تبليغاتX
پشت هیچستان
پارسال همین موقع ها بود که در حرم امن الهی بهترین دوران عمرم رو سپری می کردم.نذر کردم از درامد اولین حقوق کار اینده اگر خدا بطلبه شرایط یه سفر حج رو فراهم کنم.ولی خوب ....

راستی من باب اینکه از همین الان اعتکافم رو خراب کنم تا کسی فکر نکنه معنویت بالا رفته داریم می ریم مسجد دانشگاه. اعتکاف.

پ.ن:باید بایستم تا روزگار، تا آخر ،همه ی تازیانه هایش را بزند..
هیچ چاره ای نیست...
ولی بالاخره دوستانم را ملاقات خواهم کرد

پ.ن۲:راستی کنکور هم تو راهه و وقت اندک!.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

کمال انساني

زهراي اطهر(عليها‌السلام) انساني چند بعدي بود، و در تمام جنبه‌هاي انساني در اوج کمال . هنگام عبادت آنچنان در معشوق غرق مي‌شد که با گذشت ساعت‌ها، گذر زمان را حس نمي‌کرد. چرا که «زمان» از مختصات ماده و ماديات است؛ و او در عالم ديگري سير مي‌کرد. اما در وقت حمايت از رهبري و ولايت، تو گويي جز سياست کار ديگري نداشت، و تا پاي جان مي‌ايستاد و جوانمردانه افشاگري مي‌‌کرد.

 

عشق به عبادت

حسن بصري مي‌گويد: «در اين امت، عابدتر از فاطمه‌(عليها‌السلام) نيامده است، آنقدر نماز و عبادت را ادامه مي‌داد که پاهايش ورم مي‌کرد.» (1)

درخشش چنين عبادتي آسمانيان را مبهوت مي‌کرد. امام‌ صادق(عليه‌السلام) بعدها در مورد مادر چنين فرمود: «وقتي در محراب عبادت به نماز مي‌ايستاد براي آسمانيان مي‌درخشيد همان‌گونه که نور ستاره‌ها براي زمينيان.» (و به همين علت وي «زهرا» لقب گرفت) (2)

حضرت زهرا عليهاالسلام در واپسين روزهاي عمر در سخنان کوبنده خويش در مسجد پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) از پشت پرده و به صورتي شفاف ضمن حمايت از ولايت و بيداري اذهان مخاطبين به پيش از صد آيه اشاره نمود.

در روايتي ديگر مي‌خوانيم: خداوند به فرشتگان مباهات کرده، مي‌فرمايد: «بنگريد، فاطمه‌ام چگونه در پيشگاه من ايستاده؛ ارکان بدنش از خوف به لرزه درآمده و با تمام وجود دلداده‌‌ام گشته است؛ گواه باشيد که من رهروانش را از آتش دوزخ ايمن ساختم.» (3) 

 

انس با قرآن

حضرت فاطمه(عليها‌السلام) و اصولاً عترت پاک پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) بر اساس حديث متواتر «ثقلين»، پيوندي عميق، استوار و جاودانه با قرآن دارند، سرشت زهرا، در دوران کودکي و حتي پيش از آن، با تعاليم وحي عجين گشته بود. وي در واپسين روزهاي عمر در سخنان کوبنده خويش در مسجد پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) از پشت پرده و به صورتي شفاف ضمن حمايت از ولايت و بيداري اذهان مخاطبين به پيش از صد آيه اشاره نمود.

 

روح بلند و متعالي

روح بزرگ و با عظمت زهراي اطهر(عليها‌السلام)، پس از ارتحال جانسوز پدر، سبب شد تا جبرئيل فرود ‌آيد و مسائل و حوادث آينده را به اطلاع وي برساند، «اميرمومنان(عليه‌السلام)» نيز آنها را ثبت کرد و بدين سان «صحيفه فاطمه(عليها‌السلام)» شکل گرفت که از امامي به امام بعدي به ارث مي‌رسيد و هم اينک در دست پاک و با کفايت يوسف زهرا، امام زمان - عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف - است. امام خميني مي‌فرمايد: «سابقه نداشته است که جبرئيل جز با طبقه اول از انبياي عظام اين چنين آمد و شدهاي مکرر با کسي داشته باشد.» (صحيفه نور/ 279:19) و اين چنين است که پيروان راستين زهرا(عليها‌السلام) زناني هستند که از تنگناي مسائل جزئي و مادي خويشتن را رها مي‌سازند و با پرواز در آسمان معرفت هويتي ديگر مي‌يابند.

 

عفاف و حجاب

زن، مظهر جمال است و زکات جمال عفاف است؛ بر اساس دستور خداوند (مانند: سوره نور/‌‌60‌‌‌‌‌‌و61) رعايت حجاب بر زنان واجب است. آيا اين بدان معناست که زن در حصار باشد و زنداني؟

حضرت فاطمه سلام الله عليها در بستر بيماري نيز از بيدارگري بر کنار نماند، در برابر زنان مهاجر و  انصار که به عيادتش آمده بودند از کساني که علي(عليه‌السلام) را رها کرده بودند ناليد و رنجنامه خويش را برايشان برخواند. او حتي با وصيت‌نامه سياسي - الهي خويش علي را حمايت کرد و خط نفاق و منافقان را رسوا ساخت.

