تبليغاتX
پشت هیچستان
مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار
دوستی می گفت:

پدر مادر های قديم اونا بودن

بچه هاشون اينا شدن

حالا بچه های الآن اين هستن

بچه هاشون چی ميشن ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداکار

اتل متل بچه ها

که اونها رو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ کسی رو ندارن

 

مامان، بابا رومی خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتها

بابا چه مهربونه

 

وقتی که از درد سر

دست میذاره روگیجگاش

اون بابای مهربون

فحش میده به بچه هاش

 

همون وقتیکه هرچی

جلوش باشه میشکنه

همون وقتی که هرکی

پیشش باشه میزنه

 

غیر خدا ومادر

هیچ کسی رو نداره

اون وقتی که بابا جون

موجی میشه دوباره

 

دویدم ودویدم

سرکوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

ازاون چیزی که دیدم

 

بابام میون کوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می زد که

شوهرمو بگیرین

 

مامان با شیون وداد

می زد توی صورتش

قسم می داد بابارو

به فاطمه (س)، به جدش

 

توروخدا مرتضی

زشته میون کوچه

بچه داره می بینه

توروبه جون بچه

 

بابارودوره کردن

بچه های محله

بابایهو دویدو

زد تودیوار با کله

 

 

هی تند وتند سرش رو

بابا می زد تو دیوار

قسم میداد حاجی رو

حاجی گوشی روبردار

 

نعره های بابا جون

پیچید یهو توگوشم

الوالو کربلا

جواب بده بگوشم

 

مامان دوید واز پشت

گرفت سر بابارو

بابا با گریه می گفت

کشتند بچه هارو

 

بعد مامان و هلش داد

خودش خوابید رو زمین

گفت که مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

 

الوالو کربلا

پس نخودا چی شدن؟

کمک می خوایم حاجی جون

بچه ها قیچی شدن

 

توسینه وسرش زد

هی سرشوتکون داد

روبه تماشاچیا

چشماشو بست وجون داد!

 

بعضی تماشاکردن

بعضی فقط خندید ند

اونهایی که از بابام

فقط امروزودیدن

 

سوی بابا دویدم

بالاسرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم

 

درد غربت بابا

غنیمت از نبرده

شرافت وخون دل

نشونه های مرده

 

ای اونهایی  که امروز

دارین بهش می خند ین

برای خنده هاتون

دردشو می پسند ین

 

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه روز به هم می رسیم

بازی داره زمونه

 

موج بابام ، کلید

قفل در بهشته

درو کنه هرکسی

هرچیزی روکه کشته

 

یه روز پشیمون می شین

که دیگه خیلی دیره

گریه های مادرم

یقه تونو می گیره

 

بالا رفتیم ماسته

پائین آمدیم دوغه

مرگ ومعاد وعقبی

کی میگه که دروغه ؟

 

                                                                  ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
لبخند معاوضه كن با جان شهريار

تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
فردی از پروردگار در خواست کرد
  تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
  خداوند  پذيرفت
  او را وارد اتاقی نمود
  که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند
  همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
  هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد
  ولی  دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
  به طوری که نمی توانستند
  قاشق را به دهانشان برسانند
  عذاب آنها وحشتناک بود !
  آنگاه خداوند گفت :
   اکنون بهشت را به تو نشان  می دهم
   او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد
   ديگ غذا ...
  جمعی از مردم ...
  همان قاشقهای دسته بلند ...
  ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
  آن مرد گفت : نمی فهمم !!!
  چرا مردم اينجا شادند
  در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
  با آنکه همه  چيزشان  يکسان  است؟
  خداوند تبسمی کرد و گفت :
  خيلی  ساده  است
  در اينجا آنها  ياد  گرفته اند  که
  يکديگر  را تغذيه  کنند
  هر کسی  با  قاشقش  غذا در دهان  ديگری  می گذارد
  چون  ايمان  دارد  که
  کسی  هست  که  در دهانش  غذايی  بگذارد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 
درسته که امروزه نیاز به نظریه پردازی و تبیین صحیح مسایل اجتماعی و اعتقادی بسیار زیاده !

 

اما نیاز به علمایی که اهل عمل باشند ( که کم هم نیستند ) در این دنیای مدرن ( که به قول هایدگر شب یلدا و عصر ظلمت برای تولد بشر است ) بسیار بیشتر و محسوس تر است!!!

 

سعدی می گفت که عالم بی عمل به چه ماند ؟ گفت که زنبور بی عسل!!!

