![]() |
![]() |
|
| مثل تموم شهدا .... به کام من عسل بذار |
|
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ 109 توبه
Is he, therefore, better who lays his foundation on fear of Allah and (His) good pleasure, or he who lays his foundation on the edge of a cracking hollowed bank, so it broke down with him into the fire of hell; and Allah does not guide the unjust people
آيا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، يا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فروميريزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمیکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مردتفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قافله ی مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز دکتر زهرا رهنورد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد شعر زیبای خانم رهنورد باید بیان کنم که کاملا با حرف ایشون موافقم. امروز به لطف انقلاب اسلامی ٬ هر چند که از فیض وجود امام امت ٬ خمینی کبیر (ره) محرومیم! اما نسل سوم فرزندان خمینی ٬ بسیار محکم تر و استوار تر راه آن امام راحل را ادامه می دهند و با پیروی و اطاعت محض از امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) اجازه نخواهند داد که خواب دشمنان قسم خورده این مرز و بوم محقق شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكستهتان واژههايم عيادتي بكند *** چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! ما نمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! *** چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور ميشود خواب دشمن آشفته *** هست خاموشيات پر از فرياد در تو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني *** واژهها از لبت تراويدند پرصلابت، پرعاطفه، پرشور آفريدند در دل مردم عزت، آمادگي، حماسه، حضور *** اين حماسه همه ز يمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندي رهبرا! تا ابد ولي محبوب در دل عاشقان خود ماندي *** سهم دلدادگان تو سلوي قسمتِ دشمنان تو سجيل رهبري نيست در جهان جز تو كه ز امت چنين كند تجليل *** نسل سوم چو نسل اول هست با شعف با شعور با باور جاري است انقلاب چون كوثر هان! «فصل لربك وانحر» *** گرچه در باغ سينهات داري لطفها، مهرها، محبتها گفتي اما نميروي چو حسين تا ابد زير بار بدعتها! *** ناگهان در نماز جمعه شهر عطر محراب جمكران گل كرد بغض تو تا شكست بر لبها ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد *** جان ايران! چه شد كه جانت را جان ناقابلي گمان كردي؟! آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟! *** جسم تو كامل است، ناقص نيست ميدهد عطر يك بغل گل ياس دستت اما حكايتي دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس! (شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
Lettre d'un certain nombre d'etudiants iraniens Moseur keshnner français des affaires étrangères ministre Nous étudiants iraniens tout en appréciant la présence de la population d'Iran à l'élections présidentielles moral vous non-ingèrence dans les quetions intérieures que notre pays affaires vers mécontentemen. Résponsabilité des actes de violance et de troubles savage coùteux naturellement vous remarqeuez des ingérence étragère sera un autre atmosphériques distorsion qui traite avec la réalitè. Un groupe d'étudiants Iraniens نامه جمعی از دانشجویان ایرانی آقای کشنر وزیر امورخارجه فرانسه ما دانشجویان ایرانی ضمن ارج نهادن به حضور با شکوه مردم ایران در انتخابات آزاد و رقابتی ریاست جمهوری از دخالتهای غیر اخلاقی شما در مسائل داخلی کشورمان اعلام ناخشنودی می نماییم. مسئولیت اقدامات خشونت بار و وحشیانه اغتشاشگران طبیعتا متوجه هر شخصیت خارجی دیگری خواهد بود که به تحریف واقعیت می پردازد. جمعی از دانشجویان ایرانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
بی بی سی فارسی در اقدامی خنده دار الله اکبر را الله و اکبر نوشت.
رسانه دروغ ساز بی بی سی فارسی که طرفداران چندانی درایران ندارد و مردم برای وقت گذرانی گاهی شبکه خود را بروی رسانه دروغ ساز انگلیس تغییر جهت میدهند مدعی شد این الله اکبر ها در مسیر ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی است ، حال آنکه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با صدور اطلاعیه ای از فریاد های خامنه ای رهبر و الله اکبر برخی از جوانان در پشت بام پایتخت حمایت کرده و خواستار ادامه این روند دشمن شکن شده بود. گفتنی است بزودی جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی از دروغ پردازی های مکرر بی بی سی فارسی و تلاش این رسانه کثیف برای تحریک افکار عمومی به دادگاههای بین المللی شکایت خواهند برد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
نمی دونم چه کسی این امتحانات رو کشف یا اختراع کرد!