خير، حضرت فاطمه که حتي از انساني نابينا خود را مي‌پوشانيد بيشترين تأثير را در محيط سياسي عصر خويش نيز بر جاي مي‌گذاشت. شعار «آزادي زن» که مدت‌هاست در جوامع غربي و حتي اسلامي رواج يافته بيشتر بدين منظور است که زن از مصونيتي که شرع برايش فراهم آورده، خارج شود، تا استعمار به اغراض پليدش دست يابد. آري! عفاف و حجاب پرچم استقلال و دژ مصونيت زنان متعبد و انديشمند روزگار ماست و استعمار نيز از همين مي‌ترسد. امام  خميني مي‌فرمود: اسلام با آزادي زن نه تنها موافق است. بلکه خود پايه‌گذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است.(4)

در جاي ديگر مي‌فرمايد: زنان آزاد هستند در بسياري از امور شرکت کنند. آزادي به معناي واقعي، نه آن‌طور که شاه مي‌خواست.(5)

 

حمايت از رهبري

هدف اصلي دشمن در هر برهه‌اي از تاريخ نابود کردن رهبري اسلام بوده است، زيرا  به خوبي فهميده بود که اين ستون موجب استواري و صلابت اسلام است.

گمراهان که توان از ميان برداشتن پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) را در خويش نمي‌‌ديدند تصميم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشينان واقعي او را از صحنه سياست و حکومت کنار بزنند.

حضرت زهرا عليهاالسلام که از هشياري خاص سياسي برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف بود، با روش‌هاي گوناگون از رهبري واقعي اسلام يعني حضرت اميرالمومنين علي(عليه‌السلام) حمايت کرد و جان خويش را در اين راه فدا کرد.

وي در مسجد پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در حضور خليفه  وقت و مهاجر و انصار از پسِ پرده، حقايق را بي‌پرده، باز گفت و از مومنان درخواست ياري نمود اما جوابي دريافت نکرد.

او در بستر بيماري نيز از بيدارگري بر کنار نماند، در برابر زنان مهاجر و  انصار که به عيادتش آمده بودند از کساني که علي(عليه‌السلام) را رها کرده بودند ناليد و رنجنامه خويش را برايشان برخواند. او حتي با وصيت‌نامه سياسي - الهي خويش علي را حمايت کرد و خط نفاق و منافقان را رسوا ساخت.

سلمان نقل مي کند که با خود گفتم دريغا، دختران کسري و قيصر ابريشم و حرير مي‌پوشند و دختر محمد عباي پشمين با دوازده وصله از ليف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالي که به خدايي که تو را به حق برانگيخت سوگند که پنج سال است که من و علي جز پوست گوسفندي که روزها علوفه‌دان شتر و شب‌ها بستر ما مي‌باشد و بالشي که پوست آکنده از ليف خرماست، از لوازم و اثاث زندگي، هيچ نداريم.

زهرا در راه حمايت از مولايش بارها کتک خورد و بالاخره در همين راه شربت شهادت نوشيد.

روزي «ابن لبيد» حضرت زهرا عليهاالسلام را ديد که بر مزار شهداي احد به سوگ نشسته و اشک مي‌ريزد پرسيد: آيا رسول خدا، پيش از وفات، درباره امام علي‌(عليه‌السلام) مطلبي گفته است؟

حضرت فرمود: شگفتا، آيا حادثه عظيم غدير خم را از ياد برده‌ايد؟

ابن لبيد گفت: مرا با خبر سازيد.

حضرت فرمود: خدا را گواه مي‌گيرم، از رسول خدا شنيدم که مي‌فرمود: علي بهترين کسي است که او را جانشين خود قرار مي‌دهم، علي امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين، پيشواياني پاک و اماماني نيک شمرده مي‌شوند. اگر از آنان فرمان بريد شما را هدايت مي‌کنند و اگر مخالفت کنيد تا روز قيامت جدايي و اختلاف بر شما چيره مي‌شود.

آري، کتاب‌هاي اهل سنت آکنده از رواياتي در باره حضرت زهرا است، رواياتي که دخت رسول خدا در آنها از ولايت علي و فضايل او پرده برداشته و حقايق را بر همگان روشن ساخته است . (6)

 

زهد و ساده زيستي

آن‌گاه که روح، رو به سوي کمالات داشته باشد و قرب الهي را هدف خويش بداند، ماديات را جز وسيله تلقي نمي‌کند. زاهد، سراي تاريک طبيعت را حقير‌تر از آن مي‌داند که بدان دل بندد. وقتي پيامبر به ياري وحي از وضعيت دوزخ آگاهي يافت، در اندوه فراوان فرو رفت. سلمان نزد فاطمه عليها‌السلام شتافت تا از او بخواهد به ديدن پيامبر رفته وي را از اندوه بيرون آورد. مي‌گويد هنگامي که به منزل حضرت زهرا رسيدم؛ فاطمه را با لباسي پشمين که دوازده جاي آن با ليف خرما وصله شده بود! ديدم، چون وضع پيامبر را براي فاطمه تشريح کردم فاطمه از جا برخاست، همان عباي وصله‌دار را بر خود پيچيد.

با خود گفتم دريغا، دختران کسري و قيصر ابريشم و حرير مي‌پوشند و دختر محمد عباي پشمين با دوازده وصله از ليف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالي که به خدايي که تو را به حق برانگيخت سوگند که پنج سال است که من و علي جز پوست گوسفندي که روزها علوفه‌دان شتر و شب‌ها بستر ما مي‌باشد و بالشي که پوست آکنده از ليف خرماست، از لوازم و اثاث زندگي، هيچ نداريم.

پدر، مقام و عظمت روحي دخت خويش را برايم بر گفت و فرمود: اي سلمان! دخترم در گروه پيشگامان به سوي خداست. (7)

 

انتخاب همسر

زهرا در حالي ازدواج با علي را پذيرفت که وي از نظر مالي در تنگدستي به سر مي‌برد ولي تقوا و ايمان، حکمت و دانش، شجاعت و ايثار و هزاران فضليت ديگر در او موج مي‌زد.