خدا قسمت کند آشنایی با این چنین افرادی را!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
قصری که من در کودکی می دیدم ٬ یک خیال باطل بود ! این قصر همیشه پر از آدمه ٬ ولی همه تنها هستند ! همه در این قصر به هم حسادت می کنند و با هم می جنگند ! با اینکه در کنار هم هستند ٬ احساس تنهایی می کنند ! بنابراین سعی کن که به هاشون مهربون باشی و دلت براشون سوزه ! این آخرین سفارش من به توست !

آخرین سفارش یونگ به هن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 
عشق یعنی استخوان و یک پلاک

                                     سالها تنهای تنها زیر خاک

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
خدا رحمت کند معلمم مرحوم حمید شیدوش را :

 

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب درحوض نبود 

ماهیان می گفتند 

هیچ تقصیر درختان نیست 

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 

سال جدید! ماه ربیع! آغاز ولایت حضرت مهدی! میلاد رسول اکرم! روز جمهوری اسلامی! هفته ی وحدت! دستگیری ۱۵ متجاوز انگلیسی(پس از چندمین ورود غیر قانونی در خلیج همیشه فارس)! کاغذ پاره های شورای امنیت! تحریم ایران! قطع رابطه ی انگلیس با ما! و ....

این همه اتفاق!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
هُديً لِلْمُتَّقِينَ   : الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ - وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ - أُولئِکَ عَلَي‏ هُديً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ    
      
 
مایه هدایت تقواپیشگان است : آنان که به غیب ایمان مى آورند، و نماز را بر پا مى دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده ایم انفاق مى کنند، و آنان که بدانچه به سوى تو فرود آمده ، و به آنچه پیش از تو نازل شده است ، ایمان مى آورند، و آنانند که به آخرت یقین دارند. آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند، و آنان همان رستگارانند.
 
 
 
a guidance unto those who ward off (evil) : Who believe in the unseen, and establish worship, and spend of that We have bestowed upon them; And who believe in that which is revealed unto thee (Muhammad) and that which was revealed before thee, and are certain of the Hereafter. These depend on guidance from their Lord. These are the successful.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 
 

چی می شد اگه آدم بزرگا یک کم به حرف های ما

 گوش می کردم!

 

 

دنیا خیلی قشنگ تر می شد اگه همه بر اساس

حرف های ما عمل می کردن!دیگه هیچ ایرادی

توی جهان نبود!

 

 

مشکل اینه که خودمون هم تا می خوایم کاری کنیم .

همش سعی می کنیم ادای اونا رو در بیاریم!

اینقدر که یهو می بینیم الآن داریم همون کاری رو

می کنیم که یه زمانی ازشون متنفر بودیم

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 

سؤال:جهاد در راه خدا،چه نقشی در سازندگی جامعه اسلامی دارد؟

 

پاسخ:نوک بیل به خاطر درگیری با خاک،همواره سائیده می شود،ولی در عوض سفید و براق و تیز است،اما قسمت های بالای آن گر چه آهن ضخیم است،ولی سیاه و زنگ زده است.

همچنین امتی که جهاد می کند و جوانان خود را به جبهه می فرستد و از مکتب و وطن خود دفاع می کند،گرچه جوانانی را از دست می دهد و به ظاهر این امت استهلاک دارد،اما در دیدگاه بین المللی و قضاوت وجدان های بیدار،این امت رو سفید و عزیز است،برخلاف امت ترسو و استعمارپذیری که به ظاهر،آسایش و نفرات بیشتری دارد،ولی رو سیاه و زنگ زده است.حاج آقا محسن قرائتی

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 
از این شعر بسیار زیبای مقام معظم رهبری خیلی خوشم اومد. به نظرم یک شاهکاره ادبیه! اونقدر خوشم اومد که صوت وبلاگم رو به صوت ایشون مزین کردم!

سر خوش ز سبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم ز کم و بيش
چون آينه خو کرده به حيراني خويشم

لب باز نکردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمري است پشيمان ز پشيماني خويشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گرانجاني خويشم

بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

هر چند « امين » بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم

سید علی خامنه ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
گل بی رخ يار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
 
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
 
رقصيدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
 
با يار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
 
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
 
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 
 

بـه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینـم                          بیا کز چـشـم بیمارت هزاران درد برچینـم


الا ای همنشین دل که یارانـت برفـت از یاد                        مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنـشینـم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد             که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

 

ز تاب آتـش دوری شدم غرق عرق چون گـل                    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینـم

جـهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                        کـه سلـطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست            حرامـم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صـباح الـخیر زد بلبل کـجایی ساقیا برخیز                     کـه غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شـب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین               اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینـم

                                 