امروز رفته بودم باشگاه دانش پژوهان جوان ، داشتم با یکی از بچه های طلای دوره های قبل صحبت می کردم، می گفت : این امتحانات و سیستم آموزشی ما رو مجبور می کنه که اون چیزی که دوست نداریم بخونیم و اون چیزی که دوست داریم رو نخونیم! خدا به داد ما برسه با این امتحانات! من واقعا نمی دونم که این امتحانا می تونه معیار خوبی برای رتبه علمی ما باشه یا نه اما هر چه که هست همینه و جایگزینی نداره فقط خدا به دادمون برسه |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خاطره اي از مرحوم آقاميرزاعلي قاضي تبريزي براي تزكية نفس
بزرگي رفت خدمت مرحوم قاضي تبريزي در نجف، و نسخه اي براي تزكية نفس خواست. آن بزرگوار نگاهي به صورت اين شخص كرد و ديد كه به موجب بعضي از امتيازهاي ظاهري خودش را برتر از اقوام و دوستانش مي داند و آن ها فهميده اند و با او دشمن شده اند. در روايات داريم كه حسد دشمن ساز است. آقاي قاضي فرمود تا نروي كفش هاي اقوام و دوستانت را جفت كني، يعني تا خودت را خرد نكني، براي تو نسخه اي وجود ندارد! ____________________________________________________ پ . ن : هر پنج شنبه بعد از نماز مغرب و عشا منزل حاج آقا جایی برای صحبت هایی دلنواز |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ومكروا و مكر الله و الله خير الماكرين
با خدا مكر كردندو خدا هم در مقابل با آنها مكر كرد و خدا از همه بهتر تواند مكر كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
حضور 40 میلیونی و حماسی ملت ایران را تبریک عرض می کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
هر کس کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی را ده بار ، بیست بار با دقت بخواند و آن را باور کرده و طبق آن عمل کند از اولیا الله می شود. حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در مورد انتخابات همین رو بگم که به نظرم فضا از طرف یک عده ای خیلی مسموم شده!
البته باز هم اهل حق خودشون رو نشون می دن و هرچه مخالفانشون هم بد اخلاقی کنند٬ آن ها از مسیر الهی خارج نمی شن. به این ارسال که توسط یکی از وبلاگ های خیلی خوب نوشته شده٬ یک نگاهی بندازید. آدم واقعا ناراحت می شه. باز هم مثل هر سال دعای ما اینه که آقا بیا! آقا بیا که فرزندت تنهاست. ما امیدواریم که شما رو تنها نذاریم. از خدا می خوایم که شما را تنها نذاریم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اما نظر من در مورد انتخابات اینه که همه این افراد صالح هستند و ما باید بگردیم و اصلح رو پیدا کنیم. من یک رای دارم اما واقعا به این ۴ نفر احترام می ذارم. اما براي معرفي كانديدا ها و روانشناسي شخصيتي آن ها : آقای کروبی (غیرتمند- مسئولیت پذیر) : کسی که ۴ سال رئیس مجلس ششم بود و با مدیریت خیلی خوبش از بسیاری از تندروی ها جلوگیری کرد. البته در گذشته هم سابقه بسيار خوبي داره. يار امام از سال ۴۱ تا حالا و داراي مسئوليت هاي بسيار حساس و اساسي و در نظام. جالبه كه هميشه امام از ايشون حمايت كرده و در حال حاضر هم ايشون غيرت خاصي روي امام خميني دارند. به نظر من ايشون از نظر شخصيتي آدم بسيار مسئوليت پذيري هستند. نمونه اش بحث شركت شون در انتخابات كه تلاش زيادي براي وحدت كرده بودند،اما بعضي ها خيلي ايشون رو اذيت كردند. آقای موسوی (تیز بین - حساس) : کسی که خاطره خوب ۸ سال اداره كشور در سخت ترين شرايط و جنگ رو در ذهن ها داره. ايشون هنرمند هم هستند و فوق لیسانس معماری دارند. آقاي موسوي در اين سال ها از سال ۱۳۶۸ با حكم آیت الله خامنه ای عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شد كه این عضویت كماكان ادامه دارد.از سال ۱۳۷۵ نیز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. ايشون از كساني هستند كه امام خيلي از ايشون حمايت مي كرد و ايشون هم پيگيري خط امام رو بيان و از هدافشون مي دونند. آقاي موسوي هنوز خودشون رو يك بسيجي مي دونه و يكي از كار هاي بسيج رو دفاع از ناموس مردم مي دونه. ايشون بسيجيان رو هم پاكدامن خطاب كرده و دفاع زيادي از اون ها كرده. آقاي احمدي نژاد (سخت كوش - زرنگ) : همه توي اين سال ها ايشون رو مي شناسند. فرزندي از فرزندان انقلاب كه دوباره گفتمان امام رو توي ايران و سراسر جهان زنده كرد. احمدي نژاد در ايران به پر كاري معروفه و كار هاي بزرگي در اين سال ها كرده ، مثلا با بيان مسئله هولوكاست صهيونيسم ها رو به يك چالش اساسي كشيد. از ديگر خصوصيات احمدي نژاد اينه كه علاوه بر مطرح كردن نام امام و دفاع از ولايت ، نام امام زمان رو در اكثر سخنراني هاش مي گه و تبليغ زيادي در اين زمينه مي كنه. آقاي رضايي ( باتدبير - مقاوم) : آقا محسن كسي است كه چندين سال فرمانده سپاه بوده و ما به فرماندهي ايشون كه هميشه همراه تدبير و مقاومت بوده افتخار مي كنيم. ايشون دكتراي اقتصاد هم دارند كه اين مسئله باعث شده به يكي از با برنامه ترين كانديد ها تبديل بشن آقاي رضايي علاوه بر برنامه هاي قويي كه ارائه كردند تيم بسيار فويي هم دارند كه از جمله مي شه به ليلا بروجردي نوه امام اشاره كرده . ايشون هم از كساني بودند كه به راستي امام حمايت هاي خوبي از ايشون كرده بودند.
