تبليغاتX
پشت هیچستان

پشت هیچستان

دیوونه کربلاشم...از بچگی مبتلاشم...سینه زن روضه هاشم

دیوونه ی کربلاتم     از بچگی مبتلاتم

سینه زن روضه هاتم     مدیون چشماتم

وقتی شبا بی قرارم     سرمو رو تربت میذارم

تو رو به یادم میارم     دلبر و دلدارم

+همه ی عشق ما     عطر سینه زنا+

+قربون پرچم     حرم کربلا+

خاطره ی اولین بار     نگاه به صحن علمدار

دلم رو کرده گرفتار     دلتنگتم ای یار

منو یه دل هوایی     خسته شدم از جدایی

میخوام بشم کربلایی     مردم ز تنهایی

+نمیگم عاشقم     آخه نا لایقم+

+میدونم آقا جون     برات آینه ی دقم+

کرب و بلا کشتی دل     شکسته و مونده در گل

منو ندونسته قابل     آقام ابوفاضل

ولی دل من میدونه     ارباب من مهربونه

منو به تو میرسونه     بی تو دلم خونه

+سینه ام مبتلاست     زخمی روضه هاست+

+همه ی آرزوم     دیدن کربلاست+ 


با نوای برادر طاهری





+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 


حاج «حامد خفاف» سخنگوی مرجع عالیقدر آیت الله سید «علی سیستانی» با انتشار کتابی دویست صفحه ای بنام «سفر درمانی آقای سیستانی و بحران نجف»، به زوایای سفر درمانی ایشان به لندن در سال 2004 پرداخته است.

به گزارش قاصدنیوز، حاج «حامد خفاف» سخنگوی مرجع عالیقدر آیت الله سید «علی سیستانی» با انتشار کتابی دویست صفحه ای بنام «سفر درمانی آقای سیستانی و بحران نجف»، به زوایای سفر درمانی ایشان به لندن در سال 2004 پرداخته است.
 
به نوشته الجوار ؛ وی در این کتاب اسناد زیادی را منتشر کرده که انتشار برخی از آنها جالب به نظر می رسد. از جمله این اسناد نامه های محرمانه ای بوده که میان رهبر انقلاب اسلامی و آیت الله سیستانی رد و بدل شده است.
 
وی درباره یکی از این اسناد می نویسد: پس از سفر درمانی حضرت آیت الله سیستانی به لندن در سال 2004، آیت الله خامنه ای نامه ای به ایشان (آیت الله سیستانی) نوشت و در آن برای ایشان طلب صحت و عافیت کرد. این نامه توسط شیخ اختری (رئیس مجمع جهانی اهل بیت (ع)) و از طریق تلفن به سید «جواد شهرستانی» (داماد و وکیل حضرت آیت الله سیستانی در ایران) ابلاغ شد تا به آیت الله سیستانی برسد.
 
تصویر متن نامه رهبر انقلاب اسلامی به آیت الله سیستانی
(دستخط سید جواد شهرستانی)


اما نامه و یا بهتر است بگوئیم سند دیگری که در این کتاب منتشر شده، عبارت است از نامه دیگر رهبر انقلاب اسلامی ایران به آیت الله سیستانی در مورد درگیری های نجف که میان نیروهای آمریکایی و نیروهای ارتش دولت عراق از یکسو با نیروهای ارتش المهدی وابسته به جنبش صدر، از سوی دیگر رخ داد. در آن زمان نخست وزیر عراق «أیاد علاوی» بود.

تصویر متن نامه دیگری از رهبر انقلاب اسلامی به آیت الله سیستانی
(دستخط سید محمدرضا سیستانی)


خفاف در این باره می نویسد: عصر بود، شیخ اختری از تهران تماس گرفت و تلفنی نامه آیت الله خامنه ای برای آیت الله سیستانی را قرائت کرد و سید «محمدرضا سیستانی» (فرزند حضرت آیت الله سیستانی) کلمه به کلمه آن را یادداشت می کرد.

اما سند و یا نامه سومی که حاج «حامد خفاف» آن را منتشر کرده، پاسخ آیت الله سیستانی است به نامه آیت الله خامنه ای.