                                      حدیث آرزومـندی که در این نامه ثبت افـتاد
                                  

                                       هـمانا بی‌غـلـط باشد که حافظ داد تلقینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط ع.نوید | 

آيين نوشتن : آيين بدنويسي

 

بدنويسي چنان از اهميت برخوردار است كه هر تحصيل‌كرده‌اي بايد كم و بيش

 با آن آشنايي داشته باشد. بسياري از افراد ممكن است درواقع بد بنويسند،

 اما قواعد آن را تنها شنيده باشند. به همين دليل، اين خطر وجود دارد كه پس

 از مدتي نسبت به اين سنت شريف بيگانه شوند . نوشتن درباره‌ي بدنويسي

در واقع تحت قاعده درآوردن تجربه‌هايي است كه طي سال‌ها بدنويسي

حاصل آمده يا از آثار ديگران آموخته شده است.

 

دليل اين كه تاكنون كسي به چنين امر خطيري دست نيازيده است شايد

 اين باشد كه هيچ‌كس شرايط لازم را در خود نيافته است؛ يعني كسي

كه هم بد بنويسد و هم بداند كه بد مي‌نويسد. اين دو شرط اساسي،

خوشبختانه ، در نگارنده جمع است و دريغش آمد تا مشتاقان و هم‌قلمان

را بي‌نصيب بگذارد.

شايد علاقه‌مندان تازه‌كار، پس از خواندن اين نوشته دريابند كه بد نوشتن

كار چندان دشواري نيست و قواعد آن را مي‌توان به سادگي فراگرفت و

به كار بست. هر چند نفر كه اين قواعد را به درستي بياموزند، نگارنده به

اجر خود رسيده است.

 

نه اصل اساسي را مي‌توان براي توفيق در بدنويسي به ياد سپرد، اما بايد

توجه داشت كه جمع آوردن همه‌ي اين 9 اصل در نوشته‌اي واحد، كار

بدنويسان تازه‌كار نيست و ممكن است نتوان به سادگي به اين مهم

دست يافت. ليكن هر چه تعداد بيش‌تري از آن در نوشته گرد آيد مطلوب‌تر

است.

 

اصل 1. خواننده را نديده بگير

 

بدنويس خوب كسي است كه جهان را به دونيم تقسيم مي‌كند: خود و

ديگران. در نوشتن بايد چنان كني كه گويي نيم دوم وجود ندارد. پيام خود

را در بطري نهاده در دريا رها كن، سرانجام ممكن است زماني، كسي،

درجايي آن را بيابد و از مضمون آن آگاه شود.

 

هنگامي كه قلم در دست مي‌گيري به مخاطب خاصي مينديش. با

مخاطبان غير متخصص چنان سخن بگو كه با متخصصان هم‌رشته‌ي

خويش. اين دون شأن بدنويس است كه زبان و بيان خود را به "سادگي"

بيالايد و نوشته‌ي خود را تا اندازه درك مخاطبان كم‌دانش، خفيف كند.

ايشانند كه بايد مشقت بكشند و از ميان افاضات بدنويس كشف رمز كنند.

 

علاوه براين، احتياط شرط عقل است؛ بهتر خوانندگان حد خود را بشناسند

و هوس نكنند به ذهنيات تو نزديك شوند. هر چه بدتر بنويسي خوانندگان

كمتري خواهي داشت و اين ايمني تو را تضمين مي‌كند. به طور اساسي

از پديده‌اي به نام خواننده فاصله بگير. موجود فضولي است و مي‌كوشد

به طور دقيق بداند چه مي‌گويي. همين دخالت بي‌جاي اين موجود مزاحم

سبب مي‌شود كه تو وقت گرانبهايت را صرف آن كني كه امكان نزديكي او

را به ذهن خود بيشتر فراهم سازي. هر چه بيش‌تر به ذهن تو نزديك شود

بيش‌تر از تو انتظار دارد و تو هم بايد انتظاراتش را بيش‌تر برآوري. عقل سليم

حكم مي‌كند كه از آغاز هوشيار باشي. از ابتدا به بدنويسي شهره باش،

به طور يقين خواننده‌اي نخواهي داشت، و به دنبال آن كسي هم آرامش

ذهن تو را برهم نخواهد زد.

 

حسن ديگر اين كار اين است كه مي‌تواني هر بار مدعي نوع خاصي خواننده

شوي. اگر براي كودكان نوشتي و نفهميدند بگو كه براي بزرگسالان نوشته‌اي.

هرگاه بزرگسالان سردرنياوردند بگو هميشه آثار خوب سال‌ها پس از مرگ

خالق آن‌ها شناخته مي‌شود. تا آن وقت هم كه مرده و كه زنده است!

