![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
روزنامه اعتماد ملی در تاریخ ۲۰ شهریور اقدام به چاپ مطلبی درباره جلال آل احمد کرد که در آن جلال آل احمد فردی با فقرفکری و مطالعاتی معرفی شده است!!! و کتاب غربزدگی او را حاصل یک ذهن مغشوش دانسته است. - جناب آقای پرچمدار اصلاحات ( کروبی سابق ) شما چه افتخاری در زمینه ادبیات و روشنفکری در ایران دارید؟ چند بار کتابهای فلسفه و منطق را مطالعه کرده اید؟ چند بار از نزدیک با گروههای کمونیستی رابطه داشته اید؟ آل احمد یک انسان فوق العاده است.او تمام حزبها را از نزدیک و با تحقیق شناخت و به نقد آنها زبان گشود.او مثل بعضی ها با وعده ی سرخرمن به مردم خود را برای رسیدن به قدرت به آب و آتش نمی زد.پیشنهاد می کنم کتاب ((از رنجی که می بریم)) را بخوانید.یکی از داستانهایش خیلی به دردتان می خورد.هم از جلال خاطره مانده است هم از شما.از جلال خاطرات کتابهایش باقی مانده است.از جلال خسی در میفات باقی مانده است.خیلی دوست داشتم شما هم خسی در میقات می نوشتید.چون خاطره به خاک و خون کشیده شدن حجاج ایرانی و نظریه کودکانه شما مبنی بر جلو قرار دادن زنان و پسرمردان حتما خیلی شنیدنی است.البته امیدوارم دچار فراموشی نشده باشید.شما درباره جلال گفته اید که او دین را ابزاری برای سیاست بازی می دانست.برادر بیا و لطفی بکن! و باطن خود و تفکرات درونیت را به متفکر و مسلمانی مثل جلال وصل نکن.برای یادآوری شاید بهتر باشد به خرداد ۸۴ برگردید و ببینید که چگونه برای رسیدن به قدرت ، اسلام و ولایت فقیه را یکجا تعطیل و مردود دانستید.
شاید به خاطر هجو نظام آموزش و پرورش در حکومت پهلوی که جلال آن را در ((مدیر مدرسه)) ارائه کرده است ناراحتید.شاید هم ((گلدسته ها و فلک)) اش خاطرتان را آزرده است. شما که احزاب را یکی از ارکان اصلی حکومتهای مردم سالار می دانید چرا از حزب گرایی جلال خرده می گیرید؟ نکند جلال هم طرفدار احمدی نژاد بوده است؟!! آقای کروبی! جلال آل احمد ، فقر فکری و مطالعاتی نداشت.این شمایید که ظرفیت و گنجایش درک مفاهیم ظریف نوشته های او را ندارید.بهتر است بیشتر در جمال جمیل جلال بیندیشید. - آقای کروبی! جلال از تو بیشتر می فهمید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
کلماتی از مرحوم کافی این چند روز خیلی ذهنم رو مشغول کرده .
"نه به الان منبر رفتن منو . نه به الان پا منبر نشستن تو. نه به الان عرق خوردن عرق خور و نه به الان نماز شب خوندن نماز شب خون خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط حامد |
|
|
خدایا!
شرمنده ام میکنی لطف بی نهایتت کجا و من غافل و جاهل کجا! خدایا! تو را می خوانم اللهم اغفر لی الذنوب التی تحرث الدعا خدایا! آنقدر غرق در شرمندگی ام که نمی توانم شکرت را به جای آورم آن جا که مرد با درد هم قافیه شد آن جا که غم مایه ی وصل است آن جا که اشک موجب رهایی است آن جا که چون تویی مهربان بر من نظر دارد.. و یا اقرب من کل قریب! تنها قربت را برایم غربت بهانه بود.. آآّ غریبه.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
دل این سوره ی فجر
پشت این صبح مبین به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود، شب ظلمانی یخبندان را هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود آه ای عالم ربانی عشق در کتابی ابدی شرح منظومه ی بیداری ما را بنویس! --سید حسن حسینی-- |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
سلام.
چند روزی بود که دنبال یه اسم خوب برای وبلاگ میگشتم و بالاخره با اجازه از آقای نوید ادهم "تائبین" انتخاب شد.مهتدین جای من نبود.از اسمش پیداست "مهتدین"هدایت شده ها.برای همین هم به تائبین اومدم،البته تائبین هم جای من نیست ولی به هر زحمتی که هست باید جا پیدا کنم و گرنه: فَاِنْ طَرَدْتَنى مِنْ بابكَ فَبمَنْ اَلوُذُ و اِنْ رَدَدْتَنى عَنْ جَنابكَ فَبمَنْ اَعُوذُ این توضیح عرفانی ولی توضیح دنیوی:باید حرمت مهتدین حفظ بشه،نمیشد مطالب شخصی یا درد دل یا ... را در مهتدین نوشت.هر مطلبی که نمیتوته به خودش اجازه بده در مهتدین نوشته بشه!برای همین با حفظ سمت در مهتدین به تائبین نقل مکان کردم. البته "طلائیه" هم در گزینه ها است،ولی فعلا همین بهتر. www.taebin.blogfa.ir |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط |
|
|
خاطرات احمد احمد را خواندم.وقتی ادم از خود گذشتگی این فرد از همه انچه دارد را برای اسلام می بیند از خودش خجالت می کشد. این تاریخ چیز شگفت انگیزی است.ادم حتی فکرش را هم نمی کند که یک نفر انقدر بتواند صبر و پایداری داشته باشد.خاک بر سر من.واقعا چقدر برای اسلام هزینه داده ام.حتی یک سیلی هم نخورده ام.فقط متوقع بوده ام.خاک بر سر من یکی از دعاهایی که در تمام نمازهایم از این پس خواهم خواند دعای" اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا" است. کلمات توان بیان انجه در ذهنم است ندارند.ببینید قضیه خیلی جدی است.زن احمد که با دانستن شرایط مبارزاتی و سیاسی او جواب بله را میگوید و از خانواده ای بسیار مذهبی است بر سر دوراهی می ماند و تبلیغات ان کثافتان (منافقین) او را نیز از پای در می اورد فقط یک چیز " اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا " |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط حامد |
|
|
يستاده در باد شاخه لاغر بيدي کوتاه بر تنش جامه اي انباشته از پنبه و کاه بر سر مزرعه افتاده بلند سايه اش سرد و سياه نه نگاهش را چشم، نه کلاهش را پشم، سايه امن کلاهش اما لانه پيرکلاغي است که با قال و مقال قار و قار از ته دل ميخواند: - آنکه ميترسد، ميترساند!
قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|