تصویر متن پاسخ آیت الله سیستانی به نامه رهبر انقلاب اسلامی


 

خفاف در این باره می گوید: حضرت آیت الله سیستانی نامه را مطالعه کرد و یک ساعت بعد پاسخ آن را نوشت. سید «محمدرضا سیستانی» با شیخ اختری تماس گرفت و به صورت تلفنی پاسخ نامه را قرائت کرد. شیخ اختری هم کلمه به کلمه آن را نوشت.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

آیا رهاورد عقل، خارج از محدوده‌ی معرفت دینی و در برابر شناخت دین است یا داخل در هندسه‌ی معرفت دینی است و منبعی معتبر در کنار نقل، برای تکوین معرفت بشر نسبت به دین است؟

______________________________________________________________


دین مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی است که از ناحیه‌ی خداوند برای هدایت و رستگاری بشر، تعیین شده است.

مقصود از عقل، خصوص عقل تجریدی محض که در فلسفه و کلام براهین نظری خود را نشان می‏دهد، نیست، بلکه گستره آن «عقل تجربی» را که در علوم تجربی و انسانی ظهور می‏یابد، «عقل نیمه تجریدی» را که عهده‏دار ریاضیات است و «عقل ناب» را که از عهده عرفان نظری بر می‏آید نیز دربرمی‏گیرد.

گفتنی است که محصول معرفتی عقل در ساحتهای مختلف دانش تجربی و ریاضی و کلامی و فلسفی و عرفانی در صورتی به حریم بحث حاضر وارد می‏شود که یا از سنخ قطع و یقین باشد و یا مفید طمأنینه و اطمینان عقلایی و به تعبیر رایج فنّ اصول فقه، علم یا علمی باشد؛ بنابراین آنچه مفید وهم، گمان، قیاس و ظنّ است از چارچوب بحث کنونی بیرون است. در قبال نقل که همانا مدلول معتبر متون دینی مانند قرآن و روایت است.


وحی و نقل

از نکات پایه و کلیدی بحث حاضر لزوم تفکیک وحی از نقل است. الفاظ قرآن همانند مطالب آن وحی الهی است و بشر عادی لفظی را که تلاوت می‏کند عین وحی است و هیچ افزایش یا کاهش در متن الفاظ وحی راه نیافته و نمی‏یابد؛ امّا فهم مفسّر، فقیه، متکلم و فیلسوف از آیات قرآنی، قابل مقایسه با فهم پیامبر و معصومان(علیهم‌السلام) از آیات قرآنی نیست. سرّ اختلاف فهم متکلمان و فقیهان و عالمان اصولی درباره مضامین قرآنی همین است که اینان در خدمت الفاظ منقول هستند؛ نه مانند معصومین(علیهم‌السلام) در خدمت محتوایی که عین وحی است، زیرا در این صورت اختلافی بین علما وجود نداشت.

آنچه بر این مبنا مترتب می‏شود این است که عقل همتای نقل است نه همتای وحی؛ بنابراین علوم نقلی نظیر تفسیر و فقه در برابر علوم عقلی نظیر فلسفه و عرفان نظری و کلام (در بخش‌هایی از آن) قرار می‏گیرند و اساساً سخن گفتن از نسبت وحی و فلسفه یا وحی و عرفان نظری، به کلّی نارواست؛ زیرا هیچ دانشمند عادی دسترسی به عین وحی ندارد و محتوا و مضمون وَحْیانی قرآن فقط در دسترس معصومان است.

علم عقلی همانند علم نقلی صواب و خطابردار است و فیلسوف و متکلم همتای اصولی و فقیه و محدّث‏اند؛ نه همسان نبی و وصی او.


عقل و بُعد هستی شناختی دین

دخالت عقل در بُعد هستی‌شناختی دین به آن است که عقل بتواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند و به بیان دیگر، دین‌ساز و در تکوین محتوای آن سهیم باشد.

حق آن است که منبع هستی‏شناسی دین فقط اراده و علم ازلی الهی است و همه اصول و فروع محتوایی آن از ناحیه خدای سبحان تعیین می‏شود و عقل آدمی فاقد شأن حکم کردن و دستور دادن است و همانند نقل تنها گزارشگر و ادراک کننده احکام و دستورهای الهی است.

عقل در عالم تشریع و احکام الهی و دینی از خود مطلبی برای ارائه ندارد، بلکه فقط می‏تواند منبعی برای ادراک احکام الهی باشد. اینکه گفته می‏شود عقل حکم می‏کند، یعنی حکم خدا را می‏فهمد. حاکم واقعی آن است که گذشته از علم مطلق و آگاهی همه جانبه به ملاک‌های دنیا و آخرت، اگر به دستور او عمل نشود عتاب و عقاب کند و این امر از عقل برنمی‏آید.