زهرا در حالي با علي پيمان زناشويي بست که قبل از او ثروتمنداني همچون عبدالرحمان عوف و عثمان بن عفان به خواستگاريش شتافته بودند. عبدالرحمان گفته بود: من صد شتر گران قيمت و ده هزار دينار طلا مهريه مي‌دهم، اين سخن رسول خدا را خشمگين ساخت و به او فرمود: مي‌خواهي با پول‌هايت مرا فريب دهي؟! (8)

 

ايثار و گذشت

پس از اقامه نماز جماعت، پيامبر خدا از حال پيرمردي که لباس‌هاي کهنه به تن داشت جويا شد. او گفت: گرسنه‌ام، غذايم ده؛ برهنه‌ام؛ مرا بپوشان؛ فقيرم، به من کمک مالي کن. پيامبر رحمت به بلال فرمود: او را به منزل فاطمه‌ام راهنمايي کن.

پيرمرد همان خواسته‌ها را از فاطمه طلب کرد، فاطمه که مانند شوهر و پدرش سه روز مي‌شد که غذا نخورده بود، پوست گوسفندي را که حسن و حسين روي آن مي‌خوابيدند، به وي داد. پيرمرد گفت: چگونه درد گرسنگي خويش را با آن درمان کنم؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقديم به وي کرد و فرمود: اميد آن که خداوند بجاي آن چيزي بهتر از آن به تو دهد.

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: خدا را گواه مي‌گيرم، از رسول خدا شنيدم که مي‌فرمود: علي بهترين کسي است که او را جانشين خود قرار مي‌دهم، علي امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين، پيشواياني پاک و اماماني نيک شمرده مي‌شوند. اگر از آنان فرمان بريد شما را هدايت مي‌کنند و اگر مخالفت کنيد تا روز قيامت جدايي و اختلاف بر شما چيره مي‌شود.

پيرمرد به مسجد آمد و ماجرا را براي پيامير اکرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) بيان کرد. اشک شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد. عمار برخاست و با اجازه رسول خدا آن را خريد. پيرمرد گفت؛ در  برابر آن نان و گوشتي مي‌‌خواهم تا گرسنگي‌ام بر طرف شود، ردايي يماني که مرا بپوشاند و پولي که با آن به خانواده‌ام  برسم. عمار بيشتر از آنچه خواسته بود به وي داد. آن گاه پيامير خدا رو به پيرمرد کرد و فرمود: آيا سير شدي و پوشانيده گشتي؟ گفت: آري، پدر و مادرم به فداي تو، رسول خدا فرمود: اينک براي فاطمه به خاطر احسانش دعا کن.

 آن‌گاه پيامبر خدا رو به اصحاب کرد و براي آنها از فضائل و کمالات فاطمه سخن گفت:

عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشک خوشبو ساخت و در پارچه‌اي يماني پيچيد و به غلامش داد و گفت: اي رسول خدا اين غلام و گردنبند هديه‌اي است از من به شما.

پيامبر (پذيرفت و) به غلام  فرمود: نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده، تو نيز از آن او هستي.

(غلام به محضر فاطمه شرفياب شد) حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نيز در راه خدا آزاد کرد.(9)

آري آن گردنبند با برکت گرسنه‌اي را سير کرد. برهنه‌اي را پوشانيد، فقيري را بي‌نياز نمود و بنده‌اي را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت.

داستان ايثار زهرا و علي و دو فرزند معصومشان (حسن و حسين) عليهم ‌السلام که سه شب متوالي افطاري خويش را به مسکين و يتيم و اسير بخشيدند و در ‌شأن آنان سوره «هل آتي» نازل شد. و ماجراي پيراهن شب عروسي که حضرت زهرا آن را به زني مستمند بخشيد و ... همه گوشه‌اي از ايثارگري‌هاي آن بانوي با عظمت است.

امام حسن عليه‌السلام فرمود: مادرم در يک شب جمعه در محراب عبادتش، عبادت مي‌کرد. شنيدم که براي مردان و زنان مومن دعا مي‌کند و آنها را يکي يکي نام مي‌برد ولي براي خود هيچ چيز از خدا نمي‌خواهد. گفتم: مادرم چرا براي خودت دعا نمي‌کني؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه، سپس اهل خانه «الجار ثم الدار.»(10)

 

تجليل از شهدا

زهراي داغدار، بر سر مزار شهداي احد به ويژه عموي پدرش، حضرت حمزه مي‌آمد و گوهر اشک خويش را تقديم مي‌کرد و با بزرگداشت نام و ياد شهدا به همگان اعلام مي‌کرد که با عافيت‌طلبي، سرپييچي از انجام دادن تکاليف و دور نگه داشتن خويش از آتش حادثه نمي‌توان اسلام را حفظ کرد. بايد چون اين شهيدان به معرکه پا نهاد و با خدا معامله کرد. زهراي صبور و تنها مي‌خواست با اشک خويش غربت اسلام را فرياد کند و بگويد: اي گروه غفلت زده، بيدار شويد که ارزش‌هاي شما را تباه و فرهنگ خويش را حاکم ساختند. مي‌خواست بگويد: نگذاريد اسلام به دست نااهلان و نامحرمان افتد.