 

پيوسته به خاطر داشته باش كه خواننده موجودي مدعي و طلبكار است.

اگر تمام قلم خود را همدر عسل فرو كني و براي گل روي او روي كاغذ

بدواني، نيش خود را خواهد زد. بهتر است از آغاز، تكليفت را با او روشن

كني. بهترين راه قطع ارتباط با خواننده اين است كه گربه را دم حجله

بكشي. با عنوان نوشته‌ات آغاز كن. هميشه عنواني را به كار ببر كه

ربطي به متن نوشته‌ات نداشته باشد. عنوان را يك بار سبك و سنگين كن،

اگر ديدي چيزي از آن دستگيرت مي‌شود بي‌درنگ كنارش بگذار. اما هرگاه

دريافتي كه عنوانت خواننده‌ي نابكار را به بيراهه مي‌كشد و فريب مي‌دهد،

در نخستين حركت خود توفيق داشته‌اي.

 

اصل 2. پرگو و بي‌ربط‌گو باش

 

براي آن كه اطمينان يابي خواننده را به كلي از صحنه بيرون رانده‌اي،

نوشته‌ات را با جمله‌ها و عبارت‌هاي دور و دراز آراسته كن. بايد تلاش

كني كه خواننده پي نبرد كه كدام كلمه متعلق به كدام خبر است.

مرجع‌هاي ضميرت را چنان مبهم انتخاب كن كه خواننده نتواند با اطمينان

به منظورت پي ببرد. هيچ لذتي بالاتر از اين نيست كه خواننده‌ي سرگردان

را مجسم كني كه هاج و واج در مقابل نوشته‌ي تو در گل مانده است.

هيچ گاه از واژه‌هاي ساده و روشن استفاده مكن. اين كار را به همان

خوب‌نويسان ساده‌دل وابگذار. تو بايد واژه‌هايي را برگزيني كه همگان

درنيابند. مهم‌تر آن كه بايد آن‌ها را چنان كنار يكديگر بچيني كه پيوندي

با يكديگر نداشته باشند. اگر حس كردي كه هر كلمه در نوشته‌ي تو

هويت ويژه‌اي يافته است و در كنار كلمات ديگر ناظر بر معني و انديشه‌ي

واحدي است، بدان كه از اصول بدنويسي عدول كرده‌اي.

سعي كن در هر جمله‌اي انديشه‌هاي فراوان و متفاوتي را جاي دهي

كه همگي ناقص، نارسا و نامربوط باشند. مبادا وسوسه شوي و جمله‌هاي

پيچيده و چند سطري را به جمله‌هاي كوتاه ، ساده و روشن تبديل كني.

با اين كار به خواننده اجازه داده‌اي كه گامي به تو نزديك شود و اين

خطرآفرين است.

 

اگر هوس كردي كه متني را ترجمه كني، پيوسته استقلال رأي خود

را حفظ كن. نگران آن مباش كه نويسنده‌ي اصلي چه گفته است.

تو خود آن چه دريافته‌اي بنويس. هرگاه دريافتي كه نويسنده‌ مطالبي را

نگفته است، تو مي‌تواني به جاي او بگويي. به هر حال انسان جايزالخطا

است. ممكن است مطالبي در ذهن داشته كه قادر به بيان آن‌ها نبوده

است.تو كه از چنين كفايتي برخورداري اجازه داري ذهنيات بيان نشده‌ي

او را نيز بشكافي و بيان كني. به طور يقين نويسنده‌ي اصلي

سپاسگزار تو خواهد بود.

 

اصل 3. به پيوستگي نوشته‌ات مينديش

 

يكي از آفت‌هاي بدنويسي رعايت پيوستگي و وحدت در نوشته است.

پرهيز كن كه واژه‌ها هويت‌ساز جمله‌ها، جمله‌ها هويت‌ساز بندها، بندها

هويت‌ساز فصل‌ها، و همه‌ي آن‌ها هويت‌ساز نوشته‌ات باشند! اين نهايت

ساده‌دلي است كه فكر كني رشته‌اي نامربوطي مي‌بايست اين اجزا را از

ابتدا تا انتها به هم ربط دهد. چنين "ربطي" ربطي به بدنويسي ندارد. بندها

بايد نه استقلال دروني داشته باشند و نه نسبت به بندهاي ديگر داراي

وابستگي بيروني باشند. هرگاه هر بند از نوشته‌ات فقط حول يك انديشه

بگردد، بدنويس موفقي نخواهي بود. بكوش كه در هر بند به چند مطلب

نامرتبط بپردازي. هرگاه هر بند از نوشته‌ات حاصل منطقي بند قبلي و

مقدمه‌اي براي بند بعدي باشد، از اصول بدنويسي بسيار دور مانده‌اي.