تشخیص حسن و قبح توسط عقل و بیان آن در قالب باید و نباید، همانند اوامر ارشادی طبیب است. درحقیقت همه گزاره‏های انشایی طبیب به گزاره‏های اخباری باز می‏گردد؛ یعنی گویا پزشک به بیمار می‏گوید اگر این کار را کردی سالم می‏شوی و اگر آن را انجام ندادی بیماری تو شدت می‏یابد. طبیب نمی‏تواند دستور مولوی دهد که اگر بیمار تخطی کرد او را مجازات و عقاب کند. عقل آدمی نیز درباره افعال اختیاری انسان، چنین وضعیتی را دارد و با ادراک حسن و قبح افعال و بیان آن در قالب بایدها و نبایدها سهم ارشادی خود را ایفا می‏کند.

عقل چون ظاهر الفاظ کتاب و سنّت، کشاف و پرده‏بردار از احکام الهی است و همچنان که ظاهر قرآن و روایت، فاقد مولویت هستند و عقوبت و پاداش ندارند، بلکه بیانگر پاداش خدا و کیفر الهی‏اند، عقل نیز نسبت به قوانین فردی و جمعی فاقد چنین شأنی است.

 عقل و بُعد معرفت شناختی دین

عقل مصباح و چراغ دین و در کنار نقل، منبع معرفت بشر از دین و کاشف محتوای اعتقادی و اخلاقی و قوانین فقهی و حقوقی دین است.

عقل را از مرز اعتدال بیرون بردن، آثار سوء فراوانی دارد که یکی از ثمره‏های تلخ این نگاه افراطی به عقل، ارائه تفسیری ناصواب از خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که بر اساس آن، هنگامی که عقل بشر رشد کرد، دیگر نیازی به وحی نیست؛ چون عقلی که مبنای سنجش صحت و سقم محتوای دین است، خود مستقیماً هادی و راهبر انسان در شئون فردی و جمعی می‏شود.

در کنار نگرش باطل افراطیون نگرش باطل تفریطیون است که عقل را صرفاً مفتاح شریعت و کلید ورود بشر به عرصه دین می‏شمرند. مفتاح بودن عقل برای دین یعنی همچنان‌که پس از گشودن درِ گنجینه دین با کلید، آن کلید را به کنار می‏نهیم و خود بی‏استعانت از کلید با محتوای گنجینه رو به رو می‏شویم، عقل نیز کلید ورود به ساحت دین است. عقل وجود خدا و ضرورت وحی و ارسال پیامبر او را ثابت و حجیّت کتاب و سنّت را برای بشر مدلّل می‏کند، آن‏گاه کار وی به اتمام می‏رسد و به کنار می‏رود و جامعه بشری با محتوای دین روبه‏رو است که از طریق فهم کتاب و سنّت باید به آن برسد و برای عقل سهمی در هماهنگی محتوای احکام دینی با زیر ساختارهای اصلی نیست.

یکی از آثار مشئوم و تلخ نگاه تفریطی به عقل تفسیر متحجرانه از دین و تبیین راکدانه و جامدانه، نه پویا و پایا از آن است. نظر معتدلانه در این مبحث آن است که عقل افزون بر مفتاح دین بودن، نسبت به اصل گنجینه دین، مصباح آن نیز هست و منبع معرفتی بشر نسبت به مضامین و محتوای گنجینه دین است.

بنابراین اگر اراده و علم الهی مبدأ هستی‌شناختی دین است، به مدد عقل و نقل می‏فهمیم که خدا چه چیزی را اراده کرده و چه اموری را در مجموعه دین قرار داده است. عقل در سطوح مختلف خویش از عقل تجربی گرفته تا عقل نیمه تجریدی و تجریدی محض، در صورتی که معرفتی یقینی یا طمأنینه‏بخش به ارمغان آورد، می‏تواند کاشف از احکام دینی باشد و بُعد شناختی قوانین دین را در کنار نقل تأمین کند.

 محدودیت‌های ادراکی عقل در حوزه دین

گرچه عقل مصباح شریعت و کاشف از احکام واقعی دین است؛ اما خود معترف است که محدودیتهای فراوانی دارد و به عرصه‏هایی از دین بار نمی‏یابد و مناطقی قرقگاه حضور اوست.

عقل می‏داند که ادراک ذات حق تعالی منطقه ممنوعه است و هیچ مُدرکی به آنجا دسترسی ندارد، همان‏گونه که کنه صفات حق تعالی که عین ذات اوست نیز منطقه ممنوعه دیگری برای عقل است.

