![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخهء نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت، کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازهء پر های صداقت آبی ست. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فوارهء جاوید اساطیر میمانی و تو راترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانهء نور و از او می پرسی خانهء دوست کجاست." |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
می گفت :
شما علاوه بر افشای ماهیت دروغین دنیای مدرن و نقاط ضعفش باید با دین های منحرف و مرتجع که به شدت بر بشر ضربه می زنند هم باید مخالفت کنید!
به نظرم راست می گفت! شاید دین بد ٬ بدتر از بی دینی باشد! برای همین هم من دارم مبارزه می کنم!
مبارزه می کنیم : اسلام تنها دین الهی است که از تحریف دور مانده (که البته دارن با تفسیر های شخصی اسلام رو هم تحریف می کنن (متاسفانه [...])) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
این دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده ی لقمه های راز شد گرتو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی لب فرو بند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟ امتحان کن چند روزی در صیام چند شبها خواب را گشتی اسیر؟ یک شبی بیدار شو دولت بگیر دفتر سوم3747دفتر اول1639 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ابو سعید " : عصیان خلایق ارچه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هر چند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
عصیان
این تنها کاریست که این روز ها می تونم بکنم! من در مقابل خدا های خود ساخته و بت های دست بشر عصیان می کنم! عصیان و سرکشی یکی از مولفه های اصلی زندگی امروز منه! عصیان می کنم ٬ پس هستم !
من از اول هم به خدا های اونا هیچ اعتقادی نداشتم! من از اول هم می دونستم که یه روز خدای مسیحیت می میره !!! (اگه باور ندارید برید از نیچه بپرسید ! ) حالا هم مطمئن هستم که این خدای خود ساخته هم می میرد ! و من همچنان عصیان می کنم ! و از این عصیان لذت می برم ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عجب متنی : هم خیلی ادبیه ٬ هم خیلی تیریپ روشنفکری داره !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تا حالا دقت کردید که غروب جمعه چه جوریه ؟ غروب جمعه هم یه غروب مثل همه غروب های دیگه ! اما نمی دونم چرا این جوریه ؟ همه می گن دلگیره ! اما هیچ کس نمی گه چرا ! شاید یه وجهش این باشه که یه هفته رو پشت سر گذاشتی وهر کاری می خواستی کردی و حالا نشستی ... نشستی و نیگا می کنی که دوباره فردا شروع میشه : روز از نو ، روزی از نو ! دوباره تکرار و تکرار و تکرار ! دوباره روز مرگی و بدبختی و بی چارگی ! دوباره جنگ و دعوا ! تلاش برای بقا و... دوباره ترافیک و آلودگی و زندگی ماشینی ! آره ! دوباره از فردا شروع میشه ! کافی فردا پات رو خونه بیرون بذاری تا یک عالمه تناقض ببینی ! این چه وضعشه ؟ آخه این زندگی چه معنایی می تونه داشته باشه ! دوباره یه هفته دیگه میاد و از اون راز با خبر نشدی ! هنوز داری دور خودت دور می زنی و می چرخی و می چرخی و هیچ خبری ازش نیست ! پس چرا درکش نمی کنی ؟ . . . قطعاً اگه زندگی فقط همین ظاهرش باشه که خیلی پوچ و مزخرفه ! خیلی تکراری و درد آوره ! خیلی انسان تنهاست ! انبوه تنها ! خیلی ! قطعا در عالم رازی هست ! رازی که شاید بهای فاش شدنش زیاد باشه ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است.
سلامت تن زيباست اما پرنده عشق تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند
و مگر نه آنكه گردن ها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان تر بريده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم عهد ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح آباد شود؟ و مگر اين عاشق بيقرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني ما كه كره زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟
و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد ، جز كرم هاي فربه و تن پرور بر مي آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا در زير اين سقف هاي دلتنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز ميشوند نمي توان جست، بهتر آنكه پرنده روح دل را قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر....
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد......