                                                                          

                                                                                                                              "سيدعليرضا جعفري"

پانوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 43، ص 84

2- علل‌ الشرائع، ج 1، ص 215

3- امالي صدوق، ص 100

4- صحيفه نور، ج 4، ص 192

5- صحيفه نور، ج 4، ص 232

6- الغدير، ج 1، ص 197 و ج 2، ص 318

7- بحارالانوار، ج 43، ص 87

8- العوالم، ج 11، ص 292

9- بحارالانوار، ج 43، ص 56

10- بحارالانوار، ج 43، ص 81

                                                  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
دعای ابوحمزه ثمالی را می خوانی....

به جایی می رسی که بیان حالت فعلی افرادی است امثال من.

انسان پس از این توجه ها...وشناخت ها و حرکت ها.پس از اسلام و طلب.پس از امدن ها و دویدن ها ...ناچار به حالتی می رسد که خسته می شود و احساس میکند که رها شده و تنهایش گذاشته اند.....نمازش خالی است و روحش بی جواب و صدایش محروم.

بعضی ها به این حالت بی اعتنا می شوند و فراری وبعضی ها با ان در گیر می شوند و خسته.بعضی ها به این و ان می گویند و جواب می خواهند.

اما به دعای ابو حمزه که می نگری راه حل را از زبان دوست می یابی.

انهایی که می توانند از بدها خوب استفاده کنند و در بن بست ها راه بسازند و در برابر گرفتاری ها نه فرار کنند  و نه درگیر شوند.بهره می برند و به حرکت می افتند.

اینها این حال را .این خستگی را با دوست در میان می گذارند.به جای اینکه در زیر اوار خستگی بمیرند و یا به خودکشی بیندیشند و یا به بازگشت و فرار رو بیاورند.ان را با یار می گویند نه با اغیار....

"اللهم انی کلما قلت تهیات و تعبات و قمت للصلوه بین یدیک و ناجیتک.القیت علی نعاسا اذا انا صلیت و سلبنی مناجتک اذا انا ناجیت مالی کلما قلت...اللهم بذمه الاسلام...

پ.ن:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به شخصه زیاد اعتقادی به شعر های خیلی بی وزن و قافیه ندارم و از لغت قطعه ادبی استفاده می کنم! اما این نوشته از مرحوم قیصر واقعا ارزشش رو داره!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من می خوام پرواز کنم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 
عمل عمل

پس از آن توجه به پايان کار پايان کار

استقا مت استقامت

سپس صبر صبر

 ورع ورع

برای شما پايان و عاقبتی تعيين شده خود را به آنجا برسانيد


 و پرچم را راهنمائی معين گرديده به وسيله آن هدايت شويد .

و برای اسلام هدف و نتيجه ای در نظر گرفته شده به آن برسيد
 

 و با انجام فرائضی که بر شما است و

وظايفی که برايتان تعيين شده حق خدا را ادا کنيد

و از گرو آن بيرون آئيد


 که من شاهد و گواه اعمال شما هستم

و از جانب شما در قيامت اقامه حجت و دليل مي کنم .

 
 آگاه باشيد مقدرات سابق به وقوع پيوست

و قضاء گذشته
[ بالاخره ] انجام يافت

 و من به اتکاء وعده های خدا و دليل او سخن مي گويم

خداوند مي فرمايد : کسانی که گفتند :

 پروردگار ما خداست سپس استقامت به خرج دادند

فرشتگان بر آنها نازل مي گردند
[ و به آنها مي گويند ] نترسيد

و محزون مباشيد
 
و بشارت باد بر شما بهشتی که موعود است

 شما گفته ايد پروردگار ما خدا است

 پس بر انجام دستورات کتاب او و در راهی که فرمان داده است

و در طريق نيکی که همان پرستش اوست استقامت و ايستادگی ورزيد

 و از دائره فرمانش خارج نشويد و در آن بدعتی مگذاريد و از آن منحرف نگرديد

 چه اينکه آنها که خارج شوند در رستاخيز از رحمت خداوند بريده خواهند شد

 سپس مواظب باشيد اخلاق نيک را در هم نشکنيد و آن را به خوی بد مبدل نسازيد . يک زبان باشيد


 مرد بايد زبانش را حفظ کند زيرا اين زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مي اندازد .

به خدا سوگند باور نمي کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد .


زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد

يعنی مؤمن هرگاه بخواهد سخنی گويد نخست مي انديشد

 اگر نيک بود اظهار مي کند و چنانکه ناپسند و بد بود پنهانش مي دارد .

 ولی شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش آمد مي گويد

و پيش از آن نمي انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟


 رسولخدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :

 ايمان بنده ای درست و کامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود

و قلبش درست نمي شود تا زبانش درست شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 
یا مقلب القلوب و الاحوال

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال
____________________________________

ای دوست قبولم کن و جانم بستان!

مستم کن و از هر دو جهانم بستان!

____________________________________

امیدوارم که تمام دوستان حلالمان کنند! ( مخصوصا شما دوست عزیز! حسین بادامچی)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

به نام خدا

سلام

قسمت های قرمز شده در جلسه مورد مطالعه قرار گرفت

 

 
این خطبه از آخرین خطبه های حضرت است با ترجمه ای از محمد دشتی که نشان می دهد که حضرت تا آخرین لحظات عمر ضمن زنده نگه داشتن یاد یاران شهیدش هرگز محافظه کار نشد و برای احیای حق و قیام علیه باطل فروگذار نکرد

 

از خطبه های امام ( ع ) از نوف بکالی نقل شده که : اميرمؤمنان ( ع ) در کوفه بر روی سنگهائی که جعده بن هبيره مخزومی برايش نصب کرده بود ايستاد و اين خطبه را ايراد فرمود در حالی که امام پيراهنی خشن از پشم بر تن و شمشيرش را با بندی از ليف خرما حمايل و در پاهايش کفشی از ليف خرما بود و پيشانيش از اثر سجده پينه بسته بود در اين خطبه چنين فرمود 