از این دو منطقه ممنوعه که بگذریم آنچه برای عقل باقی می‏ماند امکان ادراک فیض خداست که وجه‌الله است. فعل الهی و فیض الهی همان ظهور خداوند و تجلّی اوست و فهم و ادراک جَلَوات و فیوضات الهی، ادراک خداوند محسوب می‏شود؛ لیکن نه ادراک مرتبه ذات و کنه صفات، بلکه ادراک خداوند در مرتبه فعل که فرمود: «هُوَ فی الأشیاء علی غیر مَمازِجة».

یکی دیگر از محدودیت‌های ادراکی عقل، به مقوله جزئیات دینی مربوط می‏شود. عقل خود می‏داند که در جزئیات مجاز به دخالت نیست و تنها در زمینه‏هایی کلّی در حریم دین‏شناسی راه دارد و مانند چراغی می‏تواند مناطق کلی را روشنگری کند. عقل چه می‏داند که فلان نماز باید چند رکعت باشد. صدها موارد از این قبیل در اصول و فروع دین هست که عقلِ مُوَحِّد سمعاً و طاعتاً آن را می‏پذیرد و نسبت به ساحت قدس ربوبی، فقط عبد محض است و می‏فهمد که بی‏مدد نقل راه به جایی نمی‏برد. این محدودیت ادراک، نکته‏ای نیست که کسی بر عقل تحمیل کند، بلکه خود عقل نظری به جهل و قصور خویش در بسیاری از موارد معترف است، از این رو بهترین دلیل و بیشترین دلیل نیاز به وحی و نبوّت و دین الهی از ناحیه عقل نظری اقامه می‏شود.

[ضمن این‌که در حوزه‌ی بایدها و نبایدهای جزئی دین، اگر هم عقل بخواهد با کمک آزمون و خطا و تجربه، راه و مسیر خود را بیاید، عقلاً مسیر پرخطری را انتخاب نموده است؛ چراکه در باطن این بایدهای و نبایدها، حقایقی نهفته است که در صورت خطا، ممکن است دیگر راهی برای جبران باقی نماند و موجب هلاک او گردد. مثلاً انسان نمی‌تواند بار اول یک نوع زندگی را بیازماید و در صورت اشتباه بودن آن، پس از مرگ(!) به اصلاح و تغییر آن همت بگمارد و بار دیگر شیوه‌ی دیگری را بیازماید!]



از کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

شيوه اول: سیر مطالعاتی مرحله‌اي - موضوعي
 
در اين شيوه به پايبندي در رعايت تقدم و تاخر مراحل ذكر شده، تاكيد مي‌شود.
 
از محاسن این روش اینکه در هر مرحله ترتیب مهم نیست و افراد با توجه تمایل و نیازی که به هر موضوع دارند می‌توانند کتاب مورد نظر را انتخاب نمایند. (1)

مرحله اول:

توجه: تقدم و تأخر کتب این مرحله خیلی مهم نیست.

1-داستان و راستان (2جلد )
2-حکمتها و اندرزها 
3-حماسه حسینی (3جلد) 
4-گفتارهای معنوی 
6-پانزده گفتار
7-بیست گفتار 
8-سیری در سیره نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) 
9-سیری در سیره ائمه اطهار (علیه السلام) 
10-جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) 
11-ولاها و ولایت‌ها
12-خاتمیت 
13-ختم نبوت
14-پیامبر امی (صلی الله علیه و آله و سلم) 
15-اسلام و مقتضیات زمان 
16-امدادهای غیبی در زندگی بشر
17-توکل و رضا
18-گریز از ایمان و گریز از عمل
19-تکامل اجتماعی انسان 
20- انسان کامل 
21-انسان شناسی
22-تعلیم و تربیت در اسلام 
23-عرفان حافظ
24-حق و باطل 
25-مسأله حجاب 
26-پاسخ‌های استاد
27-نظام حقوق زن در اسلام
28- اخلاق جنسی در ایران و غرب
29-نهضت‌های اسلامی درصد سال اخیر
30-پیرامون جمهوری اسلامی
31-پیرامون انقلاب اسلامی
32-خدمات متقابل اسلام و ایران
33-سیری در نهج البلاغه
34-جهاد

مرحله دوم:

1-آشنایی با قرآن (15جلد)
2-مسأله شناخت
3-شناخت در قرآن
4-فطرت
5-فلسفه اخلاق
6-انسان و سرنوشت
7-عدل الهی
8-علل گرایش به مادیگری 
9-علوم اسلامی
10-توحید
11-نبوت
12-معاد
13-آشنایی با جهان بینی اسلامی (6جلد) 
14-امامت و رهبری

مرحله سوم:

1-قیام و انقلاب مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)
2-تاریخ عقاید اقتصادی
3-نظام اقتصادی اسلام 
4-مسأله ربا
5-مقالات فلسفی

مرحله چهارم:

1-فلسفه تاریخ 
2-تعارضات منطقی 
3-اصول فلسفه و روش رئالیسم (5جلد) 
4-شرح منظومه 
5-شرح مبسوط منظومه (4جلد)
6-حرکت زمان (4جلد)
7-الهیات و شفاء (2جلد)‌
8-نقدی بر فلسفه هگل 
 
 
شيوه دوم: سير مطالعاتي آسان به مشكل با رويكرد كتابي - موضوعي
 
در اين سير مطالعاتي ضمن اينكه تمام آثار شهيد مطهري لحاظ شده، اما ارتباط موضوعي كتب در سير پيشنهادي در نظر گرفته شده است. (2)
 
 
 
 

 
 
شيوه سوم: سير مطالعاتي آسان به مشكل با ارتباط موضوعي

 

 
به منظور راهنمایی مخاطبان برای اینکه دستورالعملی برای مطالعه آثار استاد به صورت خودآموز داشته باشند، علاوه بر سیر مطالعاتی معرفی شده به ارائه طرح پیشنهادی بینش مطرح مبنی بر میزان مطالعه در هر هفته می‌پردازیم.
 


 
 سیر مطالعاتی و مقرری ویژه سطح یک
 
 
 
تقسیم بندی هفتگی مقرری اول در مطالعه اثار
 
 
 
تقسیم بندی هفتگی مقرری دوم در مطالعه آثار
 
 
 
تقسیم بندی هفتگی مقرری سوم در مطالعه آثار
 
 
 
تقسیم بندی هفتگی مقرری چهارم در مطالعه آثار
 
 
اين شيوه با توجه به اين كه چند سال در دانشگاه امام صادق (ع) و مراكز مرتبط با دبيرخانه طرح مطالعاتي بينش مطهر اجرا شده است، سبب شده تا اساتيد اين طرح به فكر تدوين موضوعي آثار شهيد مطهري كه متفاوت با شيوه‌هاي منتشر شده توسط انتشارات صدرا است بيفتند و دست به اين اقدام مبارك بزنند. كه هم اكنون در نيمه‌هاي اين مسير قرار دارند.
 
پی‌نوشت:
 
1- تهيه و تنظيم از دکتر مهدی تلوری
2- سیر مطالعاتی ارائه شده در طرح بینش مطرح دانشگاه امام صادق (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

روایت کریم سنجابی از مرحوم آقای منتظری جالب توجه است:

 وی در 21 اکتبر 1983 و در گفتگو با بخش تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، پیرامون سوالی درباره  آقای منتظری چنین می گوید:

 "بنده ایشان را آدم فوق العاده ساده و سطحی می دانم ... و تاکنون اغلب تظاهراتی که کرده نشان دهنده یک آخوند ساده لوح بوده است."


_____________________________________________

پی نویس:

 1- کریم سنجابی از چهره های ارشد جبهه ملی و همراه مصدق است که پیش از انقلاب مدتی رییس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود و بعد از انقلاب به عنوان وزیر خارجه دولت بازرگان انتخاب گردید و بعد استعفای دولت موقت به یک ضدانقلاب تمام عیار تبدیل شد و از ایران گریخت.

 2- بد نیست نگاهی به منبع زیر بیاندازید: (صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

 علاقه ايرانيان به دين مقدس اسلام از همان آغاز ظهور اين دين مقدس‏

شروع شد . قبل از اينكه شريعت مقدس اسلام توسط مجاهدين مسلمان به اين‏ 

سرزمين بيايد ، ايرانيان مقيم يمن به آئين اسلام گرويدند و با ميل و رغبت‏ 

به احكام قرآن تسليم شدند و از جان و دل در ترويج شريعت اسلام كوشش‏ 

نمودند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندين نبی اكرم جان سپردند . 