گنجينه آسماني
سيد مرتضي آويني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
اساس تخریب ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
آقا حتما حتما برید دیباچه ی شاهنامه رو بخونید
هم خیلی زیبا و دلنشین و بیان بسیار زیبایی داره هم اینکه اعتقاد فردوسی رو به خوبی نشون میده (در شرایط زمانی سلطنت سلطان محمود!) چند تا بیتش رو اینجا میارم ٬ بقیه اش هم برای بعد : وگر دل نخواهی که باشد نژند | نخواهی که دایم بوی مستمند
|
به گفتار پیغمبرت راه جوی | دل از تیرگیها بدین آب شوی
|
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی | خداوند امر و خداوند نهی
| . . . |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گفت که تو شمع شدی
قبله هر جمع شدی شمع نیم ٬ جمع نیم دود پراکنده شدم!
جلال الدین بلخی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که به یاد مشکلاتم می افتم خندم میگیره !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تجربه ثابت کرده که آدم ها خیلی تنها هستن!
شاید توی جمع باشن ٬ اما بعد از جدایی از جمع احساس تنهایی شدیدی می کنند! تنهایی یکی دیگه از مشکلات و مولفه های اصلی دوران ما و دوران مدرنه که تجربه آدم های مختلف اون رو به اثبات رسونده!
باید بشینیم فکر کنیم ببینیم که چه چیزی می تونه باعث بشه که انسان حتی در تنهایی هم احساس تنهایی نکنه ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مطالبی که این روز ها در مورد این دو بزرگوار بیان می شود بسیار است.
آنچه که من می خواهم به بیان آن بپردازم آن است که شریعتی یک جامعه شناس مسلمان بود و مطهری یک عالم دینی (عالمی که دارای مطالعات مختلف بود) و هر دو در راستای مبارزه با شاه و بقا و برتری اسلام تلاش بسیار کرده اند. آنچه که جالب است که با آثار آنها می توان دید که هر دو (به زعم خود) علاوه بر مبارزه با شاه و طاغوت به مبارزه با ایسم های مختلف و مکاتب انحرافی که همچون دامی بر سر جوانان آن موقع بوده است همت گماشته اند. شهید مطهری با نگاهی بالاتر و از منظر های فلسفی- کلامی- اعتقادی و فقهی - حقوقی و اخلاقی - عرفانی و دکتر شریعتی با نگاهی سحطی تر و قابل درک تر و همچنین اجتماعی تر! و هر دو در آن برهه از زمان در جذب جوانان به اسلام هم موفق بودند (هر چند که در این راه هیچ کس بی عیب نیست و دکتر شریعتی هم از این قاعده استثنا نیست) به هر حال در تحلیل روابط و مسائل در نظر گرفتن شرایط آن زمان می تواند نگاه درست تری را به ما بدهد
این بود گوشه ای از خلاصه نظرات من که البته لازم نیست خیلی از مسائل را در این جا بیان کنم روحشان شاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گفتم غم تو دارم
گفتم که ماه من شو گفتا ا وا چه پررو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نمی دونم چرا تو درس کامپایلر به شدت از طبیعت پنیک مود بدم میاد!
اصلا دل چسب نیست! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
داشتم کتاب گرافم رو ورق می زدم که در اوایل کتاب این قضیه رو دیدم :
هر درخت نا بدیهی حداقل دو برگ دارد!
تو دانشگاه هر جا می رفتم درخت ها رو نیگاه می کردم ببنیم که آیا درخت نا بدیهی می بینم؟! بعد هم شروع می کردم به شمردن برگای درخت !!!!!!!! تازه خدا رو شکر که سعی نکردم قضیه های دیگه رو امتحان کنم!!!
فکرش رو بکن! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
تحجر و التقاط بزرگترین انحرافات دینی بشر بوده !