 

 ستايش خداوند

 
ستايش مخصوص خداوندی است که سرانجام خلقت و عواقب امور به او منتهی مي گردد 
او را بر احسان عظيمش و برهان روشنش و فراوانی فضل و منتش مي ستائيم
ستايشی که حقش را اداء کند و سپاس شايسته او را به جا آورد به ثوابش ما را نزديک سازد و موجب ازدياد نيکی و احسان او گردد
و از او استعانت مي طلبيم استعانت کسی که به فضل پروردگار اميدوار است به سودش آرزومند و از عدم زيانش مطمئن و به قدرت او معترف و به گفتار و کردار او معتقد است . به او ايمان داريم ايمان کسی که با يقين کامل به او اميدوار است 
و با اعتقاد خالص به او متوجه و با ايمانی پاک در برابرش خضوع مي کند 
و مخلصانه به توحيد او عقيده دارد با تمجيد فراوان به بزرگداشت او مي پردازد و با رغبت و کوشش بسيار به او پناهنده مي شود .
يکتائيش 
او از کسی متولد نشده تا در عزت و قدرت شريکی داشته باشد و فرزندی به دنيا نياورده تا پس از وفات چيزی به ارث بگذارد  وقت و زمانی از او پيشی نگرفته و زيادی و نقصان بر او عارض نشده است.  او با نشانه های تدبير متقن و نظام محکمی که به ما ارائه داده عظمت خويش را در پيش چشم عقلها آشکار جلوه کرده است. از شواهد عظمت او خلقت و آفرينشش آسمانهای ثابت و پابرجائی است که بدون ستون و بدون تکيه گاهی برقرارند
اين آسمانها را به طاعت خويش دعوت کرد و آنها با اذعان کامل بدون درنگ و سستی اجابت کردند . اگر همين اقرار آنها به ربوبيت حق و اذعانشان به اطاعت از او نبود 
هرگز آنها را محل عرش خويش و مسکن فرشتگان و جای بالارفتن سخنان پاک و اعمال صالح و نيک بندگانش قرار نمي داد . 
ستارگان آسمان را علائم و نشانه هائی قرار داد تا آنها که [ شب هنگام ] در نقاط مختلف حيران و سرگردان مي مانند به وسيله آنها راهنمائی شوند. پرده های ظلمانی شبهای تار مانع نورافشانی آنها نمي گردد 
و چادر سياه و تاريک شبها نمي توانند از تلالؤ نور ماه در پهنه آسمانها جلوگيری کنند . 
منزه است خداوند که سياهی شبهای تاريک و خاموش 
در نقاط پست زمين و در قله های کوتاه و بلند کوهها که در کنار يکديگر قرار گرفته اند بر او مخفی نمي ماند 
و نيز آنچه را که غرش رعد در کرانه های آسمان به وجود مي آورد و آنچه برقهای ابر آن را متلاشی مي سازند 
همچنين بادهای تند و شديد و برگهائی که براثر باران از شاخه ها جدا مي شوند 
و محل سقوط و ريزش قطرات بارانها و جايگاه کشش دانه بوسيله مورچگان و حرکات آنها و غذاهائی که پشه ها را کفايت مي کند و آنچه را که موجودات ماده در رحم دارند از همه اينها آگاه است
[ و همه در پيشگاه علمش روشن و آشکارند ] 

 باز هم ستايش خداوند

 
ستايش ويژه خداوندی است که همواره بوده پيش از آنکه کرسی يا عرش آسمان يا زمين جن يا انس موجود شوند . 
خداوندی که با فکر و عقلهای ژرف انديش درک نشود و با نيروی فهم اندازه ای برايش تصور نگردد هيچ سؤال کننده ای او را به خود مشغول نمي سازد
عطا و بخشش از دارائيش نمي کاهد او با چشم نمي بيند[ زيرا جسم نيست ] و در مکانی محدود نمي شود
همتا و همسری برايش معقول نيست و در آفرينش نياز به وسيله ای ندارد با حواس درک نمي شود 
و با بشر مقايسه نمي گردد همان کسی که با موسی سخن گفت و آيات عظيمش را به او نشان داد اما بدون اعضاء و زبان و کام . 
ای کسی که خود را برای توصيف پروردگار به زحمت انداخته ای اگر راست مي گوئی 
جبرئيل و ميکائيل و لشکر فرشتگان مقربين را : همانها که در بارگاه قدس همواره در رکوع و سجودند توصيف کن 
فرشتگانی که عقلشان از اينکه احسن الخالقين را در حدی محدود سازد در گرداب حيرت فرومانده [ زيرا ] کسی را مي توان با توصيف درک کرد که دارای شکل و اعضاء و جوارح است 
و کسی را مي توان با صفات شناخت که محدود باشد و در حد معينی عمرش سپری شود 
پس معبودی جز او نيست که با نور خويش هر ظلمتی را روشن ساخته و با تاريکيهائی که مي آفريند هر نوری را در ظلمت فرومي برد