براي همشون آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم همين جور كه گفتمان امام هنوز زنده است، راه شون هم ادامه پيدا كنه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
«...پدر در بستر بيماري افتاده بود. 16-17 سال بيش نداشت. امیدي به زنده ماندنش هم نبود. صدايي را به گوش شنيد كه مي گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
او در كلام بزرگان جايگاه رفيعي داشت. علامه طباطبايي در خصوص ايشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصريح كرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.» مي گويند وقتي از آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)سؤال كردند كه اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ ايشان فرمودند:«آقای بهجت، آقای بهجت.» نقل است كه امام(ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته اند. آیتالله مصباح یزدی میگوید مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل می کنند: «آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» از جمله مطالبی که آقا مصطفي از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: «ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.» آیتالله مصباح ادامه میدهد این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد.» ارتباط آیت الله بهجت و امام ارتباطي صميمي و متقابل بود. یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید:«پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. » آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به آيت الله بهجت می گویند:«در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد.» ايشان در جايي مي فرمايند: «خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است. "من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم" هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.» ايشان در پاسخ خيلي از افرادي كه مراجعه مي كردند مي فرمودند آنچه را كه مي دانيد عمل كنيد؛ كفايت مي كند. ايشان مي فرمودند: «در روایت هست: "من عمل بما علم کفی ما لم یعلم" دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهایی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.» ايشان خطاب به جمع مي گفتند: «تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد. اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.» و ادامه مي دادند: «اگر عمل کردیم دیگر روشنیم -این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.» ايشان تأكيد داشتند كه "در عمل" معلم و مربي ديگران باشيد. مي فرمودند:«کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی. خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.» ايشان در مورد مجالست با افراد هم توصيه هايي داشتند. آيت الله بهجت مي فرمودند:«با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.» ايشان انسان ها را به دو دسته «متیقن» و «غیر متیقن» تقسيم مي كردند و مي فرمودند:«یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود. پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت. یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [کمونیستی] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است. این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.» ايشان جوانان و نوجوانان را به خدا توجه مي دادند و مي فرمودند:«هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که ايشان همچنين مي فرمودند:«مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند. [آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟! تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند. دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟ آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند. [آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و از آن جمله است
زندگاني آيتالله العظمي محمد تقي بهجت كه پس از يك عمر تهذيب نفس و مجاهدت علمي در حوزههاي ديني و معرفتي عصر امروز بر اثر عارضه قلبي دارفاني را وداع گفت.