در هر بند هر چه دلت مي‌خواهد بگو و چندان نگران طول و عرض آن نباش.

مبادا كه مرز هر بند با بند ديگر را تمايز ميان دو انديشه مشخص كند. اين

راه درستي براي پايان هر بند و آغاز بند ديگر نيست. راه درست آن است

كه خط‌كشي در دست داشته باشي و تصميم بگيري كه به طور مثال

هر 15 يا 20 سانتي‌متر از نوشته‌ات يك بند را تشكيل دهد. براي اين كار

از وجب هم مي‌توان استفاده كرد. هر كجا فكر مي‌كني بايد بند را پايان

دهي، بي‌درنگ نقطه‌اي بگذار و سپس وارد بند ديگر شو. نگران آن نباش

كه مطلب آن بند پايان يافته يا ناقص مانده است. مطلوب‌ترين صورت نوشته‌ي

بد آن است كه مجموع بندهاي يك فصل از نوشته شبيه مجموع محتويات

كشكول درويشان باشد. هر چه از هر جا دستت رسيد در آن بريز. همان

وجه مشترك كه همگي در يك كشكول گرد آمده‌اند كافي است.

 

اصل 4. هدف را فراموش كن

 

هدف داشتن در نوشته كسرشأن بدنويسي و اهانت به منزلت بدنويسان

است. بدنويس خوب كسي است كه آن چه بر قلمش جاري شد بنويسد.

خوانندگان كه به هر حال بايد در اين دنيا تقاص خواننده بودن خود را پس

 بدهند، محكوم هستند كه هدفي را به نوشته‌ي تو نسبت بدهند،

چون اين موجودات مزاحم را عادت داده‌اند كه در نوشته به دنبال هدف

بگردند. خوب، آن‌ها چنين اصراري دارند،‌خودشان هم بايد هدفي پياده

كنند و به نوشته‌ي تو نسبت دهند. اين وظيفه‌ي تو نيست.

 

اگر هدفي نداشتي موظف هم نخواهي بود كه از ابتدا تا انتها خط واحدي

را دنبال كني. هر وقت هر چه به يادت آمد و در زواياي ذهنت داشتي

بيرون بكش و بر روي كاغذ بياور. نگران بي‌ربط بودن آن‌ها نباش. اين

خوانندگاني كه من مي‌شناسم چيزهايي را به نوشته‌ي تو نسبت

مي‌دهند كه فكرش را هم نكرده‌اي.

 

اصل 5. نسبت به منابع پيشين بي‌اعتنا باش

 

اگر پيش از تو كساني مطالبي نوشته‌اند كه با مطالب نوشته‌ي تو نزديكي

دارد، به تو مربوط نيست. بدنويس موفق كسي است كه چنان بنويسد كه

 گويي آن چه نوشته بدايعي است كه تنها بر او الهام شده و پيش از او

كسي چيزي در آن باب نديده و ننوشته است. توفيق در اين امر چند راه

دارد: اول اين‌كه آن‌چه را ديگران پيش از اين نوشته‌اند نخواني. جهل

نسبت به آن‌ها بار مسؤوليت تو را سبك‌تر مي‌كند.

دوم اين‌كه اگر خواندي، هر چه خواستي استخراج كن و در نوشته‌ات

به نام خود جا بزن. كه مي‌فهمد! سوم اين‌كه اگر از آثار ديگران سود

بردي و به آن‌ها اشاره هم كردي، طوري ارجاع بده كه خواننده به

هيچ وجه نتواند به آن‌ها رجوع كند و اشاره‌هاي تو را بيابد. تا مي‌تواني

اطلاعات مأخذ را نادرست و نارسا ذكر كن. نه شماره‌ي جلد درست باشد

و نه شماره‌ي صفحه. اگر كل مأخذ اشتباه باشد چه بهتر!

 

در اصل، چرا تو اين همه‌ي زحمت بكشي و دقت كني كه مبادا در ارجاع

به ماخذ لغزشي روي دهد؟ كه خواننده‌ي پخته‌خوار نمك‌نشناس به

راحتي و بدون دغدغه بتواند محل دقيق اطلاعات را شناسايي كند؟

مگر رمز اصلي بدنويسي خصومت با خواننده نيست؟ پس او را پي

نخود سياه بفرست. چيزي را از جايي بگير و به جاي ديگر ارجاع بده.