 
 توصيه به تقوا


 ای بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيرکاری در برابر خدا سفارش مي کنم همان خدائی که لباسهای فاخر را به شما پوشانده و معاش و روزی را به فراوانی به شما ارزانی داشته است . 
اگر راهی به سوی بقاء يا جلوگيری از مرگ وجود داشت  حتما سليمان بن داود آنرا در اختيار مي گرفت چرا که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه نبوت و مقام بلند قرب و منزلت الهی به او عطا کرد . 
اما آنگاه که پيمانه روزی او پر شد و مدت زندگيش کامل گشت تيرهای مرگ از کمان فناء به سوی او پرتاب شد و دار و ديار از او خالی گرديد 
خانه ها و مسکنهای او بي صاحب ماندند و آنها را گروهی ديگر به ارث بردند. [ در هر حال ] برای شما در تاريخ قرون گذشته درسهای عبرت فراوانی وجود دارد .
کجايند عمالقه ؟ و کجايند فرزندان آنها ؟ کجا هستند فرعونها و فرزندانشان ؟
اصحاب شهرهای رس همانها که پيامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنن آنها را خاموش
و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند کجايند ؟

کجايند آنها که بالشکرهای گران به راه افتادند و هزاران نفر را هزيمت دادند سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرها بنا نهادند ؟

 
قسمتی ديگر از اين خطبه درباره مهدی ( ع ) زره دانش را بر تن پوشانده و با تمامی آداب با توجه و معرفت و آمادگی آنرا فراگرفته 
حکمت گمشده اوست که همواره در جستجوی آن است و نياز اوست که در طلبش پرس و جو دارد 
به هنگامی که اسلام غروب مي کند و همچون شتری که از راه رفتن مانده بر زمين قرار مي گيرد و سينه اش را به آن مي چسباند او پنهان خواهد شد
[ تا زمانی که فرمان الهی برای قيامش فرارسد ]
او باقي مانده ای است از حجتهای خدا و خليفه و جانشينی است از جانشينان پيامبران 
سپس امام فرمود :  ای مردم من مواعظ و پند و اندرزهائی را که پيامبران برای امتشان بازگو کرده بودند در ميان شما نشر دادم
و وظيفه ای را که اوصيای پيامبران نسبت به امت آنها بعد از مرگشان داشتند در مورد شما به انجام رساندم با تازيانه ام شما را ادب کردم ولی به هيچ صراطی مستقيم نشديد
و با نواهی پروردگار شما را به پيش راندم ولی جمع نشديد خدا خيرتان دهد 
آيا منتظريد پيشوائی جز من با شما همراه گردد ؟ و راه حق را به شما نشان دهد ؟

 
آگاه باشيد آنچه از دنيا روی آورده بود پشت کرده و آنچه پشت کرده بود روی آورده است 
و بندگان نيکوکار و برگزيده خدا آماده رحيل گرديده اند و کمی از دنيای فانی را با آخرت که در آن فنا نيست معاوضه کردند 
راستی برادران ما که خونشان در صفين ريخت اگر امروز زنده نيستند چه زيان ديده اند خوشا به حالشان که نيستند
تا از اين لقمه های گلوگير بخورند و از اين آبهای ناگوار بنوشند. به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات کردند و پاداششان را داد و آنها را بعد از خوف در سرای امن خويش جايگزين ساخت 
کجا هستند برادران من ؟ همانها که سواره به راه مي افتادند و در راه حق قدم بر مي داشتند کجاست عمار ؟ 
کجاست ابن تيهان ؟

و کجاست ذوالشهادتين ؟ 
و کجايند مانند آنان از برادرانشان که پيمان بر جانبازی بستند و سرهای آنها برای ستمگران فرستاده شد ؟
آنگاه دست به محاسن شريف زد مدتی بس طولانی گريست پس از آن فرمود

 
آه بر برادرانم همانها که قرآن را تلاوت مي کردند و به کار مي بستند. در فرائض دقت مي کردند و آن را به پا مي داشتند.  سنتها را زنده و بدعتها را مي راندند . دعوت به جهاد را مي پذيرفتند . و به رهبر خود اطمينان داشتند و صميمانه از او پيروی مي کردند 
سپس با صدای بلند فرياد زد

 بندگان خدا جهادجهاد

آگاه باشيد من امروز لشکر به سوی اردوگاه حرکت مي دهم آنکس که مي خواهد به سوی خدا کوچ کند همراه ما خارج گردد

 
نوف گفت : برای فرزندش حسين ( ع ) پرچمی با ده هزار نفر و برای قيس بن سعد در ده هزار و برای ابوايوب انصاری در ده هزار و برای ديگران هر کدام تعدادی ديگر تهيه فرمود . تصميم داشت به صفين بازگردد . و هنوز جمعه نگذشته بود که ابن ملجم جنايتکار به امام ضربت زد لشکر برگشت و ما همچون گله ای بوديم که شبان خود را از دست داده و گرگان از هر جانب به سرعت به آنها حمله ور شده بودند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

دوستی گفته بود غایبی؟.

غایب نیستیم برادر.این نبود ما عین حضور است.رها کنم که ارزشی ندارد.....

بگذارید برایتان داستانی بگویم.

من ان روزها وقتی پای منبر می نشستم که می گفتند در کعبه سیصد و چند بت گذاشته اند.تعجب میکردم که یک اطاق و اینقدر بت؟!

ولی بعد ها دیدم که در دل کوچک من بت های بیشمار صف بسته اند.والبته بت های بزرگ نفس و خلق و دنیا و شیطان .با بی حساب بت های کوچک.در من غوغایی راه انداخته اند و شب و روزم را پرکرده اند.

انها محرک های من بودند و من واقعا می خواهم اینها را مهار کنم.و می خواستم از کفر به شرک و به توحید برسم.وتنها یک محرک برا خودم داشته باشم.

به قول شاعر:عشق یعنی با خدا تنها شدن!

یکی از بزرگان وعده داده بود که:ایها الناس!جمع شوید تا برای شما حرفی را بگویم که نه نبی و پیامبری و نه ولی و رهبری نگفته.

مردم می گفتند:این دیگر چه میخواهد بگوید؟!