گفتگويي خواندني صدا و سيما با آيتالله مصباح يزدى پيرامون زندگى نامه حضرت آيتالله العظمى بهجت به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد و آله الطاهرين. اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا. زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعليم و تربيت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. يكى از اين شخصيت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آيت الله بهجت مدظله العالى است كه از جهات زيادى مى تواند براى ديگران الگو و سرمشق باشد. بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ايشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتيه بوديم و منزل ايشان، جنب مدرسه بود و تقريباً هر روز ايشان را هم در راه و هم در حرم زيارت مى كرديم. چهره روحانى و نورانى ايشان براى هر بيننده اى جاذبه داشت، كيفيت نشست و برخاست و حركات و سكنات ايشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ايشان به مطالب، فوق توجه ديگران است. تقيد معظم له به عبادات، سحرخيزى، زيارت حضرت معصومه(عليها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند، اولين چيزهايى بود كه انسان را متوجه ايشان مى كرد؛ مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند براى خودسازى، يك الگوى رفتارى داشته باشند و از او پيروى كنند. آنچه بر اين عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ايشان بود كه گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چيزى كه طرف را به خود جذب مى كند، اثر مى گذاشت. اين خصوصيات باعث شد كه كنجكاوى ما تحريك شود و ببينيم ايشان كيست و چه ويژگى هايى دارد. از دوستان و آشنايان و كسانى كه احتمال مى داديم با ايشان مأنوس باشند تحقيق كرديم تا معلوم شد كه از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتيم كه گه گاه به منزل ايشان برويم و از نصايح ايشان استفاده كنيم. خانه اى را كه اجاره كرده بودند، ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت و در اتاقى كه ما خدمت ايشان مى رسيديم پرده اى كشيده بودند كه پشت آن خانواده ايشان زندگى مى كردند و ما اين طرف پرده از عظمت روحى ايشان بهره مند مى شديم. زندگى ايشان بسيار ساده و دور از هر گونه تكلف و توأم با يك دنيا نورانيت و معنويت بود. كم كم علاقه مند شديم كه خدمت ايشان درسى داشته باشيم و تقاضاى خود را عرض كرديم. ايشان از شاگردان برجسته و فاضل آيت الله بروجردى و از مستشكلان معروف و مبرّز درس ايشان بودند. اولين چيزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود؛ ولى به تدريج متوجه شديم كه ايشان از لحاظ علمى و فقاهت نيز در درجه اى بسيار عالى قرار دارند. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا هم از معلومات ايشان بهره ببريم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات معنوى و روحانى ايشان بهره مند شويم. كتاب طهارت را در يكى از حجره هاى مدرسه فيضيه با چند نفر از دوستان خدمت ايشان شروع كرديم. بعد از يك سال در مدرسه فيضيه، يكى دو سال هم در مدرسه خان كه مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ناميده مى شد، خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسيديم و يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد هم يك دوره مكاسب و خيارات را كه تقريباً پانزده سال ادامه پيدا كرد. در اين مدت از درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درس ها كمتر يافت مى شد. ايشان در بيان مطالب ابتدا مسأله را از روى كتاب مرحوم شيخ انصارى مطرح و بعد هر كجا ديگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى كردند و بعد نظر خاص خود را بيان مى كردند. اين شيوه باعث مى شد كه آراى اساتيد بزرگ در مورد يك موضوع مطرح و در وقت صرفه جويى شود. اساتيد ديگر هم شيوه هاى جالبى براى تدريس داشتند كه هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى كردند كه البته وقت بيشترى گرفته و احياناً مطالبى تكرار مى شد. نكاتى را كه در ضمن تدريس از خود ايشان استفاده مى كرديم چيزهايى بود كه ايشان شفاهاً از اساتيد دريافت كرده بودند كه مطالب بسيار ارزنده، عميق و داراى دقت هاى كم نظيرى بود. اين شخصيت والامقام در فقه از مرحوم آقا شيخ محمدكاظم شيرازى (شاگرد مرحوم شيخ ميرزا محمد تقى شيرازى) استفاده كرده بودند كه از اساتيد بسيار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائينى و بعد بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى (كمپانى) استفاده كرده بودند؛ البته هم طول مدت استفاده ايشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ايشان بيشتر بوده است. ايشان از نظر رفتار هم خيلى تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند؛ چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجاب نقل مى كردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ايشان مى ديديم كه پيدا بود اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوى ايشان مؤثر بودهاند. به ياد دارم كه مى فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليت علمى ايشان توجه مى كرد، تصور مى كرد كه شبانه روز كارى جز مطالعه و تحقيق ندارد و اگر كسى از