خدمات ايرانيان در انتشار و ترويج دين اسلام نيازمند به تحقيق بسيار 

دامنه داری است و بايد گروهی از محققين و كارشناسان معارف اسلامی هر 

كدام در موضوعی كه تخصص دارند در اين مورد بررسی كنند . تاريخ فتوحات‏ 

اسلامی در شرق و غرب جهان حاكی از جانفشانی و مجاهدت گروهی از مردمان‏ 

ايرانی است كه با خلوص عقيده در راه اسلام از خود گذشتگی نشان دادند ، و 

دشمنان داخلی و خارجی اسلام را سركوب كردند . 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 


تقدیم به برادران افغانی و به امید آزادی هرچه زودتر آن ها از زیر یوغ بی شرم مردمان!



Mr. President!
It’s not your shortcoming
It the fault of distance

Haven’t you made Afghan men acquaintance?
All who have seen this say
That Afghan man does not wail
So what is his pain?

Mr. President!
Today, I’ve no words for you to tell
It’s not your shortcoming
It the fault of distance
You don’t understand

The grudge that can't be hold
To someone else I have to uphold

Seeing this image, my mind started to sheer 
Like the lion of the valley of Panjsheer

Hey I’m talking to thee!
Wake up and try to see!
Perish the thought
This idea was unthought!
I fear your eyes
Your cries
After you’d have seen this image
oh! this world's tarred its privilege

We’re all heavy-hearted and try to withstand
The sad story of a man in Afghanistan

Oh! If you were still pursuing this life’s story
Thee, the lion of the Panjsheer valley
Oh, If you were alive



آقای رئیس‌جمهور!


تقصیر تو نیست
تقصیر این بعد مسافت است

مردهای افغان را نمی شناسی
هر کس این عکس را دید، گفت:
آخر مرد افغان اشک نمی ریزد
پس آخر چه بر سرش آمده؟

آقای پرزیدنت!
امروز با تو حرفی ندارم
تقصیر تو نیست
تقصیر این بعد مسافت است
تو نمی فهمی،
بغضی را که پایین نمی رود

با کس دیگری حرف دارم
با کسی که به محض دیدن این عکس او را صدا کردم:

شیر دره ی پنج شیر!
با تو ام
بیدار شو و ببین!

اما، نه
نه
زبانم لال
بیدار نشو!
می ترسم از نگاهت
از فریادت،
بعد از اینکه عکس را دیدی
...

عجب دنیایی ست
همه دلمان تنگ شده است..
برای یک مرد..
در افغانستان

...

وای اگر تو بودی
شیر دره ی پنج شیر!
اگر بودی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

برنا:اگر سری به راهروهای دادگاه‌های خانواده بزنید پر از دختر خانم‌های جوانی که برای خاتمه دادن به زندگی مشترک‌شان مسیرشان به سمت دادگاه کج شده است. در میان این خانم‌ها کسانی که مهریه‌های عجیب غریب دارند هم دیده می‌شود از سفر به ۱۲۰ کشور دنیا و ۱۰ هزار لیتر بنزین تا دست راست و پای چپ داماد،شمش طلا هم وزن عروس و یک کیلو بال مگس و حفظ کردن دیوان حافظ و صدها مهریه عجیب و غریب دیگر.

در تماس‌ها و ارتباط‌هایی که‌ اینبار با دفاتر ثبت ازدواج در نقاط مختلف تهران داشتیم در اکثر موارد سر دفتردارها می‌گفتند که مهریه‌های سنگین و عجیب و غریب را خطبه نمی‌خوانند.

در یکی از موارد یکی از سردفترداران در غرب تهران گفت: یک مورد ازدواج داشتیم که پسر می‌خواست یک درخت گردو عجیب غریب را در یکی از مناطق خوش آب هوای ایران به نام عروس خانم بزند. البته بجز این درخت مقادیری سکه هم مهریه عروس خانم بود.

سردفترداری در شمال تهران می‌گوید: قبل‌ترها مهریه به میزان سال تولد عروس خانم(شمسی، قمری، میلادی) مد بود ولی الان دیگر مردم کمتر تمایل به این چیزها دارند شاید دلیلش این باشد که خیلی‌ها متوجه شده‌اند که داشتن مهریه سنگین چندان هم افتخار نیست! امسال دو مورد خوب هم داشتیم که مهریه عروس خانم‌ها فقط یک شاخه گل بود.

یکی دیگر از سردفترداران می‌گوید: یک مورد بود که داماد دو چشم‌اش را علاوه بر ۲ هزار سکه، مهر عروس خانم کرد تا به قول خودش اعتماد سازی کند. بعدها کارشان به دعوا و جدایی کشید.