ان بزرگ گفت:مردم!تمام انبیا و اولیا امدند و گفتند موحد باشید.جز الله حاکم ومحرکی نداشته باشید.در وجود شما جز او متصرف نباشد و امر و نهی نکند.همه گفتند:"قولوا لا اله الا الله".ولی من میگویم:نامردها بیاید ! مشرک شوید.بیاید یک پا هم خدا را شریک کنید.اخر همیشه برای غیر او؟!

بیایید در برابر این همه بت .یک سهمی هم برای خدا بگذارید

البته کفر ما کفر در اعتقاد نیست.کفر در عمل است.

با تدبر در این محرک هاست که سعی میکنم خودم را بشناسم.که هنوز با وزش نسیمی .توفان می گیرم وموج برمیدارم.و می بینم کاهی هستم که حرف های این و ان مرا می غلتاند.در حالی که باید کوهی شوم که توفان ها گرد و خاکم را بگیرند و پاک ترم سازند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
جریان های زیر بیشتر جریان های علمی - تحصیلی است:

۱- ادامه تحصیل در خارج کشور : از قدمی ترین جریانات ٬ که تا امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم که تا کی می خواهد ادامه پیدا کند؟  که البته می تواند مفید یا مضر باشد. می تواند از روی اضطرار یا ... باشد

و خود به دو جریان ادامه زندگی و تحصیل در خارج کشور تقسیم می شود.

 

۲- ورود به صنعت : از قدیمی ترین جریانات دانشگاه!

 

۳- ادامه تحصیل در داخل کشور : این جریان هم قدیمی است و هم جدید! قدیمی برای کسانی که نمی توانستند از کشور خارج شوند.

این جریان اخیرا جریانی به کسانی که امکان ادامه تحصیل در بهترین دانشگاه های خارج را هم دارند کشیده شده است و جنبه جدید به خود گرفته است.

و این جریان جدید در حال تئوریزه شدن و پشتوانه علمی و عقلی برای ادامه تحصیل در داخل را پیدا کرده است و کم کم به یک جریان جدی تبدیل می شود

 

۴- ادامه تحصیل در حوزه های علمیه دینیه: این جریان به طور خاص از انقلاب به این ور خیلی جدی شد و تا همین حالا هم ادامه دارد.

 جریانی که بسیار موثر در عرصه دینی و علمی کشور که با ورود به شریف و عدم ارضای روحی به سراغ علوم انسانی و اسلامی می روند و پشتوانه تئوری خوبی هم دارد.

این جریان در دهه اول انقلاب و همین دهه کنونی بسیار پر رنگ تر به چشم می آید (نسل اول و سوم)

 

۵- ادامه تحصیل در رشته های علوم انسانی : این جریان هم از جریان های جدید است که طی ۱۰ سال اخیر به وجود و تئوریزه شده

از عمده دلایل افراد این جریان : خلا علوم انسانی در جامعه و به خصوص در حکومت - اهمیت و تعیین کنندگی علوم انسانی - موج سواری و پیروی از حرف اکثریت - باز کار بکر داخلی - بازار کار خوب خارجی - راحت تر بودن نسبت به علوم فنی مهندسی - گرایش اونور آبی ها و به خصوص دانشگاه ام.آی.تی و...

بیشتر شریفی ها به سراغ رشته های ام.بی.ای و اقتصاد می رن (چون این دو رشته در شریف ارائه می شود!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولا که امیدوارم که این مطلب رو به دقت بخونید (با شما هستم آقای بادامچی!)

دوما امیدوارم اگر نظری در این مورد دارید بفرمائید تا استفاده کنیم و ادامه این مطالب و تحلیل این جریانات جدی تر و گسترده تر شود.

سوما من خودم به نحوی با تمام این جریانات درگیر هستم ولی به طور اصلی جریان سوم رو برگزیدم (هرچند اجبار به ورود به جریان های دیگر  (به طور جدی) هم پیدا کنم.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط ع.نوید  | 

قسمت عمده جلد 65 بحارالانوار بيان «صفات الشيعه» است و چه خوب است كه همه ما اين قسمت را بخوانيم و بدانيم تحت اين نام مقدّس يعنى «شيعه اهل البيت(ع)» چه مسئوليّت هاى بزرگى افتاده است، تنها به ادّعا نمى توان شيعه بود، تنها اين كه پدر و مادرم شيعه بوده من هم شيعه ام نمى توان شيعه بود، شيعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئوليت هايى دارد كه تحت عنوان «صفات الشيعه» در بيانات معصومين آمده است.



«ميسّر ابن عبدالعزيز» از معاريف اصحاب امام باقر(ع) بوده كه در علم رجال هم توصيف شده است. امام باقر(ع) جمله اى درباره او دارد كه در حالات ميسّر آمده. فرمود اى ميسّر چند بار مرگ تو فرارسيده و خداوند اجل تو را به تأخير انداخت براى اين كه صله رحم بجا آوردى و مشكلات آنان را حل كردى.

 متن حديث

حضرت امام محمّد باقر(ع) در حديثى به ميسّر فرمود:

«يا ميسّر الا اخبرك بشيعتنا قلت بلى جعلت فداك قال: انّهم حصون حصينة و صدورٌ امينة و احلامٌ وزينة ليسوا بالمذيع البذر ولا بالجفات المراعين رهبانٌ بالليل اُسدٌ بالنهار»

 ترجمه:

آيا شيعيانمان را به تو معرّفى بكنم گفت فدايت شوم و جانم به قربانت باد بفرماييد. آنها دژهاى محكمى هستند و سينه هاى امانتدارى هستند و صاحبان عقل هايى وزين و متين هستند شايعه پراكنى نمى كنند و اَسرار را فاش نمى كنند و آدم هاى خشك و خشن و رياكار هم نيستند راهبان شب و شب زنده داران و شيران روزند.