بگذار خواننده به قدرت و تسلط تو در بدنويسي پي ‌ببرد.

 

فهرست مآخذ نيز در عالم بدنويسي آرايشي بيش نيست. مشخصات

مشتي كتاب و مقاله و مانند آن را به انتهاي نوشته‌ات بچسبان. بدنويس

صادق تلاش نمي‌كند كه حتما بين مآخذ و نوشته‌اش رابطه‌اي باشد.

اگر از چهار منبع استفاده كرده‌اي مشخصات بيست منبع را در فهرست

مآخذ بياور. اگر دليل اين اختلاف را پرسيدند، بگو كه "براي مطالعه‌ي بيشتر"

آورده‌اي.

 

اصل6. راه و رسم نگارش را كنار بگذار

 

چه كسي گفته است كه بايد "نمكنشناس" و "زيستشيميدان" و

"ايحجتخدا" را جدا نوشت؟ چه كسي گفته است كه نبايد بنويسي

"باو گفتم" و حتما بايد بنويسي "به او گفتم"؟ چه كسي گفته است

كه آخر جمله بايد نقطه بگذاري؟ يا ويرگول را كجا به كار ببري و كجا

به كار نبري؟ هر كجا هر طور كه مي‌پسندي عمل كن:

"هيچ آدابي و ترتيبي مجوي". اين‌ها تلاش‌هاي بيهوده‌اي است كه

عده‌اي بيكاره و خوش خيال بر خود هموار كرده‌اند و مي‌پندارند كه

راه و رسم نگارش را به ديگران مي‌آموزند. در بدنويسي پايبند هيچ‌يك

از اين گزافه‌ها مباش. در به كار بردن نشانه‌هاي سجاوندي هم مهم

 نيست چه راهي را در پيش گيري. كافي است كيسه‌اي پر از نقطه

و ويرگول و علامت سوال و تعجب و ... داشته باشي و بپاشي روي

نوشته‌ات. نشانه‌ها‌ها هر كجا فرود آمد، همان‌جا خوب است.به هر

حال، مهم آن است كه نشان دهي اين نشانه‌ها را مي‌شناسي،

جاي آن مهم نيست.

 

اصل7. ديگران را خفيف بشمار

 

مگر نه آن است كه بدنويس جهان را به دو نيم مي‌بيند: خود و ديگران؟

و مگر نه اين است كه "ديگران" به پشيزي نمي‌ارزند؟

پس بدنويس بايد براي وفادار ماندن به اين اصل، آن "ديگران" را پيوسته

خوار شمارد و اين خوار شمردن را در نوشته‌ي خود بروز دهد. بدنويس

خوب كسي است كه به ديگران بتازد و ديگران وي را به اين صفت

بشناسند و از او فاصله بگيرند. اهانت از رموز بدنويسي است، زيرا

بدين ترتيب كسي جسارت آن نخواهد يافت كه به اعمال بدنويسي

بپيچد و بر او خرده بگيرد.

 پس بكوش كه به ديگران لجن بپراكني.

 

مهم نيست كه چه چيز را بهانه‌ي تاخت و تاز قرار دهي. اگر مي‌خواهي

از انديشه‌ي كسي انتقاد كني، لازم نيست زحمت بكشي و متن را

مطالعه كني تا به جوهر انديشه‌ي طرح شده دست يابي و سپس

نگرش او را بيازمايي. كافي است كشف كني كه براي مثال عادت دارد

قاشق را در دست چپ بگيرد. در معايب اين كار داد سخن بده و آن‌گاه

نتيجه بگير كه چنين فرد چپ دستي شايسته‌ي آن نيست كه چنين

و چنان بينديشد. بدنويس موفق كسي است كه بتواند "شقيقه" را با

 هر پديده‌‌ي ديگري ربط بدهد. در عالم بدنويسي "لايتچسبك" وجود ندارد.

 

اصل 8. به محل درج نوشته مينديش

 

مقام بدنويسي والاتر از آن است كه دل‌نگران آن باشي كه نوشته‌ات

كجا درج خواهد شد. اگر گفتند مقاله‌اي براي مجله‌اي تخصصي بنويس،

همان‌گونه بنويس كه كتابي دويست صفحه‌اي را مي‌نويسي. اگر براي

مجله‌اي مي‌نويسي كه مخاطب عام و غير متخصص دارد، همان مقاله

را براي آن مجله هم بفرست. نوع خواننده كه اهميت ندارد.