عروس خانم مصر بود که مهرش را بگیرد بعد از کلی جر و بحث دادگاه فقط به ۳ هزار سکه حکم داد. چرا که مهر باید چیزی باشد که بها داشته باشد چشم مرده از آن جهت که هیچ بهایی ندارد گرفتنش شرعا جایز نیست.

شرط اصلی در تعین مهریه عندالمطالبه بودن آن است؛به طوری که زن هرگاه مهرش را درخواست کرد بتواند آن را بگیرد،اما برخی از مهریه‌ها به گونه‌ای هستند که دریافت آنها عملا ممکن نیست و یا با دشواری زیادی همراه است. مثل جمع آوری ۵ هزار صدف دریایی یا ۵۰۰ هزار گل ارکیده،در این موارد معمولا مرد راهی زندان می‌شود تا زمانی که مهریه یا معادل آن را پرداخت کند و یا زن از مهریه خود صرف نظر کند!

یکی دیگر از سردفترداران در جنوب تهران می‌گوید: بنا بر یک آمار سرانگشتی می‌توانم بگویم که اکثر دختر خانم‌هایی که اینجا می‌آیند مهرشان بین ۱۰۰ تا ۳۱۴ سکه بهار آزادی است. البته یک مورد داشتیم که عروس خانم و آقا داماد هر دو کوهنورد بودند و مهر عروس خانم صعود به ۱۰ قله برتر جهان بود. ظاهرا هم زندگی خوبی دارند و آقا داماد هم عندالمطالبه مهر عروس خانم را می‌دهد.

۱۰ رأس آهوی وحشی، ۵ هزار مرجان دریایی، یک دوره کتاب‌های دکتر شریعتی، یک کتابخانه پر از کتاب‌های فلسفی و... از جمله مهریه‌هایی است که برخی سردفترداران به آن اشاره می‌کنند که این موارد یا برای خودشان پیش آمده و یا از دفترخانه‌های دیگر شنیده‌اند.

به گفته کارشناسان مهریه‌های عجیب و غریب دلیلش حس ناامنی است. افراد صرفا برای متفاوت بودن و برتری جویی،مهریه‌های نامتعارف را انتخاب می‌کنند که شکل تغییریافته‌ای از چشم وهم چشمی است.

در این حالت فرد به حدی از ارقام نجومی مهریه اشباع شده که این بار به دنبال مطرح کردن و به رخ کشیدن خود از طریق یک مهریه نامتعارف و عجیب است حتی اگر این مهریه ارزش مادی بالایی نداشته باشد...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

این خاطره از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! 
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

خودتان را جای یک راننده قطار بگذارید.

سر یک پیچ تند در منطقه‌ای خلوت فرد قربانی روی ریل‌ها دراز کشیده و هیچ کاری هم از دست شما ساخته نیست.

ترمز اضطراری را می‌کشید و….

شاید هم اصلا روی ریل دراز نکشیده باشد و همان‌طور که کنار ریل‌ها ایستاده و قطار نزدیک می‌شود ناگهان خودش را جلوی قطار پرت کند.

در هر حال شما یعنی راننده قطار همان‌طور ناباورانه با قطار از روی او عبور می‌کنید

و صدای برخورد ممتد فلز با فلز برای یک لحظه کوتاه قطع می‌شود.

به همین سادگی یک نفر کشته شد توسط قطاری که شما راننده‌اش بودید.

مهم نیست که شما هیچ تقصیری نداشتید، چیزی در شما برای همیشه تغییر کرده است.

تصویر بدن قربانی در آخرین لحظه‌ای که توسط «شما» زیر گرفته شد یک لحظه رهایتان نمی‌کند.

چه روزها در حین کار و چه شب‌ها در کابوس‌هایتان. ظاهر می‌شود و تکرار می‌شود و زندگی‌تان را تا مدت‌ها تاریک و تلخ می‌کند.

شاید اگر آدم حساسی باشید برای همیشه زندگی‌ به کامتان تلخ شده باشد.

خیلی تلخ

چرا که شما مرتکب گناهی شده اید که هرگز نمی خواستید مرتکب آن شوید.


شاید هم اصلا برایتان اهمیت نداشته باشد. در آن صورت حتما قلبی از سنگ داررید.........

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

به ما می گفتند نباید پپسی بخورید، گناه دارد.