به نظر می رسه که مطهری در مقابل این دو جریان جون خودش رو کف دستش گذاشته بود که در نهایت... که در نهایت هم دیدیم اونهای که ادعای روشنفکری دینی دارند چه جوری.... چه جوری سرش رو هدف قرار دادن! خدا رحمتش کنه تحجر و التقاط مثل دو تیغه ی قیچی می مونن! ظاهرا مخالف هم هستند و 180 درجه با هم اختلاف دارن! اما هر دو برای زدن ریشه ی اسلام ناب حرکت می کنندو زمانی به هم می رسن که .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده میدارد وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک نفس نفس اگر از باد بشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک رود بخواب دو چشم از خیال تو هیهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم سپر کنم سر و دستم ندارم از فتراک ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک بچشم خلق عزیز جهان شود حافظ که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امروز عصر با Lovasz یا همون لواژ خودمون جلسه تو باشگاه جلسه داشتیم. بعدش هم رفتیم رستوران سنتی شام!!! الان دارم از خوشحالی بال در میارم. با رییس IMU واییییییی. الان اصلا نمی تونم درست حسابی بنویسم فقط اینکه خیلی خیلی خدااا بود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط |
|
|
خدایا شکر بالاخره خدا منو دعوت کرد٬اجازه داد منم بیام خونش.مهمونی خدا برای بنده هاش.اونم توی خونه خودش. یه چیزی بهم می گفت که امسال خدا منو خونه ی خودش دعوت میکنه.حتی اون موقع که می خواستم ۳ روز آخر طرح ولایت بپیچونم با خودم گفتم اگه قرار یاشه عمره برام جور بشه ٬خدا خودش درستش میکنه(البه آقای ادهم نگفته بود که ۳ روز آخر اجباری).توکل کردم به خدا و پیچوندم.شایدم این فقط پاداش همون مقدار توکل(بالاخره خدا که میخواد لطف کنه باید فرق کنه.خداست دیگه!)البته جا داره از آقای حمیدیان که حدود ۲ ماه پیگیری کردند تا این عمره جور بشه خیلی تشکر کنم. تازه خود مکه و عمره یه طرف.مدینه هم یه طرف. بنابراین از این به بعد میخوام به تناوب یه سری مطلب درباره عمره و اسرار حج و ... بنویسم. البته در مورد تربیت دینی و در مورد موضوع خاص اخلاق هم انشاءالله از کتاب آداب الصلاة و منابع دیگه می خوام بنویسم.یه مقداری هم در مورد عنصر فعالیت و تنظیم رابطه آن با بقیه وظیفه های آدم از جمله وظیفه مهم خرخونی در دوران دانشجویی ٬ انسان نظم یافته و خلاصه از این جور چیزها. و سعی میکنم از مطالب بی هدف و بعضا پوچ و الکی کامنت پر کن مثل IQ ی فرح و ... ننویسم. پس حتما حداقل هفته ای یک به این بلاگ بیایید٬ انشاءالله مطالب جالب و زیبایی را میبینید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط |
|
|
* هر كسي به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود كرده است.
* قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد. * هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است. * شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند. * بزرگترين جهاد، مبارزه با نفس است. * شمشير آخته دردست مرد شجاع، عزيزتر از سخن راست نيست. * زشت ترين سخن راست، ستايش انسان از خويشتن است. * بهترين گفتارها آن است كه عمل تصديق كند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتی که اتفاقات ماه پیش رو مرور می کردم دیدم که مهرترین شون عقد دوست بسیار عزیزی بوده و من در این مورد هیچ گونه اقدامی نکردم!!!
عزیز دل برادر! بهت تبریک می گم دل انگیز! برای همسرت هم از خدا صبر می خوام ( دو نقطه دی ) این هم یک هدیه کوچولو :
من و همسر يك زندگي عاشقانه داريم چون: 15- براي سلامتي اش صدقه مي دهم.
البته بگم که این مطالب رو از یک روحانی (http://jalily.parsiblog.com/) کش رفتم ( دو نقطه دو تا پرانتز )
امیدوارم که یک زندگی سرشاز از عشق داشته باشید و در کنار هم خوش بخت بشید ( دو نقطه چشمک!!!)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ابلیس چنین گفت با پروردگار خویش:
بارالها از من مخواه که بر آدم سجده کنم، در عوض تو را آنگونه عبادت خواهم کرد که کسی تاکنون پرستش نکرده باشد. و خداوند پاسخ داد: مرا آنگونه پرستش کن که من می خواهم نه آن طور که خود دوست داری. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
درباره مشروعيت حرفهاى زيادى زده مىشود،
بنده هم از اين حرفها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشستهام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همينطور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمدهايم. مقام معظم رهبري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
شيطان حکومت خويش را بر ضعفها و ترسها و عادات ما بنا کرده است. و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خويش دست برداری و ضعف خويش را با کمال خليفةاللهی جبران کنی؛ ديگر شياطين را بر تو تسلطی نيست.
سید مرتضی آويني |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|