاتان را ز راه دور ديده، آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتا بيش افزون، ميكند زين آبها بيرون، گاه سر، گه پا. اي آدمها! او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد، ميزند فرياد و اميد كمك دارد؛ آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد! موج ميكوبد به روي ساحل خاموش، پخش ميگردد چنان مستي به جا افتاده بس مدهوش، ميرود نعرهزنان. وين بانگ از دور ميآيد: ـ «آي آدمها»... و صداي باد، هر دم دلگزاتر، در صداي باد، بانگ او رهاتر، از ميان آبهاي دور و نزديك باز در گوش آيد اين نداها. ـ «آي آدمها» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من تا چند وقت پیش به روح اعتقاد داشتم!
ولی الآن ندارم! نه که ندارم! ولی آن چه که در قرآن به عنوان روح گفته می شود٬ همان جبرئیل (روح القدس یا روح الامین) است و روح در قرآن با لفظ نفس آورده می شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بعضی ها همه چیز دارند ولی هیچ چیز ندارند
بعضی ها هیچ چیز ندارند ولی همه چیز دارند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: همه سیگنال ها از تو خبر می دهند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
می بینم که فصل خزان است و ...
یه سوالی که چند ماهه که برام مطرحه اینه :
اگر بشنوید که یکی از نویسندگان این وبلاگ ۱ سال و نیمه که سرطان داره و قراره که ماه پیش بمیره (قرار بوده!) چه واکنشی نشون میدید؟
راهنمایی : می تونید هیچ واکنشی نشون ندید! راهنمایی ۲ : می تونید بگید بمن چه؟!! راهنمایی ۳ : مرگ حقه! دیر و زود داره ٬ ولی سوخت و سوز نداره! راهنمایی ۴ : یاشار را آزاد کنید!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
به نام پروردگار شهدا
سلام.دیگه وقت خداحافظی است.تو این چند وقت مطالبی را که در تائبین می نوشتم با حفظ سمت در اینجا هم می گذاشتم.دیگه انشاءالله مطالب را فقط در تائبین می گذارم.انشاءلله که خوانندگان و سایر نویسندگان به خصوص آقا حامد ما را حلال کنند،بلکه با دست پاک در تائبین مطلب بگذارم. وقتی می خواستم این پست را بگذارم تفعلی به حافظ زدم و این غزل اومد.
رهبر عزیزمان: آخرين جمله را هم به امام و مقتداى خودمان ولىّعصر ارواحنا فداه عرض كنم:" اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستادهايم." یا حق |
|||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط |
|
گاهی می اندیشم که این نوشته ها باطن ادمی است و نظرات دوستان دنیای بیرون! در بی خبری، از تو ، صد فاصله من پیشم!
پ.ن: میدونی چرا حلاج بالای دار رفت؟ جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد..... جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد..... جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد..... این روزها با تفکراتی که اندر باب ع ش ق داشتم به این نتیجه بی ربط با این متن برای کسانی که نمیدانند و یا باربط برای کسانی که میفهمند رسیدم · کیش منم لابه ی درویش منم ماه تویی آه منم چرخ دوصد تاه منم ماه تویی ماه منم مهر تویی سحر منم بحر تویی نهر منم قطره تویی قطره تویی شرح تویی شرح تویی شارح این درد تویی درد تویی مرد منم!؟ درد تویی درد تویی فرد تویی بر تن من گرد تویی گرد تویی گرد منم کوه تویی سنگ تویی در دل من جنگ تویی جنگ تویی خدعه و نیرنگ منم آتش بیرنگ تویی رنگ منم شکل تویی شکل تویی صورت بی شکل منم قهقه دیر تویی هقهقه پیر منم جامه منم جامه منم خانه تویی خانه تویی باده و پیمانه تویی ناله تویی ناله تویی گلشن ویرانه منم کافر دیوانه منم دانه منم رشد تویی راه منم جاه منم راه تویی داد تویی داد تویی دود منم دود منم بود منم شوق منم شور تویی شور تویی زخم منم زخم منم زخمه تویی ساز تویی سیم تویی ناز تویی خنده دمساز تویی سوز تویی روز منم سکه تویی ضرب منم خواب تویی آب منم آب منم روشن مهتاب تویی ناب تویی نقش منم قاب تویی دام منم دام منم موسم بی نام تویی گام تویی کام منم جام تویی جیم منم رقص منم رنج منم حزن تویی گنج منم غصه تویی قصه منم شیر تویی پسته منم پسته منم پرده بربسته منم رسته منم خسته منم دست تویی دست تویی جنگی بی دست منم مست منم مست منم صور تویی نفخ منم فتح تویی میل منم سیل تویی فعل تویی یار منم غار منم دار تویی بار تویی نار منم نار منم شعله آن نار تویی کار تویی کار تویی دیده مکار تویی آفت بازار تویی زار تویی زار تویی مخزن اسرار منم خانه ابرار تویی لاله منم خار تویی سست منم چار تویی چوب تویی کوبه تویی کوب تویی واژه مکتوب تویی طالب مطلوب منم؟ خوب تویی خوب تویی حوب منم حوب منم حاسب محسوب منم سود منم سود منم روح تویی روح تویی کشتی بی نوح منم نوح منم نوح منم فاتح مفتوح تویی جاعل مجعول منم هول منم گول منم قتل تویی قتل تویی قاتل مقتول منم عقل منم؟ عقل منم؟ عاقل معقول منم؟ کاسف مکسوف تویی سوف تویی پار تویی لحظه تویی سال تویی سال تویی ماضی این حال تویی حال تویی مال منم قال منم قیل تویی فال تویی فاخر مختال تویی سیرت ادلال تویی دال تویی سرمه تویی خال تویی وسمه تویی بال تویی خاک تویی خاک تویی رقیه و تریاک تویی حاصل ادراک منم قصه افلاک تویی چابک و چالاک منم تاک منم تاک منم خرقه افلاک منم لاک منم کاف منم لاف منم صاف تویی مرغ منم قاف تویی قاف تویی سوره اعراف منم دور منم نور منم ساری و مسرور منم حور منم سور منم لولی مهجور تویی خانه معمور منم نوش تویی پوش منم خامش مدهوش منم جوش تویی جوش تویی گرمی آغوش تویی گوش تویی گوش تویی اشک سیاووش منم عشق تویی؟ عشق منم؟ عشق تویی عشق منم... عشق تویی؟ عشق منم؟ عشق تویی عشق منم... . . ... خدایا عشق تویی .عشق تویی.عشق تویی................... پ.ن:بخش هایی را حذف کردم .چون که اسرار هویدا میکرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|