![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از زمزمه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چه قدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود کاش دلها پر افسانه نیما می شد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود کاش دنیای دل ما شب از این شب ها غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود دل اگر گرفت دعایش بکنیم راز این شعر همین مصرع پایانی بود
مریم حیدر زاده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
من تابع آرای ملت هستم .
ولی امیدوارم که افراد متعد و متخصص در این انتخابات نیز پیروز شوند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
قانون خوشبختي
كيفيت زندگي تان را احساس شما در هر لحظه تعيين ميكند و احساس
شما را تفسير شما از وقايع پيرامونتان تعيين ميكند نه خود وقايع.
هرگز براي اينكه تجربهي خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست.
كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات
خود داشتهايد تغيير دهيد.
کتاب کوچک بزرگ؛ قوانين جهاني موفقيت، برايان تريسي؛ ترجمه اشرف رحماني، کورش طارمي، تهران، انتشارات راشين، چاپ ششم، پاييز 1383 |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
اگه این درسا بذارن می خوام یه مطلب ضروری و بسیار مهم اخلاقی بذارم (از سه شنبه شب می خواستم بذارم نشده ) چند تا مطلب علمی و یک مطلب سیاسی ضروری هم دارم!
عین چی افتادم رو درسا!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گدایی کن تا محتاج خلق نشی!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
امشب چه غوغا کرده ای طو فان چه بر پا کرده ای
در سرزمين سينه ام دل را چو دريا کرده ای گاهی به مدم می کشی گاهی به جذرم می کشی ای ماه پر افسون مرا بالا و پايين کرده ای تا کی به ساحل سر زنم امواج را بر در زنم تا کی بجويم من تو را لنگر کجا را کرد ه ای کی در هوا فانی شوم کی ابر بارانی شوم بر من بتاب ای ماهتاب کاتش به دلها کرده ای پا در رکاب موج بر با خود مرا تا اوج بر آی و وفا کن در کنار عهدی که با ما کرده ای آی و تنی در اب زن چرخی در اين گرداب زن آیا به عمرت اينچنين موجی تماشا کرده ای تو سينه ام را ميدری تا کی نمايی دلبری گويا ميان يک صدف گوهر تو پيدا کرده ای پر شور گرديده دلم با آن که نزد ساحلم می ميرم از تشنه لبی از ما چه پروا کرده ای بردی ببر اين ابرو در هم مکش آن چشم و رو از آبروی من عجب ابری مهيا کرده ای شد رعد و برق اين ابر من يعنی سر امد صبر من باران که می بارد بيا دل را تو رسوا کرده ای ديگر چه سود از گفتگو رو گل ندارد پشت و رو با ما مگر تا پیش از اين بهتر از اين تا کرده ای دريای من آرام گير از عکس رويش کام گير مه در بغل کی آيدت دل خوش چه بيجا کرده ای حجت الاسلام پناهیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 5:50 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
شما حق ندارید ما را مسخره کنید دانشجوها می خواستند دنیا را از نو بسازند
ستون یادداشت همشهری جوان با تصرف و تلخیص
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بسیج مدرسه ی عشق است .
بسیجی یعنی علی که تمام وجودش وقف اسلام بود . بسیجیان مرغان آغشته به خونی هستند که این دنیا گنجایش آنها را ندارد ! جوهره بسيجي بودن، آمادگي براي انجام وظيفه در همه عرصهها و بهکارگيري تمام قوا در راه اسلام است. جملات بالا از من نبوده ! مال بزرگانه ! ما همیشه نداشته ها مون رو نگاه می کنیم و نا امیدیم . اما الآن وقتشه که به داشته ها مون نگاه کنیم . به سرمایه های انسانی و ارزشمندمون . بسیجیان دلاوری که با حضورشان به ما ارزش و عزت داده اند . روح های بزرگی که در جبهه ها تا نقطه ی رهایی پیش رفتند . میدونید نقطه ی رهایی یعنی چی ؟ یعنی رهایی . یعنی آمادگی . یعنی اعتماد به نفس . یعنی شادی و نشاط و قدرت . یعنی نقطه ی رهایی . خودمان هم می دانیم که بسیجیان و شهادت ها به کجا رسیده بودند و برای چه مقدس شده و هستند ! بسیجیان سلحشور ! دلاور مردان و شیر زنان ! این هفته و تمام هفته ها بر شما مبارک ! به ما هم کمک کنید تا ما هم بسیجی باشیم .
ای ایران ای مرز پر گهر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بسم الرب العالمين
صداقت از ديد مولاي پارسايان
براى آشنائى با انديشههاى حضرت على عليه السلام درباره اهميت صداقت و راستى، و نقش موثر آن در تكامل اخلاقى فردى و اجتماعى، كلماتى از آن حضرت بيان مىكنيم.
1 - «راستگو بر كنگرههاى رستگارى و بزرگوارى است» (1)
2 - «همانا وفا همزاد راستى است» (2)
3 - صدق و راستى (براى نجات از بلاهاى دنيا و آخرت بهترين) وسيله است. (3)
4 - صدق و راستى امانت است. (4)
5 - صدق و راستى نجات بخش است (5)
6 - راستى، رستگارى است. (6)
پىنوشتها:
1)نهج البلاغه خطبه، 86
2)همان، خطبه، 41
3)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 11
4)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 27
5)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 38
6)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 120
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
شوکه شدم!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بعضی وقت ها بیداریم و فکر می کنیم داریم خواب می بینیم.....