 

اگر خواستند مقاله‌اي پانصد كلمه‌اي براي دايره ‌المعارف بنويسي،

مقاله‌اي سه هزار كلمه‌اي بنويس. يعني در واقع سر و ته كتاب يا

مقاله‌ي قبلي‌ات را بزن و به مقاله‌ي دايره المعارف تبديلش كن. با اين

كار از دو جهت سود برده‌اي: اول، مقاله‌ات بي‌سروته خواهد شد و اين

خود نشانه‌ي پايبندي و وفاداري به اصول بدنويسي است. دوم، مي‌تواني

بگويي كه تلاشت را كرده‌اي و اين مطلب طوري است كه در كم‌تر از

سه هزار كلمه نمي‌گنجد. اگر دايره المعارف حق‌الزحمه‌ي تو را بر حسب

تعداد كلمه پرداخت كند، از اين بايت سودي هم نصيبت خواهد شد.

 

اصل9. هرگز نوشته‌ات را دوبار مرور مكن

 

اوقات بدنويسان گرانبهاتر از آن است كه به اموري بيهوده نظير بازخواني

نوشته و امثال آن بگذرد. آنچه را نوشتي ديگر تمام است. بازگشتن و

نوشته را از آغاز مرور كردن كاري زيانبار است. اگر هر گونه اصلاحي در

نوشته‌ات صورت دهي، تو را از عالم بدنويسي دور خواهند كرد. چه

ممكن است خداي ناكرده چيز بي‌ربطي را حذف كني، مطلب از قلم

افتاده‌اي را به آن بيفزايي، يا جاي دو جمله يا بند را تغيير دهي.

كافي است فكر كني كه همين دگرگوني‌هاي به ظاهر كوچك، يكباره

"بدنوشته"ي تو را به عرضه‌ي ناخوشايند و نامطلوب خوب‌نويسي مي‌كشاند.

تكرار اين جرم‌ها آرام آرام سبب خواهد شد كه زماني چشم بگشايي

و دريابي كه بدنويسان جملگي تو را از جرگه‌ي خود بيرون رانده‌اند.

جرم‌ها هميشه ناشي از غفلت‌هاست. مبادا آنچه را پيشينيانت به

"دو گندم" فروختند به "جوي" بفروشي. لذت بدنويسي را با زحمت

خوب‌نويسي معامله مكن كه در اين داد و ستد، تنها يك تن سود خواهد

برد: دشمن تو، خواننده.  

 • • • • • • • • • • • • • • • • •  • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

 

دکتر عباس حری، متولد 1315 در مشهد، از استادان بنام کتابداری و اطلاع رسانی است.

وی در حال حاضر استاد دانشگاه تهران و سردبیر مجله های کتابداری، علوم تربیتی و

روانشناسی و مجله ی اطلاع شناسی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط | 
به نام خدای زیبا و دوستدار زیبایی ها!
 
اولین باری که اسم وبلاگ رو شنیده بودم! دوم دبیرستان بودم! اون زمان برادرم وبلاگ نویسی می کرد و همواره از جذابیت های اون تعریف می کرد!
 
من از اون زمان زیاد از این کار خوشم نمی اومد!!!
 
یادمه زمانی که این وبلاگ را راه اندازی کردم! (تابستان ۸۴ و به دستور معلم کلاس نوسندگی مون! که بهمون تمرین داده بود!) هدف اصلی من این بود که تمرین نوشتن بکنم! شعر هام رو بنویسم. داستان هام رو منتشر کنم. قصه هایی که برای بچه هام درست می کنم رو بزار اینجا تا بچه های دیگه هم بخونن! از دیگران شعر بذار (با ذکر منبع) بحث های روز و اجتماعی رو تحلیل کنم و گاه گداری هم لطیفه و جک بنوسیم تا ملت بیان بخونن و خستگی شون در بره ( البته بماند که چون جامعه ما عادت داره که با خندیدن به دیگران خوشحال بشه ! من حاضر به انجام این کار نشدم و فقط شعر و ...  نوشتم !) !
 
اما الآن یک مدت کوتاهیه که دارم تمرین ننوشتن می کن! که این ایده ی ننوشتن هم دلیلی داشت ! فکر کنم تمرین بسیار سختی باشه! از۱۰ دی به این طرف که ننوشتم برام هم خیلی سخت بوده و هم خیلی شیرین و درس آموز!
 
 حتما باید دلیلی داشته که الآن دوباره شروع کردم!
 