برنامه عبادى ايشان سراغ مى گرفت، گمان مى كرد كه جز عبادت به كارى نمى پردازد. در اين جا مناسب است به داستانى در مورد تقيد ايشان به فعاليت هاى علمى اشاره كنم: حضرت آيت الله بهجت از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى نقل مى كردند كه فرموده بودند: من سيزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب كفايه شركت كردم. در طول اين سيزده سال فقط يك شب موفق نشدم در درس ايشان شركت كنم و آن شبى بود كه به زيارت كاظمين رفته بودم و به موقع نرسيدم. در بين راه كه مى آمدم، حدس مى زدم كه ايشان در اين شب چه مطالبى را بيان خواهند كرد و پيشاپيش آنها را نوشتم و بعد كه به نجف آمدم و با دوستان صحبت كردم، ديدم تقريباً همه مطالبى را كه ايشان بيان فرموده بودند، پيشاپيش حدس زده و يادداشت كرده بودم و تقريباً نوشته من چيزى از درس ايشان كم نداشت؛ يعنى با اين موقعيت علمى كه مى توانستند درس استاد را پيشاپيش بنويسند، ولى مقيد بودند كه يك جلسه هم درس استاد فوت نشود. جالب است بدانيد كه آقا شيخ محمدحسين، حاشيه مكاسب را كه از عميق ترين حاشيه ها بر مكاسب شيخ است و نيز حاشيه كفايه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنين سير علمى داشته باشند، شايد تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آيت الله بهجت همچنين نقل مى فرمودند كه مرحوم آيت الله اصفهانى در كنار اين فعاليت هاى علمى، زيارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ايشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى كه بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند كه زمينه اى براى ديدار دوستان و اساتيد و شاگردان با هم ديگر باشد، مرحوم آقا شيخ محمد حسين مقيد بودند پاى سماور بنشينند و كفش ها را جفت كنند و در عين حال زبان ايشان مرتب در حال حركت بود و خيلى تند تند چيزى را مى خواندند كه ما متوجه نمى شديم چه ذكرى است كه ايشان اين قدر مقيد است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تكرار كند. يكى از دوستان كه با ايشان خيلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى) سؤال كردند: اين چه ذكرى است كه حتى بين سلام و احوال پرسى آن را ترك نمى كنيد؟ ايشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا " بخواند. حضرت آيت الله بهجت زير دست چنين استادانى تربيت شده اند؛ به همين دليل مى ديديم كه هم فعاليت هاى علمى را بسيار مقدس مى شمردند و به عنوان يك عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهميت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زيارت و توسلات كه مستقيماً جنبه عبادى دارد. غير از استفاده هايى از رفتار مرحوم آقا شيخ محمد حسين و ساير اساتيد (نظير مرحوم نائينى، كه از ايشان نكات اخلاقى ممتازى نقل مى كردند)، از مرحوم آقا ميرزا على قاضى نيز مستقيماً بهره برده و نزد ايشان شاگردى كرده اند. مرحوم قاضى در تربيت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبايى و مرحوم آقا شيخ محمدتقى آملى و مرحوم آيت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ايشان بهره برده اند. البته غير از اين چند بزرگوار، شخصيت هاى ديگرى نيز در زندگى حضرت آيت الله بهجت مهم بوده اند كه ايشان گه گاه از آنها نكاتى را نقل مى كردند مثل مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران. خود ايشان نقل مى كردند كه كسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببيند چه كسانى سحر در حرم اميرالمؤمنين(عليه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند كه معلوم شده بود بيش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زياد بودند و متأسفانه در عصر كنونى اين نمونه ها را كمتر مشاهده مى كنيم؛ البته علم غيب نداريم. شايد كسانى كه آن زمان اين عبادات را بيشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه اين كار را بكنند؛ ولى به هر حال مى شود با اطمينان گفت كه تقيد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته كه جاى بسيار تأسف است. ايشان در اواخر نيز از مرحوم آيت الله بروجردى در فقه استفاده كرده اند. به همين جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى (از راه شاگرد برجسته ايشان آقا شيخ محمد كاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد اصفهانى و تربيت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. اين اساتيد باعث شده اند شخصيتى جامع الاطراف به وجود آيد كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده شود و به ويژه طلاب و كسانى كه دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ايشان باشند. خداى متعال به اين استاد بزرگ يك ويژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است. ايشان از فتانت و كياست خاصى برخوردارند كه در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سياسى روشن بينى و تيزبينى خاصى دارند، به طورى كه انسان تعجب مى كند كسى كه در مسايل علمى و عبادى غرق است چگونه اين نكات را توجه دارد و درك مى كند. كسانى كه دورادور ايشان را در حال عبادت و درس ديده باشند، شايد فكر كنند كه نبايد در مسايل سياسى چندان سررشته داشته باشند؛ اما شايد برايتان جالب باشد كه لااقل بزرگ ترين مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، ايشان بودند كه به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى فرمودند كه به اين گونه مسايل اهميت بدهند و اشاره مى كردند كه اگر اشخاص غير مقيد به مسايل معنوى به اين كارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسير اصلى خارج خواهند كرد. در عين حال كه تأكيد مى كردند مثلاً درس فقه را بنويسيد و در بحث ها دقت كنيد يا سفارشات اخلاقى مى كردند، توصيه مى كردند كه از مسايل سياسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشيم؛ حتى گاهى پيغام هاى خاصى به حضرت امام خمينى(قدس سره) درباره همين مسايل سياسى مى دادند كه در يك مورد بنده و يكى ديگر از دوستان، واسطه رساندن اين پيام به حضرت امام(قدس سره) بوديم. حضرت امام(قدس سره) هم به ايشان عنايت خاصى داشتند؛ البته من شخصاً و مستقيماً از ايشان چيزى نشنيده بودم؛ چون كمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتيد بشوم و سؤال كنم و غالباً چيزهايى كه به خاطرم مانده يا مشاهده كرده ام يا ابتداً خود اساتيد بيان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى كردند: از آن جا كه حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آيت الله بروجردى ارتباط نزديكى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان كمك به زندگى ساده ايشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نكرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى ديدند كه اين وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر اين كه من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهيد كه اين را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول كرده بودند. يكى از دوستانى كه زياد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى كردند، جناب آقاى مسعودى، توليت كنونى آستانه مقدسه هستند. ايشان نقل مى كردند گاهى كه گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پيش مى آمد و يا مريضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پيش آمد كه خدمت ايشان رفتم و ايشان دستور دادند قربانى كنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آيت الله بهجت قربانى كنم. (دو موردى كه يادم مى آيد مريضى بود.) مرحوم آقامصطفى خمينى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى كردند كه ايشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند. از جمله مطالبى كه ايشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل كردند، اين بود كه ايشان داراى موت اختيارى هستند؛ يعنى قدرت دارند كه هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع كنند و باز مراجعت كنند. اين از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير و سلوك عرفانى به آن مى رسند. همين طور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده توانايى بحث در زمينه آنها را ندارد. اين مطالب را هم اگر نشنيده بودم لياقت آن را نداشتم كه مطرح كنم. متأسفانه به رغم اينكه سال هاى طولانى خدمت ايشان بوديم، لياقت اين را پيدا نكرديم كه عنايتى به ما بفرمايند و چيزى به ما ياد بدهند و دست ما را بگيرند و مثلاً به مقامى برسانند؛ البته از اين كه مشمول دعاهاى ايشان بوديم، خداى را شكر مى كنيم؛ كما اينكه الان هم از ادعيه ايشان بهره منديم؛ ولى شخصاً استفاده اى نبرديم. اينها مقاماتى است كه بنده و امثال بنده نمى توانيم به درستى تصور كنيم؛ ولى اولياى خدا به واقعيت آنها رسيده اند و كسانى كه ريگى در كفش نداشته باشند و از مجارى صحيح اطلاع پيدا كرده باشند، منكر اين مقامات نمى شوند. از جمله كسانى كه در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شيخ عباس قوچانى، جانشين آقاى قاضى در مسايل عرفانى و معنوى بودند كه در نجف مشرف بودند و فرزند ايشان، حاج آقا محمود، الان نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك ارتش هستند. ايشان از پدرشان حاج شيخ عباس نقل مى كردند كه وقتى آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سن ايشان به بيست نرسيده بود (آن طور كه خاطرم هست تعبير ايشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه من به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه با ايشان داشتم اطلاع يافتم و ايشان از من عهد شرعى گرفتند كه تا زنده هستند جايى نقل نكنم (به نظرم همين مسأله موت اختيارى را مطرح مى كردند). وقتى در سن قبل از بيست سالگى به اين مقامات رسيده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف، مى توان حدس زد كه بايد به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشند. همين روح پاك و بامعنويت باعث مى شود كه هر مؤمن پاك سرشتى كه ايشان را مى بيند مجذوب مى شود؛ مخصوصاً اگر حالات عبادى ايشان را ببيند و موفق شود در نماز ايشان شركت كند كه مايه بركات بسيار زيادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم اين زمان است كه اين گونه بندگانى در حضور ديگران عبادات را انجام مى دهند كه آنها هم ببينند چنين حالاتى هم وجود دارد و فكر نكنند همه خيالات است؛ البته اينها قطره اى از درياى كمالات آنها است كه شايد بيش از اين مجاز نباشند به ديگران ارائه دهند. از ويژگى هاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى بسيار امساك دارند و كتوم هستند. بسيار كم اتفاق مى افتد طورى رفتار كنند و چيزى بگويند كه مخاطب متوجه شود و مطمئن شود كه امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزديكان ايشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ايشان گه گاه به نكاتى برخورده اند كه نشانه هاى قطعى بر اين است كه ايشان اطلاعات و قدرت هايى بيش از ديگران در اختيارشان است. ما در درس، سعى مى كرديم چند دقيقه اى بيشتر مزاحم ايشان بشويم كه از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده كنيم. ايشان هم معمولاً پيش از درس به اتاق محل درس تشريف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلكه هميشه، به طور غير مستقيم نصيحت مى كردند. حديثى مى خواندند يا داستانى تاريخى از كسى نقل مى كردند؛ ولى مناسبت آن حديث و داستان تاريخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود كه گويى رفتار ما را بيان مى كنند يا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل يك حديث و ذكر تكه اى تاريخى آن را گوشزد مى كردند. همه دوستان هر كدام به مناسبتى اين چنين استنباطى داشتند؛ يعنى مى گفتند ايشان مطالبى مى گويند كه درست مى شود بر زندگى ما و مشكلى كه در زندگى داريم، تطبيق كرد و با ذكر اين داستان و حديث مشكل ما را حل مى كنند يا اگر قصور و اشتباهى داشتيم، تذكر مى دهند. اين روش ايشان در برخورد با ديگران براى تربيت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند اين كار را بكنيد يا نكنيد يا فلان كار را كرده ايد؛ بلكه با ذكر حديث و داستان، شخص را متوجه نقص كارش مى كردند و مقيد مى كردند كه خود را اصلاح كند. مسأله ديگر تشرف ايشان به حرم حضرت معصومه(عليها السلام)است. بيش از 40 سال است كه ايشان را مى شناسم. برنامه ايشان اين بوده كه هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل يك برنامه روزانه داشتند كه هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوايل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى ديگر در حرم حضرت معصومه(عليها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ايشان اين بود كه پيش از غروب مى آمدند طرف هاى خيابان صفائيه و قدم مى زدند. آن وقت ها اين ساختمان ها و پارك و... نبود. از نزديك پل صفائيه به بعد، زمين مزروعى بود. مقدار زيادى از زمين هاى مزروعى مى گذشتيم تا به پل راه آهنى كه به كاشان مى رود، مى رسيديم و همه اينها زمين مزروعى بود. نزديك غروب تا اين جا پياده مى آمدند و بعد در اين زمين ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (يكى، دو نفر) كه علاقه مند بودند خدمت ايشان برسند با ايشان نماز مى خواندند و با اين كه در بيابان بود، حالت عجيبى در نمازشان داشتند. يكى از دوستان نقل مى كرد كه يك شب قبل از نماز، ايشان فرمودند: اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان ممكن است در حال عبادت چه لذت هايى ببرد هيچ گاه دنبال اين مسايل مادّى نمى رفتند. مدت ها گذشت تا منزل كوچكى (همين جايى كه الان سكونت دارند) براى ايشان تهيه شد. قبلاً ايشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساكن بودند. در حدود سى و چند سال پيش منزل كوچكى خريدارى كردند كه دقيقاً نمى دانم از محل املاك و ارث پدرى ايشان بود يا كسى براى ايشان خريده بود. اين جا چون نزديك تر بودند بيشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ايشان مى رسيدند. بعد ايشان را دعوت كردند براى مسجد فاطميه و آن جا محل اجتماع كسانى بود كه علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده كنند. از آن زمان تاكنون بيش از سى سال است كه در مسجد فاطميه سه وقت نماز را برگزار مى كنند و بعداً درسشان را نيز به مسجد منتقل كردند. در حال حاضر ديد و بازديد و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گيرد؛ چون خانه ايشان ظرفيت زيادى ندارد. دو سه اتاق كوچك با همان گليم هاى قديمى كه از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعيت، منزل ايشان هيچ تغييرى نكرده است و جاى پذيرايى و ملاقات از بازديد كنندگان ندارند؛ به همين جهت است كه در اعياد هم كسانى كه بخواهند ايشان را زيارت كنند در همان مسجد فاطميه خدمت ايشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعيت از سوى ايشان به نظر من يكى از كرامات ايشان است؛ يعنى شرايط زندگى ايشان در سن هشتاد سالگى به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه ايشان زير بار چنين مسؤوليتى برود و كسانى كه ايشان را مى شناختند، هيچ وقت حدس نمى زدند كه ممكن است ايشان حاضر شوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسؤوليت آن را قبول كنند. بدون شك جز احساس وظيفه متعينى چيز ديگرى باعث نشد كه اين مسؤوليت را بپذيرند و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگى و پارسايى، حجت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى كرد؛ بدون اين كه تغييرى در لباس، خوراك، مسكن و شرايط زندگى پيش آيد. كسانى كه با ايشان معاشرت داشتند، گه گاه كرامات و امور خارق العاده اى از ايشان مشاهده مى كردند؛ هر چند ايشان هميشه سعى مى كردند طورى رفتار كنند كه معلوم نشود امر خارق العاده اى