 شرح:

اين حديث كوتاهى است كه هفت وصف براى شيعيان و يك دنيا مطلب و مسئوليّت در آن نهفته است شايد معنى «حصون حصينه» اين باشد كه شيعيان كسانى هستند كه در مقابل تبليغات دشمن نفوذناپذير هستند، اكنون كه وضع فرهنگى در دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهديد مى كند آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ايم؟ اگر نمى توانيم ميكروب ها را بكشيم بايد خود را تقويت كنيم. اين نكته را توجّه داشته باشيد كه در زمان ائمه يكى از گله هاى ائمه اين بود كه بعضى از شيعيان ما اسرار ما را فاش مى كردند مراد از افشاء اسرار اين بود كه مقاماتى كه ائمه داشته اند براى هر كسى گفته نمى شد. مقام علم غيب امام، شفاعت در روز قيامت، امانت دار علوم رسول الله(ص)، شاهد و ناظر اعمال شيعيان و معجزات و... اينها مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان تحمّل اين اسرار را نداشتند . بعضى از شيعه هاى ساده و خام در هر جا مى نشستند و همه چيز را مى گفتند و اين چيزى جز ايجاد اختلاف و عداوت و دشمنى به بار نمى آورد، امام فرمودند شيعيان ما، سينه هاى امانتدارند، افشاكننده بى جهت نيستند، ايجاد اختلاف در ميان اين و آن نمى كنند، از اين بدتر غلاتى است كه تازه پيدا شده اند كه به بهانه ولايت كفريات و تعبيرات زشتى درباره ائمه(ع) مى گويند كه هرگز ائمه از آنها راضى نيستند بايد مراقب اين غلات جديد باشيم. اينها دو عيب دارند يك عيب اين است كه خودشان را از بين مى برند خيال مى كنند اگر ما صفات خدا را براى ائمه يا براى حضرت زينب(س) يا شهداى كربلا بگوييم اين عين ولايت است و عيب بزرگ تر اين است كه زمان ما زمان رسانه هاى جمعى است اگر خبرى امروز صبح صادر شود يك ساعت ديگر تا اعماق دنيا مى رسد اين كلمات غلوّآميز و اين سخنان نادرست را از اينجا به آنجا پخش مى كنند و لكه بزرگى را بر دامان شيعه مى چسبانند فردا روى ديوارهاى اين كشور و آن كشور مى نويسند شيعه كافر است و بعد هم كشتن شيعيان شروع مى شود. اين آدم هاى احمق و نادان با اين حرف هايشان خبر ندارند كه منشأ كشتار يك عدّه از شيعيان در طرف ديگرى از دنيا مى شوند. واى از اين دوستان نادان و آدم هاى جاهل واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى سواد، بى اطّلاع، ناآگاه و نادان برسد نبايد بگذاريد كه ابتكار مجالس به دست اين گونه افراد باشد بايد ابتكار دست علماى امّت باشد.

از جمله صفاتى را كه در اينجا براى شيعيان بيان فرموده اين است كه اينها خشن نيستند، شيعه پرمحبّت است، داراى لطافت است، روح على بن ابيطالب(ع) را دارد، روح امام صادق و ائمه هدى(ع) را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى كردند.

رياكار نيستند، شيعيان ما دو حالت مختلف را باهم جمع كرده اند اگر كسى عبادت هاى شبانه آنها را ببيند مى گويد اينها زاهدان روزگار و آدم هاى خوبى اند امّا دست و پايى ندارند امّا روزهنگام مشاهده مى كند كه مثل شير در صحنه اجتماع حاضر مى شوند.

با يك تقسيم مى توانيم شيعيان و مسلمانان را به پنج قسمت تقسيم كنيم:

اوّل مسلمانان يا شيعيان جغرافيايى: يعنى آن شيعه اى كه در ايران متولّد شده، ايران از نظر جغرافيايى يك كشور شيعه نشين است همين كه من اينجا متولّد شدم وقتى آمار شيعيان را مى شمارند اسم بنده را هم مى آورند حالا عقيده اى دارم يا ندارم، اطّلاعى دارم يا ندارم اسامى ائمه(ع) را مى توانم بشمارم يا نه، اينها شيعه جغرافيايى است.

دوّم شيعيان ارثى: آنهايى كه پدر و مادرشان شيعه بوده و در دامان پدر و مادر شيعه متولّد شده اند.

سوّم شيعيان لفظى: كسانى كه خودشان مى گويند ما شيعه على بن ابيطالب هستيم با زبان مى گويند امّا در عمل خبرى نيست.

چهارم شيعيان سطحى: شيعيانى كه عملى دارند امّا سطحى است و به عمق تشيّع نرسيده اند، از تشيّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اينها را بلد هستند از كجا معلوم كه شيعه است؟ چون در ايام عاشورا در دستجات سينه زنى و مجالس عزادارى شركت مى كند به مسجد جمكران مى رود. من نمى خواهم بگويم اينها كم اهميّت دارد خيلى اهميّت دارد. ولى از تشيّع همين را فهميده است و بس. امّا از صفات رهبان بالليل، اسد بالنهار، احلام وزينه و صدور امينه، خبرى در او نيست.

پنجم شيعيان واقعى: آن كسانى كه آشنا با معارف الهيه و كتب اهل بيت(ع) هستند و برنامه هاى آنها صفاتى است كه در اين روايت آمده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط حامد  |