راستش اینکه می خواستم داستان تلخی از ۲۲ اسفند سال ۱۳۸۴ بیان کنم! از حوادثی که باعث شد به شهدای دانشگاهمون بی احترامی بشه! بی احترامی و ظلمی دو سویه ( از یک سو ادعا می کردند که نمی خواهند به شهدا بی احترامی کنند و از سوی دیگر این کار را کردند! به شهدا و راه آنها و ادامه دهندگان راهشان و به آرمان های آنها و به فرزندان آنها جسارت کردند و دروغ ها گفتند و خود را مبرا دانستند!!! جالبه که من کمتر دیدم که حتی بر سر مزار شهدا بیان و فاتحه ای بخوانند!)
 
مطلب جدیدی هم نوشته بودم! اما این بار هم همچون دفعات پیش نتونستم پخشش کنم!
 
نه که نتونستم! نخواستم!
 
به گذار این بار هم کسانی که باعث شدند استخوان در گلو و خار در چشم باشیم با تحلیل هاشون و فتنه هاشون به ما بخندند!
 
شاید روزی مطالبی رو در این زمینه بنویسم!
 
اما این بار می خوام از این مطالب غمناک عبور کنم و فریاد شادی سر بدم!
 
چرا؟
 
 
 
چرا نداره عزیز من!
 
 
 
من الآن خیلی امیدوارم! خیلی آینده رو روشن می بینم! از یک طرف که خودم دارم بهتر می شم! رشد می کنم! حالم به حال خوب تری تحویل پیدا می کنه! از یک طرف دیگه کل جهان داره کم کم مهیا و آماده می شه!
 
تمام این غم ها داره مقدمه ی یک شادی بسیار بسیار بزرگ می شه! داره نشون می ده که ظلم و نا مردی موندنی نیست و تمام تلاش ها مون برای رسیدن به سعادت داره به نتیجه می رسه!
 
غمش از هرچه شادی دلگشا تر!
 
آخ جون ! چه حالی بکنیم از این به بعد!!!!!
 
الآن بهاره و فصل شکفتن! فصل نو شدن! فصل تازه شدن! فصل بارون! فصل امید و حیات!
 
سال خوبی رو برای همه آرزو می کنم! امیدوارم که .... آره
 
 
" فرزندان انقلابى ام، اى کسانى که لحظه اى حاضر نيستيد از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى گذرد.
 

مى دانم که به شما سخت مى گذرد، ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد؟... ولى تحمل کنيد که خدا با صابران است.

 

... بغض و کينه انقلابى تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد، و بدانيد که پيروزى از آن شماست."

 

از بیانات امام راحل

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط ع.نوید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی
زقفس پریده باشد
پروبال مابریدندودرقفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی
که پرش بریده باشد!

پیوندهای روزانه
نانوشته ها (لرد تری ام)
یاغی (کسی که می شناسم و به او اعتقاد دارم)
ما زنده از آنیم
رز سوخته (نمی شناسم)
یگانه (من اون رو میشناسم اما اون منو نمی شناسه!!!)
بی عمر (محمد صادق باطنی)
بازاریابی چند سطحی (آقای نقشینه ارجمند)
الف لام میم (فرزاد سمیع)
انتظار (یوسف کوه مسکن)
هوس سفر (محمد مهدی دادمان)
مهاجر (حسین غفوری)
سوتک (حسین بادامچی)
کهف (حسین سلیمانی)
سبحان (چی بگم)
مجاز (انتظار تا کی....؟)
یادداشت های پراکنده (بي نام)
جستجو گری در مسیر شدن (مجتبی حاجی قاسمی)
ساقی میکده ی ما!!! (سعید توکلی)
آرام دل (نمی شناسمش اما از وبلاگش خیلی خوشم میاد)
منطقه ممنوعه (ابوالفضل رفیع ها)
سلمان (محسن چیت چیان)
یه مهتدین دیگه!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
آذر 1384
تیر 1384
آرشیو موضوعی
اجتماعی
دل درد
سیاسی
عقاید
اخلاقی
شعر
شهادت
علمی
تجربیات
قرآن در حد خودم
نویسندگان
ع.نوید
حامد
پیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
دفتر مقام معظم رهبري آيت الله العظمي خامنه اي
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی
حضرت آیت الله العظمی بهجت
حضرت آيت الله العظمي سيستاني
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی
حضرت علامه جوادی آملی
حضرت استاد مصباح یزدی
حضرت آيت الله محتبي تهراني
حضرت آيت الله مرتضي تهراني
معلم شهید انقلاب مرتضی مطهری
معلم انقلاب علامه محمد رضا حکیمی
آیت الله جعفر سیدان (پرچم دار تفکیک)
معلم انقلاب دکتر علی شریعتی
موسسه فرهنگی مهتدین
شبکه رشد
هیئت منتظرین
فیلم شهید ادواردو آنیلی
مرد يزدان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

تحریم 
کالای اسرائیلی