است. يكى از اين قضايا مربوط مى شود به ايامى كه حضرت امام(قدس سره) در تبعيد به سر مى بردند. آن موقع بسيارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذيت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى كردند و به محض اين كه كلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى كردند و مدت ها تبعيد و زندان برايشان در نظر مى گرفتند. يادم مى آيد در مدرسه منتظريه كه مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدريس مى كردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقيب بودند. ايشان را گرفتند و طبق قراين اين نگرانى وجود داشت كه ممكن است ايشان را خيلى اذيت كنند. همه ما خيلى نگران بوديم كه اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسايل داشته باشند، ممكن است خيلى ايشان را اذيت كنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم كه جريان اين است و ما خيلى نگران هستيم. ايشان تأملى كردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ايشان را براى من بياوريد؛ كه اين فرمايش ايشان اشاره اى به اين بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشكلى نخواهد بود. البته اين حرف را ممكن است هر كسى بگويد؛ ولى موقعيت طورى بود كه مژده اى براى ما بود و مطمئن بوديم كه ايشان چيزى مى دانند و مشكلى براى آقاى جنتى پيش نمى آيد. دليل ما از اين برداشت اين بود كه در مواردى براى اشخاص ديگر مى گفتيم دعا كنيد و ايشان چيزى نمى گفتند و بعد هم مى ديديم اين اشخاص به زودى آزاد نمى شوند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
خدا رحمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت را. ایشان علم و ورع را یکجا جمع کرده بودند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
ما مثل طايفه و گروهى هستيم كه رييس خود را حبس(1) نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مى كند! خودمان كرده ايم و اجازه نمى دهيم بيايد قضايا را حلّ كند،
آقايى كه زياد به مسجد جمكران مى رود، مى گفت: آقا(2) را در مسجد جمكران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا كنند، و يك مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين كه راه برود و كم كم از نظرم غائب شود! 1. زندانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
در ادامه مطلب يك مصاحبه بسيار خواندني از حضرت آيت الله حاج آقا شيخ مرتضي تهراني را مي خوانيد كه در آن با بيان ويژگي هاي علامه كرباسچيان پرده از نكات بسيار زيبا و ظريف تربيتي بر مي دارند و ديدگاه خود را به نحوي بسيار زيبا و هنرمندانه بيان مي كنند
شايان ذكر است كه آيت الله تهراني فرزند ميرزا عبدالعلي تهراني و برادر بزرگتر حضرت آيت الله العظمي مجتبي تهراني )از مراجع تهران( هستند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
مطلب فوق در وبلاگ یکی از دوستانم نوشته شده که جای تامل دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو
از آن جا که با این شعر بسیار زیبای قیصر امین پور شروع کردم دوست دارم در مورد آن چند نکته رو بیان کنم
هایدگر می گفت : " ما در دوران شب و ظلمات تاريخ هستيم و در دوران ظلماني شب نميتوان کاري کرد" در واقع باید می گفت که ما در ظلمانی ترین شب تاریخ و به نوعی در شب یلدای تاریخ به دنیا آمده ایم! در زمان و مکانی که هایدگر زندگی می کرد، هیچ چیز آن چنان که باید نبوده است! برای همین هایدگر یک فیلسوف ناراضیه (البته این بدان معنی نیست که الآن درست شده) در واقع وقتی که ارتباط میان انسان و کائنات قطع باشه انسان بسیار تنهاست! و جالبه که بدونید بعضی ها (مثل اگزیستانس ها) فکر کردند که انسان در جهان رها شده! در صحنه نمایشی که خودش فیلم نامه نویس است و خودش کارگردان و خودش بازیگر
این در حالیه که هایدگر و امثال او خبر نداشتند که خدا هرگز انسان را رها نکرده است اونها چون ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین رو نمی شناختند به این فکر ها افتادند
نتیجه این که خدا هرگز انسان را رها نمی کند. این ما هستیم که خدا را رها کرده ایم ! این ما هستیم که به تعبیر نیچه خدا را کشته ایم. خدا نمرده است. ما خدا را کشته ایم و او را در صحن کلیسا دفن کرده ایم
اگر ما خوب خدا را بشناسیم می فهمیم که خداهمواره بر روی زمین حجتش را نگه می دارد
پس امام زمان (ع) هست. این ما هستیم که نیستیم. این ما هستیم که نمی تونیم از نور وجود ایشون بهره ببریم
روز مبادا همون روزیست که ان شا الله بتونیم از ایشون بهره ببریم
باز هم این سوال باقی می مونه که ما باید چی کار کنیم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ع.نوید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه خوش است حال مرغی
که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد! ____________________ ندیده عاشقت شدم نمی دونم چی میشه می خوام یه بار ببینمت به من می گی نمی شه ____________________ دو دانشجوی شریفی که بجای توجه به فاند ها و پذیرش های دانشگاه های آمریکا در ایران مانده اند! تا یار چه خواهد! |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی دل درد سیاسی عقاید اخلاقی شعر شهادت علمی تجربیات قرآن در حد خودم |
| نویسندگان |
|
ع.نوید حامد |
|
RSS
|