و بعضی وقت ها خوابیم و فکر می کنیم بیداریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط |
|
|
به نظرم ارزش داره که آدم نیمی از عمرش رو بذاره دنبال یک استاد اخلاق خوب بگرده ! چیزی که این روز ها به سختی پیدا میشه !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نوشته ای از شهيد احمدرضا احمدی، رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 ، ساعتی قبل از شهادت
چه کسی می داند جنگ چيست؟ چه کسی می داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ يعنی سوختن، يعنی آتش، يعنی گريز به هر جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟ کدام دختر دانشجويی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حيا را چه کسی ياد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. کدام پسر دانشجويی می داند هويزه کجاست؟ چه کسی در هويزه جنگيده؟ کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟ چه کسی است که معنی اين جمله رادرک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چيست؟ چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زير شنی های تانک له می شود؟ آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟ گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متری شليک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟ کدام گريبان پاره مي شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ريزد؟ و کدام کدام ...؟ توانستيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر نمی توانيد، اين مسئله را با کمی دقت بيشتر حل کنيد: هواپيمايی با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمين، ماشين لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نمايد، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنيد کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟ چگونه بايد آنها را غسل داد؟ چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟ چگونه می توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم. چگونه می توانيم درها را به روی خود ببنديم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ براي کدام امتحان درس می خواني؟ به چه اميد نفس می كشی؟ كيف و كلاسورت را از چه پر می كنی؟ از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسی كه هر روز مادرت دركيفت می گذارد؟ كدام اضطراب جانت را می خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چيز بسته ای؟ به مدرك، به ماشين، به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ صفايی ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده ای در همسايگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاك افتاده است؟ آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟ هيچ می دانستي؟ حتما نه! ... هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندكی زبان خشكيده كودكی را تر كنی و آنگاه كه قطره ای نم يافتی؟ با اميدهای فراوان به بالين آن كودك رفتی تا سيرابش كنی؟ اما ديدي كه كودك ديگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نيستی، اگر علی اكبر نيستی، اگر جعفر و عبدالله نيستی، لااقل حرمله مباش! كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علی اكبر و علی اصغر را به زمين پس نداد. من نمی دانم كه فردای قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد... پس بيايد حرمله مباشيم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
آنروز كه عاشق جمالت گشتم ديوانه روى بى مثالت گشتم ديدم نبود در دو جهان جز تو كسى بيخود شدم و غرق كمالت گشتم امام خمينى (ره) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
از غــــم دوست، در اين ميكده فــــرياد كشم داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم داد و بيــــداد كه در محفل مــــا رندى نيست كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد كشم شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا بــا صفـــا مـــنّت آن را كـه به من داد، كشم عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى بــــار هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو كه با من هستى طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آيد انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد كشم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
... غیبت نیست چون واقعیته !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
اي طرفه نگارم
از دوري صياد دگر تاب ندارم
رفته است قرارم
چون آهوي گم گشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم!
از ناوک مژگان چو دو صد تير پراني ور دل بنشاني چون پرتوي خورشيد اگر رو بکشاني واي از شب تارم دربند و گرفتار بر آن سلسله مويم از ديده ره کوي تو با اشک بشويم با حال نزارم باحال نزارم!
برخيز که داد از من بيچاره ستاني بنشين که شرر در دل تنگم بنشاني تا آن لب شيرين به سخن بازگشايي خوش جلوه نمايي اي برده امان از دل عشاق کجايي تا سجده گذارم تا سجده گذارم (تورا)
گر بوي تو را باد به منزل برساند جانم به لب آرد ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند جز گرد غبارم جز گرد غبارم!
تو کمان کشیده و در کمین ،که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین ، که خدا نکرده خطا کنی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوش تر از صیادی است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هرگاه در ژرفاي گسترده عشق بازي ، حبيبي به وصال محبوبش مي رسد، آيا جز شادي و عيش و مستي چيزي براي آن حبيب مي توان تصور كرد؟
مگر نه اينكه حضرت آيت الله العظمي تبريزي (ره) به وصال محبوبي كه سالها در عشق او،حبيب گونه مي سوخته رسيده است؟ مگر نه اينكه مستي وصال دوست كه هر چه هست از اوست، نصيب اين آقاي بزرگوار شده است ؟ پس چرا مي گريم؟ مي گريم نه به اين منظر كه او به وصال معشوقش رسيده ! مي گريم چون مريدان بيچاره اي همچون من و شما، مراد دلمان ، يكي از نزديكان محبوبمان ، همنشين دوست غائب از نظرمان را از دست داده ايم! خدايا! عزيز دل من! او رفت چون تو مي خواستي! در فراق يك يار همنشين تو و همنشين مهدي تو مي گريم، اما باز شكر تو را بجا مي آورم! چون تو مي خواستي! تو فراق او از ما خواستي و او را به وصال خودت رساندي تا ما قدر ياران و دوستان نزديك تو را بدانيم
به نقل از خاطرات و ناگفته های یک حاج آقا (http://moslem110.persianblog.com/) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ
عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
آرند كه واعظي سخنور/در مجلس وعظ سايه گستر
از دفتر عشق نكته مي راند/افسانه عاشقي همي خواند خر گمشده اي بر او گذر كرد/وز گمشده خودش خبر كرد زد بانگ كه كيست حاضر امروز/كز عشق نبوده خاطر افروز ني محنت عشق ديده هرگز/ني جور بتان كشيده هرگز برخاست ز جاي ساده مردي/هرگز ز دلش نزاده دردي كه آن كس منم اي ستوده دهر/كز عشق نبوده هرگزم بهر خر گمشده را بخواند كه اي يار/اينك خر تو بيار افسار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مقام معظم رهبری: «جوان پاسداری را در مریوان دیدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه،امروز از آن صد و هشتاد نفر، فقط او و دو نفر دیگر زندهاند، بقیه شهید شدهاند. او هم هر لحظه آمادهشهادت است! » ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال مابریدندودرقفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|