وقتی به تهران آمدم، اولین كاری كه كردم، از یك دستفروش یك پپسی گرفتم. درش تالاپ صدا كرد و باز شد.

بعد خوردم و دیدم كه خیلی شیرین است.


آن روز نتیجه گفتم كه گناه شیرین است.


حسین پناهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط ع.نوید  | 

زیاد دوست ندارم توی فضای سیاسی کشور حرف بزنم

مگر اینکه از کلیات و اصول بگم

و یا اینکه از اتفاقات جالب این ور و اون ور جهان که ترجیحا امیدوار کننده است نقل قول هایی رو بیان کنم

این که مردم یک کشوری به مسولین و سیاستمدار های کشور دیگری علاقه مند بشن کلا پدیده جالبیه و اگر به مسئولین کشور ما باشه جای امیدواری داره

در ادامه مطلب یکی از این موارد که بحق جای امیدواری داره رو آوردم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

امروز لفظ پاک ” حزب الله “

گوئیا در قاموس ” روشن فکر” این قوم

دشنام سختی ست

اما من خوب یادم هست

روزی که روشن فکر در کافه های شهر پر آشوب

دور از هیاهوها عرق می خورد

با جان فشانی های جانبازان ” حزب الله “

تاریخ این ملت ورق می خورد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

هنوز بار گناهی که داشتم دارم

ز شرم شعله آهی که داشتم دارم

اگر چه بر سر کویت غریب افتادم

ز اشک خویش سپاهی که داشتم دارم


من از نظاره روی تو دل نخواهم کند

گرسنه چشم نگاهی که داشتم دارم


بخوان ز چشم من آن حرف ها که می دانی

ز رنگ چهره گمانی که داشتم دارم

خوشم که نام حسین ات ز لب نیافتاده

یگانه پشت و پناهی که داشتم دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

آی مهربون....

این همه با تو بد کردم ام تو ....

آی مهربون ....

من که جز تو کسی رو ندارم. همه کس من تویی. حیف نیست توی این مهمونی منو نبخشی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟    

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت

و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود،

او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

 
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... می‌خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
 
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
 
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،

دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ...

حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
 
مرد خشکش زد ...

همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا  خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد. صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و .... محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند . شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند.

 

 از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود

 

نكته درسي: اگر شب در حال درس يا مطالعه بوديد حتما درب را باز بگذاريد و در اطاقتان هم حتما شمع داشته باشيد چون برق با كسي شوخي ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط ع.نوید  | 

بشر عموما در مورد خدا دچا دو اشتباه شده است:

1) انسان انگاری خدا

2) خدا انگاری انسان


خدا انگاری انسان از آن روست که قدرت خدا را با قدرت خود مقایسه می کنیم. علم خدا را با علم خود مقایسه می کنیم. همچنین رحمت و عزت و ....

این در حالیست که خدا قادر مطلق است، عالم مطلق است و...

به علاوه این که هر کس این قدرت را با قدرت خود مقایسه می کند

به علاوه این که آن ها را جدا می دانیم!!!

این در حالی است که علم خدا ، عین قدرت خداست و همان عین ذات خداست و همان عین رحمت او:

عباراتنا شتی و حسنک واحد  و کلّ إلی ذات الجمال الواحد یشیروا


دومی هم از اولی ناشی می شود!

اگر خدا را درست نشناسی خود را خدا می انگاری....

_______________________________________________

پ. ن: به یقیقن این مسئله و مسئله انسان شناسی (که جدا از هم نیستند) اساسی ترین پایه های فکر بشریت است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

شعرگونه‌ی مشهور مارتین نیمولر، کشیش پروتستان ضدنازیسم (شعرگونه‌ای که به اشتباه به برتولت برشت نسبت داده می‌شود):


«در آغاز نازی‌ها سراغ کمونیست‌ها را گرفتند تا با خود ببرند و سر به نیست کنند،

من سکوت کردم و لام تا کام حرف نزدم چون کمونیست نبودم.
بعد (از کمونیست‌ها) در پی اتحادیه‌های کارگری رفتند

اما چون در شمار آنان نیز نبودم سکوت کردم.
یهودی‌ها را که هدف گرفتند بازهم واکنشی نشان ندادم چون یهودی نبودم.
تا اینکه سر وقت خودم آمدند...
هنگامی که خودم را دستگیر کردند... دیگر کسی نبود تا صدایی به اعتراض برآرد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط ع.نوید  |